اهمیت فیلیپ سیمور هافمن بودن
رفتگان - فیلیپ سیمور هافمن (2014-1967)
پس از دوازده شب روز 2 فوریه پس از بازگشت از یک مهمانی سر وقت اینترنت رفتم، و ناگهان جا خوردم. خبر مرگ دو هنرپیشه مشهور، یکی کاملا فعال و دیگری قبلا فعال را خواندم . فیلیپ سیمور هافمن و ماکسیملیان شل. پس از مدتها تعطیلی مطالبی که زیر سرفصل "رفتگان" در وبلاگ مینوشتم، تصمیم گرفتم در همین پایان شب چند خطی در مورد فیلیپ سیمور هافمن بنویسم و در چند روز آینده نیز در اولین فرصت در مورد ماکسیملیان شل خواهم نوشت.
برای فیلیپ سیمور هافمن با توجه به شرایط سنی اش پیش بینی راه درازی میکردم. او هنوز 46 سال داشت و طبعا نقش آفرینی های متعددی میتوانست داشته باشد. نقشهای او به قیافه و تیپ خوب او و یا چابکی اش ربط نداشت. نقشهایی بود که برای یک هنرپیشه 60 ساله هم ایفای آن موضوعیت داشت. هریسون فورد نبود که وقتی در یک اکشن مانند قسمت چهارم ایندیانا جونز و یا Cowboys & Aliens بازی میکند قابل باور نباشد، و قالب مناسب تری برای ایفای نقش نداشته باشد. او جواهری بود که در هر زمان و در هر فیلم درخشش خاص خود را داشت.
از نظر من پنج هنرپیشه برتر مرد سینما عبارت بوده اند از : مارلون براندو، جک نیکلسون، آل پاچینو، رابرت دونیرو، داستین هافمن. تدریجا سیمور هافمن برایم به عنوان ششمین نام این لیست مطرح شده بود. ضمن اینکه به دلایل متعدد او را از تمام اینها اندیشمند تر می یافتم، و اعتقاد داشتم با هر چه پربارتر شدن کارنامه اش به قلل رفیع تری در بازیگری (و شاید کارگردانی) دست خواهد یافت. او در زمانه خوبی پا به عرصه سینما گذاشت، زمانه ای که ستارگان سینما لازم نبود بازیگرانی خوش اندام، خوش تیپ و جذاب باشند. او اگر چهل سال زودتر به دنیا آمده بود ممکن بود در بهترین حالت سرنوشتی مانند ارنست بورگناین داشته باشد که بتواند بر حسب اتفاق شاه نقشی مانند "مارتی" که نیاز به هنرپیشه ای غیر جذاب و بد هیکل داشته باشد، به دست آورد و بدرخشد و در ادامه به دلیل نبودن نقشهای مشابه، به یک هنرپیشه درجه دوم و البته معتبر تبدیل شود (ر.ک. به مطلب مربوط به ارنست بورگناین به نام "خداحافظ مارتی" در ستون رفتگان همین وبلاگ).
در مورد خیلی از هنرپیشه های بزرگ میتوانم به دقت بگویم که آنها را از چه زمانی شناخته ام، در موردشان خوانده ام و یا در فیلمها دیده ام، ولی در مورد او نمیتوانم چنین بگویم، و وقتی به سالهای قبل فکر میکنم میبینم او تدریجا در ذهن من نفوذ کرد و به مرور برای من شاخص شد. جالب آنکه وقتی به معتبرترین فرهنگ بازیگران چاپ شده در ایران، یعنی "دانش نامه سینمایی" انتشارات روزنه کار به سرپرستی بهزاد رحیمیان (چاپ 1383) مراجعه کردم، دیدم اثری از او در بین 1703 بازیگر مطرح تاریخ سینما نبوده است. در حالیکه طبق اطلاعات سایت imdb او در آن زمان حدود 13 سال بود که بازی میکرده و چند فیلم مطرح نیز در کارنامه اش به چشم میخورد. نفوذ تدریجی او در ذهن مخاطبانش باعث عمق بیشتر این تاثیر بر ذهن مخاطب میشد. او در نزدیکترین فاصله با مخاطب به سر می برد، او "براد پیت" نبود که برای تماشاگر سینما به عنوان یک سوپرمن خوش سیما که میبایست همانند یک ستاره از فاصله دور به او نگاه کرد مطرح باشد. او همان مرد تنهایی است که در فیلم Jack Goes Boating وقتی عاشق میشود، تنهاترین و یا معمولی ترین تماشاگر، چیزی از خود در وجود او می بیند. اگر در فیلم Master نقش یک رهب فرقه مذهبی را بازی میکند، هرگز او را کسی نمی پنداریم که قیافه و یا هیکلش برای او کاریزما ایجاد میکند. وقتی برت لنکستر در 1960 در "المر گنتری" نقش یک رهبر مذهبی را بازی کرد، او هنوز "برت لنکستر" خوش سیمای ورزیده جذاب بود، و تفاوت زیادی با سیمور هافمن داشت.
او در سالهای اول بازیگری خود در فیلمهای مشهوری مانند Boogie Nights(1996) ، The Big Lebowsky (1998) ، Magnolia (1999)، The Talented Mr. Ripley(1999) ، Cold Mountain(2003) و چندین فیلم دیگر بازی کرد که بسیاری از علاقمندانش اگر این فیلم ها را در سالهای بعد ندیده باشند، ممکن است او را در آن فیلم ها به یاد نیاورند (شاید ماگنولیا استثنا باشد). ولی فیلم "کاپوتی" فرصتی را که هافمن برای درخشش نیاز داشت به او داد. چه چیزی بهتر از بازی کردن در قالب "ترومن کاپوتی" که از نظر فیزیکی نیز به هافمن شباهت دارد، و هرگز از نظر چهره نیز مورد اقبال نبوده است.هافمن با کاپوتی درخشید و اسکار گرفت و از آن پس علاقمندان سینما او را شناختند، و سینمای تجاری و روشنفکرانه آمریکا هر دو سعی کردند از استعداد و شهرت او بهره گیرند. او در فیلم تجاری Mission: Impossible (3) نقش "بدمن" ماجرا را مقابل تام کروز بازی کرد و شاید خاطره "بدمن" این فیلم از "تام کروز" آن ماندگارتر باشد. فیلم بعدی او اثر تلخ و جذاب سیدنی لومت یعنی Before The Devil Knows You’re Dead بود که بازی او در نقش یک قهرمان تراژیک، آن را به اثری ماندگار بدل کرد. Charlie Wilson’s War محصول 2007 به کارگردانی مایک نیکولز یکی از کارهای ضعیفتر کارگردانش است، علیرغم حضور تام هنکس و جولیا رابرتز در نقشهای اصلی، این سیمور هافمن است که تنها نقطه روشن فیلم است و به خاطر آن کاندید اسکار بهترین هنرپیشه مرد نقش دوم شد. فیلم بعدی او Synechdoche, New York اثر غامض ولی دوست داشتنی فیلیپ کافمن است که شاید اگر هافمن نبود امکان ساخت نمی یافت و هرگز نمیتوان این فیلم پیچیده را بدون هافمن تصور نمود.
سپس نوبت Doubt محصول 2008 میشود، که بازی درخشانی از او دیدیم و کاندید اسکار نقش دوم شد. گرچه بزرگترین نقطه قوت این فیلم درکنار فیلمنامه خوبش، بازی خوب بازیگران آن است که مریل استریپ، ایمی آدامز و ویولا دیویس علاوه بر هافمن به خاطر آن کاندید اسکار شدند. در فیلم جذاب The Invention Of Lying هافمن در نقش هنرپیشه غیر اصلی چندان فرصت درخشش پیدا نکرد، و اهمیت فیلم به طور عمده محصول فیلمنامه و ایده بدیع آن است. پس از آن بود که اولین فیلم خود را کارگردانی کرد، همان فیلم Jack Goes Boating که در بالا به آن اشاره شدو شاید بتوان آن را اثری از نوع رمانتیک رئالیستی نام نهاد. فیلمی کاملا برازنده هافمن که هنرپیشه اول آن هم میبایست خود او باشد. The Ides Of March دیگر صحنه هنرنمایی او بود، و بازی او در این فیلم سیاسی که بر مبنای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ساخته شده، یکی از شاخص ترین نقاط فیلم است. Moneyball دیگر فیلم او بود که آن را ندیده ام. اثر بعدی او The Master بود که در بالا به آن اشاره کردم و بازی خوب او و یواکین فونیکس در این فیلم ماندگار است. آخرین فیلمی که از او دیدم A Late Quartet است که بازی خوبی در نقش یک موزیسین ارائه میدهد. او در قسمت دوم The Hunger Games نیز بازی کرده است، و متاسفانه نمیتواند در قسمت سوم این مجموعه که قرار بود بازی کند، هنرنمایی کند که مایه تاسف است.
شمایل سینمایی هافمن مردی بود تنها، متفاوت، در عمق وجود غمگین، خسته و ناهمساز با دوروبر خود. شاید این شمایل انعکاسی از واقعیت وجودی او بود که در نوع مرگش نیز متجلی شد. و شاید به همین دلیل است که او به مرور زمان به هنرپیشه ای مولف بدل شد، هنرپیشه ای که نقش را از صافی وجود خود رد میکرد و این است اهمیت "فیلیپ سیمور هافمن" بودن. از مرگ او بسیار متاسفم زیرا سینما فیلمهای زیادی را که با وجود او میتوانست درخشش بیشتری داشته باشد از دست داد، و خوشحالم که زندگیش کارنامه ای پربار در عالم سینما بر جای گذاشت، و برای ما دوستداران سینما لحظه هایی فراموش نشدنی رقم زد. یاد دوره کوتاه حضور او در سینما گرامی.