فیلم – منهتن (1979)- MANHATTAN کارگردان، سناریست و بازیگر :وودی آلن

    منهتن پس از صحنه های داخلی، دومین فیلم دوره دوم فیلمسازی وودی آلن است، و تا حدودی هم به آنی هال که نقطه پایان اولین دوره فیلمسازی اش بود، شباهت دارد.

    وودی آلن در نقش ایساک، مردی 42 ساله و برنامه نویس مشهور تلویزیونی، است که همسرش جیل (مریل استریپ)، او را به خاطر زندگی با زنی دیگر ترک کرده است (این هم یکی دیگر از نشانه های پیشرو بودن آلن که برای اولین دفعات در سینمای آمریکا، رابطه زن با زن را مطرح کرده). جیل کتابی در مورد خودش مینویسد که در آن از روابط خصوصی خود و آیساک گفته و آیساک از این مسئله ناراحت است. آیساک دوست دختری 17 ساله به نام تریسی دارد (ماریل همینگ وی)، که طبعا او را چندان جدی نمیگیرد. در این هنگام با مری (دایان کیتون) که معشوقه دوست صمیمی متاهلش ییل (مایکل مورفی) است، آشنا میشود. رابطه آیساک و مری بدون اطلاع ییل، عمیق میشود، و شرایطی پیش می آید که رابطه ییل و مری به هم میخورد. آیساک که فکر میکند رابطه اش با مری موفق است، رابطه اش با تریسی راکه برای دیدن دوره موسیقی عازم لندن است، عملا قطع میکند. ولی رابطه مری و ییل مجددا برقرار میشود، و ییل زندگی زناشویی اش را به خاطر مری به هم میزند، و مری آیساک را ترک میکند. آیساک به طرف تریسی برمیگردد، و او را در حالی که عازم فرودگاه برای سفر به لندن است میبیند، ولی تریسی حاضر نمیشود به خاطر آیساک سفرش را بر هم زند، و در انتها به او میگوید که اگر از لندن برگشت و کسی را پیدا نکرده بود، حاضر است رابطه شان را تجدید کند. در انتها، آیساک مانند آلوی سینگر در فیلم آنی هال، سرخورده از شکست در روابط عاشقانه اش تنها میماند، و فیلم با تصاویری از نیویورک به پایان می رسد.

    همانگونه که از اسم فیلم بر میآید، نیویورک اصلی ترین زمینه فیلم است . گرچه در اکثر فیلمهای نیویورکی وودی آلن این زمینه وجود دارد، ولی در منهتن، حضور نیویورک خیلی پر رنگ است . تصاویر متعددی از نیویورک نشان داده میشود، و یکی از معروفترین صحنه های فیلم، صحنه ای است که قبل از سپیده دم، وودی آلن و دایان کیتون رو به پل بروکلین نشسته اند، و ما آنها را از پشت سر در حالیکه آنها و ما به پل نگاه میکنیم، نشان میدهد. در دیالوگها و مونولوگهای فیلم نیز این مسئله تاکید میشود. مثلا در مونولوگ نسبتا طولانی اول فیلم، آیساک در مورد نیویورک صحبت میکند، که هر پاراگراف آن با این عبارت شروع میشود :"او، نیویورک را می پرستید.". و در هر پاراگراف، پاراگراف قبلی را نقض میکند یا به عبارتی کامل میکند.  بد نیست این مقدمه را بنویسم .

   " فصل اول - او، نیویورک را می پرستید. آن را بی حساب چون بتی می پرستید. اوه نه. بی حسلب شیفته اش بود. اکنون برای او، فارغ از اینکه چه فصلی است، شهری بود که به صورت سیاه و سفید وجود داشت، و با آهنگهای زیبای جرج گرشوین می تپید." اوه، نه. حالا دوباره شروع کنم . " فصل اول – او همان قدر شیفته منهتن بود که شیفته هر چیز دیگری. او در هیاهو بزرگ شده بود، هیاهوی ازدحام و ترافیک. برای او نیویورک به معنی زنان زیبا و آدم های خیابان شناسی بود که انگار همه گوشه و کناره ها را میشناختند." نه مبتذله . زیادی مبتذله. نسبت به سلیقه من. بذار سعی کنم . عمیق ترش کنم.

  " فصل اول - او، نیویورک را می پرستید. برای او آنجا استعاره ای بود از زوال فرهنگ معاصر. همان فقدان درست کاری اری که سبب شده بسیاری از مردم راه آسان را برگزینند.شهر رویای او را به سرعت تبدیل می کرد به..." نه. زیادی داره عین موعظه میشه. یعنی می دونی ... بیا رو راست باشیم، من میخوام کتابم اینجا بفروشه.

  " فصل اول - او، نیویورک را می پرستید. هر چند آنجا برایش استعاره ای بود از زوال فرهنگ معاصر. زندگی در جامعه ای که احساسش تحت نفوذ مواد مخدر، موسیقی بلند و تلویزیون، جنایت و آشغال از بین رفته بود برایش دشوار بود." خیلی خشمگینه. من نمیخوام خشمگین باشم.

   " فصل اول – او به همان اندازه شهری که دوست داشت، خشن و رمانتیک بود. در پس عینک قاب سیاهش قوای جنسی یک گربه وحشی چنبره زده بود." اینو دوست دارم. " نیویورک شهر او بود، همواره هم خواهد بود."

  من این مقدمه را که قبل، هم زمان و بعد از آن، تصاویر متعددی از نیویورک را نشان میدهد، خیلی دوست دارم. شاید وودی آلن به دلیل اشاره ای که در مقدمه داشته برای اولین بار فیلمش را سیاه و سفید ساخته است. شروع فیلم، عشق و تعلق وودی آلن به شهرش را نشان میدهد. نمیتوانم تصور کنم که وودی آلن بتواند فیلمی در یک شهر کوچک بسازد. کما اینکه تا امروز میبینیم که اگر در نیویورک فیلم  نساخته، در پاریس و لندن و بارسلونا فیلم ساخته است. او شهر بزرگ و مسائل شهروندان شهرهای بزرگ را میشناسد و میتواند بیان کند.

    وودی آلن در فیلمهایش با رویای آمریکایی تسویه حساب کرده است. رویایی که میگوید شما بزرگ میشوید، عاشق میشوید و ازدواج میکنید. سگی در خانه دارید. بعد بچه ها را بزرگ میکنید. به یکدیگر وفادارید و وفادار باقی میمانید. جالب اینکه نیویورکی ترین کارگردان سینمای جهان، بیشترین فاصله را با رویای امریکایی در فیلمهایش نشان میدهد.

   یکی از صحنه های زیبای فیلم، اواخر فیلم یعنی جایی است که آیساک، سرخورده از شکست رابطه اش با مری، روی کاناپه لم داده و در حالیکه صدایش ضبط میشود، صحبتی را در مورد منهتن شروع میکند. ولی به سرعت به چیزهایی که ارزش زندگی را برای ما ایجاد میکند، اشاره میکند ( من به یاد تصنیف زیبای My Favorite Things  در فیلم The Sound Of Musics افتادم ). چیزهایی که آیساک میگوید قطعا علایق وودی آلن هستند. او چنین میگوید: "چیزهایی هستند که من فکر میکنم این ارزشو به زندگی میدهند. مثلا چی ؟ خب برای من : گروچو مارکس، ویلی میز (بیسبالیست معروف نیویورکی)، موومان دوم سمفونی ژوپیتر، قطعه Potato Head Blues اثر لویی آرمسترانگ، فیلمهای سوئدی، کتاب ارزش احساسات فلوبر، مارلون براندو، فرانک سیناترا، سیب و گلابی های حیرت انگیز اثر سزان، چهره تریسی ..." در اینجا است که در یکی از لحظات ناب سینمایی در حالیکه موسیقی پخش میشود( که حدس میزنم باید موومان دوم سمفونی ژوپیتر باشد)، آیساک با لبخندی خفیف، چیزی را در ذهنش مرور میکند. به طرف کشویش می رود و ساز دهنی خود را برمی دارد. و نهایتا به صحنه آخر فیلم که در بالا توضیح دادم می رسد. منهتن از این صحنه های زیبا کم ندارد. برای علاقمندان وودی آلن، دیدن این فیلم یک "باید" است. فیلمی که میتوان بارها دید و هر بار چیز جدیدی از آن دریافت. ضمنا در فیلم، بارها در مورد علاقه آیساک به فیلم "توهم بزرگ" اثر ژان رنوار صحبت میشود. این فیلم را ندیده ام و باید ببینم. ضمنا باید بگویم فیلم کاندید دو جایزه اسکار برای فیلمنامه و بهترین هنرپیشه زن نقش دوم "ماریل همینگ وی" بود.  

اولین درام نیویورکی وودی آلن

فیلم- فضاهای داخلی(1978)- INTERIORS – کارگردان، سناریست: وودی آلن

   مدتها بود مرور آثار وودی آلن را قطع کرده بودم. زیرا نسخه DVD فیلم فضاهای داخلی، در 20 دقیقه آخر خراب بود، و نه میتوانستم فیلم را پیدا کنم، و نه امکان "دانلود" آن فراهم بود. جالب آنکه فیلمنامه آن را در اینترنت پیدا کردم، و با خواندن 20 دقیقه آخر آن، گرچه تا حدودی در مورد وقایع پایانی، آگاه شدم، ولی لذت نبردم. اتفاقا این واقعه به من اثبات کرد که بر خلاف تصور بعضی ها سینمای وودی آلن، صرفا به دیالوگ متکی نیست. تصویر و بازیگری، جایگاه ویژه ای در آن دارند. به هر صورت در استانبول توانستم فیلم را "دانلود" کنم، و این بار توانستم فیلم را به طور کامل ببینم.

    "فضاهای داخلی" پس از آنی هال ساخته شد. با مروری که به ترتیب تاریخ ساخت در آثار وودی آلن داشته ام، معتقدم آنی هال پایان دوره اول فیلمسازی وودی آلن است. یعنی دوره فیلمهای کمدی او با بازیگری خودش در نقش اصلی که وقتی به آنی هال رسید، بار کمدی آن کم شده و وجه درام آن تقویت گردید. قطعا "فضاهای داخلی" اولین فیلم دوره دوم فیلمسازی او است. اولین فیلمی است که خودش در آن بازی نمیکند. اولین فیلم غیر کمدی او است که به قشر متوسط (رو به بالا) در نیو یورک میپردازد. مایه ای که بعدها به وفور در کارهای او دیده میشود. در زمان ساخت این فیلم به دلیل فرا رسیدن انقلاب سال 57، ارتباط من با اخبار سینمایی جهان قطع شد، ولی فکر میکنم، ساختن این فیلم توسط وودی آلن در آن زمان یک غافلگیری بزرگ بوده است، زیرا گرچه ته مایه ای از فیلمهای قبلی او و بخصوص آنی هال دارد، ولی تفاوتهای زیادی با کارهای قبلی او داشته است.

   کلیات داستان فیلم چنین است. پدری میانسال (فکر کنم 63 ساله) که وکیل است (ای.جی. مارشال) سر میز صبحانه به همسرش ایو (جرالدین پیج) و دو تا از دخترانش رناتا و جویی (دایان کیتون و مری بت هرت) اعلام میکند، چون تعهداتش را در مقابل خانواده اش انجام داده، میخواهد مدتی به خودش برسد، و یک جدایی آزمایشی از ایو را تجربه کند. ادامه فیلم به مناسبات خانوادگی بین این 2 خواهر و همسر و یا دوست پسرشان و با مادر و پدرشان و نیز خواهر کوچکترشان که یک ستاره سریالهای سبک تلویزیونی است میپردازد. پدر نیز نهایتا علیرغم اینکه ایو در آرزوی بازگشت مجدد او به زندگی مشترک با خودش است، با زن میانسال دیگری به نام پرل ازدواج میکند و نهایتا ایو خودکشی میکند.

   وودی آلن توانسته در یک فیلم 89 دقیقه ای، شخصیتهایی 3 بعدی و روابط خانوادگی کاملا واضحی ترسیم کند. و اگر فیلم، فیلم روز بود و عده زیادی آن را دیده بودند، میتوانستم مطالب زیادی در مورد ویژگیهای هر شخصیت و روابط بین شخصیتها بنویسم. ولی در این نوشته به برخی کلیات میپردازم. جویی خواهر دوم دختری است که از کودکی به دلیل استعدادهایی که نشان داده بود به خصوص مورد توجه پدر بوده است، ولی اینک در زندگی واقعی پی میبرد که او بیش از اینکه استعداد داشته باشد، احساسات دارد، و نمیتواند آنها را به خوبی بیان کند.شاید بتوان جویی را قربانی یک مادر کنترل کننده دانست. ایو مادر خانواده است. زنی مقتدر و طراح دکوراسیون داخلی که شاید نام فیلم نیز بیانگر این مسئله باشد. جالب آنکه فضاهای طراحی شده توسط او که در فیلم میبینیم، همگی بسیار سرد و انعکاسی از شخصیت خود او هستند. در آغاز فیلم، پدر خانواده در یک مونولوگ در باره او و حضور موثر و مقتدرش در خانواده چنین میگوید: "او دنیایی اطراف ما خلق کرده بود که ما در آن وجود داشتیم. جایی که هرچیز جای خود را داشت، جایی که همیشه نوعی هماهنگی بود. عظمتی فوق العاده. مثل یک قصر یخ بود." . من فکر میکنم جویی پس از مرگ مادر اعتماد به نفس بیشتری به دست بیاورد، و زندگی بهتری را تجربه کند. او نسبت به دو خواهر دیگرش ظرفیت بیشتری برای تغییر دارد. دایان کیتون استعداد زیادی دارد، و شور ناچیز و تا حدودی با توانایی ناچیز برای دوست داشتن. ولی جویی میتواند با توجه به شور زیاد و توانایی محبت، در شرایطی مناسبتر اوج بگیرد. او پتانسیل مناسبی برای تغییر دارد. رناتا خواهر او استعداد زیاد دارد و شاعر موفقی است، جویی او را الگوی خود قرار داده است و همین یکی از مشکلات جویی است. زیرا رناتا خودخواهی مادرش را بیش از بقیه خواهرها به ارث برده است. استعداد او موهبتی برای کمک به دیگران نیست. او از مشکلات ذهنی اکثر هنرمندان رنج می برد.

    "فضاهای داخلی" در زمان خود تجربه جسورانه ای بوده است. تا آن زمان در فیلمها از کسانی که زندگی خانوادگی خود را و بخصوص در شرایط مشابه پدر خانواده در این فیلم ترک میکردند، چهره ای منفی ترسیم میشد. فیلمنامه وودی آلن دلایل این جدایی را به زیبایی بازگو میکند، شخصیتها 3 بعدی اند و جلاد و قربانی در فیلم وجود ندارد. نمیتوان به این سادگی پدر را محکوم کرد. او فکر میکند تا سن 63 سالگی تعهداتش را در مقابل خانواده انجام داده، و اینک میبایست به تعهداتش مقابل خود عمل کند. جالب آنکه پرل که به عنوان همسر جدید او وارد داستان میشود، شخصیتی است کاملا متفاوت با ایو و خانواده او. زنی با سن نزدیک 60 سال، خونگرم، اهل رقص و خوشگذرانی، با محبت، سرشار از انرژی، بدون دغدغه های روشنفکری و بدون تظاهر. حضور او تدریجا خون جدیدی به خانواده تزریق میکند. جالب آنکه در پایان فیلم، جویی ناخود آگاه به او مادر میگوید. وودی آلن به خوبی توانسته تابوی سینمای آمریکا در این مورد را بشکند. جالب آنکه همین پرل است که جویی را که برای نجات مادر از خودکشی به اقیانوس میزند و موفق نمیشود و خود در معرض غرق شدن است، نجات میدهد و با تنفس مصنوعی او را به زندگی برمیگرداند. این صحنه کاملا سمبلیک و نشانگر دیدگاه وودی آلن در این مورد است.

    بازیهای فیلم مانند اکثر کارهای وودی آلن خوبند. جرالدین پیج در نقش ایو کاندید دریافت اسکار بهترین بازیگر زن نقش اصلی و مورین استاپلتون در نقش پرل، کاندید دریافت بازیگر زن نقش دوم شدند. ( اگر فیلم را دیدید، به شباهت ظاهری استاپلتون و داستین هافمن توجه کنید). دایان کیتون برای چهارمین بار پیاپی در فیلمی از وودی آلن بازی میکند. گرچه این بار نقش محوری ندارد. وودی آلن کاندید اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه شد. فیلم موسیقی متن ندارد، و جای خالی آن در صحنه ها حس نمیشود. دیدن این فیلم را که هیچ نشانی از کهنگی ندارد، به دوستان توصیه میکنم.

فیلم- آنی هال(1977)- ANNIE HALL – کارگردان، سناریست و بازیگر: وودی آلن

   در ادامه مرور آثار وودی آلن به ترتیب زمانی، این بار نوبت آنی هال بود. یکی از شاهکارهای او بخصوص در زمان خودش. آنی هال را در بهار 1357 در 20 سالگی و در سینما دیده بودم، و چون بعد از آن موفق به دیدنش نشده بودم، خواه نا خواه به فضای ذهنی آن زمان برگشتم. آنی هال آخرین فیلمی است که در سینماهای ایران از وودی آلن نمایش داده شد. یادم است که دفعه اولی که فیلم را دیدم، مسحور شدم. مسحور این شیوه بیان و روایت در سینما، مسحور متن دیالوگها. دو بار دیگر فیلم را دیدم، که یک بار آن به زبان انگلیسی بود به مدد سانس های آخر وقت پنجشنبه شب های سینما پرسیا که نیمی از مشتریان آن دانشجویان دانشگاه شیراز و یا استادان آن بودند. در مقاله دیگری که در این وبلاگ به نام "بهترین فیم های زندگی" نوشته ام، به این نکته اشاره کردم که در پایان سال 1357، آنی هال جزء 10 فیلم برتر زندگی من شده بود.

    اینک که بعد از 33 سال، فیلم را میدیدم، به این نتیجه رسیدم که شاید آنی هال برای من در آن زمان همان جذابیتی را داشت که "همشهری کین" برای سینما دوستان در 1941. یعنی فیلمی که ارائه گر شیوه بیان جدیدی در سینما بود، و "دستور زبان سینما" را گسترش می داد. جالب آنکه خود وودی آلن به مرور زمان، این شیوه بیان را به حد زیادی تکامل داد. آنی هال را میتوان، نقطه اوج و تکامل اولین دوره فیلمسازی آلن دانست. و به نظر می آید که پس از این فیلم، او به دوره دیگری از فیلمسازی وارد میشود، دوره ای که دیگر خود او شخصیت محوری داستانهایش نیست.

    وودی آلن نقش "آلوی سینگر" را بازی میکند که تا حد زیادی بازآفرینی خود آلن است. دایان کیتون نیز نقش آنی هال را بازی میکند، توجه به این نکته که نام فامیل واقعی کیتون، هال است به ما نشان میدهد شخصیت آنی هال نیز بازتاب شخصیت کیتون است. آلوی سینگر در این فیلم در مورد رابطه اش با زنها با تاکید بر زابطه اش با آنی هال صحبتهای زیادی دارد. جالب آنکه رابطه این دو در فیلم با رابطه واقعی شان همخوانی زیادی دارد. مدتها آلن و کیتون با هم رابطه نزدیکی داشتند، و کیتون در بسیاری از فیلمهای آلن در آن دوره بازی کرد، و بعدها رابطه شان محدودتر شد، گرچه همیشه (تا حدی که شنیده ام)، دوستان خوبی باقی ماندند. ساختار شکنی فیلم در زمان خود مربوط به شیوه بیان برشت وار آن و استفاده از تکنیک "فاصله گذاری"  در برخورد با تماشاگر است. در لحظه های زیادی آلن رو به تماشاگر صحبت میکند، و یا "مارشال مک لوهان" از پوستر روی دیوار بیرون می آید و با آلن حرف می زند. آنی هال را میتوان به عنوان نمونه ای پیشرو و اولیه از بیان سینمایی با استفاده از روش "جریان سیال ذهن" نام برد.

    دیالوگها و مونولوگهای آنی هال مانند اکثر فیلمهای وودی آلن بار زیادی را در فیلم به دوش دارند. و خواندن فیلمنامه کامل آن بعد از تماشای فیلم میتواند تجربه جالبی باشد. آلن در این فیلم بسیاری از دغدغه های ذهنی خود را مطرح میکند، علاوه بر تم محوری رابطه زن و مرد، اشارات متعددی به فرویدیسم، تفاوتهای نیویورک و لس آنجلس، ابتذال تلویزیون و ...... در اینجا چند نمونه از دیالوگهای فیلم را با استفاده از فیلمنامه آن در اینترنت ذکر میکنم.

-         اولین صحنه فیلم که مونولوگ وودی آلن رو به دوربین است: "یک جوک قدیمی هست. دو تا پیرزن در یک مجتمع تفریحی کوهستانی با هم صحبت میکردند. اولی میگفت که غذای اینجا خیلی بده. دومی هم گفت که آره، ولی همونم خیلی کم میدن. این دیدگاه من در مورد زندگیه. پر از تنهایی و بدبختی و رنج و ناراحتی، و خیلی هم زود تمام میشه. جوک دیگری هم هست که به گروچو مارکس نسبتش میدن که میگه من عضو حزبی که کسی مثل منو به عضویت میپذیره نمیشم. این جوک، بیانگر زندگی من در دوران پس از بلوغ در ارتباط با زنهاست.

-         آخرین صحنه فیلم به دیدن اتفاقی آنی هال پس از مدتها جدایی از هم در خیابان و برخورد دوستانه شان اشاره میکند، و در آخرین دیالوگ فیلم، آلن میگوید :" بعد از آن خیلی دیر شد، و ما هر دو باید میرفتیم، ولی دیدن دوباره آنی خیلی خوب بود، نه؟ من فهمیدم آنی چه آدم خارق العاده ای بود، و چقدر شناختن او لذت داشت. به اون جوک قدیمی فکر کردم که، یک مرد میره پیش روانشناس و میگه :"دکتر، برادر من دیوونه است. اون فکر میکنه یه مرغه." دکتره میگه "پس چرا بستریش نمیکنی؟" و مرد میگه آخه به تخم مرغاش احتیاج دارم. آره، این نشون میده من در مورد روابط (بین زنها و مردها) چه جوری فکر میکنم. میدونین، اون روابط در کل غیر منطقی و مسخره و پوچند، ولی ما باید اون رابطه را داشته باشیم، زیرا بیشترامون به تخم مرغاش نیاز داریم.

-         در لس آنجلس، آنی به آلوی میگه: اینجا خیلی تمیزه. آلوی پاسخ میده، واسه اینکه آشغالاشونو دور نمیریزن، اونا رو به برنامه های تلویزیونی تبدیل میکنند.

-         آلوی میگه نمیخام به شهری برم که تنها نشونه فرهنگیش امکان گردش به  راست در وقتیست که چراغ قرمزه.

-         آلوی به آنی میگه یک رابطه مثل یک کوسه س. میدونی؟ باید مرتب جلو بره و گرنه میمیره، و من فکر میکنم ما تو دستامون یک کوسه مرده داریم.

-         آلوی میگه من فکر میکنم زندگی به دو قسمت وحشتناک و فلاکتبار تقسیم میشه. وحشتناک مانند اونایی که کورند یا نقص عضو دارند، نمیدونم اونا چه جوری با زندگی کنار میان. برای من خیلی شگفتی آوره. بقیه همه فلاکتبارند. باید متشکر باشند که اینجورین، چون آدم باید شانس بیاره تا جزء فلاکتبارا باشه.

    آنی هال پر از نکات ظریف و نوآوری در سینما است. در صحنه ای از فیلم در تراس خانه آنی در اوایل فیلم، او و آلوی باهم صحبتهای معمولی میکنند، و ذهنیت واقعی شون به صورت زیرنویس روی پرده می آید. به هر صورت با دیدن مجدد فیلم، به خودم حق دادم که اون موقع اینقدر از فیلم خوشم آمده باشد. ولی برای کسی که فیلم را قبلا ندیده باشد، شاید فیلم آن قدر جذابیت نداشته باشد، زیرا حتما هر کس کارهای قوی تری حداقل از خود وودی آلن دیده باشد.

    آنی هال اولین فیلمی است که وودی آلن شروع به توجه جدیتر به دنیای زنان میکند، بعدها این توجه در آلیس یا زنی دیگر و یا... خیلی بیشتر میشود. فیلم موزیک متن ندارد، و بر خلاف خیلی از فیلمهای آلن در تیتراژ نیز خبری از موسیقی نیست. از این فیلم برای اولین بار در فیلمهای آلن، شاهد تیتراژ شاخص فیلمهای او یعنی نوشتن با حروف مشخص و خوانای سفید بر پس زمینه سیاه هستیم.

    آنی هال در زمان خودش با توجه ویژه جوایز اسکار روبرو شد. برنده 4 اسکار بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین هنرپیشه زن برای دایان کیتون شد. وودی آلن هم نامزد بهترین هنرپیشه مرد شد، ولی ریچارد دریفوس برنده شد. این تنها باری است که آلن کاندید اسکار بهترین بازیگر شد. همین توجه ویژه اسکار که کمتر نصیب فیلمهایی این چنین میشود نیز نشانه ای بر پیشرو بودن آنی هال است. 

عشق و مرگ (1975) Love And Death – کارگردان، سناریست و بازیگر: وودی آلن

   در ادامه مرور آثار وودی آلن، این بار نوبت "عشق و مرگ" بود، فیلمی که بازیگزان اصلی اش وودی آلن و دایان کیتون هستند.همانگونه که دیدیم، این سومین نقش مشترک این دو هنرپیشه است که به خوبی بازیهایشان با هم جفت میشود. این فیلم در روسیه تزاری و در دوره جنگ روسیه با ناپلئون میگذرد. این فیلم و فیلم قبلی وودی آلن یعنی "اسلیپر" تنها  فیلمهای او هستند که در دوره معاصر نمی گذرند. "عشق و مرگ" شاید خنده دارترین فیلم وودی آلن باشد. خود آلن بعضی شوخیهای فیلم را در ستایش و با ادای دین نسبت به برادران مارکس ساخته است. به خاطر دارم این فیلم را در تابستان سال 1356 در سینما شهرقصه تهران دیدم (کلیه فیلمهای آلن در این سینما نشان داده میشد). صدای خنده تماشاچیان در برخی صحنه ها سالن را پر میکرد. سینمای آلن در آن زمان در تهران مخاطب خود را پیدا کرده بود. همه فیلمهای او فقط در سینما شهرقصه و حدود 6-5 هفته روی پرده بود. مانند آمریکا که فیلمهای آلن محدوده فروششان مشخص و قابل پیش بینی است. یکی از خوش شانسیهای من در آن سالها، زندگی دو گانه در تهران و شیراز بود، به همین دلیل برخی فیلمها را هم در تهران و هم در شیراز میدیدم. دیدن دوباره و سه باره فیلم در سینما پرسیا (شیراز) لذت بخش بود. تماشاگران شیرازی که شاید بخش غالبشان دانشجویان و تحصیلکرده ها بودند میخندیدند. این شاید آخرین خنده های تماشاچیان ایرانی در سالن سینمایی در ایران به خاطر فیلمی از وودی آلن بود. زیرا فیلم بعدی او "آنی هال" که تا زمان ساخت خود شاهکار وودی آلن به شمار می رفت، چندان خنده دار نبود، و پس از آن نیز دیگر فیلمی از او در سینماهای ایران نمایش داده نشد، تا تماشاگر ایرانی سعادت دیدن فیلمهای یکی از بزرگترین سینماگران چهل سال اخیر را از دست بدهد. دیدن این فیلم را به دوستداران سینمای آلن توصیه میکنم، بخصوص که در آن وودی آلن به اغوای دایان کیتون قصد ترور ناپلئون را هم دارد، که طبعا این موقعیت خود به اندازه کافی ایجاد طنز مینماید.

   علاقه آلن به سینمای اینگمار برگمان نیز با نمایش عزرائیل در کنار او که یادآور "مهر هفتم " میباشد و بحثهای فلسفی همیشگی او نیز در این فیلم به وفور و شاید بیشتر از فیلمهای قبلی او به چشم میخورد که طبعا همه اینها کنار هم سینمای آلن را میسازند، و با این فیلم دوره اولیه سینمای آلن به پایان می رسد، و در فیلم بعد اوج پختگی دوران جوانی او را در آنی هال خواهیم دید. جالب آنکه گرچه فیلم در حدود 1812 میلادی میگذرد، ولی ارجاعات فراوانی به داستایوسکی، تولستوی، چخوف و قهرمانان داستانهای آنان وجود دارد که بار طنز فیلم را افزایش میدهد. در مجموع میتوان گفت این فیلم مانند یک MP3 پر از شوخی و طنز و جملات فلسفی و ارجاعات تاریخی و بدون وقفه است، و شاید ریتم آن برای تماشاچی نا آشنا به آثار وودی آلن سرگیجه وار است. ضمنا به همین دلیل فکر میکنم خواندن فیلمنامه و دیالوگهای فراوان آن نیز جذاب باشد، بخصوص برای من که نتوانسته ام به نسخه زبان اصلی این فیلم و آنی هال از مجموعه آثار آلن دست پیدا کنم.

خواب آلود (1973) – کارگردان، سناریست و بازیگر : وودی آلن . SLEEPER

در ادامه مرور کارهای وودی آلن، این بار SLEEPER (خواب آلود) را دیدم. این فیلم حدود سال 1355 در سینما شهرقصه تهران نمایش داده شد، و تنها فیلم وودی آلن بود که در تهران نمایش داده شد و آن را ندیده بودم، و این بار برای اولین بار آن را می دیدم. این فیلم و فیلم قبلی او با عنوان "تمام چیزهایی را که میخواستی در باره س.ک.س بدانی" (که به دلیل مشکلات سانسور هرگز در ایران نمایش داده نشد)، هر کدام یک تفاوت اساسی با سایر فیلمهای وودی آلن دارند.         "تمام چیزهایی ...." تنها فیلم او است که ساختار اپیزودیک دارد. فیلم در 7 اپیزود است، و وودی آلن در 6 تای آن بازی میکند. زمان وقوع داستانها از قرون وسطی تا آینده میباشد، و هر اپیزود در مورد یک مشکل خاص جنسی است. مانند اکثر فیلمهای اولیه وودی آلن در هنگام تماشا بعضا تبسمی بر لبان تماشاچی مینشیند ولی هرگز قهقهه ای را شاهد نیستیم. البته توجه به مسئله س.ک.س صرفا از طریق دیالوگها است، و حتی در این فیلم نیز دوربین آلن، صحنه عریان ندارد. به هر صورت تماشای این فیلم برای دوستداران وودی آلن لازم است.

    خواب آلود از یک طرف فیلمی است که وقایع آن در  سال 2273 میلادی میگذرد، و به جز یک اپیزود از فیلم "تمام چیزهایی ...." هیچ یک از فیلمهای آلن در آینده اتفاق نمی افتد، و از طرف دیگر یکی از کم دیالوگ ترین فیلمهای وودی آلن است و در آن شاهد شوخیهای اسلپ استیک نیز هستیم که در سینمای آلن کم سابقه است. به نظر می آید که هریک از این فیلمها سیاه مشق هایی است که آلن میبایست میساخت تا آلن موفق به ساختن آنی هال شود که اوج کار او در دهه 70 و فیلمی است که پس از آن به زبان فیلمسازی مورد علاقه خود می رسد. گرچه از نظر من سیاه مشق های وودی آلن در مقیاس سینمای ناب، هر یک اثری قابل اعتنا هستند. خواب آلود شاید در کنار "موزها" سیاسی ترین فیلم وودی آلن باشد. نکته جالب دوبله فیلم است، زیرا اشارات سیاسی در دوبله فیلم بسیار کم رنگ است، ولی نسخه ای که من دیدم زیرنویس انگلیسی نیز داشت و در آن تفاوت متن اصلی و دوبله در اشارات سیاسی بسیار زیاد بود. فیلم به بهانه نشان دادن گروهی عدالت طلب در زمانهای آتی، اشاراتی گزنده و صریح در مورد مارکسیسم دارد، ولی قبل از انقلاب حتی اشارات طنزآلود و دارای بار نه چندان مثبت به مارکسیسم از نظر سیستم سانسور مجاز نبود. نکته دیگر این فیلم حضور دایان کیتون به عنوان نقش اول است، و این آغاز یک همکاری گسترده بین این دو است. گرچه این دو قبلا در فیلم زیبای PLAY IT AGAIN SAM به کارگردانی هربرت راس با هم همبازی بودند. دیدن این فیلم را به دوستداران سینمای وودی آلن توصیه میکنم.

 

Film- Take The Money And Run (1969) – Dir: Woody Allen


 "پول را بردار و فرار کن" اولین تجربه کارگردانی وودی آلن است که میتوان آن را شروع و نقطه اول سبک خاص کمدی او دانست که قبل از او در تاریخ سینما سابقه نداشته است. شکل ظاهری فیلم به صورت یک مستند است در مورد یک خلافکار به نام ویرژیل ( با بازی وودی آلن) که به جرم سرقتهای متعدد محکوم به حبس ابد شده. داستان زندگی ویرژیل با لحنی بسیار جدی در مصاحبه با پدر و مادر، همسر، معلم، روانشناس، پلیس و همدستان او  در یک فضای کمدی بازگو میشود. فیلم پس از 42 سال کاملا تازه مینماید. بیان آن سالها از زمان خود جلو است، و برای من که یکی از علاقمندان وودی آلن هستم، مرور مجدد آثار او یک ضرورت است و چه بهتر که از همان اول آغاز کنم. تماشای مجدد فیلم را به همه علاقمندان آلن توصیه میکنم. در این فیلم شکل گیری کاراکتر کمدی فیلمهای او را میبینیم.  شخصیتی که بهیچوجه معصومیت و سادگی کمدین های مطرح آن زمان مانند جری لوییس و نورمن ویزدوم را ندارد. شاید به نوعی حالت به روز شده گروچو مارکس را در کاراکتر وودی آلن میبینیم که به دلیل نبودن دو برادر دیگر مارکس، فاصله کمدی او و برادران مارکس ( که آلن به آن بسیار علاقه داشت) نیز به همین دلیل زیاد مینماید.

فیلم – Bananas  - وودی آلن - 1971

 

در ادامه کارهای وودی آلن، این بار یکی از فیلمهای قدیمیش به نام Bananas که در ایران و سینما شهرقصه در حدود سال 1354 به نام ((انقلابی قلابی)) نمایش داده شد. فیلم تفاوت زیادی با کارهای بعدی وودی آلن دارد. در بسیاری از صحنه های کمدی آن خبری از دیالوگ نیست، و دست و پا چلفتی بودن آلن نیز همانند کارهای اولیه اش یکی از محورهای کمدی است. وقتی فیلم را امروز میبینیم، نمیتوانیم بگوییم میشد در آن مقطع پیش بینی کرد که این کارگردان به وودی آلن بعد از دهه 80 تکامل می یابد، و به نظر من راز تداوم وودی آلن بر خلاف امثال جری لوییس ( که از نیمه دوم دهه 60 رو به افول رفت) تکامل سبک وودی آلن است. البته برای دوستداران وودی آلن چند صحنه کمدی در فیلم است که یادآور دیگر فیلمهای او است. شخصیت آلن در اینجا نیز یک فرد دست و پا چلفتی انزواجو ( که مثلا به درب آپارتمانش 4 قفل زده است) میباشد، او در ارتباط با زنان دارای مشکل است. در خرید مجلات پورنو نیز حالت خجالتی او نمود کامل دارد. رفتن او به کشور امریکای لاتین و پیوستن او به چریکها نیز تحت تاثیر دختری انجام میشود که در حمایت از انقلابیون این کشور امضا جمع میکند، و آشنایی آنها نیز از همین طریق انجام میشود. کشور مزبور نیز کنایه ای به کوبای انقلابی است. یک صحنه در آغاز فیلم، یادآور صحنه غذا خوردن وودی آلن به وسیله دستگاه در فیلم عصر جدید است، و طبق روال بسیاری فیلمها به صحنه پلکان رزمناو پوتمکین نیز ادای دین شده است. نکته جالب، دیدن سیلوستر استالونه در نقش یک لات  ولگرد درداخل مترو است، و احتمالا از اولین نقشهای او بوده است. دیدن فیلم را به دوستداران وودی آلن که این فیلم را ندیده اند، میتوانم توصیه کنم، ولی شاید برای بقیه دوستان، این فیلم کهنه به نظر برسد.

فیلم – زنی دیگر (1988) – وودی آلن – WOODY ALLEN

 

    در ادامه فیلمهای وودی آلن، این بار فیلم " زنی دیگر" را دیدم، با بازی جینا رولندز در نقش اصلی، و علاوه بر او، میا فارو، یان هولم، جین هاکمن و سندی دنیس نیز در این فیلم بازی میکنند. جینا رولندز نقش یک زن 50 ساله را بازی میکند که استاد فلسفه در دانشگاه است، و جهت نوشتن کتابی یک آپارتمان اجاره میکند که به دلیل مشکلی در اکوستیک ساختمان، به وضوح صحبتهای روانشناس همسایه و بیمارانش را می شنود. یکی از این بیماران، میا فارو است که حدود 15 سال از او کوچکتر است، و صحبتهای میا فارو با پزشک باعث میشود که او به مرور گذشته اش بپردازد، و با توجه به برخوردهایی که با اطرافیانش دارد، تدریجا به ارزیابی جدیدی از وضعیت خود و اطرافیانش برسد. وی متوجه میشود که تا چه حد راه را بر بروز احساسات در زندگیش بسته است، رابطه اش با همسرش چقدر دچار روزمرگی شده است، و عملا اگر معاشرت با دوستان مشترکشان نباشد، بین آنها ارتباط عمیقی وجود ندارد. رابطه اش با برادرش نیز تا چه میزان کم فروغ شده است. در انتهای فیلم رولندز با جمعبندی جدیدی که در مورد خود و زندگیش میکند، دست به تغییر شرایط خود برای یک شروع جدید میزند.

    در این فیلم وودی آلن به خود آزادی زیادی در نمایش توام رویا و خاطره ها،  تداخل گذشته و حال داده است، و قسمتهای زیادی از فیلم عملا در زهن رولندز میگذرد. وی (خیال میکند) میا فارو را در خیابان تعقیب کرده و در اینجا با دوست صمیمی قدیمیش (سندی دنیس) که یک هنرپیشه تئاتر است روبرو میشود، و این مسئله باعث نشست مشترک بین دو دوست قدیمی و همسر سندی دنیس که کارگردان تئاتر است میشود، و متعاقبا به یک صحنه تمرین تئاتر خیالی در ذهن رولندز می انجامد که از صحنه های تعیین کننده فیلم است. صحنه های یاد آوری رابطه بین او و جین هاکمن ( بخصوص با بازی کوتاه و عالی هکمن) نیز بسیار زیبا است. فیلم  بیشتر شبیه فیلمی اروپایی میباشد.  و تاثیر اینگمار برگمان کارگردان محبوب آلن نیز محتمل است، بخصوص آنکه با بررسی که انجام دادم ، این اولین همکاری وودی آلن با سون نایکویست فیلمبردار فیلمهای برگمان است.

     مسئله اصلی فیلم بحران میانسالی و نیز مسائل زنان است، جالب آنکه وودی آلن در هنگام ساخت این فیلم تقریبا همسن جینا رولندز بوده است. بازی جینا رولندز مانند همیشه فوق العاده است، و عجیب است که این تنها همکاری وودی آلن و رولندز است.

    فیلم از نظر من بسیار زیبا بود و در چارچوب آثار نسبتا عبوس وودی آلن ارزیابی میشود. تماشای آن را به میان سالان، زنان و دوستداران وودی آلن توصیه میکنم.  

فیلم - آلیس (1990) – وودی آلن –ALICE

 

    خوشبختانه یک مجموعه کامل از کارهای وودی آلن پیدا کرده ام، و در 2 هفته اخیر    Play It Again, Sam   و Melinda & Melinda  را دیدم، که به علت تنبلی و بازیهای آسیایی چیزی در موردشان ننوشتم و هفته بعد باید جبران کنم. فیلم آلیس را وودی آلن در سال 1990 با شرکت میا فارو، جو مانته نا، ویلیام هرت و بدون حضور خودش کارگردانی کرد. من حد اقل 2 فیلم دیگر از وودی آلن را در کنار آلیس به عنوان فیلمهایی از آلن میشناسم، که به طور خاص به زن قهرمان داستان میپردازد. ( فیلمهای Purple Rose Of Cairo , Another Woman  )

    میا فارو نقش همسر کاتولیک یک مرد ثروتمند نیویورکی را بازی میکند که دو بچه دارد، و از ازدواجش 16 سال گذشته است. بخش عمده زندگی او به خرید، معاشرت با زنان همتراز خود، غیبت پشت سر بقیه و ......... و میگذرد. رابطه او وهمسرش هم بسیار معمولی، بدون تنش و یا شیرینی و صمیمیت خاصی میگذرد. و عملا به عنوان بخشی از اکسسوار زندگی شوهرش ( که ظاهرا هم به او وفادار است) مطرح است.

    آلیس فقط به عنوان یک حس گذرا و ابتدایی نسبت به پدر یکی از هم مدرسه ای های فرزندش ( جو مانته نا) کمی علاقمند میشود، و به خاطر احساس گناه کاتولیکی و سنتی عملا با این حس مقابله میکند. ولی وقتی جهت حل مشکل درد پشتش به یک پزشک نژاد زرد ( دکتر یانگ) مراجعه میکند، او میگوید مشکل آلیس جسمی نیست، و بیشتر جنبه ذهنی و عاطفی دارد و از نظر احساسات و عواطف دچار مشکل است. دکتر با دادن داروهای گیاهی خاص و با تاثیرات فراواقعی ( به عنوان مثال : حذف عوامل بازدارنده شخصی نظیر شرم، خجالت و یا امکان غیب شدن، امکان مکالمه با دوست پسر قدیمی و مرحوم، امکان علاقمند کردن شخص دیگری به خود و  .....) دریچه جدیدی برای نگاه کردن به زندگی در اختیار آلیس میگذارد. از این نقطه، فیلم دچار چرخش میشود، و آلیس به جمعبندی جدیدی نسبت به خود، زندگی، دوستان، همسرش و زندگی مشترکشان میرسد. میفهمد که همسرش مدتها است به او خیانت میکند. و خود نیز پس از جوش خوردن رابطه اش با جو مانته نا به همسرش خیانت میکند . و میبیند که عملا پس از ازدواج، خودش را فراموش کرده است، و زندگی اجتماعی قبل از ازدواج خود را ادامه نداده است.

    در پایان،  بر خلاف بسیاری فیلمهای مشابه، آلیس به سازش با شرایط فعلی تن نمی دهد. علیرغم اینکه همسرش معتقد است از او هیچ کاری جز زندگی فعلی اش بر نمیاید، به کلکته میرود و به مادر ترزا کمک میکند، و بعدا به نیویورک بر میگردد و بدون همسر و با بچه ها به فعالیتهای خیریه می پردازد.

    از نظر من، وودی آلن به دلیل شناخت دقیق از نیویورک و نیز شناخت خوب از روحیات و تواناییهای زنان، فیلم بسیار زیبا و ماندگاری تهیه کرده است که وقتی برای سومین بار ظرف 15 سال آن را دیدم، بیش از دفعات قبل از آن خوشم آمد. دیدن این فیلم را به همه دوستداران کارهای وودی آلن، و زنان توصیه میکنم. راستی چه میشد اگر همه ما دسترسی به یک دکتر یانگ و داروهای گیاهی او داشتیم، ولی آیا توانایی برخورد با عواقب آن را داشتیم ؟ و پس از آن چه؟ آیا سعی میکردیم سازش کنیم یا مانند آلیس به تغییر روی میاوردیم. من فکر میکنم پاسخ این سئوال را میزان علاقه به شرایط فعلی زندگی ، و شاید علاقه به هیجان و شناخت بهتر از زندگی( در مورد خودم چنین است) بدهد. این فیلم را ببینید.