Unfinished Sky (2007)- Dir: Peter Dunkan

 

از این فیلم چیزی نشنیده و نمیدانستم، ولی فیلم خوبی بود. فیلم ساخت استرالیا است و کارگردان آن پیتر دونکان و هنرپیشگان آن ویلیام مک اینس و مونیک هندریکس هستند. داستان در یک شهر کوچک استرالیایی با چند ساعت فاصله از بریسبان میگذرد. یک زن مهاجر غیرقانونی افغان به نام تهمینه از دست چند نفر که او را در روسپی خانه به کار گرفته بودند، فرار کرده و تصادفا وارد مزرعه مرد (که با سگش به تنهایی زندگی میکند) میشود. زن انگلیسی بلد نیست و فقط به زبان دری میتواند صحبت کند. علیرغم تفاوتهای فرهنگی و عدم امکان مکالمه، به مرور به هم علاقمند میشوند و تدریجا گذشته هریک رو میشود. فیلم بسیار ساده و بعضا کلیشه ای است، ولی به دل من نشست. شاید نزدیک بودن زبان فارسی و دری و تشخیص صحبتهای زن نیز به حس نزدیکی من به فیلم کمک کرد. به هر صورت این فیلم مهجور را به دوستانی که فکر میکنند با این نوع فیلمها کنار می آیند توصیه میکنم.

HURT LOCKER (2009) – Dir: Katherine Bieglow

 

با توجه به اسکار کاترین بیگلو برای کارگردانی این فیلم، انتظار بیشتری از آن داشتم، ولی فیلم از نظر من یک فیلم معمولی بود که شاید روزگاری بتوان به عنوان گوشه ای از وقایع جنگ عراق، روحیه سربازان امریکایی، مردم عراق، روش کار سربازان امریکایی در عراق، سخت افزارهای آنها ونشان دادن پوچی جنگ .... آن را دید، ولی اینها برای اینکه یک فیلم، ارزشمند و دیدنی باشد خیلی کم است. آیا فیلمی مانند آمریکایی آرام که بهیچوجه مانند این یکی به جزئیات نظامی و نحوه خنثی  کردن  بمب نمیپردازد، فیلم جنگی بهتری نیست؟ یا مثلا بهترین سالهای زندگی ما (ویلیم وایلر)، شکارچی گوزن (مایکل چیمینو) و بسیاری فیلمهای دیگر این ژانر. نمیگویم فیلم بدی است، ولی بهیچوجه ارزش این همه تبلیغ و جایزه را نداشت، و نمیتوانم بگویم که آن را نبینید (گرچه آن را توصیه نمیکنم). بازی ((جرمی رنر)) را هم شایسته نامزدی نقش اول اسکار نمیدانم. البته یک نکته را باید اذعان نمود. فیلم از نظر کارگردانی و اجرا کار بسیار سختی بوده و خانم بیگلو به خوبی از این کار بر آمده و شاید این دلیل اصلی اعطای جایزه اسکار به او بوده است.

UNDER SUSPICION (2000)- Dir: Stephen Hopkins

 

فیلم خوبی بود. هنرپیشگان اصلی آن جین هاکمن، مورگان فریمن و در درجه بعد مونیکا بلوچی و توماس جیمز هستند.کل فیلم در یک شب در پلیس پورتو ریکو میگذرد. هاکمن یک وکیل مالیاتی متنفذ و ثروتمند و همسر بلوچی است که به جرم تجاوز و قتل دو دختر حدود 13 ساله تحت بازپرسی است. مورگان فریمن دوست قدیم او بازپرس و توماس جیمز نیز نقش دستیار او را بازی میکند. کاراکتر هر دوی آنان یادآور نقش فریمن و براد پیت در شاهکار دیوید فینچر یعنی (( هفت )) است. کارگردان  برخی وقایع گذشته را به صورت فلاش بک ولی از نوع سوبژکتیو نشان میدهد، و ترکیب اشخاص زمان حال و صحنه های فلاش بک نیز به خوبی پرداخت شده است. فیلمنامه فراز و فرودها و پیچهای زیادی دارد، و تماشاگر مرتبا در حال حدس زدن است. بازی جن هاکمن فوق العاده است، نقش او دارای بیشترین فراز و فرودها است، و به گونه ای تیره ترین گوشه های زندگی او و نیز روابطش با همسر جوانش در داستان رو میشود، ولی بازی او کاملا به دل مینشیند. ازنظر من این نقش میتوانست کاندید یک اسکار باشد. دیدن این فیلم را به همه دوستان توصیه میکنم.

فیلم – The Disappearance Of Alice Creed -  2009

 

    فیلم بسیار خوبی بود. بدون شناخت قبلی از کارگردان و هنرپیشه ها (فقط ادی مارسان را قبلا در یکی دو فیلم دیده بودم) آن را دیدم. کارگردان و نویسنده (J. Blakeson) است که این اولین فیلم بلندش است.در کل فیلم فقط 3 نفر (2 مرد و یک زن) هستند که مردها دختر را میدزدند تا بابت آزادی او 2 میلیون دلار بگیرند. راجع به داستان فیلم چیزی نمیگویم، زیرا مزه فیلم از بین میرود. فیلم بسیار کم دیالوگ است، و پیچهای مختلف داستان تماشاچی را با علاقمندی تا پایان فیلم میکشاند. به طور خلاصه شاهد یک سینمای ناب کم خرج هستیم، و من منتظر می مانم تا کارهای بعدی کارگردانش را ببینم.

فیلم – Bananas  - وودی آلن - 1971

 

در ادامه کارهای وودی آلن، این بار یکی از فیلمهای قدیمیش به نام Bananas که در ایران و سینما شهرقصه در حدود سال 1354 به نام ((انقلابی قلابی)) نمایش داده شد. فیلم تفاوت زیادی با کارهای بعدی وودی آلن دارد. در بسیاری از صحنه های کمدی آن خبری از دیالوگ نیست، و دست و پا چلفتی بودن آلن نیز همانند کارهای اولیه اش یکی از محورهای کمدی است. وقتی فیلم را امروز میبینیم، نمیتوانیم بگوییم میشد در آن مقطع پیش بینی کرد که این کارگردان به وودی آلن بعد از دهه 80 تکامل می یابد، و به نظر من راز تداوم وودی آلن بر خلاف امثال جری لوییس ( که از نیمه دوم دهه 60 رو به افول رفت) تکامل سبک وودی آلن است. البته برای دوستداران وودی آلن چند صحنه کمدی در فیلم است که یادآور دیگر فیلمهای او است. شخصیت آلن در اینجا نیز یک فرد دست و پا چلفتی انزواجو ( که مثلا به درب آپارتمانش 4 قفل زده است) میباشد، او در ارتباط با زنان دارای مشکل است. در خرید مجلات پورنو نیز حالت خجالتی او نمود کامل دارد. رفتن او به کشور امریکای لاتین و پیوستن او به چریکها نیز تحت تاثیر دختری انجام میشود که در حمایت از انقلابیون این کشور امضا جمع میکند، و آشنایی آنها نیز از همین طریق انجام میشود. کشور مزبور نیز کنایه ای به کوبای انقلابی است. یک صحنه در آغاز فیلم، یادآور صحنه غذا خوردن وودی آلن به وسیله دستگاه در فیلم عصر جدید است، و طبق روال بسیاری فیلمها به صحنه پلکان رزمناو پوتمکین نیز ادای دین شده است. نکته جالب، دیدن سیلوستر استالونه در نقش یک لات  ولگرد درداخل مترو است، و احتمالا از اولین نقشهای او بوده است. دیدن فیلم را به دوستداران وودی آلن که این فیلم را ندیده اند، میتوانم توصیه کنم، ولی شاید برای بقیه دوستان، این فیلم کهنه به نظر برسد.

فیلم – زنی دیگر (1988) – وودی آلن – WOODY ALLEN

 

    در ادامه فیلمهای وودی آلن، این بار فیلم " زنی دیگر" را دیدم، با بازی جینا رولندز در نقش اصلی، و علاوه بر او، میا فارو، یان هولم، جین هاکمن و سندی دنیس نیز در این فیلم بازی میکنند. جینا رولندز نقش یک زن 50 ساله را بازی میکند که استاد فلسفه در دانشگاه است، و جهت نوشتن کتابی یک آپارتمان اجاره میکند که به دلیل مشکلی در اکوستیک ساختمان، به وضوح صحبتهای روانشناس همسایه و بیمارانش را می شنود. یکی از این بیماران، میا فارو است که حدود 15 سال از او کوچکتر است، و صحبتهای میا فارو با پزشک باعث میشود که او به مرور گذشته اش بپردازد، و با توجه به برخوردهایی که با اطرافیانش دارد، تدریجا به ارزیابی جدیدی از وضعیت خود و اطرافیانش برسد. وی متوجه میشود که تا چه حد راه را بر بروز احساسات در زندگیش بسته است، رابطه اش با همسرش چقدر دچار روزمرگی شده است، و عملا اگر معاشرت با دوستان مشترکشان نباشد، بین آنها ارتباط عمیقی وجود ندارد. رابطه اش با برادرش نیز تا چه میزان کم فروغ شده است. در انتهای فیلم رولندز با جمعبندی جدیدی که در مورد خود و زندگیش میکند، دست به تغییر شرایط خود برای یک شروع جدید میزند.

    در این فیلم وودی آلن به خود آزادی زیادی در نمایش توام رویا و خاطره ها،  تداخل گذشته و حال داده است، و قسمتهای زیادی از فیلم عملا در زهن رولندز میگذرد. وی (خیال میکند) میا فارو را در خیابان تعقیب کرده و در اینجا با دوست صمیمی قدیمیش (سندی دنیس) که یک هنرپیشه تئاتر است روبرو میشود، و این مسئله باعث نشست مشترک بین دو دوست قدیمی و همسر سندی دنیس که کارگردان تئاتر است میشود، و متعاقبا به یک صحنه تمرین تئاتر خیالی در ذهن رولندز می انجامد که از صحنه های تعیین کننده فیلم است. صحنه های یاد آوری رابطه بین او و جین هاکمن ( بخصوص با بازی کوتاه و عالی هکمن) نیز بسیار زیبا است. فیلم  بیشتر شبیه فیلمی اروپایی میباشد.  و تاثیر اینگمار برگمان کارگردان محبوب آلن نیز محتمل است، بخصوص آنکه با بررسی که انجام دادم ، این اولین همکاری وودی آلن با سون نایکویست فیلمبردار فیلمهای برگمان است.

     مسئله اصلی فیلم بحران میانسالی و نیز مسائل زنان است، جالب آنکه وودی آلن در هنگام ساخت این فیلم تقریبا همسن جینا رولندز بوده است. بازی جینا رولندز مانند همیشه فوق العاده است، و عجیب است که این تنها همکاری وودی آلن و رولندز است.

    فیلم از نظر من بسیار زیبا بود و در چارچوب آثار نسبتا عبوس وودی آلن ارزیابی میشود. تماشای آن را به میان سالان، زنان و دوستداران وودی آلن توصیه میکنم.  

فیلم - آلیس (1990) – وودی آلن –ALICE

 

    خوشبختانه یک مجموعه کامل از کارهای وودی آلن پیدا کرده ام، و در 2 هفته اخیر    Play It Again, Sam   و Melinda & Melinda  را دیدم، که به علت تنبلی و بازیهای آسیایی چیزی در موردشان ننوشتم و هفته بعد باید جبران کنم. فیلم آلیس را وودی آلن در سال 1990 با شرکت میا فارو، جو مانته نا، ویلیام هرت و بدون حضور خودش کارگردانی کرد. من حد اقل 2 فیلم دیگر از وودی آلن را در کنار آلیس به عنوان فیلمهایی از آلن میشناسم، که به طور خاص به زن قهرمان داستان میپردازد. ( فیلمهای Purple Rose Of Cairo , Another Woman  )

    میا فارو نقش همسر کاتولیک یک مرد ثروتمند نیویورکی را بازی میکند که دو بچه دارد، و از ازدواجش 16 سال گذشته است. بخش عمده زندگی او به خرید، معاشرت با زنان همتراز خود، غیبت پشت سر بقیه و ......... و میگذرد. رابطه او وهمسرش هم بسیار معمولی، بدون تنش و یا شیرینی و صمیمیت خاصی میگذرد. و عملا به عنوان بخشی از اکسسوار زندگی شوهرش ( که ظاهرا هم به او وفادار است) مطرح است.

    آلیس فقط به عنوان یک حس گذرا و ابتدایی نسبت به پدر یکی از هم مدرسه ای های فرزندش ( جو مانته نا) کمی علاقمند میشود، و به خاطر احساس گناه کاتولیکی و سنتی عملا با این حس مقابله میکند. ولی وقتی جهت حل مشکل درد پشتش به یک پزشک نژاد زرد ( دکتر یانگ) مراجعه میکند، او میگوید مشکل آلیس جسمی نیست، و بیشتر جنبه ذهنی و عاطفی دارد و از نظر احساسات و عواطف دچار مشکل است. دکتر با دادن داروهای گیاهی خاص و با تاثیرات فراواقعی ( به عنوان مثال : حذف عوامل بازدارنده شخصی نظیر شرم، خجالت و یا امکان غیب شدن، امکان مکالمه با دوست پسر قدیمی و مرحوم، امکان علاقمند کردن شخص دیگری به خود و  .....) دریچه جدیدی برای نگاه کردن به زندگی در اختیار آلیس میگذارد. از این نقطه، فیلم دچار چرخش میشود، و آلیس به جمعبندی جدیدی نسبت به خود، زندگی، دوستان، همسرش و زندگی مشترکشان میرسد. میفهمد که همسرش مدتها است به او خیانت میکند. و خود نیز پس از جوش خوردن رابطه اش با جو مانته نا به همسرش خیانت میکند . و میبیند که عملا پس از ازدواج، خودش را فراموش کرده است، و زندگی اجتماعی قبل از ازدواج خود را ادامه نداده است.

    در پایان،  بر خلاف بسیاری فیلمهای مشابه، آلیس به سازش با شرایط فعلی تن نمی دهد. علیرغم اینکه همسرش معتقد است از او هیچ کاری جز زندگی فعلی اش بر نمیاید، به کلکته میرود و به مادر ترزا کمک میکند، و بعدا به نیویورک بر میگردد و بدون همسر و با بچه ها به فعالیتهای خیریه می پردازد.

    از نظر من، وودی آلن به دلیل شناخت دقیق از نیویورک و نیز شناخت خوب از روحیات و تواناییهای زنان، فیلم بسیار زیبا و ماندگاری تهیه کرده است که وقتی برای سومین بار ظرف 15 سال آن را دیدم، بیش از دفعات قبل از آن خوشم آمد. دیدن این فیلم را به همه دوستداران کارهای وودی آلن، و زنان توصیه میکنم. راستی چه میشد اگر همه ما دسترسی به یک دکتر یانگ و داروهای گیاهی او داشتیم، ولی آیا توانایی برخورد با عواقب آن را داشتیم ؟ و پس از آن چه؟ آیا سعی میکردیم سازش کنیم یا مانند آلیس به تغییر روی میاوردیم. من فکر میکنم پاسخ این سئوال را میزان علاقه به شرایط فعلی زندگی ، و شاید علاقه به هیجان و شناخت بهتر از زندگی( در مورد خودم چنین است) بدهد. این فیلم را ببینید.