پرسپولیس رویانیان، استقلال دکتر حاج فتل، سپاهان اصفهان (قسمت دوم)

           در ادامه مطلب روز گذشته، قسمت دوم و نهایی آن را در ادامه میخوانید.

استقلال دکتر حاج فتل

استقلال در فصل نقل و انتقالات حضوری موفق و در عین حال متفاوت با پرسپولیس داشت. بنیان تیم استقلال به دلیل ترکیب کهکشانی سال گذشته، بنیانی قوی بود، و یارگیری نیز از آغاز با نظر قلعه نویی انجام شد. در نتیجه، حاصل کار برای استقلال، ترکیبی مناسب تر و کم ریسک تر نسبت به پرسپولیس است. قلعه نویی در استقلال، نقشی مشابه پروین دهه 60 و 70 برای پرسپولیس بازی میکند. او موفق ترین مربی ایرانی در دهه اخیر است. گرچه از نظر فنی (همانند پروین) بار زیادی ندارد، ولی لابی های فوتبال ایران را به خوبی میشناسد. به خوبی میداند که میباید در مقابل مشکلات داوری جو سازی کند تا بتواند کنترل اوضاع را در دست داشته باشد. همان کاری که دنیزلی در فصل گذشته به آن توجهی نکرد، و پرسپولیس بابت آن لطمات زیادی خورد. در مسائل مرتبط با پشت پرده فوتبال که در ایران از خود فوتبال مهم تر است، قلعه نویی کاملا مسلط است. به خوبی میتواند با اعضای هیئت مدیره لابی کند. یا قلدری با بازیکنان برخورد میکند. دیگر جباری نمیتواند علیه او مصاحبه کند، زیرا میداند قلعه نویی مانند مظلومی و فتح اله زاده بزدل نیست که جلوی جباری خبردار بایستند، و او را کنار میگذارد، و اگر فتح اله زاده هم از جباری حمایت کند، قلعه نویی با فتح اله زاده درگیر میشود. قلعه نویی بابت آمدنش به استقلال به فتح اله زاده بدهکار نیست که مجبور باشد به او باج دهد. استقلال با قلعه نویی در لیگ ایران شانس اول قهرمانی است، ولی در آسیا شانس کمتری دارد. البته آمدن هنکه و استفاده درست از او و نیز حضور صالح در صورتیکه قلعه نویی بتواند در این زمینه هماهنگی لازم را ایجاد کند میتواند باعث غنای فنی استقلال شود. بزرگترین مزیت قلعه نویی نسبت به پروین، توانایی او در استفاده از دستیاران متعدد است.

    طبق جدول سایت ورزش 3، استقلال تاکنون 10 نفر ورودی (بدون احتساب مجیدی و نکونام)، و 10 نفر خروجی داشته است. برخی خروجی های استقلال بر خلاف پرسپولیس، بازیکنان شاخصی بوده اند، نظیر تیموریان، شریفات و در درجه بعد شیرزاد و یوسفی. ولی اکثر وارده های شاخص استقلال بازیکنانی هستند که یا در این تیم  ریشه دارند و یا با مربی آن کار کرده اند، نظیر صادقی، اکبر پور، بائو، جانواریو، بیک زاده که حداقل دو تا چند فصل در استقلال بوده اند و یا مانند توزی در تیم  قلعه نویی بازی کرده اند. تنها نکونام است که اگر بیاید سابقه بازی در استقلال نداشته است، ولی او هم در تیم ملی با قلعه نویی کار کرده و به دلیل سابقه زیاد در تیم ملی، با بسیاری از بازیکنان استقلال همبازی بوده است. ضمنا او فقط یک نفر است، و قطعا با تیم هماهنگ خواهد شد.البته منوچهری نیز در استقلال نبوده است، ولی بنا به قرائن و نحوه ورود او به استقلال او به این تیم علاقه دارد. این مسئله بزرگترین نقطه قوت تیم فعلی استقلال است، که بر خلاف پرسپولیس هندوانه نبریده نیست. به نظر من در ترکیب تیمی استقلال تنها نقطه ضعف در پست دروازه بانی است که رحمتی جانشینی در خور ندارد. اگر محمدی در این پست حاضر بود، برای استقلال نقطه فوت خوبی بود، ولی اگر رحمتی در انبوهی بازیهای این فصل تیم ملی و لیگ و جام باشگاههای آسیا دچار آسیب دیدگی یا افت روحی شود، دست استقلال در این پست چندان پر نیست. فارغ از این قضیه، استقلال مشکل نا آشنایی اکثر بازیکنان باهم و مربی با آنان را که در پرسپولیس مشکل عمده ای است ندارد. در مورد تعدد بازیکنان ملی پوش نیز مشکل استقلال کمتر است. ملی پوشهای فعلی استقلال عبارتند از: رحمتی، منتطری، حیدری، عمران زاده، جباری. ممکن است تحت شرایطی از برهانی، بیک زاده، میداوودی هم دعوت به عمل آید. میبینیم که استقلال بر خلاف پرسپولیس کمتر از مسائل تیم ملی متاثر خواهد بود، و این امر در این فصل، نقطه قوت تعیین کننده ای برای استقلال خواهد بود.

    با توجه به مسائلی که گفته شد استقلال از نظر ترکیب بازیکنان و مربی شرایط خیلی مناسبی دارد. بزرگترین ریسک استقلال در این فصل، فتح اله زاده و هیئت مدیره اند. فتح اله زاده به دلیل خودشیفتگی و تلاش برای زیاد صحبت کردن، همواره استاد به حاشیه بردن تیم است. ولی در این فصل، دیگر مظلومی نیست که تمکین کند. قلعه نویی خود را بالاتر از فتح اله زاده میداند و مقابله میکند، بخصوص آنکه هیئت مدیره و بخصوص رسولی نژاد را که معاون وزیر است در کنار خود دارد. از طرفی، در صورتیکه ایران در المپیک دچار مشکل شود، زیر پای وزارت ورزش سست است، و تغییر در وزارت ورزش میتواند تغییر معاون وزیر یعنی رسولی نژاد را در پی داشته باشد. آن وقت فرض کنیم تعادل قوا طوری شود که واعظ آشتیانی به استقلال برگردد. در آن صورت ترکیب او و قلعه نویی چیز عجیبی خواهد شد. به هر صورت مدیریت استقلال برای اینکه تیمش فصل موفقی را پشت سر بگذارد، فقط یک چاره دارد. حمایت از قلعه نویی و تامین مالی بازیکنان. در این حالت استقلال شانس اول قهرمانی لیگ است.

    سپاهان اصفهان

    سپاهان تیمی است که مربی و مدیریت فصل گذشته خود را حفظ کرده است. این تیم 9 نفر ورودی و 10 نفر خروجی دارد. این تیم بازیکنان بزرگی را از دست داده است. رحمان احمدی، بنگر، جلال حسینی، جانواریو، سید صالحی، بیک زاده، برونو سزار که همگی از ارکان تیم سال گذشته بودند. مهمترین واردات این تیم خلعتبری، غلامی، زنید پور، فرشید طالبی، محمد باقر صادقی و کلاه کج هستند. این یعنی افت سپاهان از نظر بازیکن، بخصوص آنکه در پست دروازه بان، تجربه صادقی خیلی کمتر از احمدی است و دو دفاع میانی قدرتمند این تیم نیز به پرسپولیس رفته اند. به نظر من کرانچار در ده بازی اول برای جا انداختن ترکیب جدید مشکلات زیادی خواهد داشت. بخصوص آنکه مسابقات یک چهارم نهایی جام باشگاههای آسیا نیز از اواخر شهریور در راه است. حذف سریع سپاهان باعث افت روحی این تیم و باقی ماندنش نیز باعث خستگی بازیکنان خواهد شد. در مجموع اگر سپاهان در لیگ، نتیجه ای بهتر از استقلال یا پرسپولیس بگیرد، میبایست به مدیریت و مربیگری این تیم تبریک گفت، زیرا مسئولیت هرگونه عدم نتیجه گیری استقلال و پرسپولیس با این ترکیب و بر اساس مطالبی که گفته شد به عهده مدیریت خواهد بود.

    از نظر من با ملاحظات فوق، شانس استقلال برای قهرمانی در این فصل بیشتر از بقیه است. پرسپولیس در صورت توانایی جمع کردن حاشیه ها دومین شانس قهرمانی است و در صورت حفظ استخوانبندی خود در سال بعد میتواند شانس اول قهرمانی باشد. سپاهان برای قهرمان شدن نیازمند لغزش رقیبان است. همانگونه که لغزش استقلال کهکشانی باعث قهرمانی سپاهان در سال گذشته شد.

پرسپولیس رویانیان، استقلال دکتر حاج فتل، سپاهان اصفهان (قسمت اول)

فصل نقل و انتقالات امسال نسبت به سال گذشته خبر سازتر بود. در فوتبال کم محتوای پر حاشیه ما فصل نقل و انتقالات شاهد بازار گرمی فوتبالیستها، کرکری خواندن مدیران و بی برنامگی همیشگی آنها بوده است. چه بسا قراردادهایی که بسته میشوند، و باشگاهها از انجام تعهدات خود عاجز میمانند، و یا فوتبالیستهایی که میدانند آسیب دیده اند، ولی با مبلغ بالایی قرارداد می بندند، و در طول فصل دست باشگاه را در پوست گردو میگذارند. به طور خلاصه در فوتبال ما مدیران و مربیان و بازیکنان اکثرا از یک جنسند، هر کدام میخواهند از این سفره باز و بی در و پیکر، لقمه ای بردارند، و چیزی که مطرح نیست، تماشاچی و هوادار است.

   اصلی ترین دلیل خبرسازتر بودن این فصل نسبت به فصل گذشته، حضور فعال رویانیان در این بازار بود. سال گذشته فتح اله زاده به دلیل بی تحرکی ذاتی کاشانی و مشکلات سپاهان، در بازار نقل و انتقالات ترکتازی کرد، و استقلال کهکشانی را ایجاد کرد. گرچه به دلیل حضور یک سر مربی متوسط مانند مظلومی و حواشی که خود فتح اله زاده و هیئت مدیره و جباری در تیم راه انداختند، نتیجه ای در خور این بازیکنان نگرفت. در این فصل هر سه این باشگاهها با خیال راحت از دور زدن قانون من در آوردی سقف قرارداد (که سال گذشته در مورد آن مطلبی در همین وبلاگ نوشتم) سعی کردند بدون محدودیت و بدون توجه به درآمدهای آتی با بازیکنان درجه یک قرارداد ببندند. در این مطلب که قبل از آغاز بازیها نوشته میشود سعی میکنم بدون تعصب باشگاهی دیدگاههای خود را در مورد تیمهایی که این سه باشگاه بسته اند بدهم. ضمنا توجه داشته باشید که اگر میگویم "پرسپولیس رویانیان"، به این دلیل است که هویت باشگاه پر سابقه و غیر دولتی پرسپولیس را کاملا متمایز از هویت فعلی این باشگاه میدانم که با رویانیان یک وضع پیدا میکند، و با کاشانی و یا مصطفوی وضعیتی کاملا متفاوت، و هیچ کدام از اینها با ریشه های باشگاه همخوانی ندارد. در مورد استقلال  نیز همین نظر را دارم. این استقلال با هویت خود تعریف نمیشود، بلکه با حضور فتح اله زاده یا قریب یا اولیایی تعریف میشود. و نام "دکتر حاج فتل" را به همین دلیل عنوان کردم. فتح اله زاده موجودی خود شیفته است که اخیرا مانند خیلیهای دیگر برای خود مدرک دکترای جعلی دست و پا کرده و حسب حال مخاطب از القاب دکتر و حاجی استفاده میکند و میگوید تماشاچیان میتوانند مرا "فتل" صدا بزنند. و آن قدر خود را مهم میپندارد که اکثرا عکس خود را در صفحه اول روزنامه اش میگذارد، و به راحتی این مسئله را قبول دارد، و میگوید پولش را خودم میدهد و حق دارم عکسم را صفحه اول بگذارم. یادم نمی آید که حتی خسروانی بنیانگزار باشگاه تاج که بودجه بی حسابی دستش بود، یک دهم "فتل" عکس خود را روی جلد تاج ورزشی گذاشته باشد. ولی در مورد سپاهان وضع فرق میکند. هویت این باشگاه تقریبا مشخص شده و شکل گرفته است. و یک هسته تفکری مشخص بر آن حاکم است. ساکت رفت و رحیمی آمد، ولی سپاهان همان سیستم سالهای اخیر را ادامه میدهد. البته کل بحث نقل و انتقال نیز در چارچوب کوچک فوتبال ما میگنجد، که کلیه بازیکنان اروپاییش را از دست داده. آخرین آنها جواد نکونام بود، که اوساسونا دیگر او را نخواست. جالب آنکه به جز عقیلی و تیموریان دیگر حتی در شیخ نشینها هم بازیکنی نداریم. که این هنوز از نتایج سحر است.

  پرسپولیس رویانیان

   پرسپولیس در این فصل بر خلاف فصل گذشته در بازار نقل و انتقال به لطف ریخت و پاشهای رویانیان با قدرت عمل کرد. متاسفانه عملکرد مدیران پرسپولیس در چند فصل گذشته به نحوی بوده که وضعیت این باشگاه را در بازار نقل و انتقالات به حالت مضحکی در آورده بود. بر اساس آمار سایت شبکه 3، چهارده بازیکن جدید به پرسپولیس آمده اند و 14 نفر نیز از این تیم رفته اند. خریدهای رویانیان مرا یاد شیخ های عرب می انداخت که در بازار نقل و انتقال اروپا اختلال ایجاد کردند، و ستاره های فوتبال را با قیمتهای عجیب و غریب به منچستر سیتی یا پاری سن ژرمن انتقال دادند. اگر به اسامی بازیکنانی که از پرسپولیس رفتند نگاه کنیم، میبینیم که رفتن هیچ یک از آنها برای این باشگاه، تاسف بار نیست، ولی تعدادی از بازیکنانی که جذب شده اند، میتوانند برای این تیم مفید باشند. ولی یک تیم را فقط بازیکنان نمیسازد. بزرگترین ریسک پرسپولیس در این فصل، مدیریت آن است. رویانیان به جز پولی که صرف آوردن بازیکنان و مربی گرانقیمت به باشگاه کرد. درمدیریت یک باشگاه ورزشی، فاقد صلاحیت و تجربه لازم است. انتصاب تازه از راه رسیده ای به نام "شیرینی" به سرپرستی تیم فوتبال، مثال خوبی از این نحوه مدیریت است. مانوئل ژوزه مربی پرسپولیس تجربه خوبی دارد، و اگر از طرف باشگاه و هواداران حمایت شود، قطعا نتیجه کارش در دراز مدت بهتر از مربیان داخلی است.

    پرسپولیس این فصل در مرحله فعلی مانند هندوانه نبریده است. مدیریت، مربیان و اکثر بازیکنان این تیم ریشه ای در گذشته پرسپولیس ندارند، و حد اقل اینکه هارمونی این مجموعه ماهها طول خواهد کشید. اگر هواداران حوصله نکنند و یا حواشی دامن این تیم را بگیرد، قطعا اوضاع خراب خواهد شد. تنها چاره پرسپولیس برای موفق بودن در این فصل، دادن اقتدار کامل فنی و مدیریت داخلی تیم به مانوئل ژوزه است، اگر جز این شود، قطعا پرسپولیس ضربه خواهد خورد. اگر پرسپولیس یکی دو شکست در اوایل فصل بخورد، اختلافات داخلی پیش خواهد آمد، و خیلی از پیشکسوتان نیز پشت مربی را خالی خواهند کرد و مصاحبه هایی علیه او خواهند کرد. اگر در این شرایط، مدیریت باشگاه و هواداران از ژوزه حمایت کنند، او میتواند همانند کرانچار در سپاهان، پس از مدتی با استفاده از تیمکت قوی خود، تیم را به موفقیت برساند. به نظر من یارگیری پرسپولیس چند اشکال داشته است، که در ادامه توضیح می دهم.

1-    بزرگترین مشکل در پست هافبک دفاعی است. "ده سوسا" برزیلی جهت این پست خریداری شده است، ولی به دلیل سوابق بازیکنان خارجی پرسپولیس و بی نظمی هایشان هنوز نمیتوان به این بازیکن اعتماد داشت. جایگزین او نیز سامان آقا زمانی است که هنوز در حد پرسپولیس نشان نداده است، احتمال دارد در صورت استفاده از فشنگچی در دفاع چپ، در این پست از پولادی هم استفاده شود. پرسپولیس در فصل قبل در این پست از مازیار زارع، بادامکی و  آقا زمانی استفاده کرد. من هنوز بضاعت پرسپولیس را در این پست بالاتر از فصل قبل نمیدانم. شاید اگر پرسپولیس در این پست، فرزاد آشوبی را به خدمت میگرفت در این فصل موقعیت بهتری داشت.

2-    پرسپولیس در فصل قبل بیشترین لطمه را از دروازه بان هایش خورد، در این فصل نیز در این پست نگرانیهایی وجود دارد. صرفنظر از شهاب گردان که احتمالا دروازه بان اصلی این تیم خواهد بود، نیلسون دروازه بان برزیلی 36 ساله نیز ناشناخته است، و مشکل بازیکنان خارجی را نیز دارد. البته حضور دروازه بان جوانی مانند عابد زاده خوب است. گرچه از او هنوز شناختی نداریم. به نظر من پرسپولیس میبایست آودوکیچ را که در فصل قبل امتحان خوبی داده بود حفظ میکرد، و از او و گردان به تناوب استفاده میکرد.

3-   مشکل دیگر پرسولیس کمبود بازیکن سرعتی است، و فقط میتوانم از رضایی و تا حدودی انصاری فر نام ببرم. به عنوان مثال خلعتبری میتوانست گزینه مناسبی باشد.

4-    تعداد زیاد بازیکنان ملی پوش نیز دیگر ریسک پرسپولیس به خصوص در سالی که مسابقات متعدد ملی پیش رو است، خواهد بود. گردان، ماهینی، حسینی، بنگر، پولادی، علی کریمی، نوری، انصاری فرد، قاضی، رضایی،نوروزی، فشنگچی 12 نفر بازیکنی هستند که پتانسیل حضور در لیست تیم ملی و اردوها را دارند. مسائل مختلفی نظیر خستگی در اردوها، مسائل روحی و روانی ناشی از نتایج تیم ملی و مانند آن میتوانند برای این تیم مشکلات زیادی ایجاد کنند. یادآوری میکنم که در مسابقات مقدماتی جام جهانی 1998 که استخوان بندی اصلی تیم ملی را بازیکنان پرسپولیس تشکیل میدادند، عملا پرسپولیس از مسابقات لیگ کنار کشید. تعدد ملی پوشان همواره باعث بروز مشکلاتی برای تیم میگردد.

در پایان به نکته دیگری نیز باید اشاره کنم. انتقادات زیادی از باشگاههای بزرگ در مورد نداشتن تیمها جوان و نوجوان میشود. گرچه قبول دارم که باشگاههای بزرگ ما دنبال پشتوانه سازی نیستند، ولی حتی اگر این کار را میکردند به خاطر قانون غلط الزام حضور بازیکنان سرباز در تیمهای نظامی، ارتباطشان را با این جوانان از دست میدادند. مگر ذوب آهن از چند سال پیش بازیکن 17 ساله ای به نام محسن مسلمان را در ترکیب خود نداشت. او اینک دو فصل است که در ذوب آهن بازی نمیکند و یا احسان حاج صفی که در سپاهان تربیت شد، دوفصل است که در تراکتور سازی بازی میکند. باید توجه داشت که قوانین من در آوردی ایران خود به خود باشگاهها را به دوری از پشتوانه سازی تشویق میکند.

 به دلیل طولانی شدن مطلب، ادامه آن را فردا خواهم نوشت.  

اسب حیوان نجیبی است  

اسب حیوان نجیبی است – کارگردان،نویسنده، طراح صحنه : عبدالرضا کاهانی (1389):

    من این فیلم  را در سینما ندیدم، و پس از انتشار نسخه  DVD  آن فیلم را دیده و این یادداشت را مبینویسم، و نمیدانم که آیا این نسخه، با نسخه نمایش داده شده در سینما فرق دارد یا نه."اسب ......" پنجمین فیلم عبدالرضا کاهانی است. (به عبارت دیگر هفتمی، زیرا دو فیلم اول او در هیچ جا به نمایش در نیامده است). فیلمهای قبلی او عبارتند از: آدم (1385)، آن جا(1387)، بیست(1387)، هیچ (1388). از کارهای قبلی او "بیست" و "هیچ" را دیده ام. "بیست" فضایی رئال دارد، و "هیچ" هم یک کمدی خاص و از نوع گروتسک است، که در اسب.... به بلوغ بیشتری می رسد. کاهانی متولد 1352 (نیشابور) است. از او چند مصاحبه خوانده ام، و به نظرم میرسد آدمی است دارای استقلال رای، پایبند اصول شخصی خود، تک رو، اهل باج دادن هم نیست. فیلمنامه همه فیلمهایش را خودش نوشته، گرچه در "هیچ"، "آن جا"، "آدم" همکار فیلمنامه نویس داشته ولی در اسب... تصمیم گرفته همکارفیلمنامه نویس هم نداشته باشد، و این روال را در فیلم بعدی خود "بی خود و بی جهت" هم ادامه داده است. تدوین فیلمهای اولیه او را خودش انجام داده، ولی تدوین 4 فیلم آخرش را همسرش شیما منفرد انجام داده است. حتی در هیچ و  "بی خود و بی جهت"، تهیه کننده فیلم، خودش بوده و اعتقاد دارد، اگر خودش تهیه کننده باشد، بهتر میتواند در مورد فیلمش مقاومت کند یا سعی بر ارسال آن به خارج از کشور کند. گرچه وزارت ارشاد اجازه نمایش خارجی هیچ و اسب.... را صادر نکرده و حتی از حضور این دو فیلم در جشنواره های بین المللی نیز جلوگیری کرده، در حالیکه "بیست" موفقیتهای بین المللی داشت.

    بازیگران اصلی فیلم، رضا عطاران (شکیبا)، حبیب رضایی (مسعود)، پارسا پیروزفر (برزو)، کارن همایون فر (پیمان)، باران کوثری (نسترن)، مهتاب کرامتی (حکیمه)، مهران احمدی (رامین) هستند. در هر 3 فیلمی که از کاهانی دیده ام، بار اصلی فیلم بر دوش شخصیتهای اصلی است. صحنه های پرجمعیت و یا صحنه های خیابانی در روز خیلی کم در فیلمهای او به چشم میخورد. در اسب.... صحنه های خیابانی در شب و به استثنای یک صحنه، که اتومبیل دیگری را میبینیم، بدون حضور سیاهی لشکر و فقط با حضور هنرپیشگان است.

    کل این فیلم در یک شب، بین حدود 10 شب تا نزدیک سحر میگذرد، و بخش اعظم صحنه ها در خیابان و بخش کوچکی در اتومبیل و بخش دیگری در خانه ها است. ولی صحنه های خیابان، اکثرا در مدیوم شات و به گونه ای است که حتی میتواند در یک تئاتر بازی شود. شاید کل فیلم میتوانست در یک تئاتر ده پرده ای  اتفاق بیافتد. کاهانی با در نظر گرفتن خلوتی شب، مشکلات اجرایی کار در فضای آزاد را کاهش داده و علاوه بر آن، فیلمبرداری و نورپردازی صحنه های شب و داخل اتومبیل به خوبی در آمده است.

    فیلم، داستان سر راستی ندارد. در حقیقت همراه با "شکیبا" که با لباس نیروی انتظامی تلکه گیری میکند، و به بهانه همین تلکه کردن با این چند نفر، در طول مدت فیلم وقایعی را شاهدیم که گوشه هایی از زندگی آنها را بازگو میکند، و فصل مشترک آنها یک چیز است. همه مشکل دارند، و برای حل مشکل هیچ یک از آنها هم امیدی نیست.شکیبا یک زندانی است. مسعود گرچه بالاخره میتواند 2 میلیون تومان پول را جور کند، ولی این پول را باید چند روز بعد پس دهد و مگر چند روز بعدش چه تفاوتی با حالا خواهد داشت، و غیر از آن هرگز جمله ای امیدوارانه از او نمیشنویم. برزو آهنگسازی است تلخکام که گرچه ظاهرش را حفظ میکند، آهنگهایش مورد توجه نیست، پولی در نمی آورد، و آن را هم که در می آورد، از دوستی است که بدتر از خودش است و نمیتواند بگیرد. به نظر میرسد رابطه گرمی با همسرش هما (صدای پانته آ بهرام) ندارد. عاشق حکیمه همسر مطلقه دوستش است که او هم معتاد است، و به خاطر هما به آن عشق هم نمیتواند دل ببندد. پیمان هم با زن مطلقه اش، منشی و دوست دخترش، کارش و... مشکل دارد. نسترن هم که اصولا دختری بی پناه و بدون امید است. شکیبا هم که خود را جای پلیس جا زده، جایش گوشه زندان است. شکیبا در حقیقت پیوند دهنده همه این پرسنل ها و نیز چند نفر دیگر نظیر حمید دوست مسعود و صاحبخانه اش ماهایا پطروسیان و یا اشکان خطیبی در نقش جوان بطری باز است.

    در این فیلم نیز مانند دو فیلم  قبلی کاهانی که من دیده ام، پول محور مشکلات است، و همه شخصیتهای فیلم به هر نحوی به دنبال پول هستند. د عین حال میبینیم که در یک جامعه بحران زده، پول در آوردن چقدر میتواند ساده باشد. شکیبا با سوء استفاده از لباس نیروهای انتظامی و ترس مردم از آن، برای جرائمی که در هیچ جای دنیا جرم نیست، به راحتی به در خانه مردم میرود و آنها  را تلکه میکند، و میتواند در یک شب دو میلیون تومان پول در آورد. آن هم بابت جرائمی نظیر بطری بازی، پارتی گرفتن، مشروب خوردن، بودن زن صاحبخانه در خانه  مستاجر و... . جالب آنکه برای هیچ یک از شخصیتها حضور پیگیر شکیبا برای گرفتن حق و حساب و همراهی آنها در جاهای مختلف، کوچکترین شکی ایجاد نمیکند، ولی وقتی شکیبا در پایان فیلم، دو میلیون تومان به مسعود میدهد، او میفهمد که شکیبا پلیس نیست. کاهانی، پشت این فیلم که به زبان طنز است، و خیلی مواقع باعث خنده تماشاگر میشود، تلخترین قضاوت را در مورد جامعه اش دارد. گرچه کاهانی میتوانست از همین مجموعه یک فیلم بسیار خنده دارتر بسازد که آگاهانه از آن اجتناب کرده است.

     من معتقدم نیمه دوم فیلم نسبت به نیمه اول فیلم، افت میکند. از یک طرف نقش عطاران بین دیگر بازیگران گم میشود، از طرف دیگر رامین در فیلم به خوبی جا نمی افتد، و به اعتقاد من، وارد کردن او و نحوه صحبت "اوا خواهرانه" اش کمکی به فیلم نمیکند، و آن را از نفس می اندازد. اگر کسی از دیدگاه منطقی به فیلم نگاه کند قطعا ایرادهای زیادی در منطق روابط بین کاراکترها میبیند، ولی این مسئله در فضاسازی خاص کاهانی به چشم نمی آید. اسب...... یک کمدی ابسورد است، و در این نوع کمدی، جایی برای دو دو تا چهار تای منطقی وجود ندارد. کل فیلم همانند اسم آن است. "اسب حیوان نجیبی است"، اصطلاحی است که با توجه به آهنگ مشابه صدای آروغ و کلمه "اسب" به عنوان دگرگون جلوه دادن آروغ به کار میرود. کل روابط این آدمها به مثابه جمله اسب.... و زندگی شان هم مانند همان آروغ است.

    بازی عطاران در نقش شکیبا بسیار خوب است، او توانسته کاملا تعادل نقش خود را حفظ کند، و فیلم را به سمت کمدی سوق نداده است. برای من جالب است که او توانسته چشم خود را در طول فیلم چپ نگه دارد، و جالب تر آنکه این مسئله را خود او به کاهانی پیشنهاد داده است. دقت نظر شکیبا و نیز وسواس او در درست کردن چیزها به خوبی در فیلم جا افتاده است. تلاش برای چسباندن سنگ با سیمان، تذکر چندباره او در مورد باز بودن بند کفش برزو، تلاش برای راست نمودن موتورسیکلت، تذکر به نگهبان زندان در مورد شل بودن دکمه او، دادن کفشها به نسترن که دمپایی پوشیده، توجه به اینکه شیشه عینک نسترن، فقط یک شیشه است، توجه به اینکه تفنگ مرد جوان، فقط یک تفنگ بادی است. طبعا این دقت نظرها با نحوه کسب درآمد او همخوانی دارد.

    بازی حبیب رضایی در نقش مسعود، مانند اکثر بازی های او، دلنشین است. او در نیمه اول فیلم باید نقش یک مرد مست را بازی کند و در نیمه دوم میبایست تدریجا هشیارتر شود، و کم کم حال او از مستی به عصبی شدن تغییر کند. او به خوبی این تحول را در بازی خود نشان می دهد. بازی او در نقش مست نیز خیلی طبیعی است و از روشهای کلیشه ای نشان دادن مستها نظیر تلوتلو خوردن افراطی و یا خیلی شل حرف زدن استفاده نکرده است. از ته زدن موهای سر او و نگاه داشتن موهای کنار گوش او در شبی که دربه در دنبال دو میلیون تومان است، یکی از همان موقعیتهای ویژه کمدی ابسورد است.

    پارسا پیروزفر در نقش برزو، شاید واقع گراترین شخصیت فیلم است. او توجهش به بقیه بیشتر از سایر دوستانش است. کامنت های جالبی میدهد. این کامنت ها که اکثرا در عین درست بودن، بار طنز دارند با لحن جالبی توسط او بیان میشود، و برای من جذاب بودند. جالب آنکه تیک عصبی او که موهایش را میکند، جزء عادات کاهانی است.

    کارن همایونفر آهنگساز مشهور که موسیقی متن فیلم را هم ساخته، نقش پیمان را خوب در آورده است، و حالات متنوع و تلاطمات روحی و رفتاری او را باورپذیر نشان داده است. جالب آنکه اگر او قرار بود در نقش خودش باشد، میبایست نقش برزو را بازی کند.

    باران کوثری هم خوب بازی کرده و هم در فیلم، نقشی کلیدی دارد. او با بقیه شخصیتهای فیلم فرق دارد. به راحتی ارتباط برقرار میکند، از سئوال کردن ابایی ندارد. در نتیجه خیلی از اطلاعاتی که به دست می آوریم از طریق دیالوگهای او وبقیه است. این تمهیدی خوب از طرف کاهانی برای روشن کردن قضایا بوده است.

     در انتها باید بگویم کاهانی نیز از نسل کارگردانان نزدیک 40 ساله ما است که در صورتیکه بتواند در بحران فعلی سینما تاب بیاورد و فیلم بسازد، به سقفی بالاتر از اسب.... می رسد. او تا اینجای کار را خوب آمده، امیدوارم بتواند بقیه راه را هم خوبتر طی کند.

خاک غریب

    کتاب – به کسی مربوط نیست- نوشته: جومپا لاهیری ترجمه : گلی امامی -  چاپ چهارم، زمستان 1390 (چاپ اول 1388): نشر چشمه- 380 صفحه- 7800 تومان

  

این کتاب با عنوان "خاک غریب" با ترجمه امیر مهدی حقیقت توسط انتشارات ماهی در سال 1388 نیز چاپ شده است. "به کسی مربوط نیست" ترجمه گلی امامی دومین کتابی است که از "جومپا لاهیری" میخوانم. قبلا "ترجمان دردها" را از این نویسنده خوانده بودم. تم داستانهای کوتاه هر دو کتاب مشابه است. این تم مشترک از زندگی و تجارب و مشاهدات لاهیری حاصل شده است. لاهیری در 1967 در لندن به دنیا آمده، پدر و مادرش هر دو بنگالی بوده اند. در سه سالگی او خانواده اش به آمریکا مهاجرت میکنند. پدر او در کتابخانه دانشگاه "رود آیلند" کتابدار بود، و خانواده آنها بارها به کلکته سفر کرده و ارتباطاتشان با بستگان بنگالی همواره برقرار بوده است. تحصیلات لاهیری در زمینه ادبیات انگلیسی و نویسندگی و ادبیات تطبیقی و دکترای او در زمینه "رنسانس" بوده است. همسر او هندی نیست و آلبرتو وروولیا- بوش نام دارد و روزنامه نگار است.

   کتاب "خاک غریب" { اشاره من به این نام، علیرغم اینکه ترجمه گلی امامی را خوانده ام ، به خاطر هماهنگ بودن با عنوان اصلی کتاب Unaccustomed Earth است} در سال 2008 نوشته شده است. داستانهای کتاب، نسبت به "ترجمان دردها" طولانی تر است، و تا آنجا که آن داستانها را به یاد می آورم، بیان لاهیری در این کتاب، دلنشین تر از کتاب قبلی است. چهره های اصلی کلیه داستانها، بنگالی های مهاجر به آمریکا و یا انگلستان هستند، که اکثرا ارتباط خود را با سرزمین مادری حفظ کرده اند. در جامعه غرب نیز جزء قشر متوسط و یا متوسط مرفه هستند. مشکل معاش ندارند. نسل جوان آنها سعی بیشتری بر تداخل با جامعه فعلی غربی دارد. اصراری بر ازدواج با هندی ها ندارد. ولی اکثرا ترجیح نسل قبلی بر ازدواج آنها با هندی ها است. تاثیرات زندگی در جامعه جدید را در روابط خانوادگی و فامیلی و قومی آنها میبینیم. لاهیری این کار را با دقت زیاد بر روی جزئیات انجام میدهد. با نگاهی به زندگی لاهیری میبینیم، او داستانهایش را زندگی کرده و به طور عینی شاهد بسیاری از وقایعی بوده که بیان کرده و به همین دلیل جزئیات او باورپذیر هستند. به علاوه به گونه ای مینویسد که داستانهایش حداقل برای من ایرانی که در دور و برم با تجارب متعددی از مهاجرت روبرو هستم جذاب است و هرگز آنها را کشدار نمی یابم. داستانهای لاهیری همگی زمان بعد از مهاجرت را در بر میگیرد، این امر با توجه به تجارب شخصی او است. بنگالی های نسل قبلی او با دغدغه دیگری مواجه بوده اند، ماندن یا مهاجرت کردن. لاهیری با چنین دغدغه ای مواجه نبوده است، و طبعا علاقه ای به تصویر آن نداشته است. برای ما که ایران زندگی میکنیم، و یا دوستان و اقوام تازه مهاجرت کرده داریم که هنوز پلهای پشت سرشان را خراب نکرده اند، شاید چنین داستانهایی بسیار جذاب باشد. متاسفانه اثری این چنین از نویسندگان ایرانی نخوانده ام. دوستان اگر میشناسند به من معرفی کنند.

    لاهیری در نشان دادن ذهنیات نسل دوم مهاجرت، توانایی زیادی دارد. گرچه با واسطه و از طریق دیالوگهای نسل اول با دیدگاههای آنها نیز آشنا شده است، و توانسته روند تداخل سنتهای سرزمین مادری آنها و جامعه جدید را بیان کند. باید قبول کنیم در آثاری که فرزندان لاهیری خواهند نوشت، بحث مهاجرت و تفاوتهای فرهنگی و هویتی دو جامعه خیلی کم رنگتر خواهد بود.

    منحصر کردن مسائل مطرح شده در کتاب به مسئله مهاجرت دور از انصاف است. بحث نحوه تداخل سنت و مدرنیته که یکی از اشکال آن تفاوتهای هویتی و فرهنگی دو جامعه است ولی به صورتهای دیگر نیز دیده میشود، در اکثر داستانها دیده میشود. تضاد بین نسلها و والدین و فرزندان نیز به خوبی تصویر میشود. روزمرگی در ارتباط زناشویی نیز مورد توجه نویسنده است. بخصوص در سه داستان اول و از همه فراتر در داستان "انتخاب محل سکونت" که اصولا تم مهاجرت در آن کم رنگ تر است. تداخل وظایف شغلی در زندگی اجتماعی و بزرگ کردن بچه ها در داستان "خاک غریب" مورد توجه است. عشق نیز تم دیگری است که در داستانها دیده میشود. و روایت علاقه پل به "سنگ" در داستان "به کسی مربوط نیست" روایت عاشقانه دلنشینی است که در آن نیز زمینه مهاجرت کم رنگ است.

    عشقهای یک طرفه و دوطرفه ناکام نیز در داستانها نمود زیادی دارند. بدم نمی آید روی این قسمت بیشتر متمرکز شوم. در داستان اول شاهد دو رابطه زناشویی هستیم. روما و آدام همسرش که به نظر چندان عاشقانه نیست و در آینده، بچه ها ممکن است باعث ماندگاری این ارتباط باشند. رابطه دیگر، بین پدر روما و مادر مرحومش است که آن نیز یک رابطه دوطرفه بر مبنای عشق و علاقه متقابل نبوده و بیشتر به یک عادت کنار هم بودن و تداوم یک قرارداد شبیه است. رابطه ای بین پدر روما و خانم "باگچی" نیز در حال شکل گیری است که چندان نمیتوان در مورد آینده آن اظهار نظر کرد. در داستان "جهنم- بهشت" رابطه پدر و مادر راوی مانند رابطه پدر و مادر داستان اول و اکثر داستان ها است (احتمالا شبیه رابطه پدر و مادر جومپا لاهیری). رابطه پراناب و دبرا به نظر دوستانه می آید، ولی به مرور زمان و پس از سالها زندگی مشترک این رابطه از طرف "پراناب" به جدایی انجامید. علاقه مادر به "پراناب" نیز هرگز بیان نشد (نمونه عشق یک طرفه ناکام). در داستان "انتخاب محل سکونت"، رابطه آمیت و مگان نیز از نوع روابطی است که خیلی زود دچار روزمره گی شده و به نظر میرسد بقایی نخواهد داشت. علاقه آمیت به "پم" نیز دیگر نمونه عشق یکطرفه ناکام است که این بار بازگو میشود ولی چون علاقه "پم" به آمیت بیشتر دوستی فارغ از جنس است،گرچه ناکام میماند ولی در ذهن آمیت ادامه دارد. در داستان "حسن نیت تمام" رابطه پدر و مادر مانند بقیه داستانها است. رابطه "سودها" و راجر نیز به نظر میرسد تدریجا زیر سایه فرزندشان قرار گرفته است. برخورد تند و غیر منطقی راجر با سودها به خاطر سهل انگاری راهول مقابل فرزندشان نمونه دیگر روابط غیر ماندگار عاشقانه است. رابطه راهول و "النا" نیز بیشتر به نظر رابطه ای حمایتگرانه از طرف النا به نظر می آید و برای آن نیز نمیتوان تداومی طولانی در نظر داشت. در داستان "به کسی مربوط نیست"، شاهد ارتباطی ناموفق بین "سنگ" و فاروق هستیم. علاقه پل به "سنگ" نیز نمونه همان عشقهای یک طرفه ناکام است که به زیبایی بیان میشود. بخش دوم نیز شامل سه داستان مرتبط تحت عنوان "هما و کوشیک" است که در داستان سوم شاهد علاقه ای دو طرفه و ناکام با پایانی تلخ هستیم. و میتوانیم مطمئن باشیم که بین "هما" و همسرش "نوین" نیز رابطه ای عاشقانه وجود نخواهد داشت. روابط پدر و مادرها نیز از همان الگوی همیشگی پیروی میکند و فقط رابطه پدر و مادر "کوشیک" متفاوت مینماید که در صورت توجه به مریضی مادر "کوشیک" و نقش حمایتگرانه پدر او و طولانی نشدن سالهای ازدواج آنها میتوان تصور کرد که در صورت تداوم این نیز مانند روابط  معمول بین پدر و مادرها میشد.

    میبینیم که شاهد هیچ رابطه عاشقانه ماندگاری نیستیم. و جالب آنکه لاهیری در مورد غیر هندیان که با هندی ها ارتباط عاشقانه دارند، اکثرا مثبت می اندیشد، مثلا "دبرا" و "النا" و "پل".

    از نظر فرم ادبی مجموعه داستانهای "هما و کوشیک" را بیشتر می پسندم، ولی صفحه آخر "جهنم- بهشت" و نحوه بیان تلاش ناتمام مادر راوی برای خودکشی درخشان ترین فراز کتاب است.

    شیوه روایت کتاب زنانه است، و یکی از دلایل جذابیت این کتاب برای من، شیوه روایت زنانه است که اصولا آن را نسبت به روایت مردانه ترجیح می دهم. این شیوه کمتر متظاهرانه و با احکام قاطع و بیشتر باور پذیر و عمیق و درونگرایانه است. خواندن این کتاب باعث شد تا کتاب "همنام" اثر لاهیری را در لیست کتابهای خواندنی ام بگذارم. به دوستانی که به مضامین فوق علاقه دارند، توصیه میکنم کتاب را بخوانند.

ادوارد دست قیچی (1990) – کارگردان : تیم برتون. بازیگران: جانی دپ، وینونا رایدر، دایان ویست

پس از حدود 5 سال برای دومین بار "ادوارد دست قیچی" را دیدم. فیلمی بسیار زیبا و فراموش نشدنی از تیم برتون، و نمونه ای کامل از دنیای سینمایی او. نقطه شروع فیلم شبیه فرانکنشتین است. ادوارد در قصری شبیه قصر فرانکنشتین که مانند آن در بالای کوه قرار گرفته است توسط مخترعی با ایده های عجیب و غریب (وینسنت پرایس) خلق شده است و به دلیل مرگ مخترع، امکان ساخت دست او فراهم نشده است، و به جای آن، دستهایش به صورت قیچی است. مانند مخلوق فرانکنشتین که به دلیل یک مغز معیوب، نتوانست آن چیزی باشد که او تصور میکرد. ولی ادوارد با مخلوق فرانکنشتین تفاوت دارد، و این تفاوت در دنیای خاص تیم برتون معنی پیدا میکند. ادوارد قلبی پاک دارد، ذهنی هنرمند و دنیایی زیبا. همین توانایی خلق اثر هنری و توان تفکر، تفاوت اصلی او با مخلوق فرانکنشتین میشود. رفتار مخلوق فرانکنشتین کاملا بدوی و سبعانه است. ولی ادوارد شخصیتی است که قابلیت دوست داشتن و دوست داشته شدن دارد. این داستان میتوانست در دست یک فیلمساز اکشن کار هالیوودی به یک فیلم پر از حادثه و خونریزی و هیجان تبدیل شود، ولی در دستان تیم برتون تبدیل به یک فیلم عاشقانه زیبا و پر از لحظه های فانتزی و زیبا تبدیل شده است. به راستی صحنه خلق مجسمه زیبای یخی در کریسمس برفی و رقص سرخوشانه وینونا رایدر همراه با موسیقی زیبای دانی الفمن یکی از صحنه های زیبای تاریخ سینما را خلق کرده است.

    به نظر من ادوارد دست قیچی در زمان ساخت خود، آینده تیم برتون را که در آغاز راه بود روشن کرد و علاوه بر آن یکی از ادامه دارترین همکاریهای کارگردان و هنرپیشه را به وجود آورد. یعنی همکاری تیم برتون و جانی دپ که کماکان ادامه دارد. جانی دپ در این فیلم درخشش زیادی دارد، و این فیلم اولین همکاری این دو بود. وینونا رایدر نیز پس از پدرخوانده 3 در این فیلم بازی کرد، و بازی خوبی ارائه داد. متاسفم که در این سالها از او کمتر فیلمی را میبینم. دایان ویست نیز مانند همیشه دوست داشتنی است و در نقشی بازی میکند که کاملا با این خصیصه او همخوان است.

   دیدن این فیلم و فانتزی های متعدد آن را به دوستداران این نوع فیلمها توصیه میکنم. سالها بعد در "ماهی بزرگ" که به نظر من مانیفست تیم برتون است به خوبی با دنیای او آشنا میشویم. ولی کلیه اجزای دنیای خاص تیم برتون در این فیلم به خوبی مشخص اند. همان اجزایی که اگر تیتراژ فیلم را نبینیم، میفهمیم با فیلمی از تیم برتون طرفیم. به کلیه صحنه های قصر نگاه کنید، و فضاسازی  و رنگهای "اسلیپی  هالو" و "سویینی تاد" را به یاد آورید. شخصیتهای حانبی نیز همانند بسیاری از فیلمهای تیم برتون حالتی خاص و اکثرا کاریکاتور گونه دارند. موسیقی الفمن که در فیلمهای زیادی با برتون کار کرده نیز کاملا فیلمی از تیم برتون را تداعی میکند. خروج همزمان مردها از خانه ها با اتومبیلهایشان نیز به عنوان مثال چنین دنیایی را میسازد. دیدن "ادوارد دست قیچی" میتواند اشکی بر  گونه تماشاگر جاری کند. این اشک از جنس اشکی است که در انتهای "درسو اوزالا" جاری میشود، اشکی زیر پوستی همراه با حسرت معصومیتهای از دست رفته.