کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان - خلاصه فصل24
فصل 24 – برگشت ورق :
تلخیص این فصل برای من بسیار دلپذیر است. تا به حال همیشه از پیروزی نازیها صحبت کرده ام. وقتی از دریچه امروز به گذشته نگاه میکنیم و میدانیم که رایش سوم در 1945 سقوط کرد، نگاه به مسائل خیلی ساده تر است، ولی اگر از منظر انسانهای هم زمان با این رخدادهای وحشتناک به آن نگاه کنیم، ارزش اولین شکستهای نازیها را بهتر میفهمیم. میتوان گفت آغاز پاییز 1941، نقظه اوج منحنی حیات رایش سوم بوده است، و از این موقع که عملا آغاز آن فصل 24 کتاب است، روند نزولی رایش سوم آغاز میشود و در کمتر از 4 سال به حیات شوم آن پایان میدهد.
در آغاز پاییز 1941، هیتلر معتقد بود کار شوروی تمام است. پیشروی آلمان چنان طبق نقشه صورت گرفته بود که در 14 جولای یعنی 3 هفته پس از آغاز حمله، هیتلر دستورالعملی صادر کرد و نظر داد که بزودی میتوان از شماره سربازان نیروی زمینی کاست. و بعد از آن جنگ بر ضد آخرین دشمن به جای مانده یعنی بریتانیا آغاز خواهد شد، و حتی اگر لازم یاشد علیه آمریکا. وی دستور داد فرماندهی نیروی زمینی آماده باشد که 40 لشکر پیاده را منحل کند تا از نیروی اضافی انسانی، صنایع بتوانند استفاده کنند.
بزرگترین شهرهای شوروی، یعنی لنینگراد (سن پترزبورگ فعلی) و مسکو در آستانه سقوط بودند. در 18 سپتامبر دستور اکید داد که تسلیم این دو شهر نباید پذیرفته شود. او به فرماندهان ارتش دستور داد که :"لنینگراد باید از صفحه زمین برانداخته شود. مسئله بقای مردم شهر و رساندن غذا به آنان، قضیه ای است که نمیتواند و نباید به دست ما فیصله یابد. به هیچ رو علاقه نداریم که حتی بخشی از جمعیت این شهر بزرگ را حفظ کنیم." . چند هفته بعد گورینگ به چیانو وزیر خارجه ایتالیا گفت :" امسال بین 20 تا 30 میلیون نفر در روسیه از گرسنگی خواهند مرد. شاید خوب است که چنین باشد، چون جماعات عظیم بعضی از ملتها باید معدوم شوند." هیتلر در 3 اکتبر در یک سخنرانی در برلین اعلام کرد که شوروی فرو کوفته شده است.
این لاف های هیتلر، زود و پیش رس بود. واقعیت این بود که روسها علیرغم غافلگیری اولیه در 22 ژوئن و دادن تلفات سنگین از نظر نفرات و تجهیزات، و عقب نشینی سریع و به دام افتادن بعضی از بهترین ارتشهای آنان، در ماه جولای مقاومتی فزاینده آغاز کردند. مقاومتی که تا آن زمان نیروهای آلمانی با آن روبرو نشده بودند. به گفته ژنرالهای آلمانی، شیوه سربازان روس با رفتار لهستانیها و متفقین غربی به هنگام شکست تناقض چشمگیر داشت. روس ها حتی زمانی که محاصره میشدند، می ایستادند و میجنگیدند. علاوه بر آن مشخص شد که شمار سربازان روسی و میزان تجهیزات جنگی آنها، از آنچه هیتلر میاندیشید بیشتر بود. در 11 آگوست، هالدر در دفتر خاطرات خود نوشت :"ما قدرت غول روسی را، نه فقط در حوزه اقتصاد و حمل و نقل، بلکه به ویژه و مهمتر از همه، در زمینه نظامی، کمتر از آنچه بود و هست، ارزیابی کرده بودیم. در آغاز کارزار، فکر میکردیم که دشمن حدود 200 لشکر دارد، در حالیکه تاکنون به وجود 365 لشکر آنان پی برده ایم." چند ژنرال آلمانی، حیرت خود را از دیدن تانک "ت- 34" روسی بیان داشتند. برای اولین بار در دوران جنگ، آلمانی ها از برتری خیره کننده هوایی برخوردار نبودند تا سربازان زمینی خود را حفاظت کنند. آلمانی ها محاسبه نادرست دیگری نیز داشتند. آنها فکر میکردند که تهاجم آنها منجر به انفجار سیاسی در شوروی خواهد شد.
در این هنگام، بحث اساسی آلمان در چگونگی ادامه پیکار بر سر این مسئله بود که آماج درجه اول آلمان باید مسکو باشد یا لنینگراد و اوکراین؟ گروهی معتقد به مسکو بودند زیرا که تصرف پایتخت از لحاظ روانی و نظامی و استراتژیک ارزش زیاد داشت. استدلال گروه دیگر این بود که طبق گزارشات، قوای اصلی شوروی نزذیک مسکو تجمع کرده، و این فرصت طلایی برای تصرف لنینگراد و اوکراین است. فرمان هیتلر در 21 آگوست چنین اعلام شد: " مهمترین هدفی که قبل از آغاز زمستان باید به آن رسید، تسخیر مسکو نیست، گرفتن کریمه و مناطق صنعتی و معادن زغال سنگ حوزه دونتس و قطع فرآورده های نفتی روسیه از قفقاز است. هدف در شمال، محاصره لنینگراد و الحاق به فنلاند است... اوکراین باید اشغال شود. فقط آن زمان شرایط حمله نهایی به مسکو فراهم خواهد شد." . هالدر در دفتر خود چنین تفسیر کرد که شکست دادن قاطع ارتش شوروی جای خود را به اهداف کوچکتر داد. علیرغم مخالفت جدی ژنرالهای ارشد، هیتلر بر این تصمیم پافشاری کرد، و فرماندهان خود را هدف ناسزاهای خود کرد.
26 سپتامبر، کیف مرکز اوکراین سقوط کرد. ولی ارتش بزرگ ژنرال بک در 200 کیلومتری مسکو به خاطر تصمیم هیتلر دو ماه معطل ماند. در همان زمان که بارانهای پاییزی، راههای روسیه را به باتلاق تبدیل کرد. هیتلر در 2 اکتبر 1941 دستور حمله به مسکو را صادر کرد. در اینجا جنون جاه جویی هیتلر خود را نشان داد. قصد تسخیر پایتخت شوروی پیش از زمستان با اراده او به تسخیر لنینگراد و حمله به سواحل دریای سیاه هم زمان شد. وی میخواست با تسخیر روستوف و معادن نفت مایکوپ، در کرانه ولگا به سمت استالینگراد پیش رود. بار دیگر ژنرالها مخالفت خود را با این همزمانی به خصوص با توجه به شرایط اقلیمی شوروی اعلام کردند. تا 20 اکتبر آلمانی ها به 60 کیلومتری مسکو رسیدند. وزارتخانه های شوروی و سفارتخانه های خارجی، شتابان شهر را تخلیه کردند و به کویبیشف در کرانه ولگا رفتند. حتی هالدر نیز معتقد شده بود که مسکو قابل فتح است.
ولی باران های پاییزی آغاز شده بود و دوران گل و لای فرا رسیده بود. سرعت پیشرفت ارتش کاسته شد. تانکها را به ناچار از میدانهای جنگ خارج میکردند تا توپها و کامیونهای حامل مهمات را از گل و لای بیرون بکشند. تمام وسایل نقلیه چرخدار تا محور چرخ در گل فرو میرفتند. مسکو در چشم رس آلمانها بود. هر چه آلمانها به مسکو نزدیکتر میشدند، مقاومت روسها بیشتر میشد. مشکلات ارتش آلمان یاد آور مشکلات ارتش ناپلئون در حمله به مسکو بود.
در جنوب شوروی نیز وضع آلمان خوب نبود. پس از تصرف شهر روستوف، روسها ظرف پنج روز آن را پس گرفتند. عقب نشینی از روستوف، نقطه عطف دیگری در تاریخ رایش سوم است، زیرا برای اولین بار، ارتش نازی مجبور به عقب نشینی شد. این عقب نشینی به بهای از دست دادن فرماندهی فیلد مارشال فون رونتشتت تمام شد. زیرا هیتلر از او خواسته بود که عقب نشینی نکند، و او کوشش برای مقاومت بیشتر را دیوانگی میدانست. هیتلر جنون دستور ایستادگی در شرایط سخت را بارها در جنگ تکرار کرد، و تلفات زیادی را باعث شد.
زمستان آن سال، برفهای سنگین و یخبندان روسیه زود فرا رسید. گودریان فرمانده کل نظامی قوای آلمان در جبهه مسکو در همان زمان دستور هیتلر برای حمله به مسکو، در 7 اکتبر نخستین برف را به چشم دید، و در خواست تجهیزات و لباسهای نظامی کرد. در 7 نوامبر نخستین موارد شدید سرمازدگی در میان سربازان او بروز کرد. دمای هوا در 13 نوامبر به 22 درجه زیر صفر رسید. سرما، دوربینهای نشانه گیری را از کار انداخته بود. گاهی سوخت منجمد و یا غلیظ میشد. تلفات سرمازدگی زیاد شد. مسلسلها قادر نبودند تیراندازی کنند. توپهای ضد تانک آلمان در مقابل تانکهای روسی بی اثر بودند.
شایرر میگوید: "زمستان روسیه، هراس انگیز بود و فرض میکنیم که سربازان شوروی طبعا برای آن، بهتر از سپاهیان آلمان آماده بودند، ولی عامل اصلی، "هوا" نبود، بلکه جنگ جانانه ارتش سرخ و اراده شکست ناپذیر ایشان بود که تسلیم نشوند..... ژنرال های نازی قادر نبودند دریابند که چرا روسیان، با توجه به طبیعت نظام ظالمانه آنان (به زعم آلمانی ها) و نتایج مصیبت بار نخستین ضربات آلمان، مضمحل نمیشوند – آن سان که فرانسویان و آن همه ملل دیگر، با بهانه و دستاویزی کمتر فرو پاشیدند. ..... گودریان، از دیدار خود با یک ژنرال سالخورده تزاری سخن میگفت که به او گفته بود اگر بیست سال پیش می آمدید با آغوش باز از شما استقبال میکردم. ولی حالا بسیار دیر است. ما تازه میخواستیم روی پاهای خود بایستیم که شما رسیدید و ما را بیست سال عقب پرت کردید، به طوری که مجبوریم همه چیز را از اول شروع کنیم. حالا ما برای روسیه میجنگیم و در این مقصود همه با هم متحد میشویم."
با این همه، در پایان نوامبر، به نظر هیتلر و اکثر ژنرالهای او چنین میرسید که مسکو در چنگ آنها است. در 3 جهت مسکو، ارتش آلمان به نقاطی رسید که با مسکو، حدود 30 تا 50 کیلومتر فاصله داشت. به دیده هیتلر این فاصله، برای ارتشی که 800 کیلومتر به قلب روسیه پیشرفت کرده بود، ناچیز است. تاریخ حمله نهایی به قلب شوروی، اول دسامبر 1941 تعیین شد. بزرگترین نیروی تانک که تا آن موقع در جبهه واحدی دیده شده بودف حمله را آغاز کرد. تا دوم دسامبر، یک گردان دیده بان، به بخشی از حومه مسکو رخنه کرد. مناره های کرملین از این نقطه قابل رویت بود. ولی بامداد روز بعد، 3 تانک روسی و نیروی مختلطی از کارگران کارخانه های مسکو، نازیان را از آن نقطه بیرون راندند. اینجا، نزدیکترین نقطه به مسکو بود که نیروهای آلمان به آن رسیدند، این نخستین و آخرین نگاه کم دوام آنها به کرملین بود.( در سفری که 6 سال پیش به مسکو کردم، این نقطه مشخص شده بود، و تقریبا نزدیک فروشگاه مرکزی IKEA مسکو بود.).
آلمانها در مقابل سرما و دفاع جانانه روسها ناکام بودند. در 5 دسامبر، دمای هوا به 36 درجه زیر صفر رسید. تانکها تقریبا از حرکت افتادند. گودریان در شامگاه آن روز به بک آگاهی داد که نه تنها امکان پیشروی ندارد، بلکه باید عقب بنشیند. بک، هالدر، فن براوخیچ و ژنرالهای ارشد نازی، به شکست سخت آلمان در مسکو اعتراف کردند، و 5 دسامبر 1941 را تیره ترین روز آلمان در جنگ دانستند. فردای آن روز ژنرال گئورگی ژوکوف، که فرمانده جبهه مرکزی روسیه بود، ضربه اصلی به آلمانها را فرو کوفت. در جبهه 300 کیلومتری پیرامون مسکو، ژوکوف صد لشکر تازه نفس را که برای نبرد در برف و سرما تجهیز شده بودند، به کارزار فرستاد. ضربه ای که این سردار نسبتا گمنام شوروی، بر سر نازی ها نواخت، آن چنان ناگهانی و به قدری خرد کننده بود که رایش سوم هرگز از زیر آن کمر راست نکرد.
به قول شایرر :" در بازمانده آن ماه دسامبر سرد و تلخ و سپس در ماه ژانویه، تا چند هفته چنین مینمود که ارتش های شکست خورده آلمان که عقب مینشستند و حملات شکاف افکن ارتش شوروی دمادم در جبهه آنان رخنه می افکند، ممکن است در میان برفهای روسیه متلاشی و معدوم شوند. آن سان که درست 130 سال پیش از آن، ارتش کبیر ناپلئون، متلاشی و معدوم شده بود. در چند لحظه خطیر، ارتش رایش به این سرنوشت، بس نزدیک شد. شاید عزم پولادین هیتلر و مسلما صلابت و سرسختی سرباز آلمانی بود که ارتش های رایش سوم را از هزیمت و اضمحلال کامل رهانید.". هیتلر به هیچ یک از اهداف خود برای پایان سال 1941نرسید. لنینگراد و استالینگراد و معادن نفت قفقاز هیچ یک به تصرف نازیان در نیامد.
اینک در سازمان فرماندهی قوای مسلح آلمان، تغییرات بنیادی آغاز شد.رونتشتت به خاطر عقب نشینی از روستوف برکنار شده بود. مارشال بک برکنار و فیلد مارشال فن کلوگه جانشین او شد. ژنرال گودریان، طراح جنگی بی باک و پر اعتبار به علت عقب نشینی در جبهه مسکو به رسوایی برکنار شد. چند ژنرال دیگر نیز برکنار، خلع درجه و حتی اعدام شدند. حتی "کایتل نوکر مآب" از خشم هیتلر در امان نماند. او نیز در نخستین روزهای دسامبر دریافته بود که عقب نشینی لازم است و این مطلب را به هیتلر گفت. هیتلر به او توهینهای بسیار کرد. او قصد خودکشی داشت، ولی یودل او را منصرف کرد، و جالب آنکه کایتل تا پایان کار رایش سوم در مقام خود ماند. فن براوخیچ فرمانده کل ارتش نیز به بهانه حمله قلبی استعفا داد. هیتلر خود جانشین او شد، و هالدر به عنوان رییس ستاد کل ارتش باقی ماند. هیتلر اکنون رییس دولت و کشور، وزیر جنگ، فرمانده عالی قوای مسلح و فرمانده کل ارتش آلمان بود. اکنون ژنرالها – همانگونه که هالدر در خاطرات خود مینوشت- فقط نامه رسانانی بودند که فرمانهای هیتلر را ابلاغ میکردند. در 26 آوریل 1942، هیتلر رایشتاگ را به تصویب قانونی واداشت که به شخص او اختیار میداد، برای هر آلمانی، مجازات مناسب و بدون انجام تشریفات قضایی تعیین نماید. " در حقیقت آدولف هیتلر نه تنها رهبر آلمان بلکه قانون شده بود. حتی در قرون میانه و قبل از آن، به روزگاران وحشیگری عشیره ای، هیچ فرد آلمانی، چنان قدرت ظالمانه و غاصبانه صوری و قانونی، و نیز واقعی را به خود اختصاص نداده بود."
نهایتا تا پایان فوریه، نیروهای آلمان بین 120 تا 320 کیلومتر از مسکو دور شدند. طبق یادداشتهای هالدر تلفات انسانی ماجراجویی بی نتیجه در روسیه تا پایان فوریه به این شرح بود. نابودی یک میلیون نفر یا 31 درصد قوای نظامی آلمان که 202 هزار نفر آن کشته و 725 هزار نفر آن زخمی و مابقی مفقود شده بودند. تلفات ناشی از سرمازدگی 112 هزار نفر بود. این ارقام شامل تلفات سنگین سربازان مجارستان و رومانی و ایتالیا نمیشد.
{ پایان فصل 24}