کتاب - اتحادیه ی ابلهان
اتحادیه ی ابلهان- نویسنده:جان کندی تول-ترجمه: پیمان خاکسار- چاپ سوم: 1391 (چاپ اول : 1391) – انتشارات به نگار – 467 صفحه
حدود 20 روز پیش رمان اتحادیه ابلهان (Confederacy of Dunces) را تمام کردم. نویسنده این رمان که این روزها به طور جدی و گسترده مورد توجه جامعه محدود کتابخوان های ایران قرار گرفته، جان کندی تول (1937 – 1969) است. این رمان تنها کار او است، و به دلیل اینکه هیچ ناشری حاضر به چاپش نشد، خود را کشت. بعدها مادرش دست نوشته های او را نزد ناشران متعددی برد، تا نهایتا یکی از آنها حاضر به چاپ اثر میشود، و به محض انتشار در سال 1980 کتاب شهرت زیادی پیدا میکند و جایزه پولیتزر سال 1981 را از آن خود میکند. این کتاب از نظر خیلی ها جزء 10 اثر برجسته 30 سال اخیر بوده و در نظرسنجی سال 2005 مجله "تایم" از سوی نویسندگان آمریکایی جزء برترین آثار ادبی آمریکا در 25 سال اخیر قرار میگیرد. خود کتاب و نویسنده آن حکایت جالبی دارند که در مقدمه کتاب به آن اشاره دقیقتری میشود.
اتحادیه ابلهان داستانی در مجموع کمیک و خنده دار است، اگر خواننده بتواند موج ذهنی خود را با اثر تنظیم کند میتواند لذت زیادی از خواندن آن ببرد. شخصيت اصلي كتاب «اتحاديه ابلهان» يك جوان چاق، بیعار و تحصيل كرده به نام «ايگنيشس» است كه با مادر فقيرش زندگي مي كند. اين جوان حدود سي ساله، فوق ليسانس فلسفه قرون وسطي را دارد، او كاري به جز خوردن و خوابيدن و نوشتن اراجيفي كه تصور مي كند دنيا را تغيير مي دهد، ندارد. گرچه در همین نوشته ها تضادهاي جامعه دهه 60 آمریکا (نیو اورلئان) را به خوبي نمایش می دهد. او با زمان و مکان خود سازگاری ندارد، ظواهر و روابط جامعه او را آزار می دهد و علیرغم بی خاصیت بودن خود، دنیای اطراف را مسخره میکند. جالب آنکه از دیدگاه خواننده، بی شعوری انسانهای اطراف، خود این سیکل را تشدید میکند. به دلیل الزام پرداخت خسارت تصادف مادرش مجبور میشود کار کند. ابتدا در دفتر یک کارخانه شلوار دوزی کاری پیدا میکند و پس از ماجراهای جالبی که طی آن میخواهد در کارخانه شلوغ بازی در آورد، از کارخانه اخراج میشود و تصادفا به عنوان یک فروشنده دوره گرد ساندویچ سوسیس مشغول کار میشود. در نهایت از این شغل نیز اخراج شده و روابطش با مادرش نیز سست تر میشود. کتاب مجموعه ای از شخصیتهای "ابله" را دور هم جمع کرده که اکثرا جذابیتی زیاد دارند، و کاریکاتوری از جامعه مصرف گرا و ضد کمونیست دهه 60 آمریکا ارائه میدهد که خواندنی است.
ایگنیشس قهرمان داستان به نوعی کاریکاتوری از دن کیشوت است، گرچه دن کیشوت نیز در کتاب سروانتس خود همانند یک کاریکاتور تصویر شده، ولی دن کیشوت سروانتس اهل عمل و آرمانگرا بود، ولی ایگنیشس بی عمل و پر حرف و بیعار و آرمانش هم مسخره است. دن کیشوت مرثیه سرای پایان دوره پهلوانی بود، و این یکی گذشته ای موهوم و دور در قرون وسطی را جستجو میکند. شاید بتوان گفت ترکیب نقاط منفی دن کیشوت و ابلوموف و اضافه نمودن یک فرصت طلبی و دروغگویی جامعه سرمایه داری، نتیجه اش ایگنیشس می شود. این قهرمان ما یک هم دانشگاهی مونث هم دارد که عقاید رادیکالی دارد، و از طریق نامه با او در ارتباط است، و مرتبا با هم در حال کشاکش کتبی هستند و ایگنیشس در بسیاری موارد میخواهد حال او را بگیرد. مکاتبات این دو از نقاط جالب کتاب است. البته شخصیتهای کتاب به این دو سه نفر محدود نمیشود و ما با حدود 10-15 شخصیت مختلف طرفیم که هر کدام از آنها ویژگی های جالبی دارند. به نظر من میتوان از این کتاب یک مینی سریال 6-7 ساعته بسیار جالب ساخت و کارگردانی آن را هم بهتر است به برادران کوئن بسپاریم.
سبک این رمان را میتوان پیکارسک دانست، و ایگنیشس به عنوان شخصیت محوری به گونه ای رفتار میکند که اعمالش مضحک بودن همه شرایط دور و بر را رو میکند. مثلا کارخانه شلوار دوزی سالها بدون نظم و ترتیب خاصی امورش را میگذراند، ولی همین بی ترتیبی در مجموعه ای از روشهای کلیشه ای صدایش در نمی آید، ولی حضور ایگنیشس و رفتار غیر عادی او مسیر جریان را عوض میکند و اصطلاحا بوی همه چیز در می آید. نمونه های دیگر این مسئله در بخشهای مختلف رمان به چشم می خورد، این امر کاملا در راستای سبک پیکارسک رمان قابل توجیه است.
نکته جالب دیگر نیز که با سبک رمان همخوان است، پای فشردن شخصیتهای مختلف بر خواسته هایشان است، خواسته هایی که اکثرا از نظر خواننده احمقانه می نماید. مثلا همسر صاحب کارخانه شلوار دوزی که با خواندن یکی دو کتاب روانشناسی خود را روان شناس میداند، میخواهد الگویی در برخورد با پرسنل ایجاد کند، و به شدت بر این موضوع پافشاری میکند، و این الگو همان خانم تریکسی میشود که صحنه های با حضور او از فرازهای کمدی داستان است. شخصیت پلیس نیز همانند بازرس کلوزو در پلنگ صورتی است. به دلایل عجیب و غریب به کسی یا چیزی مشکوک میشود، و به شدت بر نظر خود پافشاری میکند، گرچه در مواقعی هم شانس به او رو میکند و یک پلیس نمونه میشود.
در مجموع کتاب بسیار خوشخوانی است، و من در آینده میتوانم هر بار بخشی از آن را باز کنم و بخوانم، و قطعا آن بخش به طور مستقل جذابیتهایی خواهد داشت.
پیمان خاکسار همانند کارهای دیگرش ترجمه بسیار دلنشینی از این کتاب ارائه داده و به خوبی توانسته طنز اثر و لحن های متفاوت شخصیتها و گفتار و نوشتارشان را در ترجمه فارسی در آورد، و در مقایسه با متن انگلیسی کتاب این تلاش را بسیار سنگین ولی به ثمر رسیده دیدم، به نحوی که یکی از نقاط قوت ترجمه فارسی، زبان کتاب است. خواندن این کتاب را به رمان دوستان که به کارهای طنز علاقه دارند، توصیه میکنم.