رفتگان – هوشنگ کاووسی (1301- 1392)
هوشنگ کاووسی در نوروز 1392 درگذشت، و این خبر در دل مسائل نوروزی گم شد. و روزهای پس از آن نیز کمترین میزان توجه را به خود جلب کرد، ولی برای یک ایرانی به سن من یا بالاتر که سینما جزء علایق اصلی او است، نام هوشنگ کاووسی یاد آور خاطرات و بحثهای متعدد است، و در این مطلب چنانکه از آغاز در مورد بخش "رفتگان" وبلاگ خود گفته ام، سعی بر ارائه مطالبی منصفانه و نه آنگونه که رسم است در ستایش شخص "رفته" خواهم داشت، حال اگر این مطالب در دل خود ستایشی از "رفته"ای دارند، نشان از قضاوتی قدیمی در این مورد و نه متاثر از شرایط روز دارد.
اسم هوشنگ کاووسی را از دوران دبستان و گهگاه در مجله "ستاره سینما" میخواندم، گرچه کمتر پیش می آمد در آن مجله چیزی بنویسد. در آن دوره او را به عنوان تحصیلکرده ترین ایرانی در رشته سینما میشناختم که فارغ التحصیل مدرسه سینمایی ایدک فرانسه بود. در دوره دبیرستان، اسم یک فارغ التحصیل دیگر "ایدک" را دانستم. هژیر داریوش منتقد که فیلم "بی تا" را ساخت، و عملا همین دو نفر را به عنوان تحصیلکردگان سینما میشناختیم. به راستی در آن دوره قحط الرجال در موضوع سینما بود. نام کاووسی برایم یادآور موج نوی فرانسه بود، و در همان ایام، به مدد نوشته های او که جسته و گریخته چاپ میشد، اطلاعی کلی در مورد موج نو به دست آوردم.
نقطه اتصال دیگر من با کاووسی در آن زمان، برخورد طنز آلود و طعنه زن او با سینمای ایران بود، و اصطلاح بسیار معروف و به نظر من صحیح "فیلمفارسی" که به خوبی واقعیت سینمای بدنه دهه های 30 و 40 ایران را بیان میکرد. تحت تاثیر همین نگرش، به تک و توک آثار سینمای این دوران ایران را که در تلویزیون و به ندرت سینما میدیدم، به دیده تمسخر می نگریستم. یادم است که در آبان 1350، تلویزیون به مناسبت جشنهای 2500 سال سلطنت و برخلاف رویه خود (که فیلم فارسی پخش نمیکرد)، "سلطان قلبها" را پخش کرد. در سن 13 سالگی با دیدن این فیلم، ضعفهای آن را برجسته دیدم، و حتی در یک مهمانی که روز بعد حاضر بودم، آن را فیلمی مضحک خواندم. در حالی که از نظر برخی حاضران، فیلمی منقلب کننده و تاثیر گذار عنوان شد. بگذریم که امروز میتوانم در مورد سلطان قلبها که یکی از نقاط اوج فیلمفارسی است، صفحه ها بنویسم و در یک ارزیابی منصفانه، هم از یک طرف آن را مضحک میدانم و هم از طرف دیگر ملودرامی قابل قبول در محدوده خود. قطعا ارزیابی های امثال هوشنگ کاووسی در نظر یک نوجوان سیزده ساله تاثیر گذار بوده است، و قطعا این تلاشها امثال مرا با دستور زبان سینما آشنا کرد.
شناخت بیشتر من از کاووسی از سال 1354 و با برنامه "تصویرها و سایه ها" که آخرین برنامه شنبه شب بود، به دست آمد. کاووسی هر بار فیلمی ارزشمند را نمایش می داد، و قبل از آن در مورد کارگردان و فیلم توضیحاتی ارائه میکرد. این برنامه برای من، یک کلاس درس بود. افسوس که به دلیل دیر پخش شدن و لزوم بیدار شدن در 6 صبح، خیلی مواقع امکان دیدن فیلم میسر نشد. مثلا فیلم "کاردینال" اثر "اتو پره مینجر" و با شرکت چارلتون هستون که توضیحات کاووسی برایم خیلی جذاب بود، و پس از شنیدن آن ساعت نزدیک 12 شب بود و امکان دیدن فیلم میسر نبود. بسیاری از کارگردانهای بزرگ نظیر اورسون ولز، جان فورد، ویتوریو دسیکا و ....... در این برنامه معرفی شدند. برنامه ای که جایش در تلویزیون فعلی خالی است.
از جمله خدمات دیگر کاووسی، راه اندازی "سینه کلوب" در دهه 40 بود که متاسفانه اطلاع مستقیمی از آن ندارم، و هرگز به آن جا نرفتم. ولی یادم است که در یکی از برنامه های "تصویرها و سایه ها" در مورد سینماتک فرانسه و "هانری لانگلوا" صحبت کرد که طبعا برای من بسیار مفید بود.
کاووسی را میتوان در پنج جایگاه مختلف بررسی کرد. استاد و نویسنده تاریخ و دستور زبان سینما، سازماندهی برنامه ها و سازمانهای سینمایی، فیلمساز ، منتقد و مترجم، که در ادامه متن در مورد هر یک توضیح میدهم.
به نظر من عمده ترین نقش کاووسی در سینمای ایران، سواد بالای تئوریک وتاریخی او در زمینه سینما به خصوص با در نظر گرفتن زمانه خود است. کاووسی اطلاعاتی وسیع و زبانی شیرین و بیانی مناسب و تسلط خوبی به زبان فارسی داشت. به همین دلیل برنامه ها و مقالات (و قطعا کلاسهای او) دلنشین بودند. صرفنظر از آن تلاشهای او برای راه اندازی سینه کلوب و مانند آن، و برگزاری جشنواره ها و هفته های فیلم و استفاده از موقعیتهای خود در دولت و تلویزیون برای ایجاد امکان پخش فیلمهای خاص در زمانه ای که هیچ امکانی برای فیلم دیدن به جز سینما و تلویزیون نبود، و حضور او در مدرسه عالی سینما و تلویزیون شایان قدردانی است، و در دو جایگاه اول از پنج جایگاهی که اسم بردم کارنامه کاووسی درخشان و منحصر به فرد است. با همین دو نقش، میتوان او را در "پانتئون" سینمای ایران تصور کرد.
کاووسی دو فیلم "هفده روز به اعدام" و "خانه کنار دریا" را در اواخر دهه 30 و اوایل دهه 40 ساخت که هیچ کدام را ندیده ام، ولی به نظر میرسد آثار قابل اعتنایی نبوده اند. کاووسی در یکی از مصاحبه های خود قبل از انقلاب گفت که آثار او از فیلمهای زمان خود یک سر و گردن بالاتر بوده اند، و حد اقل اینکه غلط دستوری نداشته اند. به هر صورت به دلیل ندیدن این فیلمها و عدم تداوم نقش کاووسی به عنوان سینماگر میتوان گفت توانایی کاووسی در سینما در عرصه تئوری بوده تا عمل. و این امر بهیچوجه قابل خرده گیری نیست. مگر "لانگلوآ"، راجر ابرت، آندرو ساریس، دیوید بوردل و دیگران فیلمساز بوده اند؟ ولی به هر صورت کارنامه کاووسی به عنوان سینماگر کم بار است.
از نظر من کاووسی منتقد چیره دستی نبود، عمده نقدهای او بر فیلمهای سینمای بدنه دهه 30 و 40 بود که به دلیل ابتذال زیاد آن فیلمها، نقد آن عملا به طنز پهلو می زد. در مورد فیلمهای اروپا و آمریکا نیز مقالات او بیشتر به تاریخ سینما می پرداخت تا به نکات فیلم. در مورد فیلمهای بهتر سینمای ایران نیز معمولا به نکته کوچک و غیر محوری در فیلم می پرداخت، و از این طریق پنبه فیلم را می زد (من نام این کار را گرفتن غلط دیکته ای میگذارم). مثلا به خاطر دارم که در نقد فیلم "سارا" به کارگردانی مهرجویی به بی توجهی کارگردان به واقعیات اشاره میکرد و در این زمینه به تفاوت سفته و برات تاکید میکرد و اینکه اگر گشتاسب از سارا برات داشت، چنین میشد و اگر سفته داشت چنین نمیشد و کارگردان به این نکته توجه نکرده است. این موضوع بحثهای حقوقی متعددی را در مجله فیلم ایجاد کرد که به نظر من کوچکترین اهمیتی در موضوع فیلم ندارد. در حالیکه فیلم سارا به دلیل نوع نگاهش به شخصیت "زن" و اقتباسش از اثر ایبسن، شایسته بررسی عمیقی بود که نقاط قوت و ضعفش را بیان کند، ولی کاووسی اکثرا به پنبه زدن فیلم و کارگردان ایرانی علاقه داشت.
مورد دیگری که باید بگویم، برخورد او با "قیصر" و کیمیایی بود. فارغ از هر گونه ارزیابی که امروز از کیمیایی داشته باشیم، ساخته شدن قیصر در سال 1348 در اوج سینمای فردین و ژانر گنج قارونی و استقبال از آن میتوانست منشا اثری مثبت در سینمای ایران شود. یادمان باشد که فیلمهایی نظیر خشت و آینه، پسر ایران از مادرش بی خبر است، سیاوش در تخت جمشید در دهه 40 هیچ توجهی را بین سینمارو ها جلب نکردند، در حالی که قیصر با استقبال روبرو شد. هر قدر نسبت به قیصر انتقاد داشته باشیم، از نظر سینمایی نسبت به سینمای فردین خیلی جلو است. برخی منتقدین از قیصر جانبداری کردند و سعی کردند تفاوتهای آن را نسبت به فیلمفارسی بیان کنند (نظیر پرویز دوایی، نجف دریابندری)، و برخی نظیر کاووسی و ابراهیم گلستان شدیدا به آن حمله کردند. کاووسی مقاله ای با عنوانی شبیه این نوشت: " از داج سیتی تا زیر بازارچه" و در آن پنبه قیصر و کیمیایی را زد. به نظر من این نوع برخورد کاووسی و گلستان (که از قضا به یکدیگر خیلی علاقه داشتند) کاملا متفرعنانه و غیر تاثیر گذار بود. او میتوانست نقاط مثبت قیصر نسبت به سینمای فردینی را توضیح داده و از ضعفهای آن نیز بگوید. به همین دلیل کاووسی هرگز نتوانست به عنوان یک منتقد صاحب سبک و تاثیرگذار ولو در سطوح روشنفکری مطرح شود. قضاوتهای سیاه و سفید او و عمیق نبودن نقدهای او باعث میشود که در عرصه نقد کارنامه او را منفی بدانم.
مورد پنجم، جایگاه او به عنوان یک مترجم است. تسلط خوب کاووسی بر دو زبان فارسی و فرانسه باعث شد که او کتابها و مقالاتی را از فرانسه به فارسی و بالعکس ترجمه کند. ترجمه های او رسا و شیوا بود. صرفنظر از مقالات متعددی در نشریات سینمایی، قسمتهای عمده ای از کتاب مرجع فیلمهای مهم تاریخ سینما از ژرژ سادول و نیز ترجمه کتاب غیر سینمایی"دادرسی بزرگ" در مورد محاکمات نورنبرگ را از او خوانده ام. می دانم که برخی داستانهای کوتاه ایرانی را نیز به فرانسه ترجمه کرده است. به هر صورت کارنامه او در ترجمه مثبت است، گرچه وزن نمره ترجمه در کارنامه او شاخص نیست.
پس از ارزیابی کارنامه حرفه ای او در این پنج جایگاه، به ارزیابی شخصی خودم از این استاد گرانمایه میپردازم. اگر به مقالات متعدد کاووسی نگاه کنید، میبینید که اگر در مورد فلان فیلمساز فرانسوی صحبت کرده، حتما گریزی به خودش و تحصیلاتش در ایدک فرانسه زده است. صرفنظر از دانش وسیع سینمایی، جای پای فخرفروشی در خیلی از نوشته ها نقدهای او پیدا است. این همان جایگاهی است که خیلی از او و هم نسلان او و زبدگان متولد قبل از 1325 در آن ایستاده اند. اینان معدود اشخاص جامعه روشنفکری بوده اند که از وجود خود و تواناییهای خود خیلی لذت میبرده اند، و این باعث میشد که از تحقیر نه تنها مردم کشور خود بلکه معدود هنرمندان تازه از راه رسیده فروگذاری نکنند. نقدهای اینها تخریبی و تحقیر کننده بوده و سازنده نیست. خواندن مقالات کاووسی و مصاحبه های ابراهیم گلستان به خوبی دیدگاههای این افراد را نشان می دهد. این نکته به نظر من بحثهای بیشتری را می طلبد، و امیدوارم نظر دوستان را بشنوم.
در انتها به عنوان یک علاقمند سینما از فقدان یکی از معلمین خود در این زمینه اظهار تاسف میکنم، و البته خوشحالم که امثال کاووسی توانستند درخت سینمای این مملکت را آبیاری کنند، و اینک شاهدیم که کارنامه سینمای ما و مطبوعات و نوشته هایش در جهان جایگاهی بالاتر از خیلی جنبه های دیگر ایران دارد. یاد پیشکسوتانی نظیر کاووسی گرامی باد.