فصل 6 – آخرین روزهای
حکومت جمهوری : 33-1931 :
در میان آشوب و هرج و مرج سالهای 1931 به بعد، بازیگر جدیدی تدریجا قدرت گرفت
که نهایتا آخرین صدر اعظم جمهوری وایمار شد. او کورت فون اشلایشر بود که در فصل 5
نیز به او اشاره ای شد. او متولد 1882 و در 1931 سرتیپ بود. هوش و رفتار مودب و شم
سیاسی او، باعث محبوبیتش بین سیاسیون و ژنرال ها شد. اشلایشر به دلیل دوستی با پسر
هیندنبورگ، در هیندنبورگ نیز نفوذ پیدا کرد، و هیندنبورگ را تشویق کرد که رییس
قدیمی او یعنی ژنرال گرونر را وزیر دفاع کند. گرونر نیز در وزارت دفاع او را دست
راست خود ساخت، و کار ارتباط ارتش با سایر وزارتخانه ها و رهبران سیاسی را به او
سپرد. وی به مرور زمان میتوانست بعضی ژنرال ها را طرد و بعضی دیگر را ترفیع دهد، و
همانگونه که در فصل قبل دیدیم، هیندنبورگ را وا داشت تا برونینگ را به صدر اعظمی
منصوب کند. وی در پاییز 1931 با هیتلر ملاقات کرد، و قرار شد ترتیبی اتخاذ کند تا
هیتلر با صدر اعظم و رییس جمهور ( برونینگ و هیندنبورگ) ملاقات داشته باشد.
اشلایشر و برونینگ نگران بودند در بهار 1932 با پایان دوره 7 ساله ریاست جمهوری
هیندنبورگ، وی به علت کهولت سن نامزد نشود، و هیتلر علیرغم اینکه هنوز قانونا
شهروند آلمان نشده بود، با اتخاذ تدابیری رییس جمهور شود. برونینگ بر آن بود که با
تصویب رایشتاگ، دوره زمامداری هیندنبورگ تمدید شود، و سپس پارلمان استقرار مجدد
سلطنت را تصویب کند. هیتلر در ملاقات با برونینگ که از او خواست از دوام زمامداری
هیندنبورگ حمایت کند بر آشفت، و شدیدا جمهوری را مورد انتقاد قرار داد. ملاقات
هیتلر با هیندنبورگ نیز بدون حاصل بود، زیرا هیندنبورگ بهیچوجه تحت تاثیر حرفهای
هیتلر قرار نگرفت، و پس از ملاقات به اشلایشر گفت هیتلر ممکن است وزیر پست و
تلگراف شود، ولی هرگز نباید صدر اعظم شود.
برونینگ تلاش زیادی کرد تا راست های افراطی و
نازیها را با طرح خود همراه کند، ولی موفق نشد، و این امر موجب نارضایتی هیندنبورگ
و اشلایشر شد. ولی از نظر اشلایشر وجود برونینگ برای انتخاب مجدد هیندنبورگ لازم
بود. هیتلر نیز در این زمان دچار این تردید بود که آیا خود را درگیر پیکار با
هیندنبورگ در انتخابات ریاست جمهوری بکند یا خیر. هیندنبورگ قهرمان ملت آلمان بود.
مورد حمایت عناصر راست بود. احزاب دموکراتیک نیز که در انتخابات 1925 بر ضد او
بودند، اینک او را به عنوان منجی جمهوری میشناختند.شکست از هیندنبورگ، شهرت شکست
ناپذیری نازیان را به خطر میانداخت، و عدم شرکت به منزله اعتراف به ضعف بود. ضمن
اینکه علاوه بر همه اینها او شهروند آلمان نیز نبود. بالاخره در فوریه 1932 ابتدا
هیندنبورگ و بعد هیتلر نامزدی خود را اعلام کردند.
در این انتخابات تمامی وابستگی های سنتی
احزاب و طبقات دگرگون شد. از هیندنبورگ پروتستان پروسی محافظه کار سلطنت طلب،
سوسیالیست ها، اتحادیه های کارگری، کاتولیکهای حزب میانه روی برونینگ حمایت میکردند.
از هیتلر ناسیونال سوسیالیست، رهبر توده های طبقه متوسط کم بضاعت، گذشته از
نازیها، پروتستانهای طبقه بالای شمال، مالکان یونکر محافظه کار حمایت میکردند.
کمونیستها که میگفتند سوسیال دموکراتها با
هواداری از هیندنبورک به کارگران خیانت میکنند، ارنست تلمان رهبر حزب را
کاندید کردند. ناسیونالیست ها نیز دوستربرگ را انتخاب کردند. مشکل تابعیت هیتلر
نیز به کمک وزیر کشور نازی ایالت برونشویک حل شد، و هیتلر تابعیت آلمانی گرفت.
تبلیغات نازیها برای انتخابات بی سابقه بود.
از یک طرف هیتلر و از طرف دیگر گوبلس و اشتراسر سخنرانی های انتخاباتی متعددی در
نقاط مختلف کشور برگزار کردند. میزان و نحوه تبلیغات نازیها تا آن زمان در آلمان
بی نظیر بود. یک میلیون آگهی رنگی دیواری، 8 میلیون جزوه، 12 میلیون شماره فوق
العاده روزنامه های حزب توزیع شد. سه هزار میتینگ نیز تشکیل شد. از فیلم و صفحات
گرامافون نیز حد اکثر استفاده را کردند. با گذاشتن بلندگو در کامیونها و پخش صدا
از گرامافون، به تبلیغ می پرداختند. برونینگ نیز به طور خستگی ناپذیر کار میکرد تا
هیندنبورگ برنده شود. هیندنبورگ فقط یک نطق انتخاباتی کرد که شب قبل از انتخابات
از رادیو پخش شد. این نطق بسیار اثربخش بود. او گفت برگزیدن یک فرد حزبی که
نماینده نظرات افراطی یکجانبه است، وطن را دچار اضطرابهای خطرناک خواهد کرد. و به
همین دلیل علیرغم کهولت به صحنه آمدم. نتایج انتخابات چنین شد:
هیندنبورگ 18/7 میلیون رای 49/6% آرا
هیتلر 11/3 میلیون رای 30/1% آرا
تلمان 5/0 میلیون
رای 13/2% آرا
دوستر برگ2/6 میلیون رای 6/8% آرا
چون رییس جمهور
نیاز به 50 درصد آرا داشت، انتخابات مرحله دوم ضروری بود. در انتخابات دوم نفری که
اکثریت را به دست می آورد رییس جمهور میشد. نازیها نسبت به انتخابات 1930، تقریبا
5 میلیون رای اضافی به دست آوردند. کارزار انتخاباتی نازیها مجددا آغاز شد.
ناسیونالیستها دوستر برگ را از انتخابات خارج کردند و از هوادارانشان خواستند به
هیتلر رای دهند. انتخابات مرحله دوم، 4 هفته بعد در 10 آوریل 1932 انجام شد، شاید
به دلیل بدی هوا یک میلیون نفر کمتر از مرحله اول رای دادند، و نتیجه انتخابات
چنین بود:
هیندنبورگ 19/4 میلیون رای 53% آرا
هیتلر 13/4 میلیون رای 36/8 % آرا
تلمان 3/7 میلیون
رای 10/2% آرا
هیتلر نتیجه گرفت علیرغم کلیه تبلیغات اکثریت
مردم آلمان قدرت سیاسی را از او دریغ میکنند. وی تحلیل اشتراسر مبنی بر اینکه حزب
میبایست با صاحبان قدرت مانند رییس جمهور، دولت برونینگ، ژنرال گرونر و ارتش
معامله کند را نتوانست رد کند.
در این هنگام اسنادی افشا شد که اس.آ. که
اینک 400 هزار نفر نیرو داشت، میخواسته در صورت موفقیت هیتلر در انتخابات کودتا
کند. گرونر وزیر دفاع و کشور، با جلب رضایت برونینگ مصوبه هیئت دولت را گرفت، و
هیندنبورگ نیز به سختی راضی به امضای حکم سرکوبی ارتش خصوصی نازیها (اس.آ.) شدند.
اشلایشر با این حکم مخالف بود. این فرمان برای نازیها گیج کننده بود. روهم و برخی
عناصر افراطی حزب اصرار بر مقاومت در مقابل فرمان داشتند، ولی هیتلر عقیده داشت
وقت عصیان مسلحانه هنوز فرا نرسیده است. اشلایشر نیز از طرف دیگر علیه گرونر (که
قبلا گفته شد که توسط خود اشلایشر به قدرت رسیده بود) با هیندنبورگ مذاکره کرد، و
او را واداشت به گرونر نامه ای بنویسد و بپرسد چرا رایشسبانر، سازمان شبه نظامی
سوسیال دموکراتها پا به پای اس.آ. سرکوب نشود. اشلایشر این مطلب را القا میکرد که
گرونر بیمار شده و تدریجا به طرف مارکسیستها گرایش پیدا کرده است، و همسر جدید او
نیز 5 ماه پس از ازدواج بچه ای زاییده و این امر آبروی ارتش را برده است. اشلایشر
با روهم و هیتلر نیز ملاقاتهایی داشت. با روهم در مورد ادغام اس.آ. در ارتش صحبت
میکرد. هیتلر با این موضوع کاملا مخالف و روهم کاملا موافق بود. هدف اشلایشر از
ادغام، مهار اس.آ. در ارتش و ورود هیتلر به دولت جهت افسار زدن به او بود.
در حقیقت، اشلایشر و هیتلر یک هدف مشترک
داشتند که کنار زدن برونینگ از قدرت بود، ولی هریک از آنها خود را به عنوان
آلترناتیو برونینگ در نظر داشتند، و میخواستند از دیگری استفاده کنند. نازیها در
رایشتاگ، گرونر راتحت فشار گذاشتند، و عدم حمایت اشلایشر نهایتا باعث استعفای
گرونر شد. برونینگ که تدریجا اعتماد هیندنبورگ را از دست داده بود و اشلایشر نیز
جانشینی گروبر را نپذیرفته بود با بحران مواجه شد، و در 30 مه 1932 به دستور
هیندنبورگ که با کمک چشمگیر برونینگ رییس جمهور شده بود، استعفا داد. اشلایشر موفق
شده بود، ولی جمهوری دموکراتیک عملا از این زمان به غرقاب فنا فرو رفت. قدرت سیاسی
آلمان در این زمان قائم بر مردم و رایشتاگ نبود. قدرت در دست رییس جمهور فرتوت 85
ساله و در کف معدود کوتوله های سیاسی دور و بر او متمرکز بود.
اشلایشر در این زمان، با نیرنگ و فریب،
فرانتس فون پاپن 53 ساله را به عنوان صدر اعظم جدید به هیندنبورگ تحمیل کرد. پاپن
پشتوانه سیاسی نداشت، و حد اکثر پیشرفت سیاسی او عضویت در مجلس شورای ملی پروس
بود. او عضو حزب کاتولیک میانه رو بود، و حزب او را به خاطر خیانت به برونینگ رهبر
حزب، اخراج کرد. هیندنبورگ به او گفت دولتی فرا حزبی تشکیل دهد، و اشلایشر نیز از
قبل اسامی وزرا را آماده کرده بود، و خود اشلایشر وزیر دفاع بود. کابینه ضعیفی
انتخاب شده بود، و طبق توافقات قبلی اشلایشر و هیتلر رایشتاگ منحل شد و تحریم
اس.آ. نیز لغو شد. بی درنگ موجی از حملات و کشتارهای سیاسی در گرفت. حملات اس.آ.
به ویژه از طرف کمونیستها پاسخ میگرفت. در درگیریهای خیابانی ژوئیه 1932، 86 نفر
کشته شدند که 38 نفر نازی و 30 نفر کمونیست بودند. جنگ داخلی رو به افزایش بود و
تمام احزاب به جز نازیها و کمونیستها تقاضا کردند دولت اعاده نظم کند. پاپن با دو
عمل به این خواسته پاسخ داد، نخست آنکه تمام راهپیمایی های سیاسی را در دو هفته
پیش از انتخابات لغو کرد، و دیگر عزل حکومت پروس، و دادن قدرت آن به خود بود که
عملا خواسته نازیها بود، زیرا یکی از معدود نهادهای دموکراتیک باقیمانده که در آن
سوسیال دموکراتها اکثریت داشتند، از بین رفت. انتخابات رایشتاگ در 31 ژوئیه 1932
برگزار شد. نازیها کماکان تبلیغات وسیعی داشتند. آنها با 13/7 میلیون رای 230 کرسی
رایشتاک را تصاحب کردند و در پارلمان، بزرگترین حزب شدند. گرچه در مجلسی که 608
عضو داشت، با اکثریت فاصله داشتند. سوسیال دموکرات ها به 133 کرسی تقلیل یافتند و
دومین حزب شدند، کمونیستها نیز با تصاحب 12 کرسی جدید با 89 عضو سومین حزب شدند.
نازیان میتوانستند به اتفاق احزاب میانه رو به اکثریت دست یابند، گرچه هیتلر هنوز
چنین تصمیمی نداشت.
هیتلر روز بعد از انتخابات نزد اشلایشر رفت،
و خواسته های خود را اعلام کرد. صدارت عظمی برای خودش، نخست وزیری پروس، وزارت
کشور دولت مرکزی و پروس، وزارتخانه های دادگستری، اقتصاد و هواپیمایی مرکزی دولت
مرکزی، و نیز وزارتخانه جدیدی به نام ((روشنگری مردمی و تبلیغات)) برای گوبلس، و
به عنوان رشوه وزارت دفاع برای اشلایشر. علاوه بر آن رایشتاک باید اختیارات لازم
را به دولت بدهد و گرنه منحل خواهد شد. هیتلر با خوش خیالی پذیرفته شدن خواسته
هایش از دفتر اشلایشر بیرون آمد، ولی گوبلس چنین نمی پنداشت، و هنوز به تحولات آینده
ظنین بود، وی جمله ای تاریخی در دفتر خود
نوشت:" همین که قدرت به دست ما افتد، هرگز آن را از کف
نخواهیم داد. باید اجساد ما را از وزارتخانه ها بیرون برند." نیروهای اس.آ. در این زمان حلقه محاصره برلین را تنگ کرده
بودند.
به دنبال عدم پاسخ دهی اشلایشر، هفته بعد
هیتلر جلسه ای با اشلایشر و پاپن داشت. اشلایشر پیشنهادات هیتلر را نپذیرفته بود،
و پاپن حداکثر امید هیتلر را معاونت صدر اعظمی میدانست. هیتلر هم میگفت یا صدر
اعظمی یا هیچ. پاپن گفت تصمیم نهایی با هیندنبورگ است. روز بعد هیتلر با هیندنبورگ
دیدار داشت. هیتلر تقاضاهای خود را تکرار کرد، و هیندنبورگ گفت نمیتواند در این
شرایط قدرت را به دست حزبی جنجالگر و بی انضباط و نا شکیبا بسپارد. وی گفت نازیان
در همکاری با دیگر احزاب است که میتوانند نشان دهند چند مرده حلاجند، و هیندنبورگ
اعلام کرد حاضر است از دولت ائتلافی هیتلر و احزاب دست راستی و میانه رو و بدون
قدرت اول بودن هیتلر حمایت کند. چون هیتلر حاضر به این امر نبود، جلسه بدون توافق
پایان گرفت. هیندنبورگ بیانیه ای ارائه داد که هیتلر را متهم به حرکات
ناجوانمردانه میکرد، این بیانیه در بین مردم آلمان به ضرر نازیها تمام شد. بخشی از
حزب طرفدار حرکت خشن جهت به دست آوردن قدرت بود، ولی هیتلر کماکان در پی به دست
آوردن قدرت از راههای قانونی بود و معتقد بود با دسایس پشت پرده میتوان صاحب قدرت
شد.
نماس های هیتلر و حزب کاتولیک میانه رو منجر
به ائتلاف این دو حزب و تعیین گورینگ به عنوان رییس رایشتاگ گردید. این امر باعث
شد نازیها و گورینگ با حیله و ترفندی که به تفصیل در صفحات 246 و 247 کتاب توضیح
داده شد، باعث شوند دولت پاپن رای اعتماد نگیرد. برای این کار حتی حاضر شدند به
یکی از پیشنهادهای کمونیستها رای مثبت دهند.
رایشتاگ مجددا منحل شد، و برای چندمین بار در
سال 1932 در ماه نوامبر انتخابات مجلس برگزار شد، و این بار نازیها به دلیل دلزدگی
مردم و مخارج زیاد تبلیغات کمتری داشتند. نازیان 2 میلیون رای و 34 کرسی رایشتاگ
را از دست دادند، و 196 کرسی برایشان باقی ماند. کمونیستها 750 هزار رای جدید به
دست آورده و کرسی هایشان از 89 به 100 افزایش داشت. کرسی های سوسیالیستها نیز از
133 به 121 تقلیل یافت. حزب ملی آلمان نیز با یک میلیون رای اضافی ( متعلق به
نازیها)، از 37 کرسی به 52 کرسی رسید. نازیها هنوز بیشترین رای را داشتند ولی
افسانه شکست ناپذیری شان خدشه دار شده بود، و امکان چانه زنی هیتلر کمتر شد. روز
17 نوامبر با اصرار اشلایشر پاپن استعفا داد. و هیندنبورگ هیتلر را در 19 نوامبر
فرا خواند و در یک ملاقات گرمتر، دو پیشنهاد به او داد تا یکی را انتخاب کند. اول
صدارت عظمی مشروط بر آن که برای برنامه کارش از رایشتاک رای اعتماد گیرد. دوم،
معاونت صدارت عظمی در کابینه دیگری که رییس جمهور به کار می گمارد و با تصویب نامه
های دوران اضطرار حکومت کند و رییس آن پاپن باشد. این ملاقات به توافقی منجر نشد.
هیتلر نمیتوانست در پارلمان اکثریتی کارساز به دست آورد.
اشلایشر به اشتراسر پیشنهاد کرد نازیها در
صورتیکه وی صدر اعظم شود در کابینه او شرکت کنند. در جلسه حزبی نازیها، اشتراسر و
فریک با این پیشنهاد موافق، ولی هیتلر و گوبلس و گورینگ با آن مخالف بودند. ولی
قبل از اینکه پاسخ نازیها به اشلایشر برسد، وی در جلسه مشترکی با هیندنبورگ و
پاپن، به پاپن گفت که صلاحیت تشکیل دولت را ندارد، ولی خود او میتواند نازیها را
به دولت بیاورد و شرایط را با ثبات کند، و حتی در صورت مخالفت هیتلر اشتراسر و 60
نماینده را از نازیها جدا خواهد کرد. نهایتا پس از چند روز زمانی که هیندنبورگ دید
ارتش از پاپن حمایت نخواهد کرد، در 2 دسامبر اشلایشر صدر اعظم شد. تقریبا بر همه
جز خود اشلایشر، آشکار بود که دوران صدارت وی مستعجل است. عملا ماه آخر سال 1932
دوران دسیسه گروهها و آدمهای مختلف بود. اشلایشر، پاپن، اسکار پسر هیندنبورگ،
نازیها و .... هر یک سرگرم دسیسه چینی علیه بقیه و به قدرت رسیدن بودند.
اشلایشربه اشتراسر پیشنهاد کرد معاون صدر
اعظم و نخست وزیر پروس شود. شواهدی وجود داشت که اشتراسر این سمت را بپذیرد. او که
بین عناصر چپ حزب که واقعا به سوسیالیسم ملی اعتقاد داشتند، بیش از هیتلر محبوبیت
داشت، یقین داشت که هیتلر نهضت را به بن بست کشانده است. برخی پیروان تندرو به
کمونیستها می پیوندند. حزب از لحاظ مالی ورشکسته بود و امکان پرداخت به هزاران
کارمند حزب و یا تامین مخارج اس.آ. که معادل هفته ای 5/2 میلیون مارک بود، وجود
نداشت. انتخابات ایالت تورینگن در همان روزی که اشتراسر دعوت شد، نشان داد نازیها
40% آرای خود را اذ دست داده اند. وی به هیتلر گفت از سیاست یا هیچ یا همه چیز دست
بکشد، و با اشلایشر ائتلاف کند. و گرنه حزب متلاشی میشود. جلسه 5 دسامبر رهبران
حزب کماکان با نظر مشترک هیتلر، گوبلس و گورینگ مبنی بر مخالفت با این امر پایان
یافت. در 8 دسامبر اشتراسر نامه استعفای خود را برای هیتلر و روزنامه ها فرستاد.
اشتراسر برای جدا شدن از حوادث به جنوب ایتالیا رفت. هیتلر سریعا زمام سازمان
سیاسی را که اشتراسر ساخته بود در دست گرفت، و دکتر لی مسئول نازیها در کلن را به ریاست
اداری آن گماشت. دوستان اشتراسر تصفیه و تمام رهبران حزب به برلین احضار شدند تا
در مورد وفاداری به هیتلر سوگند نامه جدیدی امضا کنند. اشتراسر که بسیاری گمان
داشتند مردی بزرگ تر از هیتلر است، به سرعت خرد و نابود شد.
پاپن در این هنگام سعی کرد با هیتلر ارتباط
برقرار کند، در 4 ژانویه 1933 این دو ملاقات داشتند، و پاپن پیشنهاد دولت مشترک
خودشان را به هیتلر داد، و خواست او و هیتلر در این دولت همتراز باشند. هیتلر
ترتیبی داد که از این ملاقات مخفیانه عکس گرفته شود، و در روزنامه ها چاپ شود و به نوعی قدرت خود را نشان
داد، و این امر باعث کمکهای مالی برخی سرمایه داران شده، و حزب را از ورشکستگی
نجات داد. اشلایشر سعی کرد حمایت توده ها را به دست آورد، و برنامه هایی که اعلام
کرد موجب نگرانی سرمایه داران شد و آنها گفتند این کارها کم از بلشویسم نیست. این
مسئله نیز به نفع هیتلر شد. در 12 ژانویه نمایندگان اتحادیه کشاورزان بزرگ
اعتراضات خود را با هیندنبورگ در میان گذاشتند، و او که خود یک مالک یونکر بود، از
اشلایشر بازخواست کرد. در اوائل ژانویه اعلام شد اشتراسر قصد دارد به کابینه
بپیوندد. این مسئله باعث نگرانی شدید نازیها شد، ولی اشتراسر و هوگنبرگ رهبر حزب
ناسیونالیست حاضر به شرکت در دولت نشدند.
نازیها در انتخابات استان کوچک لیپه 39% رای
آوردند، ولی آن را در بوق و کرنا کردند تا قدرت خود را نشان دهند. مایسنر منشی
دولتی هیندنبورگ و اسکار پسر او در شامگاه 22 ژانویه، به خانه نازی گمنامی به نام
یواخیم فون ریبن تروپ که از دوستان پاپن بود رفتند و در آنجا با پاپن، هیتلر،
گورینگ و فریک ملاقات کردند. تا آن شب اسکار مخالف هر گونه معامله ای با هیتلر
بود، ولی هیتلر از فرصت استفاده کرد و با اسکار به اتاق دیگری رفتند. به نظر میرسد
هیتلر با سیاست تهدید و تحبیب با اسکار رفتار کرد. از طرفی اطلاعات خود را در مورد
تخلفات مالی وی اعلام کرد و از طرفی پیشنهاداتی نظیر دادن املاک جدید و ارتقای
درجه نظامی او را داد. که این موارد بعدها انجام شد و در 1934، اسکار از درجه
سرهنگی به سرلشکری ارتقا یافت. اسکار در راه برگشت به مایسنر گفت که باید نازیها
را وارد دولت کرد.
اشلایشر در 23 ژانویه نزد هیندنبورگ رفت، و
خواست با حذف موقت رایشتاگ و دیکتاتوری نظامی موافقت شود. از طرف دیگر پاپن به
هیندنبورگ میگفت او میتواند هیتلر را همراه خود سازد، و نیازی به انحلال رایشتاگ
نیست ( کاملا بر عکس شرایط اوایل دسامبر 1932). هیندنبورگ کماکان بر این نظر بود
که اشلایشر باید رای اعتماد از مجلس بگیرد. اشلایشر در 28 ژانویه استعفای خود را
به هیندنبورگ اعلام کرد. همان روز پاپن از
طرف هیندنبورگ مامور شد امکانات تشکیل
دولتی به ریاست هیتلر در چارچوب قانون اساسی را بررسی کند. نازیها احتمال به قدرت
رسیدن مجدد پاپن را میدادند. اشلایشر نیز سعی کرد با کمک ارتش از به قدرت رسیدن
مجدد پاپن جلوگیری کند. و عملا با دسایس متعدد که شرح آن در کتاب نوشته شده، هیتلر
به کمک ارتش در تاریخ 30 ژانویه 1933صدر اعظم آلمان شد.
در دولت هیتلر از 11 مقام کابینه، فقط 3
وزارتخانه به نازیها تعلق داشت. فریک وزیر کشور بود که برخلاف سایر کشورهای
اروپایی بر شهربانی نظارت نداشت.گورینگ نیز وزیر مشاور شد. با این شرط که در
صورتیکه آلمان، نیروی هوایی تشکیل دهد او مسئول آن شود. وزارتخانه های مهم نصیب
محافظه کاران شده بود. پاپن معاون صدر اعظم و نخست وزیر پروس شده بود و هیندنبورگ
به او قول داده بود هیتلر را بدون حضور او نخواهد پذیرفت. پاپن فکر میکرد به
نازیها مهار زده است، و با اکثریت 8 بر 3 و حمایت هیندنبورگ، او بر دولت تسلط
دارد. او هیتلر را نشناخته بود.
در آلمان هیچ حزب و طبقه و گروهی نمیتواند
خود را از مسئولیتی که در ترک حکومت جمهوری دموکراتیک و روی کار آمدن هیتلر داشت
بگریزد. خطای بزرگ آلمانی ها، عدم اتحاد بر ضد نازیسم بود. نازیها در اوج قدرت
توده ای خود، 37% آرا را به دست آورده بودند. کمونیستها با سوسیال دموکرات ها
درگیر بودند، و حتی فکر میکردند روی کار آمدن فاشیسم ، مظهر آخرین مرحله سرمایه
داری محتضر و طلیعه حکومت کمونیستی است.
14 سال سهیم بودن در قدرت و سازشهای متعدد سیاسی و سوء استفاده آنها از اتحادیه
های کارگری، این حزب را نیز به یک سازمان سازشکار فرصت طلب تبدیل کرده بود. در بین
دو جناح چپ و راست، بر خلاف سایر کشورهای اروپایی، طبقه متوسطی که از لحاظ سیاسی
نیرومند باشد در آلمان وجود نداشت. و احزاب این گروهها نیز قدرت زیادی نداشتند.
" امپراتوری
هوهنزولرن بر فتوح نظامی پروس پا گرفته بود، جمهوری آلمان، بر شکست مملکت از
متفقین پس از یک جنگ بزرگ. لیکن رایش سوم نه وامدار جنگ بود و نه مقروض نفوذ
خارجی. رایش سوم در دوران صلح و صفا به دست خود آلمانی ها افتتاح شد و محصول هر
دو: هم ضعف ها و هم قوت های آنان بود. استبداد و ستم نازی را، آلمانی ها خود به
خویشتن تحمیل کردند."