رفتگان – هوشنگ کاووسی (1301- 1392)        

هوشنگ کاووسی در نوروز 1392 درگذشت، و این خبر در دل مسائل نوروزی گم شد. و روزهای پس از آن نیز کمترین میزان توجه را به خود جلب کرد، ولی برای یک ایرانی به سن من یا بالاتر که سینما جزء علایق اصلی او است، نام هوشنگ کاووسی یاد آور خاطرات و بحثهای متعدد است، و در این مطلب چنانکه از آغاز در مورد بخش "رفتگان" وبلاگ خود گفته ام، سعی بر ارائه مطالبی منصفانه و نه آنگونه که رسم است در ستایش شخص "رفته" خواهم داشت، حال اگر این مطالب در دل خود ستایشی از "رفته"ای دارند، نشان از قضاوتی قدیمی در این مورد و نه متاثر از شرایط روز دارد.

    اسم هوشنگ کاووسی را از دوران دبستان و گهگاه در مجله "ستاره سینما" میخواندم، گرچه کمتر پیش می آمد در آن مجله چیزی بنویسد. در آن دوره او را به عنوان تحصیلکرده ترین ایرانی در رشته سینما میشناختم که فارغ التحصیل مدرسه سینمایی ایدک فرانسه بود. در دوره دبیرستان، اسم یک فارغ التحصیل دیگر "ایدک" را دانستم. هژیر داریوش منتقد که فیلم "بی تا" را ساخت، و عملا همین دو نفر را به عنوان تحصیلکردگان سینما میشناختیم. به راستی در آن دوره قحط الرجال در موضوع سینما بود. نام کاووسی برایم یادآور موج نوی فرانسه بود، و در همان ایام، به مدد نوشته های او که جسته و گریخته چاپ میشد، اطلاعی کلی در مورد موج نو به دست آوردم.  

    نقطه اتصال دیگر من با کاووسی در آن زمان، برخورد طنز آلود و طعنه زن او با سینمای ایران بود، و اصطلاح بسیار معروف و به نظر من صحیح "فیلمفارسی" که به خوبی واقعیت سینمای بدنه دهه های 30 و 40 ایران را بیان میکرد. تحت تاثیر همین نگرش، به تک و توک آثار سینمای این دوران ایران را که در تلویزیون و به ندرت سینما میدیدم، به دیده تمسخر می نگریستم. یادم است که در آبان 1350، تلویزیون به مناسبت جشنهای 2500 سال سلطنت و برخلاف رویه خود (که فیلم فارسی پخش نمیکرد)، "سلطان قلبها" را پخش کرد. در سن 13 سالگی با دیدن این فیلم، ضعفهای آن را برجسته دیدم، و حتی در یک مهمانی که روز بعد حاضر بودم، آن را فیلمی مضحک خواندم. در حالی که از نظر برخی حاضران، فیلمی منقلب کننده و تاثیر گذار عنوان شد. بگذریم که امروز میتوانم در مورد سلطان قلبها که یکی از نقاط اوج فیلمفارسی است، صفحه ها بنویسم و در یک ارزیابی منصفانه، هم از یک طرف آن را مضحک میدانم و هم از طرف دیگر ملودرامی قابل قبول در محدوده خود. قطعا ارزیابی های امثال هوشنگ کاووسی در نظر یک نوجوان سیزده ساله تاثیر گذار بوده است، و قطعا این تلاشها امثال مرا با دستور زبان سینما آشنا کرد.

    شناخت بیشتر من از کاووسی از سال 1354 و با برنامه "تصویرها و سایه ها" که آخرین برنامه شنبه شب بود، به دست آمد. کاووسی هر بار فیلمی ارزشمند را نمایش می داد، و قبل از آن در مورد کارگردان و فیلم توضیحاتی ارائه میکرد. این برنامه برای من، یک کلاس درس بود. افسوس که به دلیل دیر پخش شدن و لزوم بیدار شدن در 6 صبح، خیلی مواقع امکان دیدن فیلم میسر نشد. مثلا فیلم "کاردینال" اثر "اتو پره مینجر" و با شرکت چارلتون هستون که توضیحات کاووسی برایم خیلی جذاب بود، و پس از شنیدن آن ساعت نزدیک 12 شب بود و امکان دیدن فیلم میسر نبود. بسیاری از کارگردانهای بزرگ نظیر اورسون ولز، جان فورد، ویتوریو دسیکا و ....... در این برنامه معرفی شدند. برنامه ای که جایش در تلویزیون فعلی خالی است.

    از جمله خدمات دیگر کاووسی، راه اندازی "سینه کلوب" در دهه 40 بود که متاسفانه اطلاع مستقیمی از آن ندارم، و هرگز به آن جا نرفتم. ولی یادم است که در یکی از برنامه های "تصویرها و سایه ها" در مورد سینماتک فرانسه و "هانری لانگلوا" صحبت کرد که طبعا برای من بسیار مفید بود.

    کاووسی را میتوان در پنج جایگاه مختلف بررسی کرد. استاد و نویسنده تاریخ و دستور زبان سینما، سازماندهی برنامه ها و سازمانهای سینمایی، فیلمساز ، منتقد و مترجم، که در ادامه متن در مورد هر یک توضیح میدهم.

    به نظر من عمده ترین نقش کاووسی در سینمای ایران، سواد بالای تئوریک وتاریخی او در زمینه سینما به خصوص با در نظر گرفتن زمانه خود است. کاووسی اطلاعاتی وسیع و زبانی شیرین و بیانی مناسب و تسلط خوبی به زبان فارسی داشت. به همین دلیل برنامه ها و مقالات (و قطعا کلاسهای او) دلنشین بودند. صرفنظر از آن تلاشهای او برای راه اندازی سینه کلوب و مانند آن، و برگزاری جشنواره ها و هفته های فیلم و استفاده از موقعیتهای خود در دولت و تلویزیون برای ایجاد امکان پخش فیلمهای خاص در زمانه ای که هیچ امکانی برای فیلم دیدن به جز سینما و تلویزیون نبود، و حضور او در مدرسه عالی سینما و تلویزیون شایان قدردانی است، و در دو جایگاه اول از پنج جایگاهی که اسم بردم کارنامه کاووسی درخشان  و منحصر به فرد است. با همین دو نقش، میتوان او را در "پانتئون" سینمای ایران تصور کرد.

   کاووسی دو فیلم "هفده روز به اعدام" و "خانه کنار دریا" را در اواخر دهه 30 و اوایل دهه 40 ساخت که هیچ کدام را ندیده ام، ولی به نظر میرسد آثار قابل اعتنایی نبوده اند. کاووسی در یکی از مصاحبه های خود قبل از انقلاب گفت که آثار او از فیلمهای زمان خود یک سر و گردن بالاتر بوده اند، و حد اقل اینکه غلط دستوری نداشته اند. به هر صورت به دلیل ندیدن این فیلمها و عدم تداوم نقش کاووسی به عنوان سینماگر میتوان گفت توانایی کاووسی در سینما در عرصه تئوری بوده تا عمل. و این امر بهیچوجه قابل خرده گیری نیست. مگر "لانگلوآ"، راجر ابرت، آندرو ساریس، دیوید بوردل و دیگران فیلمساز بوده اند؟ ولی به هر صورت کارنامه کاووسی به عنوان سینماگر کم بار است.

    از نظر من کاووسی منتقد چیره دستی نبود، عمده نقدهای او بر فیلمهای سینمای بدنه دهه 30 و 40 بود که به دلیل ابتذال زیاد آن فیلمها، نقد آن عملا به طنز پهلو می زد. در مورد فیلمهای اروپا و آمریکا نیز مقالات او بیشتر به تاریخ سینما می پرداخت تا به نکات فیلم. در مورد فیلمهای بهتر سینمای ایران نیز معمولا به نکته کوچک و غیر محوری در فیلم می پرداخت، و از این طریق پنبه فیلم را می زد (من نام این کار را گرفتن غلط دیکته ای میگذارم). مثلا به خاطر دارم که در نقد فیلم "سارا" به کارگردانی مهرجویی به بی توجهی کارگردان به واقعیات اشاره میکرد و در این زمینه به تفاوت سفته و برات تاکید میکرد و اینکه اگر گشتاسب از سارا برات داشت، چنین میشد و اگر سفته داشت چنین نمیشد و کارگردان به این نکته توجه نکرده است. این موضوع بحثهای حقوقی متعددی را در مجله فیلم ایجاد کرد که به نظر من کوچکترین اهمیتی در موضوع فیلم ندارد. در حالیکه فیلم سارا به دلیل نوع نگاهش به شخصیت "زن" و اقتباسش از اثر ایبسن، شایسته بررسی عمیقی بود که نقاط قوت و ضعفش را بیان کند، ولی کاووسی اکثرا به پنبه زدن فیلم و کارگردان ایرانی علاقه داشت.

    مورد دیگری که باید بگویم، برخورد او با "قیصر" و کیمیایی بود. فارغ از هر گونه ارزیابی که امروز از کیمیایی داشته باشیم، ساخته شدن قیصر در سال 1348 در اوج سینمای فردین و ژانر گنج قارونی و استقبال از آن میتوانست منشا اثری مثبت در سینمای ایران شود. یادمان باشد که فیلمهایی نظیر خشت و آینه، پسر ایران از مادرش بی خبر است، سیاوش در تخت جمشید در دهه 40 هیچ توجهی را بین سینمارو ها جلب نکردند، در حالی که قیصر با استقبال روبرو شد. هر قدر نسبت به قیصر انتقاد داشته باشیم، از نظر سینمایی نسبت به سینمای فردین خیلی جلو است. برخی منتقدین از قیصر جانبداری کردند و سعی کردند تفاوتهای آن را نسبت به فیلمفارسی بیان کنند (نظیر پرویز دوایی، نجف دریابندری)، و برخی نظیر کاووسی و ابراهیم گلستان شدیدا به آن حمله کردند. کاووسی مقاله ای با عنوانی شبیه این نوشت: " از داج سیتی تا زیر بازارچه" و در آن پنبه قیصر و کیمیایی را زد. به نظر من این نوع برخورد کاووسی و گلستان (که از قضا به یکدیگر خیلی علاقه داشتند) کاملا متفرعنانه و غیر تاثیر گذار بود. او میتوانست نقاط مثبت قیصر نسبت به سینمای فردینی را توضیح داده و از ضعفهای آن نیز بگوید. به همین دلیل کاووسی هرگز نتوانست به عنوان یک منتقد صاحب سبک و تاثیرگذار ولو در سطوح روشنفکری مطرح شود. قضاوتهای سیاه و سفید او و عمیق نبودن نقدهای او باعث میشود که در عرصه نقد کارنامه او را منفی بدانم.

   مورد پنجم، جایگاه او به عنوان یک مترجم است. تسلط خوب کاووسی بر دو زبان فارسی و فرانسه باعث شد که او کتابها و مقالاتی را از فرانسه به فارسی و بالعکس ترجمه کند. ترجمه های او رسا و شیوا بود. صرفنظر از مقالات متعددی در نشریات سینمایی، قسمتهای عمده ای از کتاب مرجع فیلمهای مهم تاریخ سینما از ژرژ سادول و نیز ترجمه کتاب غیر سینمایی"دادرسی بزرگ" در مورد محاکمات نورنبرگ را از او خوانده ام. می دانم که برخی داستانهای کوتاه ایرانی را نیز به فرانسه ترجمه کرده است. به هر صورت کارنامه او در ترجمه مثبت است، گرچه وزن نمره ترجمه در کارنامه او شاخص نیست.

    پس از ارزیابی کارنامه حرفه ای او در این پنج جایگاه، به ارزیابی شخصی خودم از این استاد گرانمایه میپردازم.  اگر به مقالات متعدد کاووسی نگاه کنید، میبینید که اگر در مورد فلان فیلمساز فرانسوی صحبت کرده، حتما گریزی به خودش و تحصیلاتش در ایدک فرانسه زده است. صرفنظر از دانش وسیع سینمایی، جای پای فخرفروشی در خیلی از نوشته ها   نقدهای او پیدا است. این همان جایگاهی است که خیلی از او و هم نسلان او و زبدگان متولد قبل از 1325 در آن ایستاده اند. اینان معدود اشخاص جامعه روشنفکری بوده اند که از وجود خود و تواناییهای خود خیلی لذت میبرده اند، و این باعث میشد که از تحقیر نه تنها مردم کشور خود بلکه معدود هنرمندان تازه از راه رسیده فروگذاری نکنند. نقدهای اینها تخریبی و تحقیر کننده بوده و سازنده نیست. خواندن مقالات کاووسی و مصاحبه های ابراهیم گلستان به خوبی دیدگاههای این افراد را نشان می دهد. این نکته به نظر من بحثهای بیشتری را می طلبد، و امیدوارم نظر دوستان را بشنوم.

   در انتها به عنوان یک علاقمند سینما از فقدان یکی از معلمین خود در این زمینه اظهار تاسف میکنم، و البته خوشحالم که امثال کاووسی توانستند درخت سینمای این مملکت را آبیاری کنند، و اینک شاهدیم که کارنامه سینمای ما و مطبوعات و نوشته هایش در جهان جایگاهی بالاتر از خیلی جنبه های دیگر ایران دارد. یاد پیشکسوتانی نظیر کاووسی گرامی باد.   

سفر به کشور عراق

قبل از عید و در اوایل اسفند ماه سفر دیگری به عراق داشتم که آغاز آن از اربیل بود، و سپس به بغداد، ناصریه و نجف ختم شد. چون در مطلب قبلی در مورد اربیل نوشته بودم. این مطلب را به بقیه سفر اختصاص می دهم.

    برای رفتن به عراق، ویزا مورد نیاز است. در حال حاضر سفارت عراق در تهران، فقط ویزای زیارتی صادر میکند. با دریافت 43 دلار و دو قطعه عکس، ویزای یک ماهه زیارتی صادر میشود که از تاریخ صدور یک ماه برای رفتن به عراق و خروج از آن، ظرف حداکثر یک ماه از تاریخ ورود، اعتبار دارد.

    برای رفتن از اربیل به بغداد، دو راه وجود دارد. سفر هوایی و سفر با اتومبیل. از اربیل به بغداد فقط هفته ای دو پرواز وجود دارد که جا برای آن به سختی گیر می آید، و ما ناچارا با ماشین دربست به اربیل آمدیم. یک فورد نسبتا تمیز با راننده به مبلغ 180 دلار از طریق آشنایان گرفتیم. فاصله اربیل تا بغداد حدود 370 کیلومتر و مسیر آن مانند جاده های خوزستان بدون پیچ و خم و در یک منطقه مسطح و جلگه ای است. هیچگونه پلیس راه و یا کنترل سرعت در مسیر وجود ندارد،لی ایستگاههای بازرسی خیلی زیادی در مسیر وجود دارد، و هر چه به بغداد نزدیک تر میشویم، انبوهی بازرسی بیشتر میگردد، به حدی که از پنجاه کیلومتری بغداد ترافیک ماشین ها خیلی سنگین و در قسمتهایی دچار راه بندان شدید بودیم، و عملا راننده مجبور شد به جای ورود از دروازه اصلی شهر از مسیرهای فرعی وارد بغداد شود. برای اینکه تصور مناسبی از میزان گشتهای بازرسی به دست آورید، باید بگویم که سفر ما علیرغم فاصله 370 کیلومتری و سرعت بالاتر از 120 کیلومتر در ساعت ماشین در نقاطی که اماکن پذیر بود، هشت ساعت طول کشید که فقط یک ساعت آن مربوط به نهار و بنزین و سایر توقف ها بود. ضمنا باید گفت که کوچکترین اثری از آمریکایی ها و غربی ها در ایستهای بازرسی نبود، و همگی به نظر ما عراقی می آمدند.

    اقامت ما در عراق در هتل coral boutique بود. هتلی لوکس و خوب و کرایه اتاق یک نفره آن هر شب 200 دلار بود، و طبق گفته سایت trip advisor بهترین هتل بغداد است.البته در بغداد هتل 3 ستاره مناسب و با کرایه بین 80 تا 100 دلار نیز وجود دارد. بغداد بهیچوجه حالت شهری توریستی ندارد، و یا اصولا مناسب توریست نیست. شهر عملا حالت حکومت نظامی است. پاسگاههای ثابت و غیر ثابت بسیاری در سطح شهر وجود دارد که عملا گردش ترافیک این شهر را مختل میکند. برخی خیابانها و کوچه ها نیز بنا به مصالح امنیتی بسته شده است، و این مسئله باعث شده که بگویم بغداد سنگین ترین ترافیک را بین  کلیه شهرهایی که در دنیا دیده ام، دارد. تهران در مقابل بغداد ترافیک بسیار سبکی دارد، و برخی شهرهای پر ترافیک نظیر بانکوک، استانبول، مسکو را بسیار خلوت تر میدانم. بخصوص آنکه در این شهرها نقاط پر ترافیک قابل پیش بینی اند، ولی در بغداد امکان پیش بینی وجود ندارد، و در هر لحظه، یک خیابان خلوت با گذاشتن چند ایست بازرسی میتواند پر ترافیک شود. بخشی از بغداد نیز به عنوان green zone شناخته میشود و دور آن دیوارهای بلند بتنی کشیده شده، و امکان تردد بدون کارت مخصوص در آن وجود ندارد. مقر ریاست جمهوری و جلسلت هیئت دولت و پارلمان و خانه برخی وزرا و نمایندگان مجلس و سایر مقامات در این قسمت است. بعد از حدود ساعت 12 شب نیز تردد اتومبیل و پیاده روها در شهر وجود ندارد، و برای من که شاهد حکومت نظامی سال 1357 در تهران و شیراز بوده ام، بغداد شبهای خلوت تر و شرابط نظامی تری دارد. به عنوان مثال در ساعت 2 نیمه شب از پنجره هتل به خیابان نگاه کردم، به جز یک زره پوش که همیشه جلوی هتل بود، و 3 سرباز مسلح، هیچ جنبنده ای به چشم نمیخورد، و در خیابان سکوت محض حاکم بود.

    علیرغم همه اینها در بغداد زندگی جریان دارد. رستوران ها دائرند. حتی به طوری که شنیدم ولی ندیدم. نایت کلابها نیز در ساعات اولیه شب، برنامه دارند. رود دجله از میان بغداد میگذرد، آن را کم آب دیدم و اثری از گردشکاههای کنار آن حداقل در مناطقی که ما گذر میکردیم، وجود نداشت و بهیچوجه نمیتوان محوطه کنار دجله را با کنار زاینده رود در اصفهان که کارهای زیادی انجام شده، مقایسه کرد. طبق گفته عراقی ها سدهایی که ترکیه در بالادست روی دجله زده، باعث شده آب دجله در حوالی بغداد کم شود.

    حجم پرس های غذای رستورانهای سنتی عراق برای ما زیاد است، و موقع سفارش غذا باید به این نکته توجه ویژه کرد، بخصوص آنکه به طور سنتی پیش غذاهای متعدد نظیر هوموس، سالاد فتوش، زیتون، بابا غنوش، دلمه، ماست و مانند آن همراه با نان داغ تافتون که در رستوران پخته میشود، به عنوان پیش غذا ارائه میشود. مبلغ غذا برای هر نفر در رستوران ها بین 15000 تا 30000 دینار متغیر است که با توجه به اینکه هر دینار 3 تومان است. هر نفر بین 50 تا 100 هزار تومان میشود. غذا در فست فودها ارزان تر است، به عنوان مثال یک پرس مرغ سوخاری 3 تکه با نوشابه و سالاد معادل 14 هزار دینار میشود.

    بر خلاف اربیل که اکثر تاکسی هایش تویوتا کورولا بود، بغدادی ها فقیر ترند، و اکثر تاکسی ها پراید خودمان بود که قیمتش حدود 6 هزاردلار است، اگر تاکسی های سمند و آردی و تندر را هم اضافه کنم، میتوان گفت که حدود 80 درصد تاکسی های بغداد ساخت ایران است. مضاف آنکه ماشین ایرانی شخصی نیز در خیابانها کم نیست.

    قانونی در مورد رعایت حجاب در عراق وجود ندارد، ولی در بغداد به اعتقاد من حدود 95 درصد خانمها حجاب را رعایت میکنند، و فقط حدود 5 درصد بی حجابند. البته حجاب خانمها در نقاط متوسط به بالای شهر به میزان زیادی از نوع روسری بود، که چندان هم در قید جلو وعقب بودن آن نبودند. دختران دانشجوی دانشگاه بغداد نیز تا حدود 80 درصد با حجاب بودند. البته در ناصریه و نجف وضع متفاوت بود  و همه با حجاب بودند. از روبنده در خانمها و دشداشه در آقایان در این سفر چیزی ندیدم. چیزی که مشخص است خانمها و حتی دختران دانشجوی عراقی چندان در قید و بند تناسب اندام نیستند، و اکثرا اضافه وزن چشمگیر داشتند.

   یکی از نکات جالب در بغداد، وفور دستگاههای چیپس درست کن در کنار خیابان و در نقاط پر تردد بود. چیپس ها در بسته بندی های کوچک تا بسیار بزرگ عرضه میشد، و از یک عراقی که در این مورد سئوال کردم، پاسخ داد که غذای مورد علاقه همسرش ساندویچ چیپس است.

    پس از بغداد میبایست به ناصریه برویم. ناصریه در جنوب عراق و غرب بصره و به فاصله حدود یک ساعت و نیم از بصره قرار دارد. فاصله ناصریه تا بغداد حدود 350 کیلومتر و بزرگراه بغداد – بصره از راههای خوب عراق است که حدود نیمی از آن، دو بانده و مابقی یک بانده است که به خاطر عرض زیاد جاده و ترافیک نه جندان بالای آن، مشکلی برای سریع رفتن اتومبیل ها وجود ندارد. تعداد گشتهای بازرسی در این جاده، خیلی کمتر از اربیل- بغداد بود. و به همین دلیل، سرعت اتومبیلها خیلی بالا (حدود 160 کیلومتر در ساعت) برای ماشینهای خوب آمریکایی بود. راننده ما هم که شورولت کوچکی داشت. طبق توصیه ما، خود را به 140 کیلومتر در ساعت محدود کرده بود. اطراف جاده کاملا بیابانی و بدون سر سبزی است. البته در نیمه دوم مسیر حرکت ماسه ها در آسمان باعث کندی زیاد حرکت اتومبیل ها شد. عملا احساس رانندگی در ماسه، با احساس رانندگی در جاده مه آلود یکی است. با این تفاوت که در مه، خاکی نمیشویم. جالب آنکه سواری های لینکلن بزرگی به عنوان وسیله  نقلیه عمومی در این مسیر حرکت میکنند که با سرعت خیلی بالا (180 کیلومتر در ساعت) حرکت میکنند، که عراقی ها به آن اوباما میگویند، زیرا اوباما در سفر خود به عراق سوار یکی از این ماشینها شده بود.

    ناصریه، شهری است سنتی در جنوب عراق که در کنار رود فرات قرار دارد. بافت قدیم و بازار این شهر از نظر شهرسازی مرا به یاد اهواز انداخت. البته مشخص است که ساختمانهای دولتی جدید در آن ساخته شده است، که تفاوت معماری آن با ساختمانهای قدیم کاملا مشخص است، و در آن نمای آلومینیومی و مانند آنها به کار رفته است. در ناصریه یک هتل خوب وجود دارد که مشرف به رود فرات ساخته شده و کرایه اتاق یک تخته آن شبی 130 دلار است که نرخ بالایی است. تمدن قدیمی "اور" در ناصریه وجود داشته، ولی به دلیل زمان کم اقامت در این شهر و الزام پرداختن به کار، فرصتی برای گشت و گذار پیش نیامد، ولی به نظر نمی رسد در این زمینه در ناصریه خبر چندانی باشد.

    پس از ناصریه، به نجف رفتیم. فاصله نجف تا ناصریه حدود 200 کیلومتر است. جاده آن هم صاف و بیابانی است. ولی به دلیل کم عرض بودن این جاده، شرعت ماشین کمتر از مسیر بغداد- بصره بود. گشتهای این مسیر نیز بیشتر بود، و باعث معطلی میشدند. شبانه به نجف رسیدیم، و در هتلی که در یکی از خیابانهای شیک تر نجف و با فاصله از حرم بود، اتاق گرفتیم. کرایه اتاق یک نفره در این هتل، شبی 90 دلار بود، و بیشتر شبیه هتلهای دو ستاره مشهد بود. در این سفر فرصت رفتن به کربلا فراهم نشد، ولی فاصله کربلا و نجف حدود یک ساعت است. کوفه نیز خیلی به نجف نزدیک است و فاصله شان کمتر از نیم ساعت است.

    اقامت ما در نجف کوتاه بود و فردا صبح زود میبایست به تهران برویم. فرودگاه بین المللی نجف کوچک و تازه تاسیس است، و حتی یک مغازه (چه برسد به فری شاپ) ندارد. کنترل گذرنامه و تشریفاتی از این قبیل در این فرودگاه خیلی کند است، و بهتر است حدود سه ساعت قبل از پرواز به فرودگاه برسید. جالب آنکه در آغاز ورود به فرودگاه بارهایمان به سمتی رفت و خودمان به سمتی دیگر و بعد از حدود 10 دقیقه بارهایمان می رسید.

   در حال حاضر خط هوایی ماهان، پرواز تهران- اربیل و هفته ای 2 روز و پرواز تهران- نجف هفته ای 4 روز دارد. پروازهای بغداد و برخی پروازهای نجف و اربیل با خط هوایی "العراقی" انجام میشود. ضمنا تعطیلی عراق هفته ای دو روز و روزهای جمعه و شنبه است.