سفر به سرزمین نوادگان خوب چنگیز خان
سفر – مغولستان
چند هفته پیش، شرایطی پیش آمد که برای یک سفر کاری به مغولستان بروم. مغولستان کشوری است که ایران در آن سفارت ندارد، و اصولا تابحال کسی را ندیده بودم که به مغولستان رفته باشد، پس فرصت را غنیمت شمرده و گفتم که این سفر هم فال است و هم تماشا. جالب آنکه کمی قبل برای دومین بار رمان "خداحافظ گاری کوپر" را خوانده بودم، و مطلبی نیز در مورد آن در همین وبلاگ نوشته بودم. از نظر "لنی" دو نقطه در جهان (که البته غریب و دور از دسترس است)، ویژگی خاص دارند. ماداگاسکار که میبایست از آن پرهیز کند، و مغولستان خارجی که عملا برایش حکم سرزمین های ناشناخته را داشت. زمانی که قرار شد به مغولستان بروم، هنوز کتاب به خوبی در ذهن من بود، و بی اختیار با شنیدن نام مغولستان، کلمه "مغولستان خارجی" برایم تداعی شد. گرچه جالب است که بگویم، واقعا اسم سرزمینی که رفتم، مغولستان خارجی بود. زیرا مغولستان داخلی، یکی از استان های کشور چین، و مغولستان خارجی، نام کشوری است که مرکز آن شهر "اولان باتور" به معنی "قهرمان سرخ" است.
مغولستان کشوری پهناور به مساحت 1،556،000 کیلومتر مربع (فقط 90 هزار کیلومتر مربع کمتر از ایران)، و با جمعیت 2،750،000 نفر است. جمعیت اولان باتار پایتخت این کشور حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر است. از شمال به روسیه و از 3 طرف دیگر به چین محدود است. جالب آنکه اگر به نقشه نگاه کنیم، میبینیم در یک نقطه از غرب، این کشور با قزاقستان همسایه است. به دریا راه ندارد.حداقل ارتفاع آن از سطح دریا 560 متر و بلندترین نقطه آن 4374 متر ارتفاع دارد. قسمت اصلی این کشور، صحرای گبی و ناحیه کوهستانی است، و به دلیل خشک و سرد بودن اکثر نقاط آن خیلی کم جمعیتند ( اگر دوستان فیلم زیبای بازگشت (The Way Back) به کارگردانی پیتر وایر را دیده باشند، با قسمتی از طبیعت مغولستان آشنا هستند).
اولان باتار شهری سرد است. زمستانهای بسیار سرد دارد. میانگین حداقل دمای روزانه در ماههای ژانویه و فوریه معادل 32 درجه زیر صفر است. در این روزها که ما بودیم و در مجموع گرمترین زمان سال بود، در بعد از ظهر دمای هوا در زیر آفتاب، 25 درجه ، ولی شبها به حدود 10 درجه بالای صفر میرسید و در چند روز اقامت خود شرایط هوایی مطلوبی را تجربه کردم و هرگز در هتل، نیاز به استفاده از سیستم سرمایش پیدا نکردم.
فرودگاه بین المللی اولان باتار، "چنگیز خان" نام دارد. پروازهای خارجی این فرودگاه، فقط از طریق مسکو، برلین، پکن، سئول، بانکوک و اوزاکا است. پرواز ما از طریق مسکو بود، ولی در زمان رفت 13 ساعت و در برگشت، 11 ساعت در مسکو توقف داشتیم، ولی اگر بخواهیم از سالن ترانزیت فرودگاه مسکو خارج شویم، به ویزای توریستی روسیه احتیاج داریم و ما برای پرواز رفتمان، این ویزا را گرفته بودیم. از نظر من با توجه به این که قبلا مسکو را دیده بودم. بهترین نوع استفاده از این چند ساعت، رفتن به میدان سرخ و کرملین است. طبق بررسی که قبلا انجام داده بودم، ارزان ترین وسیله رفتن به آنجا استفاده از ترن فرودگاه است. بلیط این ترن 320 روبل (تقریبا 10 دلار)، و هر نیم ساعت یک ترن به طرف شهر میرود، طول زمان سفر (بدون ایستگاه میانی)، 35 دقیقه است، و به بلاروسکایا میرود. از آنجا به ایستگاه متروی بلاروسکایا رفتیم، و با سوار شدن مترو با بلیط حدودا 2 دلاری، 3 ایستگاه بعد در کنار بلشوی تئاتر مسکو پیاده شدیم و از آنجا با چند دقیقه پیاده روی به میدان سرخ رسیدیم. متاسفانه در آن روز خاص (10 ژوئن) میدان سرخ را بسته بودند، و به دلیل تعطیلی یکشنبه، آن حوالی بر خلاف همیشه سوت و کور بود، پس از یک ساعن خیابان گردی باران شدیدی شروع شد که هر لحظه شدیدتر میشد. مرکز خرید GOHM در این شرایط بهترین پناهگاه بود، و طبعا چه پناهگاه زیبایی. این هم از شانس بد بود که پس از 7 سال به مسکو برگشته بودم، و به علت بسته بودن میدان سرخ و باران و تعطیلی خیلی چیزهایی را که میخواستن ببینم ندیدم.
سپس به فرودگاه برگشتیم. پرواز تهران –مسکو حدود سه ساعت و ربع است، و پرواز مسکو- اولان باتار حدود 7 ساعت بود. ما ساعت 5/8 شب به وقت مسکو به طرف اولان باتار پرواز کردیم، و ساعت 5/7 صبح به وقت اولان باتار به این شهر رسیدیم. اختلاف 4 ساعته بین زمان مسکو و اولان باتار وجود دارد، جالب انکه در کل مسیر هوا روشن بود. در کراسنویارسک هواپیما برای سوختگیری توقف کرد. طبیعت کراسنویارسک مانند اکثر نقاط روسیه زیبا است. جنگلهای انبوه کاج، دور تا دور شهر و فرودگاه را محاصره کرده است. به بالای مغولستان که رسیدیم دیگر از سر سبزی خبری نبود، تا چشم کار میکرد کوههای خشک دیده میشد. کلیه پروازهای رفت و برگشت ما به جز پرواز اولان باتار- مسکو با ایرفلوت بود. ولی هواپیمای آن ایرباس 321 بود و به خصوص در دو پرواز رفت، فاصله صندلی ها مطلوب بود.
به اولان باتار که رسیدیم، مسافران مغولی و اروپایی و امریکایی به راحتی وارد شدند. اکثر کشورهای اروپا و آمریکا در ورود به فرودگاه، مهر اقامت 30 روزه و بدون هزینه در پاسپورتشان ثبت میشود. برای برخی کشورهای آسیایی و ایران با اخذ 90 دلار، ویزای یک ماهه صادر میشود، ولی این قانون در حال حاضر برای ایرانی ها کاربرد ندارد، و ایرانی ها باید قبلا تقاضای ویزا بدهند، زیرا تشریفات کنترل ایرانی ها حدود 10 روز طول میکشد. چون مغولستان در ایران سفارت ندارد، و نزدیکترین جا برای این کار، آنکارا است. البته قبلا برای ما اقدام شده بود و با یک تشریفات 15 دقیقه ای پر کردن فرم و پرداخت 90 دلار، ویزای مغولستان روی پاسپورت من خورد.
شهر اولان باتار، دارای خیابانهایی است که اکثرا کم عرض و دارای آسفالت بد و پر چاله چوله اند. شهر سازی آن، شبیه دهه چهل شهرهای نیمه بزرگ ایران است. ولی در آن ساختمانهای مدرن نیز ساخته شده است، و تضاد بین مجموعه های مسکونی قدیمی دوره کمونیستی و ساختمانهای نوساز به خوبی مشهود است. از درخت و گل کاری نیز نشان زیادی در شهر دیده نمیشود. ترافیک سنگینی دارد. اتومبیل ها اکثرا ساخت 5 سال اخیر و ساخت کارخانجات معتبر نظیر تویوتا، هیوندای، بنز و ب.ام.و میباشند. درصد اتومبیلهای S.U.V. نسبتا بالا است. رانندگی بدی دارند، و به مقررات نیز کم توجه اند. هر جا هم که دلشان خواست پارک میکنند.
واحد پول مغولستان، توگروگ نام دارد، هر دلار آمریکا معادل 1320 توگروگ است. در نتیجه با قیمت دلار آزاد، هر توگروگ معادل 12 ریال است. بزرگترین اسکناس مغولستان، 20 هزار توگروک است که حدودا معادل 24 هزار تومان است. روی همه اسکناسهایشان نیز عکس "چنگیز خان" وجود دارد. اکثر بانکها ارز را تبدیل میکنند. جالب آنکه خرید با دلار، روبل و یا یورو در فروشگاههای بزرگ امکانپذیر است. دستگاههای ATM نیز به وفور دیده میشوند. اینترنت کاملا در دسترس و بدون فیلتر است. تاکسی نیز ارزان است. شخصی ها نیز کار مسافرکشی را انجام میدهند. هزینه تاکسی به ازای هر کیلومتر، 1000 توگروگ است. جالب آنکه با وجود ترافیک، این هزینه چندان فرق نمیکند. در نتیجه، قیمت تاکسی خیلی کمتر از تهران بود.
مغولستان، در قرنهای اخیر تحت تسلط چین بوده است. ولی در 1921 با حمایت شوروی، اعلام استقلال میکند و حکومت آن نیز کمونیستی میشود. در 1990 همراه با فروپاشی شوروی حکومت این کشور نیز تغییر میکند، و مجلس و سیستم جمهوری برقرار میشود. اتفاقا در روزهایی که ما بودیم، نزدیک انتخابات مجلس بود، و دو حزب چپ با سمبل های قرمز و دموکرات (راست) با سمبل های آبی رقابت داشتند. و من در اولان باتار نیز شاهد رقابت قرمز و آبی بودم.
رستورانهای زیادی در اولان باتار وجود دارد، و تنوع منوی رستورانها زیاد است، و گیر آوردن غذای خوب کار راحتی است. قیمت غذا تقریبا معادل رستورانهای ایران است. مشروبات الکلی نیز به وفور در مغازه ها و رستوران ها به فروش میرسد. ودکای محبوب آنها نیز "چنگیزخان" نام دارد. یک وعده در یک رستوران اصیل مغولی نهار خوردیم. رستوران تمیز و مرتب و مدرنی بود. به هر نفر یک چراغ گاز رومیزی با قابلمه کوچک میدادند. از منوی متنوع آن، میبایست گوشتهای ورقه نازک گوساله، گوسفند، خوک یا اسب سفارش داد. علاوه بر آن سبزیجات بسیار متنوعی قابل سفارش بود. انواع سس و چاشنی نیز قابل سفارش بود. مایع پایه غذا نیز در 6 گزینه قابل سفارش بود. پس از اینکه کلیه این سفارشات، میز را پر میکرد. تدریجا گوشتها را در مایع که به جوشیدن رسیده بود، میریختیم و سبزیها گیاهان را نیز حسب مورد، درسته و یا خرد کرده در آن میریختیم و پس از مدتی، آنها را از قابلمه به ظرف خودمان میریختیم و عمل پخت را با بقیه مواد روی میز انجام میدادیم. شاید حدود یک ساعت سرگرم این قضیه بودیم. غذایی خوشمزه و داغ و در مجموع مفید خوردیم، که مثلا نسبت به فاندو خیلی بیشتر سرمان را گرم میکند. به عنوان مثال قیمت یک وعده آن برای 3 نفر ما حدود 58 هزار تومان شد.
توریستهای اروپایی و آمریکایی برای تورهای طبیعت گردی به مغولستان می آیند. محیط بکر و طبیعت ویژه این کشور، برای آنها جاذبه زیادی دارد. در شهر هتل های مدرن زیادی وجود دارد. ما در هتلی به اسم BAYANGOL اقامت داشتیم . هتل خوب و تمیزی بود و سرویس آن نیز مناسب بود.کرایه اتاق نیز برای هر شب اقامت و صبحانه، 165 هزار توگروگ بود.
قهرمان ملی مردم مغولستان، چنگیزخان است. او برای آنها نماد روح مغول و عظمت کشورشان است. مجسمه های بزرگ او در نقاط متعددی دیده میشود. نام فرودگاه، بهترین هتل، ودکا، عکس پشت اسکناس و...... همگی چنگیزخان است. مجسمه و یا تمثال او در دفتر اکثر مدیرانی که با آنها جلسه داشتم وجود داشت. ولی باید بگویم بر خلاف تصوری که ما ایرانی ها در مورد درنده خویی مغولها داریم. مردمی بسیار دوست داشتنی، مهمان نواز، ساده و بی شیله و پیله دیدم. بهیچوجه نمیتوانم آنها را با مردم کشورهای حاصل از فروپاشی شوروی مقایسه کنم. بودن در کنار آنها برای من لذت بخش بود. دخترها و خانمها در مجموع خوش لباس و آلامد بودند. پوششهای خانمها همه نوع شامل شلوار کوتاه، مینی ژوپ، دامن معمولی و شلوار بود. در مجموع اثری از پوشش سنتی در میان آنها نبود.
در آمد اصلی کشور تا دهه قبل از طریق دامپروری بود. ولی تدریجا درامد حاصل از معادنف جای آن را گرفته و باعث ثروتمندتر شدن دولت و مردم شده است. زبان آنها مغولی است، و خط خود را با الفبای روسی مینویسند. مردم میانسال آن، به روسی مسلطند، ولی سواد انگلیسی جوان تر ها، چندان تفاوتی با ایران ندارد، و از این نظر نیز برای ما راحت تر از جمهوریهای شوروی بود.
به هر صورت برای من سفر خوبی بود، و امیدوارم در سفر بعدی خود بتوانم با جاذبه های طبیعی آن آشنا شوم. در این نوشته به دلیل اینکه برای اکثر خوانندگان، امکان سفر به این شهر به وجود نخواهد آمد، سعی کردم آشنایی کلی با این کشور ایجاد کنم.