سفر به کشور عراق

قبل از عید و در اوایل اسفند ماه سفر دیگری به عراق داشتم که آغاز آن از اربیل بود، و سپس به بغداد، ناصریه و نجف ختم شد. چون در مطلب قبلی در مورد اربیل نوشته بودم. این مطلب را به بقیه سفر اختصاص می دهم.

    برای رفتن به عراق، ویزا مورد نیاز است. در حال حاضر سفارت عراق در تهران، فقط ویزای زیارتی صادر میکند. با دریافت 43 دلار و دو قطعه عکس، ویزای یک ماهه زیارتی صادر میشود که از تاریخ صدور یک ماه برای رفتن به عراق و خروج از آن، ظرف حداکثر یک ماه از تاریخ ورود، اعتبار دارد.

    برای رفتن از اربیل به بغداد، دو راه وجود دارد. سفر هوایی و سفر با اتومبیل. از اربیل به بغداد فقط هفته ای دو پرواز وجود دارد که جا برای آن به سختی گیر می آید، و ما ناچارا با ماشین دربست به اربیل آمدیم. یک فورد نسبتا تمیز با راننده به مبلغ 180 دلار از طریق آشنایان گرفتیم. فاصله اربیل تا بغداد حدود 370 کیلومتر و مسیر آن مانند جاده های خوزستان بدون پیچ و خم و در یک منطقه مسطح و جلگه ای است. هیچگونه پلیس راه و یا کنترل سرعت در مسیر وجود ندارد،لی ایستگاههای بازرسی خیلی زیادی در مسیر وجود دارد، و هر چه به بغداد نزدیک تر میشویم، انبوهی بازرسی بیشتر میگردد، به حدی که از پنجاه کیلومتری بغداد ترافیک ماشین ها خیلی سنگین و در قسمتهایی دچار راه بندان شدید بودیم، و عملا راننده مجبور شد به جای ورود از دروازه اصلی شهر از مسیرهای فرعی وارد بغداد شود. برای اینکه تصور مناسبی از میزان گشتهای بازرسی به دست آورید، باید بگویم که سفر ما علیرغم فاصله 370 کیلومتری و سرعت بالاتر از 120 کیلومتر در ساعت ماشین در نقاطی که اماکن پذیر بود، هشت ساعت طول کشید که فقط یک ساعت آن مربوط به نهار و بنزین و سایر توقف ها بود. ضمنا باید گفت که کوچکترین اثری از آمریکایی ها و غربی ها در ایستهای بازرسی نبود، و همگی به نظر ما عراقی می آمدند.

    اقامت ما در عراق در هتل coral boutique بود. هتلی لوکس و خوب و کرایه اتاق یک نفره آن هر شب 200 دلار بود، و طبق گفته سایت trip advisor بهترین هتل بغداد است.البته در بغداد هتل 3 ستاره مناسب و با کرایه بین 80 تا 100 دلار نیز وجود دارد. بغداد بهیچوجه حالت شهری توریستی ندارد، و یا اصولا مناسب توریست نیست. شهر عملا حالت حکومت نظامی است. پاسگاههای ثابت و غیر ثابت بسیاری در سطح شهر وجود دارد که عملا گردش ترافیک این شهر را مختل میکند. برخی خیابانها و کوچه ها نیز بنا به مصالح امنیتی بسته شده است، و این مسئله باعث شده که بگویم بغداد سنگین ترین ترافیک را بین  کلیه شهرهایی که در دنیا دیده ام، دارد. تهران در مقابل بغداد ترافیک بسیار سبکی دارد، و برخی شهرهای پر ترافیک نظیر بانکوک، استانبول، مسکو را بسیار خلوت تر میدانم. بخصوص آنکه در این شهرها نقاط پر ترافیک قابل پیش بینی اند، ولی در بغداد امکان پیش بینی وجود ندارد، و در هر لحظه، یک خیابان خلوت با گذاشتن چند ایست بازرسی میتواند پر ترافیک شود. بخشی از بغداد نیز به عنوان green zone شناخته میشود و دور آن دیوارهای بلند بتنی کشیده شده، و امکان تردد بدون کارت مخصوص در آن وجود ندارد. مقر ریاست جمهوری و جلسلت هیئت دولت و پارلمان و خانه برخی وزرا و نمایندگان مجلس و سایر مقامات در این قسمت است. بعد از حدود ساعت 12 شب نیز تردد اتومبیل و پیاده روها در شهر وجود ندارد، و برای من که شاهد حکومت نظامی سال 1357 در تهران و شیراز بوده ام، بغداد شبهای خلوت تر و شرابط نظامی تری دارد. به عنوان مثال در ساعت 2 نیمه شب از پنجره هتل به خیابان نگاه کردم، به جز یک زره پوش که همیشه جلوی هتل بود، و 3 سرباز مسلح، هیچ جنبنده ای به چشم نمیخورد، و در خیابان سکوت محض حاکم بود.

    علیرغم همه اینها در بغداد زندگی جریان دارد. رستوران ها دائرند. حتی به طوری که شنیدم ولی ندیدم. نایت کلابها نیز در ساعات اولیه شب، برنامه دارند. رود دجله از میان بغداد میگذرد، آن را کم آب دیدم و اثری از گردشکاههای کنار آن حداقل در مناطقی که ما گذر میکردیم، وجود نداشت و بهیچوجه نمیتوان محوطه کنار دجله را با کنار زاینده رود در اصفهان که کارهای زیادی انجام شده، مقایسه کرد. طبق گفته عراقی ها سدهایی که ترکیه در بالادست روی دجله زده، باعث شده آب دجله در حوالی بغداد کم شود.

    حجم پرس های غذای رستورانهای سنتی عراق برای ما زیاد است، و موقع سفارش غذا باید به این نکته توجه ویژه کرد، بخصوص آنکه به طور سنتی پیش غذاهای متعدد نظیر هوموس، سالاد فتوش، زیتون، بابا غنوش، دلمه، ماست و مانند آن همراه با نان داغ تافتون که در رستوران پخته میشود، به عنوان پیش غذا ارائه میشود. مبلغ غذا برای هر نفر در رستوران ها بین 15000 تا 30000 دینار متغیر است که با توجه به اینکه هر دینار 3 تومان است. هر نفر بین 50 تا 100 هزار تومان میشود. غذا در فست فودها ارزان تر است، به عنوان مثال یک پرس مرغ سوخاری 3 تکه با نوشابه و سالاد معادل 14 هزار دینار میشود.

    بر خلاف اربیل که اکثر تاکسی هایش تویوتا کورولا بود، بغدادی ها فقیر ترند، و اکثر تاکسی ها پراید خودمان بود که قیمتش حدود 6 هزاردلار است، اگر تاکسی های سمند و آردی و تندر را هم اضافه کنم، میتوان گفت که حدود 80 درصد تاکسی های بغداد ساخت ایران است. مضاف آنکه ماشین ایرانی شخصی نیز در خیابانها کم نیست.

    قانونی در مورد رعایت حجاب در عراق وجود ندارد، ولی در بغداد به اعتقاد من حدود 95 درصد خانمها حجاب را رعایت میکنند، و فقط حدود 5 درصد بی حجابند. البته حجاب خانمها در نقاط متوسط به بالای شهر به میزان زیادی از نوع روسری بود، که چندان هم در قید جلو وعقب بودن آن نبودند. دختران دانشجوی دانشگاه بغداد نیز تا حدود 80 درصد با حجاب بودند. البته در ناصریه و نجف وضع متفاوت بود  و همه با حجاب بودند. از روبنده در خانمها و دشداشه در آقایان در این سفر چیزی ندیدم. چیزی که مشخص است خانمها و حتی دختران دانشجوی عراقی چندان در قید و بند تناسب اندام نیستند، و اکثرا اضافه وزن چشمگیر داشتند.

   یکی از نکات جالب در بغداد، وفور دستگاههای چیپس درست کن در کنار خیابان و در نقاط پر تردد بود. چیپس ها در بسته بندی های کوچک تا بسیار بزرگ عرضه میشد، و از یک عراقی که در این مورد سئوال کردم، پاسخ داد که غذای مورد علاقه همسرش ساندویچ چیپس است.

    پس از بغداد میبایست به ناصریه برویم. ناصریه در جنوب عراق و غرب بصره و به فاصله حدود یک ساعت و نیم از بصره قرار دارد. فاصله ناصریه تا بغداد حدود 350 کیلومتر و بزرگراه بغداد – بصره از راههای خوب عراق است که حدود نیمی از آن، دو بانده و مابقی یک بانده است که به خاطر عرض زیاد جاده و ترافیک نه جندان بالای آن، مشکلی برای سریع رفتن اتومبیل ها وجود ندارد. تعداد گشتهای بازرسی در این جاده، خیلی کمتر از اربیل- بغداد بود. و به همین دلیل، سرعت اتومبیلها خیلی بالا (حدود 160 کیلومتر در ساعت) برای ماشینهای خوب آمریکایی بود. راننده ما هم که شورولت کوچکی داشت. طبق توصیه ما، خود را به 140 کیلومتر در ساعت محدود کرده بود. اطراف جاده کاملا بیابانی و بدون سر سبزی است. البته در نیمه دوم مسیر حرکت ماسه ها در آسمان باعث کندی زیاد حرکت اتومبیل ها شد. عملا احساس رانندگی در ماسه، با احساس رانندگی در جاده مه آلود یکی است. با این تفاوت که در مه، خاکی نمیشویم. جالب آنکه سواری های لینکلن بزرگی به عنوان وسیله  نقلیه عمومی در این مسیر حرکت میکنند که با سرعت خیلی بالا (180 کیلومتر در ساعت) حرکت میکنند، که عراقی ها به آن اوباما میگویند، زیرا اوباما در سفر خود به عراق سوار یکی از این ماشینها شده بود.

    ناصریه، شهری است سنتی در جنوب عراق که در کنار رود فرات قرار دارد. بافت قدیم و بازار این شهر از نظر شهرسازی مرا به یاد اهواز انداخت. البته مشخص است که ساختمانهای دولتی جدید در آن ساخته شده است، که تفاوت معماری آن با ساختمانهای قدیم کاملا مشخص است، و در آن نمای آلومینیومی و مانند آنها به کار رفته است. در ناصریه یک هتل خوب وجود دارد که مشرف به رود فرات ساخته شده و کرایه اتاق یک تخته آن شبی 130 دلار است که نرخ بالایی است. تمدن قدیمی "اور" در ناصریه وجود داشته، ولی به دلیل زمان کم اقامت در این شهر و الزام پرداختن به کار، فرصتی برای گشت و گذار پیش نیامد، ولی به نظر نمی رسد در این زمینه در ناصریه خبر چندانی باشد.

    پس از ناصریه، به نجف رفتیم. فاصله نجف تا ناصریه حدود 200 کیلومتر است. جاده آن هم صاف و بیابانی است. ولی به دلیل کم عرض بودن این جاده، شرعت ماشین کمتر از مسیر بغداد- بصره بود. گشتهای این مسیر نیز بیشتر بود، و باعث معطلی میشدند. شبانه به نجف رسیدیم، و در هتلی که در یکی از خیابانهای شیک تر نجف و با فاصله از حرم بود، اتاق گرفتیم. کرایه اتاق یک نفره در این هتل، شبی 90 دلار بود، و بیشتر شبیه هتلهای دو ستاره مشهد بود. در این سفر فرصت رفتن به کربلا فراهم نشد، ولی فاصله کربلا و نجف حدود یک ساعت است. کوفه نیز خیلی به نجف نزدیک است و فاصله شان کمتر از نیم ساعت است.

    اقامت ما در نجف کوتاه بود و فردا صبح زود میبایست به تهران برویم. فرودگاه بین المللی نجف کوچک و تازه تاسیس است، و حتی یک مغازه (چه برسد به فری شاپ) ندارد. کنترل گذرنامه و تشریفاتی از این قبیل در این فرودگاه خیلی کند است، و بهتر است حدود سه ساعت قبل از پرواز به فرودگاه برسید. جالب آنکه در آغاز ورود به فرودگاه بارهایمان به سمتی رفت و خودمان به سمتی دیگر و بعد از حدود 10 دقیقه بارهایمان می رسید.

   در حال حاضر خط هوایی ماهان، پرواز تهران- اربیل و هفته ای 2 روز و پرواز تهران- نجف هفته ای 4 روز دارد. پروازهای بغداد و برخی پروازهای نجف و اربیل با خط هوایی "العراقی" انجام میشود. ضمنا تعطیلی عراق هفته ای دو روز و روزهای جمعه و شنبه است.

سفری به کردستان آزاد

این هفته سفری کاری و چهار روزه به اربیل (ERBIL) مرکز کردستان عراق داشتم. همانگونه که میدانید پس از حمله آمریکا در عراق حکومت فدرال تشکیل شده و حکومت کردستان عراق با استقلال نسبی و تحت عنوان "اقلیم" کار خود را شروع کرده است.ورود ایرانیان به عراق نیاز به ویزا دارد، ولی به کردستان عراق میتوان بدون ویزا سفر کرد، و به محض ورود، یک ویزای ده روزه در پاسپورت مهر میخورد، که قابل تمدید نیز هست. با هواپیمایی ماهان از فرودگاه امام خمینی به طرف اربیل رفتیم. هواپیما از فراز سنندج میگذشت. پرواز رفت یک ساعت و 10 دقیقه و برگشت یک ساعت طول کشید.بهای بلیط نیز حدود 720 هزار تومان بود. فرودگاه اربیل تازه ساز است، و متاسفانه تقریبا به اندازه فرودگاه امام خمینی است، در حالی که جمعیت اربیل فقط یک میلیون و سیصد هزار نفر است.

    فرودگاه نزدیک شهر است و بعد از یک ربع به هتل محل اقامت که هتلی 5 ستاره به نام VAN ROYAL بود، رسیدیم. هتل خوبی بود که تقریبا در مرکز شهر است. کرایه اتاق یک تخته شبی 185 دلار با صبحانه و امکان استفاده از استخر سرپوشیده و سونا بود. کرایه اتاقهای 2 تخته نیز شبی 220 دلار بود، گرچه به خاطر خلوتی هتل اتاق 2 تخته بزرگی به من دادند که حدود 45 متر مربع مساحت داشت.

    شهر اربیل از شهرهایی است که در اصطلاح شهرسازی، "شعاعی" نامیده میشود (مانند همدان). مرکز این شهر، یک قلعه قدیمی است که مشرف به بقیه شهر است، شهر به دور این قلعه تشکیل شده است. بافت سنتی شهر در کنار مرکز شهر، مرا یاد شهرهای درجه دوم کردستان نظیر مریوان انداخت. در محیط این بافت قدیمی یک رینگ به صورت خیابان 60 متری (محل هتل ما) قرار داشت. رینگ بعدی به صورت یک خیابان 40 متری و رینگ بعدی به صورت یک خیابان 100 متری ساخته شده اند، و یک رینگ 120 متری نیز قرار است در قسمت بیرونی ساخته شود. طبعا در حال حاضر، اطراف رینگ 60 متری اکثرا ساخته شده، و به تدریج رو به رینگهای بیرونی، تراک جمعیت کمتر میشود. قسمت عمده ساخت و ساز اربیل در چند سال اخیر انجام شده است. در حال حاضر حدود 5-6 هتل 5 ستاره در شهر ساخته شده و چند هتل زنجیره ای دیگر نیز در مرحله ساخت است.

    کردستان عراق، پس از حمله آمریکا و سقوط صدام موقعیت ویژه ای پیدا کرده است. 17 درصد درآمد نفتی عراق میبایست در کردستان خرج شود (حدود 15 درصد جمعیت عراق در کردستان زندگی میکنند). ضمنا چون قسمت عمده نفت عراق در کردستان استخراج میشود، طبعا مشاغل مربوط به نفت نیز در کردستان عراق باعث رونق شده است.البته کردستان عراق بهیچوجه زیبایی و سرسبزی کردستان ایران را ندارد. به قول یکی از کردهایی که در این سفر با او صحبت کردم، اگر کردستان کشوری واحد بود، کردستان عراق با معادن نفت خود، باعث رونق اقتصاد این کشور می شد. کردستان ایران با طبیعت زیبایش باعث جلب توریست میشد، و کردستان ترکیه به علت سختکوشی مردمانش نیروی کار زبده این کشور را تامین میکرد.

    در حال حاضر زبان رسمی کشور عراق دو زبان عربی و کردی است، ولی در اربیل زبان کردی، زبان رایج تر است. زبان انگلیسی نبز بعضی مواقع کار راه اندازی میکند، ولی زبان فارسی نیز به کار می آید. بین فروشندگان و یا حتی پرسنل فرودگاه در بسیاری موارد با فارسی زبانان برخورد داشتم. البته کردهای زیادی در اربیل زندگی میکنند که در ایران به دنیا آمده و تحصیل کرده اند. با استاد دانشگاهی در رشته جامعه شناسی برخورد داشتم که در دهه 60 از دانشگاههای ایران اخراج شده بود و سالها در اتریش و کانادا تدریس کرده بود، و اینک به اربیل برگشته بود. اصولا برخب از کردهای ساکن کشورهای اروپایی و آمریکایی با دیدن شرایط جدید کردستان عراق به کشور خود بازگشته اند.

    آزادیهای فردی به میزان مناسب، در اربیل و کردستان عراق وجود دارد، و حکومت آن نیز سکولار است. در مورد حجاب، دین و مذهب، مشروبات الکلی و مانند آن هیچگونه کنترلی وجود ندارد. در شهر اربیل، منطقه ای وجود دارد که فقط مسیحی ها ساکنند و مغازه ها و رستوران ها نیز در دست مسیحی ها است. طبیعتا استفاده از آنها محدودیتی ندارد. کما اینکه ما دو شام در  رستورانهای این منطقه خوردیم. امنیت اربیل خوب است. اصولا در کردستان عراق خبری از بمب گذاری و ... نبوده است. گرچه در ورود به جاده فرودگاه و نیز ورود به هواپیما شاهد کنترل شدید بودم. گذاشتن کیف داخل ماشین و ترک ماشین بهیچوجه مانند تهران به عنوان بی احتیاطی مطلق پنداشته نمیشود. اصولا دزدی در این شهر، رایج نیست.

    یک دلار آمریکا معادل 1220 دینار عراق در بانکها و صرافی ها بود، و هتل ها و مغازه ها با 1200 دینار تبدیل ارز میکردند. پرداختن وجوه به دلار نیز پدیده کاملا رایجی بود، و بقیه پول را میتوانستیم به صورت دلاری و یا دیناری پس بگیریم. جالب آنکه در 7 سال اخیر نرخ دلار فقط بین 1160 تا 1250 متغیر بوده است، و دینار عراق در مجموع پولی است با نرخ ثابت. مراکز خرید و پاساژهای مدرن متعددی در اربیل ساخته شده، و برندهای معتبر نیز در این مراکز شعبه دارند. نرخ غذا و رستورانها و اصولا اقلام مختلف با ترکیه مشابه است. البته ما ایرانی ها با قدرت خرید خارق العاده ریال در حال حاضر ول معطلیم و بهتر است قیمت اقلام را به ریال تبدیل نکنیم، زیر از گلویمان پایین نمی رود. به عنوان مثال، یک ناهار در هتل 5 ستاره مان شامل دو پرس استیک و دو عدد سالاد فتوش و چهار عدد نوشیدنی 57000 دینار (معادل 47 دلار) شد. این قیمت به نظر من در مقیاس بین المللی با توجه به کیفیت خوب غذا پایین بود، ولی اگر فرض میکردیم بابت این ناهار 170 هزار تومان پول داده ایم، سرمان سوت میکشید.

    اربیل ناحیه ای مسطح و جلگه ای است و دمای آن معمولا در این فصل 2-3 درجه بیشتر از تهران بود. گرچه در این چند روز هوا همیشه بارانی بود و ما هرگز آفتاب را ندیدیم. شهر غیر از این قلعه و یکی دو مسجد، آثار تاریخی قابل ذکری ندارد، به دلیل گل آلود بودن زمین، دیدن قلعه نیز میسر نشد. ظاهرا مراسم عید نوروز در اربیل به صورت جدی برگزار میشود، و هتلها نیز برای نوروز شلوغ میشوند. فصل خوب دیدن اربیل بهار است. سفر به آن میتواند به انگیزه دیدن محیط و شهر و اطراف شهر و یا سفر به سلیمانیه که دو ساعت و نیم با اربیل فاصله دارد صورت گیرد. چون کردستان عراق عملا مققرات منطقه آزاد را دارد، و از کالای وارداتی گمرک گرفته نمیشود، و مالیات بر ارزش افزوده نیز پرداخت نمیگردد، قیمت اجناس خارجی از ترکیه ارزانتر است. ماهان در حال حاضر هفته ای دو روز دوشنبه ها و جمعه ها به اربیل پرواز دارد.

   اتومبیلهای شهر نیز اکثرا مدل بالا هستند. به نظر من تویوتا بیشترین فراوانی و پس از آن نیز هیوندای و کیا رایج بودند. ماشینهای SUV نیز درصد بالایی داشتند. تاکسی ها اکثرا تویوتا کرولای 2011 به بالا بودند. قیمت بنزین بسته به محل تولید آن متفاوت و از هر لیتر 750 تا 1050 دینار بود.

کرمان، استانی ویژه

    هفته گذشته به دلیل دعوت شدن به یک عروسی، به کرمان رفتیم. سفر برای من همیشه لذت بخش است، و اگر این سفر به دیار کرمان که با آن الفت دیرینه و دوستان و اقوام متعدد دارم، باشد لذت آن مضاعف است. از نوروز سال 1356 تا کنون دفعات بی شماری به این استان سفر کرده ام. تفاوت سفر من به کرمان با سایر نقاط در این است که در سایر نقاط به عنوان توریست سفر میکنم، و طبعا با نگاهی از بیرون وارد منطقه میشوم، ولی در کرمان از طریق خانواده وارد میشوم و نگاهم از درون است. وارد نقاطی شده ام که به عنوان یک توریست نمیتوان دید. با مردم کرمان وارد باغهایشان شده ام، پیک نیک رفته ام، عروسی هایشان را دیده ام، مهمانی هایشان را دیده ام و.... . طبعا وقتی شناخت از مسئله ای دقیق تر باشد، علاقه هم بیشتر میشود. ولی چیزی که در این مطلب به آن خواهم پرداخت، به کار بیننده ای خواهد آمد که از بیرون بخواهد به استان کرمان نگاه کند.

    استان کرمان، با 181 هزار کیلومتر مربع وسعت،  در حال حاضر وسیع ترین استان ایران است. آن زمان که ما در مدارس جغرافیا میخواندیم، استان خراسان وسیعترین استان بود، ولی پس از تقسیم استان خراسان به سه قسمت، استان کرمان وسیع ترین استان ایران شده است. این استان از نظر معدن بسیار غنی است، معادنی نظیر  مس سرچشمه، مس میدوک، سنگ آهن گل گهر، زغال سنگ زرند، سنگهای مختلف ساختمانی نظیر مرمریت کرمان و..... بعضا اشتهار جهانی دارند. صنایع مهمی چون مس باهنر، سیمان کرمان و ممتازان، خودروسازی کرمان، لاستیک بارز و..... در این استان قرار دارند. صنایع دستی آن از قبیل قالی، پته، گلیم نیز بازار جهانی دارد. ولی در این مطلب از این دریچه نیز وارد نمیشوم.

    کرمان از نظر جاذبه های توریستی و اقلیمی تنوع زیادی دارد که به نظر من بی همتا است. برای بهتر نشان دادن منظورم، استان کرمان را با استان کردستان که از نظر من زیباترین مناظر طبیعی ایران را دارد مقایسه میکنم. در استان کردستان در اردیبهشت ماه سر تاسر سبزی میبینیم. جنگل ها و مراتع همگی در اوج زیبایی و هوا در اوج مطبوعی و بعضا کمی خنک. ولی در استان کرمان در اردیبهشت ماه، میتوان گرمترین نقطه کره زمین واقع در شهداد را دید و در فاصله نیم ساعت به روستای خنک و خوش آب و هوای سیرچ رسید که در زیر قله کوه  پر برفی قرار دارد. با فاصله کمتر از نیم ساعت از منطقه سردسیر لاله زار به گرمای شدید دره جیرفت رسید. این تنوع برای کسی که تازه به استان آمده اعجاب آور است. یادم می آید در نوروز 1356 که برای اولین بار به این استان و با اتومبیل سفر کرده بودم، و مسیر یزد تا کرمان را دیده بودم که کلا کویری است، به این نتیجه رسیده بودم که همه جای این استان چنین است. بعد قرار شد که به بم برویم. در آن زمان بر خلاف این زمانه خبری از این همه کتاب و مجله و بروشور گردشگری نبود. به اکراه آماده رفتن بم شدم. مسیر کرمان – بم نیز چندان خلاف این تصور را نشان نداد. وقتی بم را دیدم کاملا متحیر شدم. یادم است که در آن زمان گفتم که انگار رامسر را بریده اند و وسط کویر گذاشته اند. به نظر من راز بی همتایی استان کرمان در همین تنوع است. نمیتوانی با چند روز دیدن بگویی که آن را شناخته ای. سالها پیش با اتومبیل از مشهد به کرمان می آمدم، و از یکی از طولانی ترین جاده های بین دو شهر ایران که دهوک از استان خراسان را به راور از استان کرمان در یک فاصله حدود 240 کیلومتری وصل میکرد، عبور کردم. در این فاصله هیچگونه آبادی، پمپ بنزین، تعمیرگاه نبود. در بسیاری از این مسیر حتی خار هم در بیابان به چشم نمیخورد. ناگهان بعد از راور با یک جاده کوهستانی روبرو شدم که برایم خیلی غیر مترقبه بود. استان کرمان پر از این غافلگیری ها است. جالب آنکه یکی از زیباترین باغهای کشور در این استان است. منظورم باغ شاهزاده در مسیر کرمان – ماهان است که بهترین مثال و نمونه "باغ ایرانی" است. و حتما می دانید که "باغ ایرانی" در یونسکو به عنوان میراث بشری ثبت شده است. فارغ از تعصب ملی، از نظر شناخت توانایی های انسان، باغ شاهزاده ارزشی به مراتب بیشتر از باغ ورسای و یا پترهوف (سن پترزبورگ) دارد. طراحی باغ در اقلیم پرباران و سرسبز اروپا شاید خیلی ساده تر از نزدیک شهر کم باران کرمان باشد. تامین دائمی آب این باغ، نیاز به طراحی ویژه و نیاز به سختکوشی دارد. جالب آنکه کرمانی ها بین سایر ایرانی ها به بیحالی معروفند، ولی من چنین نمی اندیشم. مردمی که پسته را با تامین آب از عمق بیش از دویست متر پرورش میدهند با طبیعتی ناموافق روبرو هستند، اینان به مرور زمان خود را با این طبیعت ناموافق تطبیق داده اند، و با سخت کوشی محصول خود را به دست می آورند. البته به دلیل همین طبیعت ناموافق مردمانی کم توقع و آرامند. فرق میکنند با شمالی هایی که در یک طبیعت سرسبز و پرباران متولد شده اند، و همیشه دور و برشان پر از توریست بوده و طبعا متوقع و معترض هستند. مردم کرمان مانند طبیعت استانشان کم توقع و پر حوصله اند.

    جاذبه های توریستی استان کرمان متنوعند. دسته ای از آنها آثار طبیعی بکر و فضاهای مناسب گردشگری اند نظیر دامنه های هزار، لاله زار، مناطق سرسبز سکنج، عرب آباد، تیگران، سیرچ نزدیک ماهان، راین، دره گرمسیر جیرفت، دره سرسبز دلفارد نزدیک جیرفت، منطقه نسبتا سرد ساردوئیه نزدیک دلفارد، روستاهای زرند، بم، پاریز نزدیک سیرجان، کهنوج، قلعه گنج، رودبار، پارک ملی خبر و..... . آثار طبیعی بی نظیری چون کلوت ها یا گرم ترین نقطه کره زمین به نام گندم بریانک در فاصله نسبتا نزدیک به ماهان.

    دسته دیگر آثار تاریخی مانند باغ شاهزاده، آستانه شاه نعمت اله ولی در ماهان، کاروانسراهای متعدد، برج های متعدد قدیمی، بازارهای قدیمی نظیر بازار کرمان، مساجد متعدد، حمامهای قدیمی نظیر حمام گنجعلیخان، حمام وکیل، یخدان ها، آب انبارها، آتشکده های کرمان، شهر بابک، خانه های قدیمی و بعضا بازسازی شده در کرمان، بردسیر، رفسنجان، شهر بابک، سیر جان، زرند.

    آثار باستانی کهن مانند ارگ بم، ارگ راین، قلعه دختر کرمان، تپه یحیی بافت، خرابه های دقیانوس نزدیک جیرفت، منطقه تاریخی شهداد، شهر صنعتی باستانی نزدیک شهداد و .... نیز از دیگر جاذبه های این استان هستند.

  موزه های معروف این استان عبارتند از: موزه مردم شناسی در حمام گنجعلیخان،موزه سکه، باغ موزه هرندی، موزه صنعتی، موزه مطبوعات، موزه زرتشتیان، موزه آگیرا (آموزش و پرورش) در شهر کرمان، موزه جیرفت، موزه سیرجان، موزه مردم شناسی رفسنجان و... .

    شهر کرمان در سالهای اخیر از نظر مساحت، توریست پذیری، رستوران و مکانهای تفریحی، معماری و شهرسازی، دانشکاهها و امکان زندگی مناسب دانشجویی رشد بسیار خوبی داشته است. و باید گفت که از یک طرف فاصله خود را با سایر شهرهای استان افزایش داده و از طرف دیگر در میان مراکز استان تدریجا جایگاه بالاتری پیدا کرده است. در حال حاضر رستورانهای متعددی در کرمان و اطراف آن وجود دارد که در سطح مناسب و قابل قبول و هم تراز با تهران هستند. به صراحت میگویم که کرمان نسبت به شیراز در 8 سال پیش از این نظر غنی تر است. هتل 5 ستاره پارس نیز محل اقامت بسیار مناسبی برای توریستها فراهم میکند. گرچه فکر نکنم توریستها در هیچ هتل 5 ستاره ای از چنین مهمان نوازی گرمی (که ذاتی مردم این استان است) برخوردار باشند.

    در این سفر، به دیدن ارگ راین و آبشار زیبای آن رفتیم. راین در فاصله حدود 110 کیلومتری شهر کرمان و در جنوب غربی آن قرار دارد. مسیر جاده کویری،و از فاصله دور قله پربرف هزار را میدیدیم که با توجه به اینکه ماه آبان بود و اهالی شهر میگفتند برف پارسال است، احتمالا همیشه این قله پربرف است. سرسبزی شهر راین در میان کویر و از فاصله حدود 15 کیلومتری به خوبی مشخص بود، و وقتی نزدیک شدیم، شاهد تنوع رنگ زیبای برگهای پاییزی درختان بودیم. راین شهری است باصفا در دامنه کوهستان و مشرف به کویر خشک. ارگ راین به مساحت تقریبی 22 هزار مترمربع و با طول و عرض تقریبا مساوی در دوره ساسانیان ساخته شده و دومین ارگ خشتی جهان پس از ارگ بم است. این ارگ احتمالا تا دوره قاجار مورد استفاده بوده و بعدا تدریجا تخریب شده و از دهه هفتاد شمسی بازسازی آن آغاز شده است و در حال حاضر بخشی از آن شامل عمارتهای اعیانی بازسازی شده است، و به دنبال تخریب ارگ بم، این ارگ اهمیت بیشتری یافته است. دیدن این ارگ را به گردشگران توصیه میکنم. زیبایی و رمز و راز خاصی دارد. دیدن این فضای پر سوراخ و سنبه حتی برای بچه ها نیز جالب است. به دلیل بومی بودن صنعت چاقو سازی، در این ارگ چند کارگاه کوچک چاقو سازی نیز وجود دارد. برای صرف غذا میتوان به رستوران خوش منظره ای به نام احتمالا (پایتخت) در شهر راین مراجعه کرد که متاسفانه مدیریت خوبی ندارد، ولی به نظر من گردشگران میبایست از چنین مکانهایی استفاده کنند تا تدریجا موجب رونق آنها شوند. پیشنهاد میکنم وقتی برای دیدن ارگ راین میروید با خود غذا نبرید و در اینجا غذا بخورید، و بهتر است که چاقویی هم بخرید تا کمی به اقتصاد این شهر کمک شده باشد.

    پس از ارگ راین، به طرف آبشار راین رفتیم. آبشار با شهر حدود 10 کیلومتر فاصله دارد که با یک جاده آسفالته میتوان به آن رسید. از محل پارک ماشین تا آبشار حدود 500 متر راه است که مسیری بسیار سرسبز و خنک است و نهری نیز ار آن میان میگذرد. سکوهای سیمانی متعدد برای چادر زدن نیز پیش بینی شده است. ارتفاع آبشار حدود 70 متر و منظره آن مانند همه آبشارها زیبا است. دیدن آبشار در طبیعت کویری استان کرمان لذتی دو چندان دارد.

    روز بعد قصد داشتیم از موزه صنعتی و آتشکده کرمان بازدید کنیم که متاسفانه به خاطر عید غدیر تعطیل بودند. جالب آنکه به مناسبت این عید اکثر رستورانهای شهر هم تعطیل بودند، و اینها نقاط ضعفی است که هنوز نتوان از کرمان به عنوان یک شهر توریستی نام برد.

 بد نیست در این یادداشت یادی از باغ موزه هرندی کرمان بکنم که در سفر قبل دیدم. این باغ موزه در بلوار فردوسی واقع است. قدمت باغ آن بیش از 100 سال است، وسعت آن حدود 25 هزار مترمربع است. باغ در سال 1280 توسط "عدل السلطان" احداث شده و در سال 1313 به یکی از تجار معروف کرمان به نام ابوالقاسم هرندی به مبلغ 4 هزار تومان فروخته شده و رضا شاه در سال 1320 هنگام خروج از ایران چند روزی در این مکان اقامت داشته است. عمارت داخل باغ نیز زیبا است. طبقه همکف، موزه سازهای سنتی و بسیار دیدنی است. طبقه بالا نیز موزه باستان شناسی است و مصنوعات به دست آمده در منطقه شهداد را نشان میدهد. 

استانبول (2) - بار دیگر شهری که دوست داشتم.

پس از مطلبی که در سال 1389 در مورد استانبول نوشتم، دو سفر یک هفته ای دیگر نیز به استانبول داشتم. کسانی که برای اولین بار به استانبول می روند، آدرس مطلب قبلی را در زیر میبینند:

http://www.mehranafshar.blogfa.com/post-1.aspx

 

البته برخی اطلاعات مطلب قبلی احتیاج به "به روز آوری"  دارد، که بعضا در مطلب زیر به آنها اشاره میشود.

    سفر استانبول ما بین 8 تا 17 شهریور 1391 بود. برای جلوگیری از خیلی از نابسامانی ها، این سفر را با تور نرفتیم. بلیط رفت و برگشت ایران ایر 870 هزار تومان بود، ولی ماهان قیمت مناسب تری دارد. ما به دلیل ازدحام مسافر در تعطیلات اجلاس سران با ایران ایر رفتیم، که قیمت آن از سایر خطوط داخلی و ترکی گران تر است. چون سفر عید به استانبول را با ماهان رفته بودیم، ماهان را در مجموع با توجه به قیمت آن، انتخاب مناسب تری میدانم. تنها مزیت ایران ایر، در نظر گرفتن 40 کیلو بار برای هر مسافر بود، که البته برای ما همان 20 کیلو هم مشکلی ایجاد نمیکرد.

    با توجه به اینکه یک خانواده چهار نفری بودیم. این بار یک هتل آپارتمان را رزرو کرده بودیم با نام  BEYOGLU SUITES که فاصله آن با میدان تقسیم و یا ایستگاه مترو، 5 دقیقه راه رفتن و یک شیب بسیار تند بود. در عین حال با حدود 8 دقیقه پیاده روی در سرازیری به بسفر و کنار آب می رسیدیم. ساختمان هتل قدیمی ولی کاملا بازسازی شده بود. و ما یک آپارتمان حدود 75 متری تمیز و نو، با یک اتاق خواب مناسب با تخت دونفره و نشیمن نسبتا بزرگ با یک دست مبل راحتی برای نشستن 5 نفر (مبل 3 نفره آن تختخواب شو برای 2 نفر) و یک میز کوچک ناهارخوری و یک تختخواب در گوشه آن همراه با یک تلویزیون LCD حدود 50 اینچی و ریسیور ، آشپزخانه کوچک همراه با ظروف مختصری برای درست کردن غذا و خوردن آن ، یک یخچال فریزر حدود 9 فوت، مایکروویو و چای ساز همراه با فقط یک حمام و سرویس و مقادیر زیادی کمد در اختیار ما بود. فضا کاملا مناسب و دنج بود. تنها نقطه ضعف آن، داشتن فقط یک سرویس بود. حوله و وسایل خواب برای 5 نفر پیش بینی شده بود، و نظافت نیز یک روز در میان انجام میشد. هزینه آن برای 9 شب معادل 1265 یورو بود (شبی 140 دلار). این مجموعه فقط 10 آپارتمان داشت، و با پدیده ای به نام لابی مواجه نبودیم. در خیابان را با زدن یک کد باز میکردیم و با پله یا آسانسور مهربان دو ونیم نفره آن به آپارتمان میرفتیم. در مجموع برای ما، سکونت در هتل آپارتمان نسبت به هتل که میبایست دو اتاق دو تخته میگرفتیم، هم اقتصادی تر بود و هم از نظر عملی راحت تر، زیرا برای دور هم نشستن و تلویزیون دیدن و ...... یک فضای نشیمن مناسب داشتیم، و دیگر لازم نبود برویم در اتاقهای کوچک هتل ، یکی روی تخت، یکی روی صندلی و... بنشینیم.

    شبکه مترو و استانبول، در حال گسترش است، و با داشتن یک نقشه استانبول که در زیر آن نقشه های شبکه مترو هم هست، خیلی از مسیرها را با استفاده از این شبکه میتوان رفت. صرفنظر از هزینه، مزیت دیگر این شبکه، در گیر نشدن با ترافیک سنگین استانبول در بعضی ساعات و بعضی مسرها است. متاسفانه هنوز این شبکه قسمت اروپایی را به آسیایی وصل نمیکند و به همین دلیل ترافیک پشت پل بسفر اکثرا خیلی سنگین است. هزینه مترو برای هر نفر 3 لیر است، ولی در صورت خرید یک کارت به مبلغ حدود 20 لیر  و شارژ نمودن آن، کرایه آن حدود 75/1 لیر میشود(در حال حاضر هر دلار حدود 8/1 لیر است). از یک کارت برای چند نفر همزمان نیز میتوان استفاده کرد. از این کارت برای سوار شدن به مترو، اتوبوس، تراموا، تله کابین و.... استفاده کردیم. صرفنظر از ارزان تر شدن مبلغ کرایه، حسن آن امکان شارژ یک باره آن بود، در حالی که برای بلیط تک، در هر بار میبایست گرفتار دستگاه فروش بلیط شد.

   در این سفر چند موزه استانبول را دیدم، که مهمترین آنها "موزه باستان شناسی استانبول" جنب توپکاپی است،و برای علاقمندان یکی از دیدنی ترین نقاط این شهر است. بلیط آن 10 لیر و راهنمای صوتی آن نیز 10 لیر است. جالب آنکه راهنمای صوتی آن، زبان فارسی هم داشت. گرچه پس از چند دقیقه به خاطر لحن و صدای ناخوشایند گوینده فارسی، ترجیح دادیم از کانال زبان انگلیسی گوش کنیم. البته راهنمای صوتی کاملی نیست، و بسیاری مسائل را ناگفته میگذارد.دیدن این موزه جذاب، حدود 6 ساعت وقت برد. گرچه اواخر آن را به دلیل اشباع شدن، سرسری دیدیم. این موزه، از سه ساختمان جداگانه تشکیل شده، اولی مربوط به دوران باستان (Museum of the ancient orient)، دومی موزه باستان شناسی (Archaeological museum) و سومی موزه ای پر از نقوش اسلامی (Tiled Kiosk Museums) هستند. برای من به ترتیب دومی و اولی و سومی جذاب بودند. کسانی که با خدایان و الهه های یونانی آشنایی دارند در دومی روزگار خوشی را خواهند گذراند. به نظر من دیدن کامل و عمیق این موزه، دو برابر زمانی که ما گذاشتیم لازم دارد. و به علت تعدد آیتم های موزه دوم، روز اول را باید به دیدن سه طبقه پایینتر موزه دومی و روز بعد را برای بالاترین طبقه موزه سوم و موزه های اول و سوم گذاشت. ضمن اینکه اگر آثار تاریخی اصفهان را خوب دیده باشیم، موزه سوم کمتر از دو تای دیگر جذابیت دارد.

    موزه دیگری که دیدم، "موزه موزاییک" Great Palace Mosaic Museum بود. که پشت مسجد سلطان احمد و در میان بازار "آراستا" قراردارد. این موزه پر است از نقوش موزاییکی دوران بیزانس در استانبول، که زیر خاک مدفون شده بود و با زحمت زیاد یافته و دسته بندی شده، و این پروسه به خوبی در نوشته ها و عکسهای روی دیوار موزه مشخص است. اکثر نقوش نقائص و کمبودهایی دارند، که با توجه به تخریب شدن قبلی، اجتناب ناپذیر است. علاقمندان هنر بیزانس از این موزه لذت خواهند برد. قیمت بلیط آن 8 لیر و راهنمای صوتی ندارد، و برای توضیحات میبایست مطالب مفصل روی دیوار را خواند.

    کلیسای "کورا" که به عنوان Kariye Museum در نقشه مشخص است، از دیگر نقاط دیدنی استانبول است. کلیسایی قدیمی و پر از نقاشی های دیدنی بر در ودیوار آن در نقطه ای دور از قسمت انبوه آثار باستانی استانبول. بلیط ورودی آن 10 لیر و بهای راهنمای صوتی آن نیز 10 لیر است. من از این کلیسا و نقاشی های آن خیلی خوشم آمد، و دیدن آن را به علاقمندان اینگونه آثار توصیه میکنم. برای رفتن آن باید از تراموای T1 استفاده کرد، و در ایستگاه توپکاپی (با قصر توپکاپی فرق دارد) پیاده شد و از آنجا سوار تراموای T4  که آغاز مسیرش است، شد و در ایستگاه Edirnekapi پیاده شد و با حدود 10 دقیقه پیاده روی به کلیسا رسید.

    موزه Is Bank را نیز دیدم، که بیشتر برای من از نظر حرفه خودم جذابیت داشت، و شاید برای یک توریست جذابیت نداشته باشد. در این موزه تاریخچه این بانک، و سخت افزارهای آن از گذشته تا حال و نمونه آرایش شعب، گاوصندوقها و مانند آن را می دیدیم.

   

    دیگر نقطه دیدنی استانبول که دیدیم، پارک "مینیاتورک" Miniaturk بود. این پارک در قسمت بالای خلیج Golden Horn قرار دارد. و در آن ماکتهای حدود 100 اثر تاریخی و یا دیدنی ترکیه در فضای آزاد قراردارد. بلیط آن 10 لیر بود، و برای خریدن بلیط بهتر است به زبان مورد نیاز خود اشاره کنید. روی بلیط بار کدی وجود دارد، که اگر آن را روی چشن الکترونیکی دستگاههایی که کنار هر ماکت قرار دارد، بگذارید توضیحاتی در مورد تاریخچه آن اثر می دهد. مینیاتورک برای علاقمندان گردشگری بسیار جذاب و مفید است، و میتوانند از روی آن برای دیدن نقاط مختلف ترکیه و استانبول برنامه ریزی کنند.

    یکی از زیباترین نقاط استانبول، تپه "پی یر لوتی" است. که مشرف به خلیج و تقریبا قرینه مینیاتورک است. چشم انداز استانبول از این تپه خیلی زیبا است. کافه "پی یر لوتی" کافه ای مربوط به قرن 19 است، و در بهترین نقطه تپه واقع است. خوردن یک چای یا قهوه در این کافه به دلیل چشم انداز و نیز فضای آن خاطره انگیز است. دیدن گورستان کنار این کافه را نیز توصیه میکنم. نحوه استقرار گورها و سرسبزی گورستان و چشم انداز آن تجربه جالبی است. آمد و رفت به تپه "پی یر لوتی" میتواند با تاکسی و یا استفاده از تله کابین صورت پذیرد. یک تله کابین با مسیر کوتاه، این تپه را به ایستگاه پایه آن وصل میکند. برای رسیدن به ایستگاه مزبور، بهترین راه سوار شدن در خط اتوبوسی است که از ایستگاه "امینونو" آغاز میشود و کنار ورودی تله کابین در ایستگاه EYUP توقف دارد.

    در مطلب قبلی که در مورد استانبول نوشته بودم، چیزی در مورد مراکز خرید نبود، و چند نفر در این مورد از من سئوال کردند، که در این مطلب در مورد آن صحبت میکنم. مرکز خرید سنتی استانبول، بازار عثمانی یا Grand Bazar است (ایستگاه Beyazit در تراموای T1). این بازار راسته های متعدد دارد، از قبیل پارچه، طلا، نقره و زیور آلات اصل و بدل، صنایع دستی، پارچه، انواع فرش و..... . معماری بازار نیز مانند بازارهای قدیم ایرانی است، و از دیدنی های استانبول است. شخصا بازار استانبول را از بازارهای ایران زیباتر میدانم.

    بازار سنتی دیگر Spice Market  یا بازار مصری است که نزدیک ایستگاه Eminonu در تراموای T1 است. در این بازار که از بازار عثمانی خیلی کوچکتر است، انواع چای، قهوه، چاشنی های مختلف، سوغاتی های خوراکی و شیرینی های محلی به وفور یافت میشود.

    مرکز خرید Istinye Park برای طالبین مد روز، بهترین مرکز خرید استانبول است. این مرکز خرید بسیار بزرگ است، و تنها سینمای آیمکس استانبول نیز در آن قرار دارد. برای دسترسی به آن باید در ایستگاه ITU Ayazaga از خط متروی M1 پیاده شد، و حدود یک ربع به طرف دانشگاه پیاده روی نمود.

    بزرگترین مرکز خرید استانبول Cevahir است، که بزرگترین مرکز خرید اروپا و ششم در جهان است. برای رفتن به این مرکز خرید 6 طبقه، باید در ایستگاه MACIDIE COY از خط متروی M1 پیاده شد.

   مرکز خرید FORUM نیز بزرگ است، و به دلیل فروشگاه بزرگ IKEA آن شاخص است، و در کنار ایستگاه KOCATEPE از خط متروی M2 قرار دارد. آکواریوم استانبول نیز در کنار آن قرار دارد. در مرکز خرید KANYON نیز صرفنظر از بزرگ بودن، برخی برندهای خاص را فقط در این مرکز میتوان یافت، برای رسیدن به آن باید در ایستگاه LEVENT از خط متروی M1 پیاده شد.

    امیدوارم در این مطلب، اطلاعات مفیدی برای کسانی که میخواهند به استانبول بروند، نوشته باشم. در مطلبی دیگر که جنبه اطلاع رسانی ندارد، در مورد خود شهر استانبول خواهم نوشت.

سفر به سرزمین نوادگان خوب چنگیز خان

سفر – مغولستان

    چند هفته پیش، شرایطی پیش آمد که برای یک سفر کاری به مغولستان بروم. مغولستان کشوری است که ایران در آن سفارت ندارد، و اصولا تابحال کسی را ندیده بودم که به مغولستان رفته باشد، پس فرصت را غنیمت شمرده و گفتم که این سفر هم فال است و هم تماشا. جالب آنکه کمی قبل برای دومین بار رمان "خداحافظ گاری کوپر" را خوانده بودم، و مطلبی نیز در مورد آن در همین وبلاگ نوشته بودم. از نظر "لنی" دو نقطه در جهان (که البته غریب و دور از دسترس است)، ویژگی خاص دارند. ماداگاسکار که میبایست از آن پرهیز کند، و مغولستان خارجی که عملا برایش حکم سرزمین های ناشناخته را داشت. زمانی که قرار شد به مغولستان بروم، هنوز کتاب به خوبی در ذهن من بود، و بی اختیار با شنیدن نام مغولستان، کلمه "مغولستان خارجی" برایم تداعی شد. گرچه جالب است که بگویم، واقعا اسم سرزمینی که رفتم، مغولستان خارجی بود. زیرا مغولستان داخلی، یکی از استان های کشور چین، و مغولستان خارجی، نام  کشوری است که مرکز آن شهر "اولان باتور" به معنی "قهرمان سرخ" است.

    مغولستان کشوری پهناور به مساحت 1،556،000 کیلومتر مربع (فقط 90 هزار کیلومتر مربع کمتر از ایران)، و با جمعیت 2،750،000 نفر است. جمعیت اولان باتار پایتخت این کشور حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر است. از شمال به روسیه و از 3 طرف دیگر به چین محدود است. جالب آنکه اگر به نقشه نگاه کنیم، میبینیم در یک نقطه از غرب، این کشور با قزاقستان همسایه است. به دریا راه ندارد.حداقل ارتفاع آن از سطح دریا 560 متر و بلندترین نقطه آن 4374 متر ارتفاع دارد. قسمت اصلی این کشور، صحرای گبی و ناحیه کوهستانی است، و به دلیل خشک و سرد بودن اکثر نقاط آن خیلی کم جمعیتند ( اگر دوستان فیلم زیبای بازگشت (The Way Back) به کارگردانی پیتر وایر را دیده باشند، با قسمتی از طبیعت مغولستان آشنا هستند).

    اولان باتار شهری سرد است. زمستانهای بسیار سرد دارد. میانگین حداقل دمای روزانه در ماههای ژانویه و فوریه معادل 32 درجه زیر صفر است. در این روزها که ما بودیم و در مجموع گرمترین زمان سال بود، در بعد از ظهر دمای هوا در زیر آفتاب، 25 درجه ، ولی شبها به حدود 10 درجه  بالای صفر میرسید و در چند روز اقامت خود شرایط هوایی مطلوبی را تجربه کردم و هرگز در هتل، نیاز به استفاده از سیستم سرمایش پیدا نکردم.

    فرودگاه بین المللی اولان باتار، "چنگیز خان" نام دارد. پروازهای خارجی این فرودگاه، فقط از طریق مسکو، برلین، پکن، سئول، بانکوک و اوزاکا است. پرواز ما از طریق مسکو بود، ولی در زمان رفت 13 ساعت و در برگشت، 11 ساعت در مسکو توقف داشتیم، ولی اگر بخواهیم از سالن ترانزیت فرودگاه مسکو خارج شویم، به ویزای توریستی روسیه احتیاج داریم و ما برای پرواز رفتمان، این ویزا را گرفته بودیم. از نظر من با توجه به این که قبلا مسکو را دیده بودم. بهترین نوع استفاده از این چند ساعت، رفتن به میدان سرخ و کرملین است. طبق بررسی که قبلا انجام داده بودم، ارزان ترین وسیله رفتن به آنجا استفاده از ترن فرودگاه است. بلیط این ترن 320 روبل (تقریبا 10 دلار)، و هر نیم ساعت یک ترن به طرف شهر میرود، طول زمان سفر (بدون ایستگاه میانی)، 35 دقیقه است، و به بلاروسکایا میرود. از آنجا به ایستگاه متروی بلاروسکایا رفتیم، و با سوار شدن مترو با بلیط حدودا 2 دلاری، 3 ایستگاه بعد در کنار بلشوی تئاتر مسکو پیاده شدیم و از آنجا با چند دقیقه پیاده روی به میدان سرخ رسیدیم. متاسفانه در آن روز خاص (10 ژوئن) میدان سرخ را بسته بودند، و به دلیل تعطیلی یکشنبه، آن حوالی بر خلاف همیشه سوت و کور بود، پس از یک ساعن خیابان گردی باران شدیدی شروع شد که هر لحظه شدیدتر میشد. مرکز خرید GOHM در این شرایط بهترین پناهگاه بود، و طبعا چه پناهگاه زیبایی. این هم از شانس بد بود که پس از 7 سال به مسکو برگشته بودم، و به علت بسته بودن میدان سرخ و باران و تعطیلی خیلی چیزهایی را که میخواستن ببینم ندیدم.

    سپس به فرودگاه برگشتیم. پرواز تهران –مسکو حدود سه ساعت و ربع است، و پرواز مسکو- اولان باتار حدود 7 ساعت بود. ما ساعت 5/8 شب به وقت مسکو به طرف اولان باتار پرواز کردیم، و ساعت 5/7 صبح به وقت اولان باتار به این شهر رسیدیم. اختلاف 4 ساعته بین زمان مسکو و اولان باتار وجود دارد، جالب انکه در کل مسیر هوا روشن بود. در کراسنویارسک هواپیما برای سوختگیری توقف کرد. طبیعت کراسنویارسک مانند اکثر نقاط روسیه زیبا است. جنگلهای انبوه کاج، دور تا دور شهر و فرودگاه را محاصره کرده است. به بالای مغولستان که رسیدیم دیگر از سر سبزی خبری نبود، تا چشم کار میکرد کوههای خشک دیده میشد. کلیه پروازهای رفت و برگشت ما به جز پرواز اولان باتار- مسکو با ایرفلوت بود. ولی هواپیمای آن ایرباس 321 بود و به خصوص در دو پرواز رفت، فاصله صندلی ها مطلوب بود.

    به اولان باتار که رسیدیم، مسافران مغولی و اروپایی و امریکایی به راحتی وارد شدند. اکثر کشورهای اروپا و آمریکا در ورود به فرودگاه، مهر اقامت 30 روزه و بدون هزینه در پاسپورتشان ثبت میشود. برای برخی کشورهای آسیایی و ایران با اخذ 90 دلار، ویزای یک ماهه صادر میشود، ولی این قانون در حال حاضر برای ایرانی ها کاربرد ندارد، و ایرانی ها باید قبلا تقاضای ویزا بدهند، زیرا تشریفات کنترل ایرانی ها حدود 10 روز طول میکشد. چون مغولستان در ایران سفارت ندارد، و نزدیکترین جا برای این کار، آنکارا است. البته قبلا برای ما اقدام شده بود و با یک تشریفات 15 دقیقه ای پر کردن فرم و  پرداخت 90 دلار، ویزای مغولستان روی پاسپورت من خورد.

    شهر اولان باتار، دارای خیابانهایی است که اکثرا کم عرض و دارای آسفالت بد و پر چاله چوله اند. شهر سازی آن، شبیه دهه چهل شهرهای نیمه بزرگ ایران است. ولی در آن ساختمانهای مدرن نیز ساخته شده است، و تضاد بین مجموعه های مسکونی قدیمی دوره کمونیستی و ساختمانهای نوساز به خوبی مشهود است. از درخت و گل کاری نیز نشان زیادی در شهر دیده نمیشود. ترافیک سنگینی دارد. اتومبیل ها اکثرا ساخت 5 سال اخیر و ساخت کارخانجات معتبر نظیر تویوتا، هیوندای، بنز و ب.ام.و  میباشند. درصد اتومبیلهای S.U.V. نسبتا بالا است. رانندگی بدی دارند، و به مقررات نیز کم توجه اند. هر جا هم که دلشان خواست پارک میکنند.

     واحد پول مغولستان، توگروگ نام دارد، هر دلار آمریکا معادل 1320 توگروگ است. در نتیجه با قیمت دلار آزاد، هر توگروگ معادل 12 ریال است. بزرگترین اسکناس مغولستان، 20 هزار توگروک است که حدودا معادل 24 هزار تومان است. روی همه اسکناسهایشان نیز عکس "چنگیز خان" وجود دارد. اکثر بانکها ارز را تبدیل میکنند. جالب آنکه خرید با دلار، روبل و یا یورو در فروشگاههای بزرگ امکانپذیر است. دستگاههای ATM نیز به وفور دیده میشوند. اینترنت کاملا در دسترس و بدون فیلتر است. تاکسی نیز ارزان است. شخصی ها نیز کار مسافرکشی را انجام میدهند. هزینه تاکسی به ازای هر کیلومتر، 1000 توگروگ است. جالب آنکه با وجود ترافیک، این هزینه چندان فرق نمیکند. در نتیجه، قیمت تاکسی خیلی کمتر از تهران بود.

    مغولستان، در قرنهای اخیر تحت تسلط چین بوده است. ولی در 1921 با حمایت شوروی، اعلام استقلال میکند و حکومت آن نیز کمونیستی میشود. در 1990 همراه با فروپاشی شوروی حکومت این کشور نیز تغییر میکند، و مجلس و سیستم جمهوری برقرار میشود. اتفاقا در روزهایی که ما بودیم، نزدیک انتخابات مجلس بود، و دو حزب چپ با سمبل های قرمز و دموکرات (راست) با سمبل های آبی رقابت داشتند. و من در اولان باتار نیز شاهد رقابت قرمز و آبی بودم.

    رستورانهای زیادی در اولان باتار وجود دارد، و تنوع منوی رستورانها زیاد است، و گیر آوردن غذای خوب کار راحتی است. قیمت غذا تقریبا معادل رستورانهای ایران است. مشروبات الکلی نیز به وفور در مغازه ها و رستوران ها به فروش میرسد. ودکای محبوب آنها نیز "چنگیزخان" نام دارد. یک وعده در یک رستوران اصیل مغولی نهار خوردیم. رستوران تمیز و مرتب و مدرنی بود. به هر نفر یک چراغ گاز رومیزی با قابلمه کوچک میدادند. از منوی متنوع آن، میبایست گوشتهای ورقه نازک گوساله، گوسفند، خوک یا اسب سفارش داد. علاوه بر آن سبزیجات بسیار متنوعی قابل سفارش بود. انواع سس و چاشنی نیز قابل سفارش بود. مایع پایه غذا نیز در 6 گزینه قابل سفارش بود. پس از اینکه کلیه این سفارشات، میز را پر میکرد. تدریجا گوشتها را در مایع که به جوشیدن رسیده بود، میریختیم و سبزیها گیاهان را نیز حسب مورد، درسته و یا خرد کرده در آن میریختیم و پس از مدتی، آنها را از قابلمه به ظرف خودمان میریختیم و عمل پخت را با بقیه مواد روی میز انجام میدادیم. شاید حدود یک ساعت سرگرم این قضیه بودیم. غذایی خوشمزه و داغ و در مجموع مفید خوردیم، که مثلا نسبت به فاندو خیلی بیشتر سرمان را گرم میکند. به عنوان مثال قیمت یک وعده آن برای 3 نفر ما حدود 58 هزار تومان شد.

    توریستهای اروپایی و آمریکایی برای تورهای طبیعت گردی به مغولستان می آیند. محیط بکر و طبیعت ویژه این کشور، برای آنها جاذبه زیادی دارد. در شهر هتل های مدرن زیادی وجود دارد. ما در هتلی به اسم BAYANGOL اقامت داشتیم . هتل خوب و تمیزی بود و سرویس آن نیز مناسب بود.کرایه اتاق نیز برای هر شب اقامت و صبحانه، 165 هزار توگروگ بود.

    قهرمان ملی مردم مغولستان، چنگیزخان است. او برای آنها نماد روح مغول و عظمت کشورشان است. مجسمه های بزرگ او در نقاط متعددی دیده میشود. نام فرودگاه، بهترین هتل، ودکا، عکس پشت اسکناس و...... همگی چنگیزخان است. مجسمه و یا تمثال او در دفتر اکثر مدیرانی که با آنها جلسه داشتم وجود داشت. ولی باید بگویم بر خلاف تصوری که ما ایرانی ها در مورد درنده خویی مغولها داریم. مردمی بسیار دوست داشتنی، مهمان نواز، ساده و بی شیله و پیله دیدم. بهیچوجه نمیتوانم آنها را با مردم کشورهای حاصل از فروپاشی شوروی مقایسه کنم. بودن در کنار آنها برای من لذت بخش بود. دخترها و خانمها در مجموع خوش لباس و آلامد بودند. پوششهای خانمها همه نوع شامل شلوار کوتاه، مینی ژوپ، دامن معمولی و شلوار بود. در مجموع اثری از پوشش سنتی در میان آنها نبود.

    در آمد اصلی کشور تا دهه قبل از طریق دامپروری بود. ولی تدریجا درامد حاصل از معادنف جای آن را گرفته و باعث ثروتمندتر شدن دولت و مردم شده است. زبان آنها مغولی است، و خط خود را با الفبای روسی مینویسند. مردم میانسال آن، به روسی مسلطند، ولی سواد انگلیسی جوان تر ها، چندان تفاوتی با ایران ندارد، و از این نظر نیز برای ما راحت تر از جمهوریهای شوروی بود.

    به هر صورت برای من سفر خوبی بود، و امیدوارم در سفر بعدی خود بتوانم با جاذبه های طبیعی آن آشنا شوم. در این نوشته به دلیل اینکه برای اکثر خوانندگان، امکان سفر به این شهر به وجود نخواهد آمد، سعی کردم آشنایی کلی با این کشور ایجاد کنم.  

چند ساعت در کاشان

تا به حال به جز موارد زیادی گذر از کاشان در مسیر تهران- کرمان، و یک بار هم دیدن باغ فین در همین مسیر، در کاشان اقامت نداشته ام. همیشه فرض میکردم اقامت در کاشان باید در فصل گلابگیری باشد، که از اواسط بهار شروع میشود، و این فرضیه با گرمای هوای کاشان در این زمان جور در نمی آمد، و عملا توافقی بین من و فریبا حاصل نمیشد. امسال به دلیل همراهی یک زوج عزیز، بالاخره برنامه جور شد و قرار شد پنجشنبه چهاردهم و جمعه پانزدهم اردیبهشت به کاشان برویم. جستجوهایمان در مورد هتل بی نتیجه ماند و فهمیدیم کلیه هتل های خوب کاشان تا پایان اردیبهشت، آخر هفته ها جا ندارند. در نتیجه تصمیم گرفتیم سفرمان را به سفری یک روزه تبدیل کنیم.

    برای فاصله 250 کیلومتری تهران – کاشان با داشتن یک مسیر اتوبان خوب و رعایت همه قوانین رانندگی،  کمتر از  سه ساعت زمان کافی است. برای صبحانه هم که مجموعه مهتاب در حدود کیلومتر 120 تهران – قم بهترین گزینه است. یک بوفه آزاد با انتخابهای مختلف، که بخصوص در مواقعی که ازدحام کمتری وجود دارد، سرویس خوبی دارد. بگذریم از شعبه تواضع و انواع نمایندگیهای آیس پک و بستنی ها و خوراکی های مناسب و سوغاتی های خوراکی متنوع که در مجموعه های بین راهی ایران حرف اول را میزند، و یک پمپ بنزین کنار آن، که همگی توانسته اند اینجا را به ایستگاه بین راهی من در سفرهای به سمت جنوب تبدیل کنند.

    برای دیدن گلابگیری میخواستیم به قمصر برویم. برای رفتن به قمصر بایستی به مرکز شهر کاشان رفت، و از آنجا تابلوهای راهنما، مسیر قمصر را نشان می دهند ( یکی از خوبی های کاشان همین تابلوها هستند که باعث میشوند برای پیدا کردن آدرسهای اصلی با مشکلی مواجه نباشیم). فاصله کاشان تا قمصر 30 کیلومتر است که مسیری است دو بانده و سربالایی که ما را از کاشان به ارتفاع نزدیک به 1000 متر از سطح دریا به قمصر با ارتفاع متوسط 1900 متر از سطح دریا و از اقلیم گرم و نیمه کویری کاشان به اقلیم کوهستانی و پر درخت و خنک قمصر می برد. ورودی قمصر پر است از جوانان و موتورسوارهایی که میخواهند مسافر جدید را به کارگاه گلابگیری مورد نظر خود، راهنمایی کنند. در داخل قمصر، در نقطه ای کم تردد با یکی از موتورسوارها صحبت کردم، و او یک نفر را با موتور جلوی ما فرستاد، و او به فاصله 2 دقیقه ما را به یک کارگاه گلابگیری که در یکی از کوچه های فرعی و مرتفع نسبت به خیابان اصلی قرار داشت، برد. وارد حیاطی با حدودا 250 متر مربع مساحت شدیم که در قسمتی از آن چند تخت چوبی و قالیچه گذاشته بودند، و خانم صاحب کارگاه، زنی سی و چند ساله بود که همسرش را نیز چند سال پیش از دست داده بود. او از مهمانان با چای که در آن ادویه هایی نظیر زنجبیل، هل و دارچین ریخته شده بود، پذیرایی میکرد. قسمت گلابگیری محدود بود به یک سکو ی حدود 8 متر مربعی که در آن 2 دیگ بزرگ مسی روی آتش قرار داشت، هر دیگ با دو لوله که بخارهای حاصل از جوشاندن گلها یا برگها در دیگ را به پارچ دسته دار مسی منتقل میکرد که درون یک حوضچه آب با دمای طبیعی که کار تبرید را انجام میداد، واقع بود، و عملا عرق پیاهان در این پارچ حاصل میشد. به دلیل سرمای هوا، امسال گل های محمدی در قمصر دیرتر محصول داده اند، و ما شاهد عرقگیری از کرفس در یک دیگ و "الوورا" در دیگ دیگر بودیم. دیدن پروسه گلابگیری چندان طول نمی کشد. البته صبح زود در کنار گلزارهای گل محمدی  میتوانیم شاهد چیدن گل که میبایست قبل از بالا آمدن آفتاب که باعث کاهش عطر گل محمدی میشود، صورت گیرد باشیم. این کار معمولا توسط دختران جوان و پیرمردها و پیرزنان که دستارهایی را به گردن میبندند، و گلبرگها را در آن میریزند، صورت میگیرد. سپس در کارگاه گلابگیری، گلبرگها با مقداری آب که وزن آن کمی بیش از گلبرگها باشند در دیگهای مسی مخلوط شده و حرارت داده میشوند.

    پس از دیدن گلابگیری و خرید انواع و اقسام عرقیجات تولید همین کارگاه به کاشان برگشتیم و طبق راهنمایی تابلوها وارد محدوده "خانه های تاریخی" شدیم. در یک فرصت 5 ساعته شامل زمان ناهار، حمام سلطان امیر احمد، خانه بروجردی ها و خانه عباسیان را دیدیم. هر سه این بناها بازسازی شده اند و هر یک به نوعی دیدنی اند. حمام سلطان امیر احمد صرفنظر از فضای بزرگ حمامش در دوره صفوی ساخته شده است، و پس از تخریب سربینه حمام در زلزله سال 1192 قمری، حدود 100 سال بعد بازسازی شده است. این حمام از دو حمام کوچک و بزرگ تشکیل شده که حمام بزرگ در روزهای شنبه تا پنجشنبه توسط خانم ها استفاده میشده و کوچک توسط آقایان و جمعه ها بر عکس. جالبترین قسمت این حمام بام آن است و گنبدهای نورگیر متعددش که روی آن سوراخهای متعددی به قطر تقریبی 15 سانتیمتر وجود داشت که شیشه های عدسی محدب مانند آن، نور را تامین میکرده و امکان دیدن داخل حمام را سلب میکرده است.

    خانه بروجردی ها و خانه عباسیان دو خانه مربوط به تجار موفق شهر هستند که اولی در سال 1274 و دومی در 1254 قمری ساخته شده اند و به خوبی معماری آن دوره و تفکیک فضاهای اندرونی و بیرونی و توجه ویژه به اقلیم کویر را نشان می دهند. جزئیات کار شده بخصوص در خانه عباسیان حیرت انگیز است و دیدن آن را به همه دوستان توصیه میکنم. و باید از زحمات زیادی که برای بازسازی این خانه ها کشیده شده سپاسگزار بود. نهار را هم در رستوران سنتی واقع در خانه عباسیان خوردیم که در حوالی خانه ها مناسبترین مکان برای غذا خوردن است و منوی آن نیز شبیه اکثر رستورانهای سنتی است.

    وقت کافی برای دیدن سایر خانه ها نداشتیم. وگرنه تعاریف زیادی از خانه طباطبایی ها و عامری ها شنیده بودم و اضافه میکنم خانه های آل یاسین، صالح، باکوچی، سپیده کاشانی، بنی کاظمی، حسینی، رویین تن، حکیم باشی، قرائتی، عطارها، شریفیان، بارفروش، فاضل (هاشمیان)، تهامی (عبدالهی)، صدوری، تاج و... .

    پس از خانه ها به دیدن باغ فین رفتیم که حدود 5 کیلومتر با مرکز کاشان فاصله دارد. دور و بر باغ فین، حال و هوای دربند و درکه را تداعی میکند با همان تیپ مغازه ها و همان رستورانها و تختهای چوبی و همان دار و درخت و سر سبزی. به دلیل شلوغی و ازدحام زیاد صف باغ فین و ورودی آن، تصمیم گرفتیم دیدن باغ فین را از برنامه خود حذف کنیم، و سپس پس از گشتی در مرکز شهر به تهران بازگشتیم، و از گرمای 34 درجه کاشان به شب گر رعد و برق و بارانی و دمای 21 درجه تهران آمدیم. دیدن رعد و برق در تصویر پانورامای تهران از اتوبان تهران – قم نیز از زیباییهای این سفر بود.

   یکی دیگر از نکاتی که میبایست به آن اشاره کنم، شلوغی اکثر مکانهای دیدنی کاشان بود که قسمت عمده آن به دلیل تقارن آن با زمان گلابگیری بود، و نکته مهم نسبت گردشگران زن به مرد بود که شاید تعداد زنان چهار برابر مردان بود. به نظر میرسد روزبروز کفه خانمها در مسائل مختلف در ایران سنگین تر میشود.

    من از این سفر چند نتیجه گرفتم. اول اینکه کاشان و اطراف آن پس از اصفهان و شیراز دیدنی ترین شهر ایران است. بر خلاف انتظار قبلی ام به خوبی میتوان یک برنامه 3 روزه بازدید از کاشان ترتیب داد. برای اقامت، اولویت اول من خانه سنتی منوچهری است که از همان خانه های سنتی است که به هتل تبدیل شده و 11 اتاق دارد، و اولویت بعدی ام هتل امیرکبیر است که هتل زیبایی است با نمای آجری در نزدیکی باغ فین، و پس از آن هتل کوثر است که 4 ستاره و بیشتر با گرایش هتل آپارتمان . با دیدن مراسم گلابگیری، بهترین زمان این سفر، اواخر فروردین و یا اواخر مهر و اوایل آبان خواهد بود. و  این سفر میتواند شامل دیدن برخی دیگر از خانه های قدیمی، باغ ، موزه و حمام فین، دیدن نیاسر و آبشار زیبای آن. دیدن پاییز یا بهار قمصر ، نیاسر، اران و بیدگل، ابیانه و اطراف نطنز و آثار زیبای طبیعی و تاریخی آنها و دیدن تپه های سیلک و آثار 4-5 هزار ساله آنها میباشد. به نظرم 3 روز هم کم است، و باید برای آن یک برنامه ریزی فشرده کرد.  

سفر - خارکف

   یک هفته در خارکف

 

    سفر کاری یک هفته ای به خارکف در آخرین روزهای تابستان و اولین روزهای پاییز داشتم. خارکف دومین شهر بزرگ اوکراین (پس از کیف) با یک و نیم میلیون نفر جمعیت است. پرواز مستقیم به تهران ندارد، و  شاید مناسبترین مسیر آن، پرواز تهران – کیف و سپس پرواز یا سفر با قطار از کیف به خارکف است. گرچه به خاطر عاجل بودن سفر مسیر هوایی تهران – استانبول – خارکف را انتخاب کردیم که میبایست در استانبول تغییر فرودگاه بدهیم و البته تغییر قاره، زیرا پرواز تهران در فرودگاه آتاتورک در قسمت اروپایی مینشیند و پرواز خارکف از قسمت آسیایی انجام میشود. خوبی پرواز رفت، حضور 10 ساعته در استانبول و دیدن آریای عزیز بود.

    خارکف در قسمت شرق اوکراین و در 25 کیلومتری مرز روسیه قرار دارد. اواسط قرن هفدهم میلادی بنا شده است، و با یک مساحت 600 کیلومتر مربعی، و چهار ضلع تقریبا مساوی، هر ضلع آن حدودا 25 کیلومتر است. رودخانه ای از وسط شهر میگذرد که جز در نقاط محدودی چندان پر آب و عمیق و عریض نیست. و طبیعت کنار آن نیز اکثرا دست نخورده و بکر است. شهر بسیار پر درختی است، و بهار و تابستان بسیار زیبایی دارد. و چون در مدار 50 درجه قرار دارد، زمستان بسیار سرد و پر برفی دارد. سرمای زمستان آن به 30 درجه زیر صفر نیز میرسد. ولی در روزهایی که ما در آنجا بودیم، دمای هوا مناسب و حد اکثر آن به 20 درجه و حداقل آن حدود 8 درجه بود. کارخانه های زیادی در خارکف و اطراف آن است، شامل نیروگاههای برق،صنایع الکتریکی، ماشین آلات کشاورزی و وسایل نقلیه، و وسایل های-تک نظیر تانکهای مدرن، هواپیما و توربین سازی. در شهر، 22 دانشگاه نیز وجود دارد که سالانه 33000 فارغ التحصیل دارند.

    من 6 سال قبل سفری به مسکو و سن پترزبورگ داشتم، و در آن سفر روسها را مردمانی خشن و بی ادب و فاقد آگاهی لازم در برخورد با توریستها دانستم، ولی اوکراینی ها بر خلاف تصور من فرق زیادی با روسها داشتند، و در مجموع مردمی خونگرم و مهمان نواز بودند. درصد کسانی که میتوانستند انگلیسی صحبت کنند نیز بیش از روسها بودند. زبان رسمی، اوکراینی است ولی اکثرا به زبان روسی صحبت میکنند. رود دنیپر کشور اوکراین را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم میکند، و در خارکف و بخش شرقی اوکراین ریشه های روسی بیشتری نسبت به بخش غربی که نزدیکی بیشتری با لهستان دارد به چشم میخورد.

    واحد پول اوکراین، گریونا است . هر دلار تقریبا 8 گریونا است، و این نرخ در دو سال اخیر تقریبا ثابت بوده است. تبدیل ارز بسیار ساده و در اکثر نقاط شهر، صرافی وجود دارد. قیمتها به طور محسوس ارزانتر از تهران  است. مواد غذایی، رستورانها، اتومبیل، اجاره خانه، لوازم برقی خانگی همگی از تهران ارزانتر بود. قیمت تاکسی نیز تفاوت محسوسی ندارد، و شاید حدود 20 درصد از تهران گرانتر باشد.  بنزین سوپر هر لیتر 1600 تومان است. شبکه مترو گسترده با 3 خط اصلی در شهر وجود دارد که با توجه به وسعت شهر، بسیار موثر است. ترافیک چندانی در خیابانها نبود، اتومبیلهای شهر نیز بسیار متنوع است، و از اتومبیل خاصی به عنوان درصد غالب اتومبیل نمیتوان نام برد. ولی طیف آن از اتومبیلهای روسی تا فرانسوی و ژاپنی و آلمانی و حتی سمند تشکیل میشد. رستورانها نیز مانند مسکو بسیار زیاد و با منوهای متنوع و کیفیت غذای بالا ، گرچه از نظر قیمت بسیار پایین تر از مسکو و  حتی تهران میباشند. لباس و کفش نیز در طیفهای مختلف اعم از محلی و یا برندهای مشهور و یا برندهای خاص در شهر وجود داشت، و به گفته یک اوکراینی، روسها برای خرید لباس شیک به خارکف مراجعه میکنند.

    کلیساها و مجسمه ها و پارکهای زیادی در شهر است که بعضی از آنها شاخص ترند، ولی برای کسی که مسکو و سن پترزبورگ را دیده باشد، خارکف از این لحاط محلی از اعراب ندارد. به طور کلی، برای گردش توریستی و دیدن شهرهای مشابه، قطعا مسکو و سن پترزبورگ نمونه های بسیار شاخص تری هستند ( غیر قابل قیاس با خارکف)، و خود من هنوز 3 هفته زمان برای دیدن قسمتهایی از مسکو که ندیده ام، و  10 روز نیز برای سن پترزبورگ لازم دارم، و قطعا ترجیح میدهم برای یک سفر توریستی به این منطقه، این دو شهر را ببینم، و در درجه بعد قطعا کیف نسبت به خارکف مزایای زیاد دارد. ولی برای یک سفر کاری، خارکف بی شک جذابیتهای جنبی دارد.

شبی در رم

   شبی در رم

    به اتفاق 8 نفر دیگر، یک سفر کاری 6 روزه به ایتالیا داشتم. 4 روز آن در رم گذشت، و 2 روز آن در شهری زیبا در ساحل شرقی ایتالیا (دریای آدریاتیک) به نام چویتانووا (CIVITANOVA) . من قبلا با فریبا و آیدای 3 ساله در سال 1988 سفری 13 روزه به ایتالیا داشتم، که قسمت عمده آن (10 روز) در رم گذشت. در این یادداشت قصد ندارم در مورد جنبه های توریستی این سفر بنویسم، زیرا در یک سفر کاری نسبتا فشرده که میبایست با چند ملاقات کاری و دیدن چند موزه آن هم با دیدگاه بررسی فضای موزه های مختلف پر شود، مجال چندانی برای توریسم باقی نمی ماند. قصد من در این یادداشت کوتاه، توجه به نکته دیگری است و امید به دریافت نقطه نظرات برخی دوستان که شاید بسیار بیش از من، دنیا را دیده اند.

    یکی از همسفران  که 70 ساله است و بسیار جوان تر از سنش مینماید و فکر میکند، و دفعات زیادی به رم آمده، با توجه به نزدیکی هتل ما به میدان اسپانیا (Piazza Spagna) گفت به آنجا برویم، زیرا پاتوق هنرمندان و گروهها و افرادی است که در گوشه و کنار میدان کار هنری خود را عرضه میکنند. به آنجا رفتیم. در غروب و بعد از آن، شاهد نقاشهایی بودیم که یا آثار خود را عرضه میداشتند و یا پرتره یک توریست را میکشیدند. ولی بیش از این خبر چندانی نبود. گرچه مردم و توریستها روی پله ها و یا سکو نشسته بودند و به مناظر زیبای میدان و یا خیابانهای اطراف که در رم به وفور یافت میشود نگاه میکردند، و هر یک به نوعی خوش بودند.

    عصر روز بعد برای دیدن یک موزه به میدان دیگری به نام  ناوونا (Piazza Navona) رفتم. میدان بزرگ و بیضی شکلی است ( به ابعاد تقریبی میدان ارابه رانی بن هور). عبور اتومبیل از این میدان ممنوع است. مجسمه ها و حوضها و فواره های متعدد ( مانند بقیه شهر رم) در این میدان فراوان است. انبوه هنرمندان مختلف از بسیاری از کشورها، توریستها، ایتالیایی ها در میدان بودند. در گوشه و کنار میدان، رستورانهای کنار خیابانی، مغازه ها، دستفروشها و .. فراوان بود. همه جور اثر هنری و هنرمند در سنین مختلف از ملیتهای گوناگون و با پوشش لباس متنوع دیده میشدند. از نقاشهایی که تابلوهای خود را با قیمت حداقل 25 یورو میفروختند تا آنهایی که پرتره مشتری را میکشیدند و یا چندین نفر که ماسک به دهان و بینی بسته بودند و با پیستوله در حضور مردم نقاشی میکردند، و تابلوهای خود را به خریداران احتمالی میفروختند. در قسمت دیگری چند پسر جوان، یک فرش پهن کرده بودند و بریک دانس جانانه ای اجرا میکردند. مرد مسنی در گوشه دیگری آهنگهای قدیمی نظیر ویولون زن روی بام یا دکتر ژیواگو را با اکوردئون مینواخت، و علاقمندان میتوانستند CD کارهای او را به قیمت یک یورو بخرند. گروههای موسیقی، تاتر خیابانی، رقص و مانند آن در جای جای میدان دیده می شدند. در حیاط موزه و در ساعت 9 شب، یک گروه موسیقی برنامه ای شاد که گزیده ای از موسیقی قرون وسطایی روستایی بود را اجرا میکرد. مردم هم همراه با آنها میخواندند و میرقصیدند. زوجهای جوان یا میانسال دست در دست یا در آغوش یکدیگر برنامه را تماشا میکردند. تماشا به صورت ایستاده و مجانی بود، و تماشاچیان دور گروه موسیقی حلقه زده بودند. دلم میخواست ساعتها در این میدان بمانم و در هیاهوی بسیار آن، آرامش و لذت را هر چه بیشتر تجربه کنم. ولی از طرف دیگر میخواستم در آخرین شب اقامتم در رم کمی خیابانگردی کنم، و نیمه شب تابستانی رم را هرچه گسترده تر تجربه تر کنم. از این میدان، پیاده به Fontana Di Trevi  رفتم که دور آن به قدری شلوغ بود که به زحمت مسیرم را باز کردم تا سکه ای در آن بیندازم تا دفعه بعد نیز رم را ببینم، و از آنجا به هتل محل اقامتم (Hotel Savoi) رفتم. در طول مسیر و با مشاهده مناظر مختلف رم به این فکر میکردم که چگونه در طول عمر خود شاهد تحولات سیاسی و اجتماعی و تکنولوژیک بوده ام.  چقدر جوانهای این زمان خوشبخت تر از جوانهای 3 نسل پیش خود هستند. اروپایی بودن و وارث این فرهنگ پویا بودن چقدر خوب است و .....

    من فکر میکنم، اینها وارثین خوشبخت حدود 5 قرن اخیر تاریخ اروپا هستند. در مناطق توریستی و تفریحی و یا هنری رم شاید در یک زمان بتوان 20-30 زبان یا ملیت را در یک محدوده کوچک حس کرد. همه آزادانه آنچه بخواهند انجام میدهند و یا میگویند. هنرمند در فاصله نزدیک و رو در رو با مخاطب است. فکر میکنم این فضا در شهرهای بزرگ اروپا نظیر لندن، پاریس و در مرحله بعد امثال استانبول، مسکو، مادرید و.... نیز عینا حس شود. ثمره چندین قرن جنگ و مبارزه در اروپا و نیز ثمره چندین قرن خلاقیت هنری در این فضا حس میشود. امیدوارم قرن بیستم و بروز دو جنگ جهانی خانمانسوز حداقل در اروپا خاصیت جلوگیری از جنگهای آتی را داشته باشد. وقتی امروز آثار امثال لویی فردینان سلین خوانده میشود، ممکن است دیدگاه تلخ نویسنده برای ما قابل درک نباشد. ولی آیا ما و نسل بعد از ما در این زمینه میتوانیم داوری کنیم. نسل هنرمندان و یا جوانان اروپایی مابین دو جنگ جهانی اول و دوم مسلما تلقی بسیار تلخی از جهان داشتند. نه آنها آرامش باطنی نسل فعلی را میتوانستند حس کنند ( مگر به عنوان آرمان به آن نگاه میکردند)، و نه نسل امروز میتواند آنها را درک کند.

    نکته جالب برای من، حضور فعال میانسالان و سالخوردگان در این فضا بود. حضوری همراه با علاقه و باور به جوانان. میانسالان و سالخوردگان امروز بعضا جوانانی هستند که برای اثبات خود و احقاق حق خود، جنبش 1968 فرانسه را به راه انداختند. هیپی های دیروز هستند که با جنگ ویتنام مخالفت میکردند. طرفداران گروههای پاپ و بیتلها و الویس پریسلی هستند که از طرف نسل قبل خود همواره مورد شماتت بودند. روشن است که برخورد آنها با نسل بعد خود میبایست بهتر از پدران خود باشد. پدران آنها که بودند؟ وارثین یک سلسله درگیری و مبارزه و جنگ نطیر انقلاب 1789 فرانسه و دوران وحشت پس از آن. جنگهای ناپلئون در اروپا، جنگهای آلمان در قرن 19، انقلابها و جنبشهای 1848 اروپا، کمون پاریس، جنگ جهانی اول و دوم، انقلاب اکتبر شوروی، جنگهای داخلی اسپانیا، مسئله ملتهای کوچک اروپا که مرتبا دست به دست میشدند و... .

    صخنه جالبی در فیلم "کاباره" به کارگردانی "باب فاس" وجود دارد که بسیار گویا است. حدود سال 1933 در آلمان و در زمان اوج گرفتن تدریجی نازیها در یک کافه محلی چند تن از جوانان نازی شروع به خواندن سرودی میکنند، و تدریجا بخشی از جمعیت سرود را با آنها میخوانند و صدایشان اوج میگیرد. پیرمردی با حدود 80 سال سن، سرش را با تاسف تکان میدهد. او در زندگیش از این فراز و نشیبها زیاد داشته، شاهد تبلیغات جنگی آلمان در نبرد با فرانسه در 1871 بوده، جنگ جهانی اول را دیده، امیدهای مبدل به یاس شده زیادی را تجربه کرده. او شاید هرگز شکست نازیها را به چشم ندید. ولی از آن جماعت سرودخوان، هر که تا پایان جنگ جهانی دوم زنده ماند، این شکست را تجربه کرد. در دهه شصت میلادی، آن جوانان، میانسالان و یا سالخوردگانی بودند بدون باور به جوانان و تحول و طرفدار نظم کهن. ولی دنیا برای جوانان اروپایی دهه 60، رنگ بهتری داشت. جنگها کمتر شد. جهان از حالت دو قطبی خارج شد، پاره ای جنگهای منطقه ای نظیر آنچه در یوگسلاوی اتفاق افتاد، شرایط بهتری را برای اروپاییان فراهم کرد. مردم اروپای شرقی به اروپای غربی وصل شدند. دیوار برلین به مثابه نماد این جدایی تخریب شد. نسل جوان دهه 60 اروپا ارمغان بسیار گرانبهاتری برای نسل بعد داشت. صلح و آزادی. دیگر لازم نبود آلمان برای گسترش مرزها بجنگد. این بار اروپای واحد و واحد پول مشترک آن مطرح است. طبیعی است نگاه این نسل، به نسل بعد دوستانه تر است. زیرا دیده که نسل او چه دستاوردهایی داشته و کسی که از خود راضی باشد به نسل بعد نیز باور دارد.

    باور دارم و شاهدم که نسل ما در ایران که خود را آرمانگرا میداند و یک انقلاب و یک جنگ را تجربه کرده، به ناچار شبیه میانسالان و سالخوردگان دهه 60 اروپا فکر میکند. ما جوانان را باور نداریم و برای عقاید و تفکراتشان احترام قائل نیستیم. خود را عقل کل میدانیم، و فکر میکنیم آنها نیز باید راه ما را بروند. باید باور کنیم که آنها مقتضیات جهان کنونی را شاید بهتر از ما بدانند و بتوانند فردایی بهتر از آنچه ما داشته ایم بسازند، یا اگر هم نتوانند حداقل خودشان جزئی از این موج که در اروپا دیدم باشند. من با توجه به این قراین تاریخی بر اعتقاد قبلی ام راسختر شدم که به آنها بیش از این باور داشته باشم. در عین حال متاسفم که کمی زود به دنیا آمدم. و نمیتوانم در خیابانهای تهران فضایی مانند میدان ناوونا را تجربه کنم. امیدوارم فرزندان من در میانسالی در محلی مانند پارک ملت شاهد چنین فضایی باشند و تا آن موقع خوشحال میشوم آنها در جایی زندگی کنند که انسان میتواند خودش باشد، آزاد باشد، هرچه میخواهد بگوید، هرچه میخواهد بپوشد. امیدوارم قدر این را بدانند که در چه دنیایی زندگی میکنند و وارث چه دستاوردهایی هستند، و امیدوارم دانشمندان داروهای افزایش طول عمر را پیدا کنند تا من و دوستان هم نسلم بتوانیم لحظات بیشتری لذت آنها را تجربه کنیم. 

سفر- هتل توچال

هتل توچال در ارتفاع 3545 متر از سطح دریا قرار دارد، و در تبلیغات هتل از آن به عنوان مرتفع ترین هتل کوهستانی جهان نام برده میشود.. ساختمان هتل 3  طبقه است که طبقه همکف  شامل پذیرش، رستوران، اتاق پزشک و اتاقها در طبقات بالایی میباشند. هتل دارای 30 اتاق شامل 19 اتاق دو نفره، 6 اتاق یک نفره و 5 سوئیت است. کرایه اتاق 2 نفره، شبی 95000 تومان شامل رفت و بر گشت با تله کابین ( که خود 18000 تومان است)، اجازه پارکینگ اتومبیل در کنار ورودی ایستگاه 1 تله کابین ، تله سی یژ بین ایستگاه 7 و هتل، و صبحانه است.که میتوان از طریق سایت هتل به آدرس    www.tochal.org  و یا تلفن 22418000 اتاق را رزرو کرده و پول آن را به حساب ریخت.

          به دلیل ارتفاع بالای محیط، مسافرین بالای 60 سال و زیر 5 سال در هتل پذیرش نمیشوند. در ایستگاه 5 یک پزشک پس از انجام سئوالاتی ، فشارخون را اندازه میگیرد، و علیرغم اینکه پاسخ من به کلیه سئوالات از نظر پزشکی مساعد بود ( نداشتن سابقه ناراحتی قلبی، دیابت و... بستری نشدن در بیمارستان، نداشتن سابقه عمل جراحی و یا شکستگی، نکشیدن سیگار)، و فشار خون من نیز 13 روی 8 بود که برای من که در 15 سالگی 5/12 روی 8 بوده ام، مناسب بود.، باز از من تعهد گرفت که من مسئول سلامتی خودم هستم . در مرحله بعد در خود هتل و قبل از پذیرش، مجددا میبایست تایید پزشک هتل نیز گرفته شود. این یکی ( 3 ربع بعد)  همان سئوالها را کرد، ولی به درست یا غلط میگفت فشار خون من روی 15 است، و اقامت با فشار خون بالای 14 ممنوع است. من که 3 ربع قبل فشارخونم 13 بود احتمال دادم به خاطر حرکت کردن با کوله سنگین و انجام آزمایش بدون فاصله زمانی برای تجدید نفس فشارم به این مقدار رسیده باشد، و خواستم بعد از چند دقیقه فشارم را بگیرد، ولی در همین زمان مشخص شد میتوانم با دادن تعهد این مرحله را هم پاس کنم. با دادن تعهدی مبنی بر اینکه علیرغم توصیه پزشک مبنی بر عدم اقامت در هتل، خود به مشئولیت خودم در هتل اقامت نمودم ، اجازه اقامت صادر شد، و من فکر میکنم به هر بهانه ای مجبور به دادن تعهد بودم. البته خوشبختانه در طول اقامت با مسئله ای مواجه نبودم، ولی شب موقع شام چندین جوان را دیدم که همگی دچار مشکل شده و به پزشک مراجعه و قرصهای مخصوص ارتفاع یا کپسول اکسیژن گرفتند. توصیه من برای کسانی که زمینه سر درد دارند همراه آوردن مسکن مناسب و برای بقیه نیز شاید مسکنی در حد آسپیرین مناسب باشد.

       در زمان رزرو اتاق، فکر ما این بود که از ایستگاه 3 یا ایستگاه 5 تا توچال را پیاده برویم ولی اولین برف شدید  که در این چند روز در کوه بارید، شرایط را عوض کرد، و حتی باعث شد پیست اسکی توچال در همان روز ورود ما (13 آبان) افتتاح شود. حدود 60 سانتیمتر برف در کنار هتل باریده بود، و برای ما که هنوز در تهران شاهد برف نبوده ایم بسیار جالب بود. هوا در هر دو روز اقامت ما آفتابی و مساعد بود، که به خصوص پس از حدود 6 روز بارندگی پشت سر هم بسیار مطبوع بود. ما در برخی مسیرهای دنج تر که توسط ماشین کوبیده شده بود، توانستیم در برفها قدم هم بزنیم و از کوه هم بالا برویم.

    به نظر من هریک از فصول سال در این هتل زیبایی خاص خود را دارد. پیست اسکی تا خرداد فعال است، و در کنار برف بودن در پرمای خرداد تهران جالب است. در تابستان نیز میتوان از گزمای تهران به هوای خنک توچال پناه برد، و از کوهها و مسیرهای دور و بر نیز مبتوان لذت برد. اتاق هتل و سرویسهای اتاق تمیز بود و نگهداری هتل نیز خوب بوده است. برخورد کلیه کارکنان دوستانه و مودبانه بود. اتاقها تلویزیون، یخچال و سیستم گرم کننده حوله و لباس نیز داشتند. و به طور خلاصه به جز امکان جوش آوردن آب در اتاق و اینترنت، کلیه امکانات هتلهای چهار ستاره داخلی در اتاقها موجود بود. سیستم گرمایش نیز از طریق فنکویلهای سقفی و به نحو مطلوبی تامین میشد.

    اتاقها دارای پنجره هایی با سایز متوسط با پروفیلهای شبکه ای و شیشه های کوچک و دو جداره بودند، و علاوه بر آن یک پنجره داخلی با همین ابعاد و تقسیم بندی با فاصله حدود 12 سانت از پنجره بیرونی تعبیه شده که امکان باز کردن نیز دارد.

    در شب علیرغم سرمای زیاد به بیرون هتل رفتیم، و منظره زیبای ستارگان را در هوای تمیز آنجا دیدیم. در کل سفر خوبی بود، و من بسیار علاقمندم با توجه به شرایط هوایی سال بعد در یکی از ماههای خرداد و یا تیر، مجددا در این هتل اقامت کنیم. شاید تا چند سال بعد به خاطر شرایط سنی، حتی با دادن تعهد نتوانیم در هتل اقامت کنیم. راستی حیف نیست آدمیزاد با این همه توانایی های مختلف اینقدر عمرش کم باشد، و موجود کم خاصیتی مثل لاکپشت اینقدر عمر کند. ما هنوز در اول جوانی با تهمت بالا رفتن سن مواجه شده ایم. یادش به خیر یک روزگاری برای خودمان کارت تحصیلی جعلی درست میکردیم تا خودمان را 18 ساله جا بزنیم و بتوانیم در سینما فیلمهایی که تماشای آنها برای اشخاص کمتر از 18 سال ممنوع است ببینیم.

About Istanbul

        سفر استانبول من و فریبا دو دلیل داشت. اول، دیدن آریا پس از 5/4 ماه و دوم دیدن استانبول. ما یک بار در سال 1988 به مدت یک روز و یک بار در سال 2002 در ادامه تور آنتالیا به مدت 3 شب و 2 روز در استانبول بوده ایم. کاربرد این متن کوتاه از یک طرف مستند سازی کلیات سفر و از طرف دیگر راهنمایی دوستانی است که ممکن است بخواهند به این سفر بروند.

    من چند ماه قبل مصاحبه ای در نشریه سفر (خرداد 89) با یکی از مسئولین شرکت الی گشت خواندم و دیدم این شرکت 50% تورهای استانبول را در اختیار دارد، و 5 پرواز چارتر در هفته را در اختیار دارد، و علاوه بر آن با چیزی حدود 15 هتل در شهر قرارداد دارد، و با مراجعه به سایت این شرکت www.eligasht.ir دیدم امکان انتخاب پروازهای ماهان و ایران ایر و حدود 20 هتل 3 تا 5 ستاره در نقاط مختلف شهر وجود دارد. با مراجعه به سایت هتلهای مختلف و لزوم نزدیک بودن هتلها به میدان تقسیم که خانه آریا در آن حوالی است، دو هتل شرایط مناسب تری داشتند، و نهایتا در زمان تهیه بلیط تور، هتل 4 ستاره TAXIM GONEN را انتخاب کردیم. و قیمت تور 7شب و 8 روز آن با اعمال تخفیف ویژه هفته مورد نظر برای هر نفر 870 هزارتومان شامل بلیط رفت و برگشت با ارباس ایران ایر، ترانسفر فرودگاهی در استانبول، هتل با صبحانه، یک سیم کارت رایگان با یک لیر ترکی اعتبار و یک گشت و نهار مهمان تور بود. انتخاب زمانی دیگر 6شب و 7 روز بود، ولی انجام درخواست ما که تور 10 روزه بود، از نظر الی گشت مقدور نبود.

    در استانبول میزبانی تورها و خدمات کلیه مسافرین به عهده شرکت سفیران بود، که به گفته خودشان 25 راهنمای ایرانی دارند، و ما طی یک هفته اقامتمان شاید حدود نیمی از آنها را دیدیم. که همگی بین 22 تا 30 ساله و خوش برخورد بودند. یک عدد کشتی و چند عدد مینی بوس نیز در اختیار این شرکت است. برنامه گشتهای ارائه شده توسط شرکت مزبور به این شرح بود:

1-  تور مجانی بازدید از آثار تاریخی میدان سلطان احمد و مسجد آن، و مرکز چرم BEST و مرکز خرید OUTLET CENTER   با نهار. ( ما به دلیل ضیق وقت، از همان میدان سلطان احمد از تور جدا شدیم، و به جای آن در بقیه روز مسجد ایاصوفیه و آب انبار دیدنی یراباتان را در همان محدوده دیدیم، که مجموعا حدود 5 ساعت طول کشید.)

2-  تور شبهای ترک  در ORIENT HOUSE  شامل رقصهای ترکی، عربی، سماع، لزگی و محلی و مسابقه رقص با غذا (65 دلار) که به دلیل اینکه در سفر قبل رفته بودیم، این بار نرفتیم.

3-  تور شبانه کشتی بسفر با کشتی اختصاصی ایرانی ( 5/19 تا 24 ) با موزیک مزخرف زنده ایرانی، شام و توضیحات تنگه بسفر و رقص متناسب با  موزیک مسافران (65 دلار) . ما ابتدا میخواستیم این تور را با ایرانیها نرویم، و از تورهای ترکی استفاده کنیم، ولی دیدیم آنجا هم موسیقی ترکی باید گوش بدهیم، و ناچارا از تور ایرانی استفاده کردیم. من حاضرم دو برابر پول بدهم و با یک قایق کوچک و با عده محدود و در سکوت، شب زیبای بسفر را تماشا کنم. یا با قایقی شبیه قایقی که کاری گرانت و ادری هپبورن در فیلم CHARADE  (معما) بر روی رود سن حرکت میکردند و با موزیک زیبای هنری مانچینی به این سفر میرفتم.

4-  تور جزیره بیوک آدا با کشتی اختصاصی ایرانی ( 5/9 صبح تا 5 بعد از ظهر) همراه با امکان شنای مختصر در جزیره ..... و سفر به بزرگترین جزیره نزدیک استانبول ، کالسکه سواری و گشت جزیره و نهار در رستوران ساحلی (65 دلار). این از تورهای خوب این سفر بود، و دیدن این جزایر را توصیه میکنم.

5-  تور گشت منطقه آسیایی – حرکت با کشتی عمومی از اسکله امینونو تا اسکله اسکودار، بازدید از منظره برج دختر و پارک فتحی پاشا، منطقه کادیکوی و ساحل بوستانجی. بازدید از خیابان بغداد و وقت برای خرید از این خیابان  و نیز خرید از CARREFOUR این قسمت از شهر (30 دلار) . نهار به عهده مسافر (از 5/9 تا 5/16). این تور نیز برای دیدن منطقه آسیایی مناسب است

6-  تور بازدید از موزه سه بعدی پانوراما و بزرگترین آکواریوم استانبول و مرکز خرید FORUM  و فروشگاه IKEA  استانبول ( 45 دلار). ما از این تور استفاده کردیم، گرچه بد نبود، ولی اگر زمان به عقب برمیگشت، به جای این یک روز، از سایر موزه های شهر بازدید میکردم، و میتوان در یک سفر 12 تا 15 روزه یک روز را به این برنامه اختصاص داد. ( ساعت 5/9 تا 5/15)

7-  تور پارک آبی (آکوا مارین) . بزرگترین پارک آبی حومه شهر به همراه نهار(35 دلار). ما به علت اینکه میخواستیم توپکاپی را ببینیم از این تور استفاده نکردیم.

8-  تور موزه دلما باغچه همراه با رفتن به قسمت آسیایی و رفتن به مرتفع ترین نقطه استانبول (تپه های چاملیجا) واقع در قسمت آسیایی (40 دلار) نهار به عهده مسافر (5/9 صبح تا 5/14) . قیمت این تور نسبت به امکانات آن زیاد بود، و به دلیل ارزان تمام کردن قسمت حرم ( که ورودی جداگانه دارد) از بازدید حذف شد. من ترجیح میدهم با پرداخت 25 لیر بلیط کاخ و هرم و 10 لیر راهنمای صوتی انگلیسی دلما باغچه را ببینم).

    علاوه بر موارد فوق ما بازدید از توپکاپی و حرم آن ( که بلیط جداگانه دارد) با مدت تقریبی 5 ساعت را انجام دادیم، و راهنمای صوتی انگلیسی برای هر قسمت 10 لیر (جمعا 20 لیر) را تهیه کردیم که بسیار مفید بود.

    خیابان استقلال که به میدان تقسیم میخورد نیز یکی از عمده ترین نقاط پیاده روی شبانه ما بود. در این خیابان اتومبیل عبور نمیکند و دو طرف آن مغازه و رستوران و پاتوق هنرمندان مختلف است، و تا حد کمی مرا یاد خیابان آربات مسکو می انداخت. پیاده روی شبانه در پیاده روی کنار بسفر و خوردن چای واقعی در یکی از کافه های آن و خوردن ماهی در یکی از رستورانهای کنار آب امینونو ( زیر پل) توصیه میشود. دیدن منظره شهر از بالای برج گالاتا نیز اکیدا توصیه میشود.

    هر دلار امریکا معادل 485/1 تا 505/1 لیر ترک بود، و با توجه به اینکه دلار را حدود 1055 تومان خریده بودیم، هر لیر تقریبا 700 تومان بود. قیمت غذا در رستورانها و فست فودها نسبت به تهران حدود 30 درصد گران تر است. و خوشبختانه غذاهای آنها با ذائقه ما سازگاری دارد. قیمت میوه نیز حدود 40-30 درصد از تهران گرانتر است. قیمت بنزین حدود لیتری 2100 تومان است. تاکسی به طور تئوریک قرار است نسبت به اروپا ارزان باشد، ورودی آن 5/2 لیر و به ازای هر کیلومتر اضافه میبایست 5/1 لیر اضافه شود، ولی نمیدانم با چه مکانیزمی تاکسی که از کنار توپکاپی گرفتیم، و با آن به میدان تقسیم رفتیم ( زمان حدودا 12 دقیقه و مسافت حدود 8 کیلومتر ) طبق تاکسیمتر کرایه اش 39 لیر شد ( شاید هم راننده تاکسیمتر را دستکاری کرده بود) . خوشبختانه امکان رفتن به اکثر نقاط اصلی با استفاده از مترو در 3 قسمت استانبول وجود دارد، و برای هر بار سوار مترو شدن 5/1 لیر باید پرداخت. به عنوان مثال برای رفتن از میدان تقسیم به توپکاپی کرایه هر نفر 3 لیر میشود. و واگنهای آن نیز خنک است. فواصل بین قطارها در ساعات روز معمولا 5 دقیقه و روی تابلو اعلام میشود.

    ماه رمضان کوچکترین نمودی برای توریستها نداشت، و میز و صندلی کنار خیابان رستورانها برپا بود. توریسم به طور کامل در این شهر به رسمیت شناخته میشود، و امکان بازدید از مساجد فعال حتی برای غیر مسلمانان به سادگی موجود است، فقط میبایست شورت یا لباس دکولته به تن نداشته باشند و حتی در آن صورت به ایشان پارچه هایی امانت داده میشود که دور قسمت لخت بدن بکشند.

    برای بیشترین استفاده از سفر، به اعتقاد من شناسایی قبلی جغرافیای استانبول و ترکیه و آگاهی از موقعیت تنگه بسفر، دریای سیاه، دریای مرمره، تنگه داردانل، دریاهای اژه و مدیترانه به خصوص سه مورد اول بسیار مهم است، و اگر در اولین روز سفر همراه با یک نقشه شهر سری به بالای برج گالاتا زده شود، بسیار مفید است.

    علاوه بر شناسایی جغرافیای خاص استانبول، من سه کتاب انگلیسی به اسامی ( استانبول، توپکاپی و ایا صوفیه) که در سفر قبلی خریده بودم خواندم. نظر به اهمیت زیاد آگاهی از تاریخ ترکیه، عثمانی و بیزانس در شناخت بیشتر استانبول و آثار تاریخی آن، معدود کتابهای موجود در دسترس خود را به شرح زیر خواندم.

-       فرمانروایان شاخ زرین ( از سلیمان قانونی تا آتاتورک) نویسنده : نوئل باربر. مترجم : عبدالرضا هوشنگ مهدوی . نشر گفتار (چاپ سوم، 1366) 301 صفحه . با توجه به نگرش خاص نویسنده که تاریخ را مانند مسعود بهنود مینویسد، مطالعه این کتاب برای لذت بردن بیشتر از بازدید توپکاپی و دولما باغچه بسیار مفید است.

-       تاریخ امپراتوری عثمانی نویسنده : وین ووسینیچ مترجم : سهیل آذری.  کتابفروشی تهران چاپ اول 1346، 237 صفحه. این کتاب نایاب و قدیمی است ، ولی میتوان با خواندن بقیه کتابهای این لیست خلا آن را پر کرد.

-       ترکیه . نویسنده : کریس ابوک. مترجم: مهسا خلیلی. مجموعه ملل امروز از نشر ققنوس (ادبیات نوجوانان) چاپ دوم 1387، 151 صفحه. کتاب بسیار ساده، ولی در عین حال مفیدی است.

-       امپراتوری بیزانس . نویسنده : جیمز آ. کوریک مترجم: مهدی حقیقت خواه. مجموعه تاریخ جهان از نشر ققنوس، چاپ اول 1383، 140 صفحه.

علاوه بر موارد فوق، از اینترنت متون جالبی در مورد شهر استانبول، دیدنی های آن و نکات مهم برای توریستها جمع آوری کرده و مطالعه نموده بودم، که در صورتیکه هر یک از دوستان لازم بدانند فایلهای آنها را برایشان ایمیل میکنم. لازم است بگویم هنوز به یک سفر یک هفته ای دیگر جهت دیدن حد اقل جاذبه های توریستی استانبول نیاز دارم. به امید آن سفر.