کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان – خلاصه فصل14
فصل 14- نوبت لهستان :
لهستان با اجازه ضمنی آلمان، بخشی از خاک چکسلواکی را پس از معاهده مونیخ تصرف کرده بود. در اواخر اکتبر 1938، ریبن تروپ به لیپسکی سفیر لهستان در آلمان گفت که مسائل بین دو کشور باید حل و فصل شود. از همه مهمتر اینکه "دانزیگ " باید به آلمان باز گردد. همچنین، آلمان مایل است که یک شاهراه اتومبیل رو و خط آهن، در سراسر "دالان لهستان" بسازد، که بتواند آلمان را به دانزیگ و پروس شرقی بپیوندد. و نیز، لهستان میبایست علیه شوروی به پیمان ضد کمینترن ( مجمع احزاب کمونیست جهانی) ملحق شود. به ازای این امتیازات، آلمان حاضر بود مدت عهدنامه آلمان و لهستان را از 10 سال به 20 سال تمدید و مرزهای لهستان را تضمین کند. ریبن تروپ روی محرمانه بودن این مذاکره تاکید زیاد داشت. بک، وزیر خارجه لهستان پاسخ منفی داد و افزود که مارشال پیلسودسکی دیکتاتور در گذشته لهستان، قبلا هشدار داده بود که مسئله دانزیگ، معیاری مطمئن برای ارزیابی مقاصد آلمان است. هیتلر، ناراضی از این پاسخ، در 24 نوامبر 1938 خطاب به فرماندهان کل قوای مسلح آلمان گفت که باید تدارکاتی فراهم آید که دانزیگ تسخیر شود، اشغال شبه انقلابی دانزیگ میبایست با بهره برداری از وضع سیاسی مساعد صورت گیرد، نه جنگ با لهستان. نازیهای محلی دانزیگ، مهار آنجا را به دست داشتند، و مانند نازیهای سودتی، از برلین دستور میگرفتند.

بک در 5 ژانویه 1939 به حضور هیتلر رفت. طبعا هیتلر کلیه خواستهای آلمان را مجددا بیان کرد، وی پس از ملاقات به ریبن تروپ گفت که این ملاقات بر خلاف کلیه ملاقاتهای قبلی او با پیشوا باعث بد بینی او به آلمان شده است. بک مانند اکثر لهستانی ها، شدیدا ضد روسی بود. به علاوه، از 1923 از فرانسویان تنفر داشت، زیرا در آن هنگام که او، وابسته نظامی لهستان در فرانسه بود، به اتهام فروش اسناد ارتش فرانسه از این کشور اخراج شده بود. در نتیجه، به طور طبیعی از زمان روی کار آمدن نازیها به آلمان گرایش مثبت داشت. در قسمتهای انتهایی خلاصه فصل 7، در مورد پیمان 10 ساله آلمان و لهستان در 1934، و خشم آلمانیها در مورد جدایی پروس شرقی از آلمان از طریق دانزیگ، و علاقه نظامیان سنتی آلمان به محو لهستان صحبت شد. سرزمینهای آلمانی که در ورسای به لهستان داده شد، در اصل متعلق به لهستان بود، که قبلا توسط پروس و روس و اتریش، به پروس داده شده بود. ساکنین این نواحی، بیش از هزار سال، لهستانی بودند و هنوز هم اکثرا لهستانی بودند. در میان دولتهایی که پیمان ورسای دوباره آفریده بود، لهستان ناهنجارترین وضع را داشت. در سالهای نخستین، درگیر جنگهایی با شوروی، لیتوانی، آلمان و چکسلواکی بود. لهستانی ها به دلیل محرومیت 150 ساله از استقلال، تجربه حکومت نداشتند. در سال 1926، مارشال پیلسودسکی، سوسیالیست قدیمی به ورشو لشکر کشید، و زمام دولت را به دست گرفت. و یک حکومت دیکتاتودی تشکیل داد. پس از مرگ او، لهستان به دست سرهنگان لژیون او که در جنگ جهانی اول علیه روسیه جنگیده بودند اداره میشد. روابط لهستان و شوروی ناهنجار بود، زیرا لهستان در 1920 با استفاده از شرایط خاص شوروی که از جنگهاب داخلی ناتوان شده بود، مرز شرقی خود و شوروی را 150 مایل جلو برده بود.که باعث اضافه شدن چهار و نیم میلیون اوکراینی و یک و نیم میلیون بیلوروس به لهستان شد. در نتیجه، دو قدرت بزرگ یعنی آلمان و شوروی با لهستان دعوای ارضی داشتند. در 15 مارس 1939، لهستان با بحرانی ترین شرایط مواجه شد. آلمان، چکسلواکی را تسخیر کرده بود، و لهستان از طرف جنوب نیز با آلمان همسایه شد. از شمال و غرب نیز آلمان همسایه لهستان بود. عملا لهستان از نظر نظامی، غیر قابل دفاع شده بود.
در 21 مارس 1939، چمبرلن به فرانسه پیشنهاد کرد که انگلیس و فرانسه در یک بیانیه رسمی، به لهستان و شوروی بپیوندند، و همکاری خود را در مورد اقدامات بر ضد تجاوز بیشتر در اروپا اعلام کنند. سه روز قبل، لیتوینف وزیر خارجه شوروی، پیشنهاد جبهه واحد ضد هیتلری این 4 کشور به همراه رومانی و ترکیه را نموده بود. لیکن، چمبرلن این فکر را زودرس دانسته بود و در شرایط فعلی، حداکثر کار را دادن بیانیه مشترک میدانست. در مورد بیانیه، لهستان به علت مخالفتهایش با شوروی، واکنش سردی داشت.
در 22 مارس 1939، آلمان یک دعوای ارضی دیگر خود را فیصله داد. ناحیه ممل (Memel)در لیتوانی، نیز از قسمتهای آلمانی مورد ادعای هیتلر بود. با همان روشهای آشنای آلمانیها در اتریش و سودت و فشارهای نازیهای ممل، همراه با فشار نیروی دریایی، آلمان ممل را از دولت لیتوانی طلب میکرد. در نهایت، در 22 مارس، نمایندگان دولت لیتوانی در شهر برلین انتقال ممل به آلمان را امضا کردند. هیتلر روز 23 مارس (8 روز پس از ورود به پراگ) فیروزمندانه وارد ممل شد. پیروزی بدون خونریزی دیگری حاصل شد که شاید هیتلر نمیدانست، آخرین پیروزی بدون خونریزی او است.
شرایط بین آلمان و لهستان روزبروز حادتر میشد. هیتلر و ریبن تروپ در برخورد با لهستان، لحن پرخاش جویانه و خشمگین داشتند، و لهستان را مسئول مشکلات آتی معرفی میکردند. لهستان، با حذف شوروی، پیمان کمک متقابل با فرانسه و انگلیس بست. چمبرلن در 31 مارس 1939 در مجلس عوام اعلام کرد که اگر لهستان مورد حمله قرار گیرد. انگلیس و فرانسه با تمام قوا از این کشور حمایت خواهند کرد. این نطق، اهمیت تاریخی داشت. زیرا چمبرلن هرگز از این لحن در مورد اتریش و چکسلواکی استفاده نکرده بود. او این بار از حکومت سرهنگان که سالها با هیتلر همکاری صمیمانه داشته و در اشغال چکسلواکی به آلمان کمک کرده بود، دفاع کرد. کشوری که به او اجازه نداد، همکاری شوروی را هم بخواهد. این سخنرانی نشان داد هیتلر دیگر نمیتواند از فن تسخیر یک کشور در شرایطی که دولتهای اروپای غربی سرگرم مباحثه اند استفاده کند. آلمان بار دیگر نگران کابوسی شد که از زمان بیسمارک، کابوس رایش به شمار میرفت. ائتلاف دولتهای قدرتمند دنیا علیه آلمان.
واکنش هیتلر در 3 آوریل 1939 در دستورالعمل محرمانه ای به نام "قضیه سفید" که به سران قوای مسلح آلمان داده شد، مشخص گردید. هدف، معدوم شدن قدرت نظامی لهستان، و الحاق دانزیگ به آلمان و برآورده شدن نیازهای دفاعی آلمان در شرق است. سعی آلمان، محدود کردن جنگ به لهستان است. گسترش بحرانهای داخلی در فرانسه و احتیاط انگلیس، ممکن است به این قضیه کمک کند. شوروی بعید است به نفع لهستان دخالت کند. ایتالیا نیز در محور رم- برلین تعریف شده است. حمله به لهستان باید سریع و با ضربات ناگهانی و سنگین آغاز شود، و تدارکات به نحوی آغاز شود که از اول سپتامبر به بعد در هر زمان اقدام نظامی انجام شود. نقشه های حمله و دقایق و جزئیات برنامه زمانبندی شده باید تا اول ماه مه 1939 به هیتلر داده شود. نویسنده کتاب در هفته اول آوریل 1939 به لهستان سفر کرد، و لهستانی ها را در مقابله با هیتلر مصمم دید. گرچه آنها از نظر نظامی وضع بدی داشتند. نیروی هوایی آنها کهنه بود. نیروی زمینی شان کند و جنگنده، و موقعیت سوق الجیشی آنها که از 3 سو در محاصره آلمان بودند، نومید کننده بود. تعرض انگلیس و فرانسه نیز به همین دلیل بسیار مشکل بود. ضمنا سرهنگان لهستانی بهیچوجه حاضر به کمک گرفتن از شوروی نیز نبودند.
ایتالیا در 7 آوریل، کشور کوچک آلبانی را فتح کرد، که سرپلی در مقابل یونان و یوگسلاوی به وی ارزانی داشت. این لشکر کشی با تایید کامل آلمان از قبل همراه بود.
هیتلر و شوروی همواره به یکدیگر با بدبینی مینگریستند، و سخنرانی های هیتلر علیه شوروی نیز متعدد بود. ولی شرایط جهانی و تضادهای بین دولتهای مختلف، به نوعی فضا را جهت بهبود روابط این دو کشود مساعد کرده بود. روز 10 مارس 1939، استالین نطقی در نخستین جلسه کنگره 18 حزب کمونیست شوروی ایراد کرد که طنز و انتقاد زیاد علیه انگلیس، و موضع نرم تری نسبت به آلمان داشت، و در آن تلویحا دولتهای غربی را به ترغیب آلمان به پیشروی به سوی شوروی محکوم میکرد. هشدار استالین در مورد اینکه شوروی حاضر نیست به نیرنگ دیگران به جنگ با آلمان برود، در برلین بسیار بیش از لندن مورد توجه قرار گرفت. تضمین 31 مارس چمبرلن به لهستان نیز استالین را بیشتر متقاعد کرد که انگلیس به دنبال اتحاد با شوروی نیست. گورینگ و موسولینی در ملاقاتی که در 16 آوریل در رم داشتند، آشتی دولتهای محور با شوروی را مفید دانستند. در همان روز، لیتوینف وزیر خارجه شوروی، با سفیر انگلیس در مسکو ملاقات داشت و خواستار پیمان 3 جانبه بین انگلیس و فرانسه و شوروی در مورد حفظ استقلال تمام دولتهای اروپای مرکزی و شرقی شد. به این پیشنهاد در لندن و پاریس با بدبینی نگریسته شد، و چرچیل در نطق خود در پارلمان در 4 مه اعلام کرد بدون یاری ثمر بخش شوروی، هیچ وسیله ای برای ایجاد یک جبهه شرقی مقابل آلمان وجود ندارد. در حالیکه پیشنهاد این کشور هنوز بی پاسخ مانده است.
شوروی نیز بیکار ننشسته بود. روز 17 آوریل سفیر شوروی در برلین به ملاقات وایس-زکر رفت، و مذاکرات دوستانه ای داشتند. در 3 مه 1939 لیتوینف استعفا داد، و "ویاچسلاو مولوتف" جانشین او شد. مفهوم این تغییر بر همه روشن بود. در سیاست خارجی شوروی تحولی جدی پدید آمده است. لیتوینف که در خانواده یهودی به دنیا آمده بود، طرفدار تقویت قدرت جامعه ملل و خواستار ایمنی شوروی در برابر آلمان نازی از طریق اتحاد نظامی با انگلیس و فرانسه بود. تعلل های چمبرلن باعث عملی نشدن این اتحاد شد، و به عقیده استالین، سیاستهای لیتوینوف به شکست انجامیده بود، و دنبال کردن آن میتوانست شوروی را به جنگ با آلمان بکشاند.
دولت انگلیس در 8 مه به پیشنهادهای 16 آوریل شوروی درباره اتحاد نظامی، پاسخ منفی داد. و طبعا این مسئله باعث تلاش شوروی برای نزدیک شدن به آلمان شد.
در 22 مه 1939 ، "پیمان پولاد" بین وزرای خارجه آلمان و ایتالیا (ریبن تروپ و چیانو داماد موسولینی) منعقد شد. این پیمان مربوط به همکاری نظامی دو کشور در مقابل حمله نظامی متفقین بود. گرچه چیانو میگفت ایتالیا تا 3 سال آمادگی نبرد با متفقین را ندارد. شگفت آنکه ریبن تروپ نیز اعلام کرد که آلمان نیز چنین نظری دارد. در این پیمان، هر یک از طرفین متعهد میشد در صورتیکه طرف دیگر درگیر جنگ شد، بی درنگ به یاری او بشتابد. و نیز در صورت بروز جنگ، هیچ یک از دو کشور، پیمان صلح جداگانه نخواهد بست. جالب آنکه، در سالهای بعد، ایتالیا هیچ یک از دو شرط را رعایت نکرد.
روز بعد از پیمان پولاد، هیتلر سرداران خود را احضار کرد، و گفت برای نیل به پیروزی های بیشتر، جنگ اجتناب ناپذیر است. هیتلر در این جلسه، برنامه های آتی خود و در حقیقت تاریخ ماههای بعد را اعلام کرد. خلاصه صحبتهای او چنین است: " مسائل اقتصادی آلمان، تنها با به چنگ آوردن حریم حیاتی بیشتر در اروپا امکان پذیر است، و برای این کار باید ممالک دیگر را تسخیر کرد. حریم حیاتی آلمان در شرق اروپا است. ضمنا ساکنین این کشورها، به منزله منبع کار در اختیار آلمان خواهند بود. پس میبایست در اولین فرصت به لهستان حمله کرد. این بار نمیتوان مانند چکسلواکی بدون جنگ به پیروزی دست یافت. و اگر غرب نگذارد، آلمان به لهستان حمله کند، بهتر است که به غرب حمله کنیم و در همان زمان کار لهستان را بسازیم. با بریتانیا نمیتوان به توافق صلح آمیز رسید. زیرا او در به قدرت رسیدن آلمان، تضعیف خود را میبیند. آلمان نباید اشتباه ویلهلم امپراتور آلمان در جنگ جهانی اول را تکرار کند و خود را درگیر نبرد توام با فرانسه، انگلیس و شوروی بسازد. پایگاههای هوایی هلند و بلژیک باید اشغال شوند. انگلیس دشمن اصلی را بهتر از همه باید با نابود کردن نیروی دریایی و محاصره دریایی و نرسیدن آذوقه از بین برد. حملات هوایی به تنهایی چاره ساز نیست. ارتش باید مواضع مورد نیاز نیروی هوایی و دریایی را اشغال کند. با اشغال هلند و بلژیک و فرانسه، پایگاههای لازم برای حمله به انگلیس فراهم خواهد آمد." این بار بر خلاف سالهای پیش، هیچ یک از فرماندهان آلمانی جرات ابراز مخالفت نداشت. و دریاسالار ردر فرمانده نیروی دریایی بیش از همه به پوچ بودن رویای هیتلر مربوط به نابود کردن نیروی دریایی بریتانیا واقف بود.
در این زمان، آلمان از هر جهت آماده پیکار در آخر تابستان بود. کارخانه های عظیم اسلحه سازی، شبانه روز کار میکردند. ارتش آلمان ظرف 4 سال از 7 لشکر به 51 لشکر افزایش یافته بود. نیروی دریایی و هوایی نیز گسترش چشمگیری یافته بودند. سخت افزار جنگی آلمان در جهان بی همتا بود، ولی آلمان تاب نبرد هم زمان با انگلیس و فرانسه و لهستان و شوروی را نداشت، و اینجا بود که هیتلر بهترین راه را جلوگیری از اتحاد نظامی شوروی و غرب دانست.
چمبرلن زیر فشارهای پارلمان و بخصوص چرچیل، در 27 مه به سفیر بریتانیا در مسکو دستور داد که موافقت او را برای پیمان نظامی اعلام کند.مولوتف در سخنرانی که در پایان این ماه در شورایعالی شوروی داشت، بدون کوچکترین حمله به آلمان، آمادگی خود را برای عقد پیمانی که صرفا جنبه دفاعی داشته باشد اعلام کرد. هیتلر که اول سپتامبر را برای حمله به لهستان تعیین کرده بود، نمیتوانست معطل بماند و از ریبن تروپ خواست روابط آلمان و شوروی را بهبود بخشد. ریبن تروپ دستوراتی را به شولنبورگ، سفیر آلمان در مسکو ابلاغ کرد، و روشی که باید در مقابل مولوتف در پیش بگیرد روشن کرد. آلمان دانست که اگر در روند مذاکرات انگلیس و شوروی دخالت نکند، مذاکرات به ضرر این کشور تمام خواهد شد. شولنبورگ ضمن اعلام اینکه آلمان هیچگونه مقاصد تجاوزکارانه علیه شوروی ندارد، بر آمادگی این کشور برای گسترش روابط اقتصادی و نیز روابط سیاسی عادی با شوروی تاکید کرد.
موسولینی نامه ای به هیتلر نوشت و به نیاز ایتالیا به 3 سال زمان جهت آمادگی برای جنگ تاکید کرد، و گفت به همین دلیل ایتالیا مایل به تسریع پیکار اروپایی نیست. این نامه مسئله شوروی را برای هیتلر در اولویت بیشتر قرار داد. از طرف دیگر انگستان، یکی از مردان سیاسی ناشناس خود را برای مذاکره به مسکو فرستاد، و این مسئله باعث رنجش و احساس توهین در مسکو شد. از طرفی روسها به آلمان میگفتند، به قولهای ایشان اعتماد ندارند. و حتی در مقاله ای در روزنامه پراودا اشاره شد که انگلیس و فرانسه میخواهند با دفع وقت جهت توجیه افکار عمومی، قراردادی با آلمان و علیه شوروی ببندند.
روز 18 جولای، در اقدامی غافلگیر کننده، نماینده بازرگانی شوروی در برلین به همراه چند نفر به وزارت خارجه مراجعه و علاقه کشورش را به گسترش روابط اقتصادی با آلمان اعلام کرد. این موضوع با استقبال آلمان مواجه و تحرکی جدید پیش آمد. حتی در مذاکرات، نکته جالبی از طرف آلمانیها عنوان شد. " آلمان و ایتالیا و شوروی، به رغم تمام اختلافاتی که در نگرشهای ایشان به زندگی وجود دارد، آرمان آنان در یک چیز مشترک است: مخالفت با دموکراسی های سرمایه دار غرب.". سیستم جاسوسی آلمان، در همین زمان فهمید که در 23 جولای، انگلیس و فرانسه در مذاکرات داخلی خود سرانجام با پیشنهادات شوروی موافقت کرده اند، و در حال حاضر بحث بر سر چگونگی تقسیم کار نظامی بین کشورها است. البته نقش فرانسه در این مذاکرات مهم بود، زیرا آنها با احساس نگرانی از مذاکرات شوروی و آلمان، چمبرلن را متقاعد به توافق 3 جانبه کرده بودند. با این همه چمبرلن به مذاکرات نظامی بی اعتنا بود، و در این هیئت نیز چند نفر نظامی بازنشسته را اعزام کرد، و حتی آنها فاقد اعتبارنامه کتبی برای حضور در مذاکرات بودند. در حالیکه شوروی، نظامیان ارشد خود را به مذاکرات اعزام کرده بود. به موازات این جریان، مذاکرات ریبن تروپ و مولوتف به خوبی پیش می رفت.
مقامات محلی دانزیگ، اکنون منحصرا به فرمان آلمان عمل میکردند، و عملا چوب لای چرخ لهستانی ها میگذاشتند. جالب آنکه لهستانی ها نیز کوتاه نمی آمدند، و تصمیم گرفتند با مقامات محلی درگیر شوند. این امر باعث مبادله یادداشتهای خشمگینانه بین برلن و لهستان شد، و عملا هیتلر با ادبیات تند لهستانیها که تا به حال از طرف هیچ دولت کوچکی علیه وی استفاده نشده بود، مواجه شد.
متحدان آلمان، ایتالیا و مجارستان، به هراسی فزاینده از پیش آمدن جنگ دچار شده بودند. پل ته له کی نخست وزیر مجارستان در نامه ای به هیتلر نوشت که مجارستان به دلایل اخلاقی در وضعی نیست که بر ضد لهستان دست به اقدام مسلحانه بزند. هیتلر در 8 اوت 1939، وزیر خارجه مجارستان را به حضور پذیرفت و انتقاد شدید خود را بیان داشت، و به دست آوردن بخشی از خاک چکسلواکی را به رخ مجارستان کشید. موسولینی نیز در نامه ای از هیتلر خواست آلمان تا چند سال از اقدام نظامی علیه لهستان خودداری کند. این نامه باعث خشم هیتلر و نهایتا سفر چیانو به برلین در 12 اوت و مذاکره وی با هیتلر و ریبن تروپ شد. هیتلر به چیانو گفت که اطمبنان دارد که دموکراسی های غربی در آخرین لحظه از ایجاد جنگ عمومی پرهیز خواهند کرد. چیانو با این عقیده موافق نبود، و در ادامه ناتوانیهای ایتالیا از شرکت در جنگ در مقطع کنونی را باز گفت. هیتلر از این ملاقات چنین نتیجه گرفت که در مراحل آغازین جنگ، روی ایتالیا نباید حسابی باز کند. هیتلر در همان جلسه تاریخ حمله به لهستان (اول سپتامبر) را اعلام کرد، و پیش بینی کرد که شکست دادن لهستان فقط 2 هفته ، و انهدام نهایی آن به 2 تا 4 هفته زمان احتیاج دارد. هیتلر در پایان، سعی کرد با تملق نسبت به موسولینی و ایتالیا تاثیر خوشی به جای گذارد، ولی چیانو که نسبت به موسولینی بسیار عاقل تر بود، در دفتر خاطرات خود چنین نوشت:" به رم برمیگردم، در حالی که از آلمانی ها، رهبر آنها، نحوه عمل آنها، کاملا متنفرم. آنها به ما خیانت کرده اند و به ما دروغ گفته اند. اکنون، ما را به درون ماجرایی می کشانند که خواستار آن نبوده ایم و ممکن است رژیم و تمامی کشور را به خطر اندازد." { پایان فصل 14}