کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان - خلاصه فصل24

فصل 24 – برگشت ورق :

    تلخیص این فصل برای من بسیار دلپذیر است. تا به حال همیشه از پیروزی نازیها صحبت کرده ام. وقتی از دریچه امروز به گذشته نگاه میکنیم و میدانیم که رایش سوم در 1945 سقوط کرد، نگاه به مسائل خیلی ساده تر است، ولی اگر از منظر انسانهای هم زمان با این رخدادهای وحشتناک به آن نگاه کنیم، ارزش اولین شکستهای نازیها را بهتر میفهمیم. میتوان گفت آغاز پاییز 1941، نقظه اوج منحنی حیات رایش سوم بوده است، و از این موقع که عملا آغاز آن فصل 24 کتاب است، روند نزولی رایش سوم آغاز میشود و در کمتر از 4 سال به حیات شوم آن پایان میدهد.

در آغاز پاییز 1941، هیتلر معتقد بود کار  شوروی تمام است. پیشروی آلمان چنان طبق نقشه صورت گرفته بود که در 14 جولای یعنی 3 هفته پس از آغاز حمله، هیتلر دستورالعملی صادر کرد و نظر داد که بزودی میتوان از شماره سربازان نیروی زمینی کاست. و بعد از آن جنگ بر ضد آخرین دشمن به جای مانده یعنی بریتانیا آغاز خواهد شد، و حتی اگر لازم یاشد علیه آمریکا. وی دستور داد فرماندهی نیروی زمینی آماده باشد که 40 لشکر پیاده را منحل کند تا از نیروی اضافی انسانی، صنایع بتوانند استفاده کنند.

    بزرگترین شهرهای شوروی، یعنی لنینگراد (سن پترزبورگ فعلی) و مسکو در آستانه سقوط بودند. در 18 سپتامبر دستور اکید داد که تسلیم این دو شهر نباید پذیرفته شود. او به فرماندهان ارتش دستور داد که :"لنینگراد باید از صفحه زمین برانداخته شود. مسئله بقای مردم شهر و رساندن غذا به آنان، قضیه ای است که نمیتواند و نباید به دست ما فیصله یابد. به هیچ رو علاقه نداریم که حتی بخشی از جمعیت این شهر بزرگ را حفظ کنیم." . چند هفته بعد گورینگ به چیانو وزیر خارجه ایتالیا گفت :" امسال بین 20 تا 30 میلیون نفر در روسیه از گرسنگی خواهند مرد. شاید خوب است که چنین باشد، چون جماعات عظیم بعضی از ملتها باید معدوم شوند." هیتلر در 3 اکتبر در یک سخنرانی در برلین اعلام کرد که شوروی فرو کوفته شده است.

    این لاف های هیتلر، زود و پیش رس بود. واقعیت این بود که روسها علیرغم غافلگیری اولیه در 22 ژوئن و دادن تلفات سنگین از نظر نفرات و تجهیزات، و عقب نشینی سریع و به دام افتادن بعضی از بهترین ارتشهای آنان، در ماه جولای مقاومتی فزاینده آغاز کردند. مقاومتی که تا آن زمان نیروهای آلمانی با آن روبرو نشده بودند. به گفته ژنرالهای آلمانی، شیوه سربازان روس با رفتار لهستانیها و متفقین غربی به هنگام شکست تناقض چشمگیر داشت. روس ها حتی زمانی که محاصره میشدند، می ایستادند و میجنگیدند. علاوه بر آن مشخص شد که شمار سربازان روسی و میزان تجهیزات جنگی آنها، از آنچه هیتلر میاندیشید بیشتر بود. در 11 آگوست، هالدر در دفتر خاطرات خود نوشت :"ما قدرت غول روسی را، نه فقط در حوزه اقتصاد و حمل و نقل، بلکه به ویژه و مهمتر از همه، در زمینه نظامی، کمتر از آنچه بود و هست، ارزیابی کرده بودیم. در آغاز کارزار، فکر میکردیم که دشمن حدود 200 لشکر دارد، در حالیکه تاکنون به وجود 365 لشکر آنان پی برده ایم." چند ژنرال آلمانی، حیرت خود را از دیدن تانک "ت- 34" روسی بیان داشتند. برای اولین بار در دوران جنگ، آلمانی ها از برتری خیره کننده هوایی برخوردار نبودند تا سربازان زمینی خود را حفاظت کنند. آلمانی ها محاسبه نادرست دیگری نیز داشتند. آنها فکر میکردند که تهاجم آنها منجر به انفجار سیاسی در شوروی خواهد شد.

    در این هنگام، بحث اساسی آلمان در چگونگی ادامه پیکار بر سر این مسئله بود که آماج درجه اول آلمان باید مسکو باشد یا لنینگراد و اوکراین؟ گروهی معتقد به مسکو بودند زیرا که تصرف پایتخت از لحاظ روانی و نظامی و استراتژیک ارزش زیاد داشت. استدلال گروه دیگر این بود که طبق گزارشات، قوای اصلی شوروی نزذیک مسکو تجمع کرده، و این فرصت طلایی برای تصرف  لنینگراد و اوکراین است. فرمان هیتلر در 21 آگوست چنین اعلام شد: " مهمترین هدفی که قبل از آغاز زمستان باید به آن رسید، تسخیر مسکو نیست، گرفتن کریمه و مناطق صنعتی و معادن زغال سنگ حوزه دونتس و قطع فرآورده های نفتی روسیه از قفقاز است. هدف در شمال، محاصره لنینگراد و الحاق به فنلاند است... اوکراین باید اشغال شود. فقط آن زمان شرایط حمله نهایی به مسکو فراهم خواهد شد." . هالدر در دفتر خود چنین تفسیر کرد که شکست دادن قاطع ارتش شوروی جای خود را به اهداف کوچکتر داد. علیرغم مخالفت جدی ژنرالهای ارشد، هیتلر بر این تصمیم پافشاری کرد، و فرماندهان خود را هدف ناسزاهای خود کرد.

   26 سپتامبر، کیف مرکز اوکراین سقوط کرد. ولی ارتش بزرگ ژنرال بک در 200 کیلومتری مسکو به خاطر تصمیم هیتلر دو ماه معطل ماند. در همان زمان که بارانهای پاییزی، راههای روسیه را به باتلاق تبدیل کرد. هیتلر در 2 اکتبر 1941 دستور حمله به مسکو را صادر کرد. در اینجا جنون جاه جویی هیتلر خود را نشان داد. قصد تسخیر پایتخت شوروی پیش از زمستان با اراده او به تسخیر لنینگراد و حمله به سواحل دریای سیاه هم زمان شد. وی میخواست با تسخیر روستوف و معادن نفت مایکوپ، در کرانه ولگا به سمت استالینگراد پیش رود. بار دیگر ژنرالها مخالفت خود را با این همزمانی به خصوص با توجه به شرایط اقلیمی شوروی اعلام کردند. تا 20 اکتبر آلمانی ها به 60 کیلومتری مسکو رسیدند. وزارتخانه های شوروی و سفارتخانه های خارجی، شتابان شهر را تخلیه کردند و به کویبیشف در کرانه ولگا رفتند. حتی هالدر نیز معتقد شده بود که مسکو قابل فتح است.

    ولی باران های پاییزی آغاز شده بود و دوران گل و لای فرا رسیده بود. سرعت پیشرفت ارتش کاسته شد. تانکها را به ناچار از میدانهای جنگ خارج میکردند تا توپها و کامیونهای حامل مهمات را از گل و لای بیرون بکشند. تمام وسایل نقلیه چرخدار تا محور چرخ در گل فرو میرفتند. مسکو در چشم رس آلمانها بود. هر چه آلمانها به مسکو نزدیکتر میشدند، مقاومت روسها بیشتر میشد. مشکلات ارتش آلمان یاد آور مشکلات ارتش ناپلئون در حمله به مسکو بود.

    در جنوب شوروی نیز وضع آلمان خوب نبود. پس از تصرف شهر روستوف، روسها ظرف پنج روز آن را پس گرفتند. عقب نشینی از روستوف، نقطه عطف دیگری در تاریخ رایش سوم است، زیرا برای اولین بار، ارتش نازی مجبور به عقب نشینی شد. این عقب نشینی به بهای از دست دادن فرماندهی فیلد مارشال فون رونتشتت تمام شد. زیرا هیتلر از او خواسته بود که عقب نشینی نکند، و او کوشش برای مقاومت بیشتر را دیوانگی میدانست. هیتلر جنون دستور ایستادگی در شرایط سخت را بارها در جنگ تکرار کرد، و تلفات زیادی را باعث شد.

    زمستان آن سال، برفهای سنگین و یخبندان روسیه زود فرا رسید. گودریان فرمانده کل نظامی قوای آلمان در جبهه مسکو در همان زمان دستور هیتلر برای حمله به مسکو، در 7 اکتبر نخستین برف را به چشم دید، و در خواست تجهیزات و لباسهای نظامی کرد. در 7 نوامبر نخستین موارد شدید سرمازدگی در میان سربازان او بروز کرد. دمای هوا در 13 نوامبر به 22 درجه زیر صفر رسید. سرما، دوربینهای نشانه گیری را از کار انداخته بود. گاهی سوخت منجمد و یا غلیظ میشد. تلفات سرمازدگی زیاد شد. مسلسلها قادر نبودند تیراندازی کنند. توپهای ضد تانک آلمان در مقابل تانکهای روسی بی اثر بودند.

    شایرر میگوید: "زمستان روسیه، هراس انگیز بود و فرض میکنیم که سربازان شوروی طبعا برای آن، بهتر از سپاهیان آلمان آماده بودند، ولی عامل اصلی، "هوا" نبود، بلکه جنگ جانانه ارتش سرخ و اراده شکست ناپذیر ایشان بود که تسلیم نشوند..... ژنرال های نازی قادر نبودند دریابند که چرا روسیان، با توجه به طبیعت نظام ظالمانه آنان (به زعم آلمانی ها) و نتایج مصیبت بار نخستین ضربات آلمان، مضمحل نمیشوند – آن سان که فرانسویان و آن همه ملل دیگر، با بهانه و دستاویزی کمتر فرو پاشیدند. ..... گودریان، از دیدار خود با یک ژنرال سالخورده تزاری سخن میگفت که به او گفته بود اگر بیست سال پیش می آمدید با آغوش باز از شما استقبال میکردم. ولی حالا بسیار دیر است. ما تازه میخواستیم روی پاهای خود بایستیم که شما رسیدید و ما را بیست سال عقب پرت کردید، به طوری که مجبوریم همه چیز را از اول شروع کنیم. حالا ما برای روسیه میجنگیم و در این مقصود همه با هم متحد میشویم."

    با این همه، در پایان نوامبر، به نظر هیتلر و اکثر ژنرالهای او چنین میرسید که مسکو در چنگ آنها است. در 3 جهت مسکو، ارتش آلمان به نقاطی رسید که با مسکو، حدود 30 تا 50 کیلومتر فاصله داشت. به دیده هیتلر این فاصله، برای ارتشی که 800 کیلومتر به قلب روسیه پیشرفت کرده بود، ناچیز است. تاریخ حمله نهایی به قلب شوروی، اول دسامبر 1941 تعیین شد. بزرگترین نیروی تانک که تا آن موقع در جبهه واحدی دیده شده بودف حمله را آغاز کرد. تا دوم دسامبر، یک گردان دیده بان، به بخشی از حومه مسکو رخنه کرد. مناره های کرملین از این نقطه قابل رویت بود. ولی بامداد روز بعد، 3 تانک روسی و نیروی مختلطی از کارگران کارخانه های مسکو، نازیان را از آن نقطه بیرون راندند. اینجا، نزدیکترین نقطه به مسکو بود که نیروهای آلمان به آن رسیدند، این نخستین و آخرین نگاه کم دوام آنها به کرملین بود.( در سفری که 6 سال پیش به مسکو کردم، این نقطه مشخص شده بود، و تقریبا نزدیک فروشگاه مرکزی IKEA مسکو بود.).

    آلمانها در مقابل سرما و دفاع جانانه روسها ناکام بودند. در 5 دسامبر، دمای هوا به 36 درجه زیر صفر رسید. تانکها تقریبا از حرکت افتادند. گودریان در شامگاه آن روز به بک آگاهی داد که نه تنها امکان پیشروی ندارد، بلکه باید عقب بنشیند. بک، هالدر، فن براوخیچ و ژنرالهای ارشد نازی، به شکست سخت آلمان در مسکو اعتراف کردند، و 5 دسامبر 1941 را تیره ترین روز آلمان در جنگ دانستند. فردای آن روز ژنرال گئورگی ژوکوف، که فرمانده جبهه مرکزی روسیه بود، ضربه اصلی به آلمانها را فرو کوفت. در جبهه 300 کیلومتری پیرامون مسکو، ژوکوف صد لشکر تازه نفس را که برای نبرد در برف و سرما تجهیز شده بودند، به کارزار فرستاد. ضربه ای که این سردار نسبتا گمنام شوروی، بر سر نازی ها نواخت، آن چنان ناگهانی و به قدری خرد کننده بود که رایش سوم هرگز از زیر آن کمر راست نکرد.

    به قول شایرر :" در بازمانده آن ماه دسامبر سرد و تلخ و سپس در ماه ژانویه، تا چند هفته چنین مینمود که ارتش های شکست خورده آلمان که عقب مینشستند و حملات شکاف افکن ارتش شوروی دمادم در جبهه آنان رخنه می افکند، ممکن است در میان برفهای روسیه متلاشی و معدوم شوند. آن سان که درست 130 سال پیش از آن، ارتش کبیر ناپلئون، متلاشی و معدوم شده بود. در چند لحظه خطیر، ارتش رایش به این سرنوشت، بس نزدیک شد. شاید عزم پولادین هیتلر و مسلما صلابت و سرسختی سرباز آلمانی بود که ارتش های رایش سوم را از هزیمت و اضمحلال کامل رهانید.". هیتلر به هیچ یک از اهداف خود برای پایان سال 1941نرسید. لنینگراد و استالینگراد و معادن نفت قفقاز هیچ یک به تصرف نازیان در نیامد.

    اینک در سازمان فرماندهی قوای مسلح آلمان، تغییرات بنیادی آغاز شد.رونتشتت به خاطر عقب نشینی از روستوف برکنار شده بود. مارشال بک برکنار و  فیلد مارشال فن کلوگه جانشین او شد. ژنرال گودریان، طراح جنگی بی باک و پر اعتبار به علت عقب نشینی در جبهه مسکو به رسوایی برکنار شد. چند ژنرال دیگر نیز برکنار، خلع درجه و حتی اعدام شدند. حتی "کایتل نوکر مآب" از خشم هیتلر در امان نماند. او نیز در نخستین روزهای دسامبر دریافته بود که عقب نشینی لازم است و این مطلب را به هیتلر گفت. هیتلر به او توهینهای بسیار کرد. او قصد خودکشی داشت، ولی یودل او را منصرف کرد، و جالب آنکه کایتل تا پایان کار رایش سوم در مقام خود ماند. فن براوخیچ فرمانده کل ارتش نیز به بهانه حمله قلبی استعفا داد. هیتلر خود جانشین او شد، و هالدر به عنوان رییس ستاد کل ارتش باقی ماند. هیتلر اکنون رییس دولت و کشور، وزیر جنگ، فرمانده عالی قوای مسلح و فرمانده کل ارتش آلمان بود. اکنون ژنرالها – همانگونه که هالدر در خاطرات خود مینوشت- فقط نامه رسانانی بودند که فرمانهای هیتلر را ابلاغ میکردند. در 26 آوریل 1942، هیتلر رایشتاگ را به تصویب قانونی واداشت که به شخص او اختیار میداد، برای هر آلمانی، مجازات مناسب و بدون انجام تشریفات قضایی تعیین نماید. " در حقیقت آدولف هیتلر نه تنها رهبر آلمان بلکه قانون شده بود. حتی در قرون میانه و قبل از آن، به روزگاران وحشیگری عشیره ای، هیچ فرد آلمانی، چنان قدرت ظالمانه و غاصبانه صوری و قانونی، و نیز واقعی را به خود اختصاص نداده بود."

    نهایتا تا پایان فوریه، نیروهای آلمان بین 120 تا 320 کیلومتر از مسکو دور شدند. طبق یادداشتهای هالدر تلفات انسانی ماجراجویی بی نتیجه در روسیه تا پایان فوریه  به این شرح بود. نابودی یک میلیون نفر یا 31 درصد قوای نظامی آلمان که 202 هزار نفر آن کشته و 725 هزار نفر آن زخمی و مابقی مفقود شده بودند. تلفات ناشی از سرمازدگی 112 هزار نفر بود. این ارقام شامل تلفات سنگین سربازان مجارستان و رومانی و ایتالیا نمیشد.

                                       { پایان فصل 24}                          

  مروری کلی بر تیمها در پایان نیم فصل لیگ برتر

       نیم فصل یکی از ضعیفترین و کم تماشاچی ترین دوره های لیگ برتر فوتبال ایران پایان پذیرفت. برخی ویژگیهای اساسی این نیم فصل که به این امر انجامیده، عبارت بودند از:

-         ضعف یارگیری تیمهایی که به علت رعایت نسبی طرح 350 میلیون تومان، یاران خوبی جذب نکردند و یا مانند باشگاههای اصفهانی ستاره های خود را از دست دادند.

-         مشکلات مالی اکثر تیمها و عقب افتادن حقوق بازیکنان و مربیان.

-         تفاوت سطح نه چندان جدی تیمها و اختلاف ناچیز امتیازات در رده های مختلف (به جز تیم اول). دلیل این امر افزایش قدرت تیمهای رده پایین نیست، بلکه ضعف تیمهای مقتدرتر است.

-         درصد بالای نتایج مساوی و محافظه کاری تیمها که به این امر می انجامد. بیش از یک سوم بازیها به نتیجه مساوی رسیده است، در حالیکه در انگلستان فقط 21 درصد نتایج، مساوی است.

-         ضعف اکثر مربیان و مدیران باشگاهها و کادر سرپرستی تیمها.

-         مشکلات ورزشگاهها.

-         مشکلات داوری.

-         عدم تعصب بازیکنان نسبت به باشگا هها.

-         قدرت گرفتن انگل هایی به اسم لیدر دور و بر باشگاهها و در ورزشگاهها.

-         حاشیه های فراوان تیمها که عمدتا ناشی از مسائل فوق میباشند.

هدف این مقاله تحلیل این امر نیست، بلکه مروری است گذرا بر شرایط تیمهای مختلف با نگاه به جدول رده بندی نیم فصل، با استفاده از جدول رده بندی نیم فصل امسال و پایان فصل گذشته به نقل از سایت "ورزش3". سایر موارد از انچه در ذهن دارم نقل میگردد.

1-    استقلال (36 امتیاز) – قبل از آغاز فصل با یارگیری خوب استقلال، صدر نشینی و حتی قهرمانی این تیم قابل پیش بینی بود. عدم ترس استقلال از قانون سقف قراردادها و حتی پشتگرمی استقلال به این قانون، به دلیل حضور فتح اله زاده در راس فدراسیون و رابطه خوب او با عزیز محمدی و چیره دستی فتح اله زاده در ترکاندن بمبهای واقعی و بعضا ترقه، این امکان را برای استقلال فراهم کرد و در اکثر دوره نقل و انتقالات استقلال در این زمینه بدون نگرانی و با دست باز عمل کرد. و ضمنا از ابتدای فصل قابل پیش بینی بود که اگر استقلال در این فصل، ضربه ای بخورد از داخل باشگاه است. پاشنه های آشیل استقلال میتوانست حاشیه سازیهای فتح اله زاده، تضاد بین او و مظلومی، تضاد بین ستارگان تیم بخصوص با توجه به حضور کرار و ولید علی، آسیب دیدگی احتمالی جباری، آسیب دیدگی احتمالی رحمتی، عدم صید مدافع خوب و خروج برخی مدافعان قدیمی استقلال نظیر صادقی، کوشکی و شکوری باشد. گرچه برخی از این عوامل استقلال را در مقاطعی آزار داد، ولی از یک طرف دامنه بحرانها محدود بود، و از طرف دیگر رقبا کم توان بودند. به اعتقاد من بزرگترین برگ برنده استقلال در این فصل پس از تشکیل یک تیم کهکشانی، حضور موفق و آرام کننده منصور پور حیدری است. او بزرگترین نعمت برای استقلال است، و من بسیاری از موفقیتهای استقلال در این فصل را به حساب او و در بین بازیکنان به حساب جباری، رحمتی و مجیدی میگذارم. به نظر من استقلال در نیم فصل دوم نیز با توجه به حاشیه امنیت 6 امتیازی، دلیلی برای قهرمان نشدن ندارد، و در صورت بروز مسائل فوق و به مشکل خوردن استقلال، از بین رقبا تنها به سپاهان شانس حضور در کورس قهرمانی را میدهم.

2-    سپاهان (30 امتیاز) – کاهش چشمگیر بودجه این تیم و تاثیرات روانی قانون 350 میلیون تومان در آغاز فصل باعث از دست دادن قلعه نویی و چند نفر از ستاره های آن شد. سپاهان با زرنگی خاص اصفهانی ها در یک چهارم آخر دوره نقل و انتقالات به پوشالی بودن قانون پی برد، در اینجا بود که کمی بازار را به دست گرفت، و توانست حسینی مدافع فصل قبل خود را از چنگ فتح اله زاده در آورد، و در این راه حضور تاج در فدراسیون فوتبال، کمک بزرگی بود. تغییر مدیریت قوی و چند ساله این تیم (استعفای ساکت) نیز ضربه بزرگی بود. حاشیه های ناشی از حضور بوناچیچ هم مشکل زا بود. حذف پر حاشیه این تیم از جام باشگاههای آسیا علیرغم پیروزی در دیدار رفت و برگشت مقابل السد گرفتاری بعدی بود. ولی به نظر میرسد با حضور کرانچار و ایجاد ثبات نسبی در مدیریت تیم، برخی مشکلات حل شده اند و نتایج خوب سپاهان در دیدارهای آخر این تیم را تدریجا به رده دوم رساند. سپاهان اگر گرفتار مشکل مدیریتی و یا مشکلات مالی نشود، حداقل میتواند مقام دوم خود را حفظ کند، و در صورت لغزش استقلال نیم نگاهی به قهرمانی داشته باشد. جالب آنکه این تیم تاکنون بهترین خط دفاعی را داشته است.

3-    نفت تهران (30 امتیاز) – تیمی است که نسبت به بضاعت خود بهترین نتیجه را گرفته است. احتمالا طرح 350 میلیون را رعایت کرده است. این تیم تا آخرین روزهای نقل و انتقالات ممکن بود از اراک سر در آورد. یکی از بزرگترین نقاط قوت تیم، هماهنگی بازیکنان پس از 3 سال بازی در کنار هم و کنترل خوب فرکی بر این تیم است. من قبلا فرکی را مربی قابلی نمیدانستم، ولی حضور چند سال اخیر او در نفت موفقیت آمیز بوده است. امروز میگویم فرکی نشان داد با استفاده از نظم و ترتیبی که در مکتب پاس تهران آموخته میتواند در بسیاری از باشگاهها مربی موفقی باشد، ولی شاید انتخاب او به عنوان نفر دوم کادر تیم ملی در سالیان متمادی چندان درست نیست. کما اینکه به نظر نمیرسد او بتواند در تیمهای پر ستاره و پر حاشیه استقلال و پرسپولیس و حتی سپاهان به اندازه نفت، موفق باشد. به هر حال فکر میکنم فرکی و نفت هر دو به هم مدیونند، زیرا هیچ یک بدون دیگری در حال حاضر چنین جایگاهی نداشت. من پیش بینی میکنم که نفت با حفظ جایگاه فعلی در پایان فصل کار بزرگی انجام خواهد داد، و چندان امیدی به رسیدن این تیم به رده اول یا دوم را ندارم. مگر حاشیه ها و یا بی پولی برای استقلال و سپاهان مشکل جدی ایجاد کنند، مشکلی که تیم ارزان نفت با بازیکنان بی ادعایش کمتر با آن مواجه خواهد بود. نفت در فصل گذشته رده سیزدهم بود.

4-   تراکتور سازی (29 امتیاز) – از تراکتور سازی با قلعه نویی و این بازیکنان، انتظار بیشتری میرفت. به نظر میرسد قلعه نویی داخل باشگاه و با هواداران تبریزی با مشکلاتی روبرو است. با تسلطی که تا به حال قلعه نویی در لیگ برتر نشان داده ، فکر کنم راههای موفقیت در این لیگ و مقابله با بازیکن سالاری را بلد است. تیمهای او ممکن است در بازیهای بین المللی نتایج خوبی نگیرند، ولی قلعه نویی در بازیهای داخلی و شناسایی کلیه مسیرهای موفقیت در آن متخصص است. احتی توانایی دارد با اعتراضاتش، شرایط داوری را در وسط یک مسابقه به نفع تیمش در آورد. به اعتقاد من، اعتماد مدیران تراکتور سازی به قلعه نویی میتواند این تیم را در این فصل به رده های بالاتر و حتی قهرمانی برساند. آنها نباید نگران باشند که قلعه نویی بازیکنانی نظیر کیانی را از تیم کنار بگذارد. قلعه نویی در استقلال و بعد در سپاهان، بازیکنان بزرگتری را گوشمالی داد. این جزئی از روش مربیگری او است، و باشگاهی که او را استخدام میکند باید به این نکته توجه داشته باشد. تراکتور سازی فصل گذشته در رده پنجم قرار گرفت.

5-    صبای قم (29 امتیاز) – مانند نفت، این تیم نیز بهترین نتیجه را با توجه به بضاعت خود گرفت. من قبلا ویسی را زیاد جدی نمیگرفتم، ولی به نظر میرسد او نیز علیرغم برخی صحبتهای حاشیه ای، مربی خوبی است و توانسته با استفاده از جمعی بازیکن جوان و با انگیزه در کنار رضا عنایتی، تیم موفقی بسازد. و در این فصل با توجه به مشکل مالی اکثر تیمها، تیم کم حاشیه او که به پول زیادی هم نیاز ندارد، تا به حال خوب درخشیده است. نمیدانم رفتن بازیکن با تجربه ای از صبا به استقلال، آیا میتواند در حرکت این تیم در نیم فصل دوم خللی ایجاد کند یا نه، ولی حد اقل میتوانم بگویم نفت و صبا توانستند یک رویکرد را برای تیمهای کم بودجه نشان دادند، و همین میتواند مهمترین خاصیت این دو مربی و این دو تیم باشد. این تیم در پایان فصل گذشته در رده دهم قرار گرفت.

6-    ذوب آهن (24 امتیاز) – با فاصله امتیازی نسبتا زیاد از صبای قم، ذوب آهن قراردارد. تیم سوم سال گذشته و تیم رده بالایی سالهای اخیر، پس از تغییر مدیریت و حتی بازداشت مدیر قبلی به اتهامات مالی و مشکلات جدی مالی این فصل و از دست دادن خلعتبری، در این فصل شرایط دشواری را میگذراند. ابراهیم زاده حریف این مشکلات نیست، و وقتی حداقل آرامش در تیم حاکم نباشد، دیگر از مسائل فنی نمیتوان صحبت کرد. با توجه به سیاستهای دولت، دورنمای روشنی برای ذوب آهن وجود ندارد. مشکلات مالی حتی به آنجا رسیده بود که ذوب آهن میخواست در برخی از رشته های ورزشی، تیمهایش را منحل کند. اینها همه مشکلات باشگاهداری دولتی است که میتواند حتی یکی از تیمهای نسبتا با ریشه را فلج کند. من در نیم فصل دوم به تحول این ذوب آهن با این شرایط روحی امیدی ندارم. گرچه افول یکی از قطبهای لیگ در چند سال اخیر ناراحت کننده است.

7-    داماش گیلان (23 امتیاز) – داماش در این فصل به لیگ برتر آمد. عابدینی خریدهای خوبی کرده بود. داماش در 5-6 بازی اول با دینورزاده که تجربه لیگ برتر را نداشت، خوب نتیجه نگرفت، و این امر موجب روی کار آمدن ابراهیم قاسم پور شد. قاسم پور بهتر کار کرد، و تیم را بالا کشید و فاصله آن را تا صدر جدول کم کرد، ولی پس از مسائل مرتبط با اختلاس سه هزار میلیاردی مشخص شد سرمایه باشگاه از طریق اختلاس و کانالهای مرتبط با بانک آریا تامین شده و حسابهای داماش مسدود شد. پس از این مشکلات مالی، داماش در هفته های اخیر نتایج بدتری گرفت. ولی به هر صورت رده هفتم برای این تیم، خوب است و به احتمال زیاد با در نظر گرفتن مسائل مالی و حاشیه هایی که در تیم و در ارتباط آن با تماشاگرانش دیده میشود، آرزوی داماش میبایست ماندن در این رده میباشد، و گرنه رده داماش احتمالا دو رقمی خواهد بود و خطر سقوط نیز برای این تیم متصور است. بخصوص رفتن مهدوی کیا و محمدی به این تیم لطمه زیاد خواهد زد.

8-    صنعت نفت آبادان (23 امتیاز) – این تیم در سال گذشته در رده نهم ایستاده بود، و تیم فصل گذشته آن با این فصل، یک فرق بزرگ داشت. تیم فصل قبل با مربی پرتغالی خود که به نظرم اسمش کاسیمیرو بود، در بازیهای خانگی خوب امتیاز میگرفت و در خارج از خانه ناموفق بود و بعضا باختهای سنگینی در خارج از خانه داشت. کما اینکه تفاضل گل(18-) این تیم در فصل گذشته تا تیم 16 جدول دیده نمیشد. حواشی فصل گذشته موجب برکناری مربی پرتغالی و استخدام غلام پیروانی شد. ولی در زمان پیروانی که همان چند بازی آخر فصل بود، شاهد تفاوت چشمگیری نبودیم. در این فصل روند تیم کاملا بر عکس بود. اکثر امتیازات این تیم، خارج از خانه به دست آمد. مثلا تیمی که در هفته شانزدهم استقلال را در آزادی شکست داد. در هفته هفدهم در آبادان مقابل سایپا، چهار بر صفر شکست خورد. این نشان دهنده روند ناسالم ارتباط تیم با تماشاچیان است. در حالی که آبادان همیشه جهنمی برای تیمهای مقابل بوده است. البته قرار گیری در این نقطه از جدول با بضاعت صنعت نفت چندان جای انتقاد ندارد، ولی این تیم اگر درست مدیریت میشد میبایست از نفت تهران خیلی بهتر کار کند. تعداد زیاد طرفداران و جهنمی که میتوانند برای تیمهای مقابل درست کنند، بزرگترین نقطه قوت تیم میبایست باشد که امسال نیست. گلزن برجسته ای به اسم فونیکه سی بزرگترین نقطه قوت این تیم در نیم فصل بوده است.

9-    پرسپولیس (22 امتیاز) – حضور پرسپولیس در این رده محصول مشترک کاشانی، کمیته فنی خلق الساعه، استیلی، سوء مدیریت سازمان ورزش و سعی آن بر از بین بردن هویت پرسپولیس است. شاید رویانیان در این بین تقصیر زیادی نداشته باشد، ولی او توانایی و تجربه حل این مشکلات را ندارد، و اگر هم با احتمال بسیار کم بتواند مشکلات این تیم را حل کند، قاعدتا از اهرمهایی استفاده کرده که استفاده از آن مایه مباهات پرسپولیسی ها نبوده و در شان نام پرسپولیس نخواهد بود. من مشکل اصلی پرسپولیس در این فصل را ضعف یارگیری و کمبود بازیکن نمیدانم. مگر آنهایی که آمدند چه کردند؟ پرسپولیس با این بضاعت و با این تماشاچیان و با همین بازیکنان میتوانست حد اقل تا رده دوم بالا بیاید. این تیم هیچ برنامه تاکتیکی ندارد. در بسیاری از بازیها شاهدیم توپ به خوبی تا کنار محوطه جریمه تیم حریف به حرکت در می آید، ولی ناگهان با یک پاس بی هدف به داخل محوطه از دست میرود. ضربات کرنر و ضربات آزاد همگی بدون برنامه و باری به هر جهت است. گل ها اکثرا تصادفی و یا با اشتباه تیم حریف به دست می آیند. دفاع و دروازه بان تیم نیز مکمل خوبی برای هم هستند و به کمک هم باعث به گل رسیدن تیم متقابل میشوند. مشکل روحی و روانی نیز محور مشکلات تیم است. در مورد این تیم میتوان ساعتها صحبت کرد که جای آن اینجا نیست. ولی به نظر من ورود دنیزلی میتواند یک شوک جدی به تیم بدهد و باعث رفع برخی مشکلات فنی و روحی گردد. پرسپولیس با توجه به مشکلات سایر تیمها که در بالا عنوان شد، ممکن است بتواند به رده سوم یا دوم هم برسد، ولی این مسئله چیزی از انتقادات من از شرایط تیم را کم نمیکند. زیرا در آن صورت حداکثر میتوان گفت در شهر کورها، یک چشم پادشاه است.

10-                        سایپا (21 امتیاز) – سایپا در فصل گذشته یازدهم شد و در این فصل با مجید صالح دهم شد. با توجه به بضاعت سایپا در فصل گذشته و این فصل، انتظار بیشتری از این تیم میرفت. گرچه این رده نیز بهترین رده سایپا در بخش عمده نیم فصل بود، و نزدیک بودن تیمها در این قسمت جدول و پیروزی درخشان این تیم بر صنعت نفت آبادان موجب قرار گیری سایپا در این رده شد. و گرنه حتی با مساوی با صنعت نفت در رده 13 قرار میگرفت. در مورد رده نهایی سایپا در پایان فصل نمیتوان چیزی گفت و با قرار گرفتن این تیم در رده پنجم و یا پانزدهم، من تعجب نمیکنم، زیرا سایپا هنوز علیرغم بضاعت قابل قبول خود، شخصیت تیمی مناسبی پیدا نکرده است.

11-                        فولاد اهواز (21 امتیاز) – تیم ششم جدول سال گذشته در این فصل شرایط خوبی را تجربه نکرده است. فصل گذشته فولاد یک تیم خوب با دو مهاجم برجسته به نام رضا نوروزی و آرش افشین بود، و ورزشگاه اهواز نیز برای مهمانان خطرناک بود. جلالی تیم خوبی بسته بود و به نظر میرسید فولاد در این فصل با توجه به حفظ بازیکنان اصلی خود، از مدعیان باشد، ولی هرگز چنین نشد. حاشیه های فولاد را نمیشناسم، ولی مشکل فولاد را تنها گل نشدن پنالتی های متعدد این تیم نمیدانم. مشکل چیز دیگری است که اگر حل شود، دیدن فولاد در 5 رده اول عجیب نخواهد بود.

12-                        شاهین بوشهر (20 امتیاز) – تیم چهاردهم فصل گذشته در این فصل کماکان همان خط قبلی را طی میکند. مشکل مالی طاقت فرسا، تماشاچیان پرشور، مربیان متعدد، مدیرعاملهای گوناگون، نتیجه گیری ضعیفتر در بازیهایی که چربش با شاهین است و... . به نظر میرسد مشکل مالی خیلی حاد شده و چند بازیکن ممکن است در نیم فصل از این تیم جدا شوند. شاهین اگر مشکل مالی نداشت، به راحتی میتوانست رتبه یک رقمی داشته باشد.

13-                        شهرداری تبریز (20 امتیاز) – این تیم که در فصل گذشته دوازدهم شده بود، نیز روند مشابه سال قبل را طی میکند. با این بضاعت و کم تماشاگر بودن این تیم، بقا در لیگ برتر نیز غنیمت است، چه رسد کسب رتبه های بالاتر.

14-                        راه آهن (16 امتیاز) – راه آهن با این بازیکنان لیاقت رده بالاتر را دارد. رکورد 13 مساوی این تیم استثنایی است. فکر میکنم در صورت تمرکز دایی بر امور این تیم و خارج شدن ذهن او از پرسپولیس، راه آهن در نیم فصل دوم رده بالاتری را به دست آورد، بخصوص اینکه مدیرانی که این باشگاه را خیداری کرده اند، اصلا دنبال حاشیه سازی و مطرح کردن خود نیستند. این تیم در فصل گذشته پانزدهم شده بود.

15-                        فجر سپاسی (16 امتیاز) – با آمدن یاوری شانس این تیم برای بقا در لیگ بیشتر شد، ولی نمیتوان کتمان کرد که فجر سپاسی و مس رفسنجان، کم بضاعت ترین تیمهای لیگ بوده اند و اگر سقوط نکنند، جای تقدیر دارد.

16-                        مس کرمان (16 امتیاز) – قرار گرفتن تیم هفتم سال گذشته در این رده و با این بازیکنان و این مربی جای تعجب دارد. مرفاوی با توجه به نتایج ضعیف آغاز فصل از این تیم اخراج شد و بلاژوویچ جانشین او شد. او در آغاز نتایج خوبی گرفت و مس شروع به دور شدن از منطقه خطر کرد، ولی با نتایج ضعیف هفته های اخیر این تیم در رده های پایینتر قرار گرفت. با توجه به اسامی بازیکنانی که احتمال دارد در نیم فصل از مس بروند، به نظر میرسد مس با حاشیه های زیاد و مشکلات مالی مواجه است، و سرنوشت این تیم در پایان فصل منوط به روشن شدن این مسائل است.

17-                        ملوان (15 امتیاز) – قرار گرفتن تیم هشتم سال گذشته در این رده تعجب آور است. بخصوص آنکه ترکیب تیم نسبت به سال گذشته، تغییرات کمی داشته است. مشکل اصلی ملوان، مشکل مالی است و به نظر میرسد غلامی دیگر توانی برای ادامه کار خود ندارد. جای تاسف دارد که این مجموعه با توانایی مناسب فنی در این رده بایستد. امیدوارم کمی از مشکلات ملولن حل شود، و این تیم ریشه دار سقوط نکند.

18-                        مس سرچشمه (12 امتیاز) -  هر چه در مورد فجر سپسای گفتم در مورد این تیم نیز صادق است، و باید به این نکته اعتراف کرد که حضور شرفی در این تیم، شوک مناسبی ایجاد کرد. ولی در صورت عدم تقویت تیم در نقل و انتقالات نیم فصل، این تیم کمترین شانس را برای باقی ماندن در لیگ برتر خواهد داشت.

 

کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان - خلاصه فصل 23- قسمت دوم

فصل 23 – بارباروسا: نوبت روسیه (قسمت دوم):

فکر حمله به شوروی، هیتلر را در آغاز سال 1941 تسلی میداد. وی پس از فتوحات باشکوه در 6 ماهه اول این سال، در 6 ماهه دوم ناکام بود. بریتانیا را نتوانسته بود کاری کند. در مدیترانه نیز کاری از پیش نبرده بود. ایتالیا در صحرای مصر به مصیبت گرفتار آمده بود، به علاوه ایتالیا در زمستان پر برف آلبانی کوهستانی نیز گرفتار شده بود. ردر فرمانده نیروی دریایی نیز نتوانسته بود از طریق دریای مدیترانه، بریتانیا را تهدید کند. مذاکرات متعدد هیتلر با فرانکو، نتوانست دیکتاتور اسپانیا را برای ورود به جنگ متقاعد کند. در نیمه دوم 1941، موسولینی نیز هشدارهای هیتلر را در مورد اینکه از ایجاد ماجرا در یونان و یوگسلاوی اجتناب کند، را گوش نکرد، و در اکتبر 1940 به یونان حمله کرد. هیتلر خشمگین شد، زیرا این اقدام شتابزده در بدترین فصل سال، امکان برهم زدن بنیادی شرایط شبه جزیره بالکان را داشت. ظرف یک هفته حمله پیروزمندانه ایتالیا به یونان، بدل به شکست گردید. این مسئله باعث به هم ریختن وضع آلمان در شبه جزیره بالکان و امکان استفاده انگلستان از این مسئله و حمله هوایی به معادن نفت رومانی میگردید  ناچارا هیتلر فرمان حمله با دست کم 10 لشکر به یونان را داد. علاوه بر آن، علیرغم کلیه دعاوی ایتالیا در مورد تسخیر مصر، نیروی دریایی صریحا به هیتلر گفت این امر با توجه به ناکارآیی ایتالیاییها امکان پذیر نیست، و آلمان خود باید در مورد جلوگیری از نفوذ انگلیس در مدیترانه دست به کار شود. و ردر در نهایت اعلام کرد که پیکار به قصد تصرف آفریقای شمالی، مقدم ترین هدف سوق الجیشی تمامی جنگ آلمان است. ولی هیتلر متقاعد به این امر نبود، و اصلی ترین هدف او در سال 1941، حمله به شوروی بود.

    هیتلر میبایست قبل از حمله به شوروی، از استحکام جبهه جنوبی اطمینان حاصل کند. بلغارستان به پیمان سه جانبه محور (متحدین) پیوست، و خاک رومانی نیز در اختیار آلمان قرار گرفت. یوگسلاوها ناسازگارتر بودند. هیتلر، نایب السلطنه یوگسلاوی را مخفیانه به آلمان خواند و با تهدید و سپس با رشوه دادن سالونیک به یوگسلاوی، قرارداد الحاق یوگسلاوی به دولتهای محور امضا شد. به این ترتیب، حمله به یونان آسان شد. چند روز بعد در 27 مارس 1941 بر اثر قیام افسران نیروی هوایی، دولت یوگسلاوی و نایب السلطنه سرنگون گشتند. رژیم جدید به رهبری ژنرال "دوشان سیموویچ" بلافاصله پیشنهاد کرد با آلمان، پیمان عدم تجاوز بسته شود. هیتلر که پیمان همکاری نظامی با دولت قبلی بسته بود، از این پیشنهاد به خشم آمد، و تف انداختن یوگسلاوها در زمان جشن به اتومبیل وزیر مختار آلمان در یوگسلاوی، نگاه منفی یوگسلاوها به آلمان را نشان میداد. هیتلر با عصبانیت جلسه فوری  در همان 27 مارس تشکیل داد، و به ژنرالهای خود گفت بی آنکه منتظر اعلام وفاداری دولت جدید بماند، میخواهد یوگسلاوی را از نظر نظامی و نیز به عنوان یک ملت، در هم بکوبد. او دستور داد یوگسلاوی با  "خشونت بی ترحم" خرد خواهد شد، و به گورینگ حکم کرد که بلگراد را با حملات پیاپی هوایی منهدم کند. در این هنگام هیتلر برای امکان انتقام گرفتن از یوگسلاوی تصمیمی خطیر گرفت، و آغاز عملیات بارباروسا را تا چهار هفته به تعویق انداخت. این تعویق حمله به شوروی، شاید مصیبت بارترین تصمیم هیتلر در دوران زمامداری او بود. ژنرال های ارشد آلمان، بعدها وقتی اسیر برف و سرمای سنگین روسیه شدند، دریافتند که این تاخیر در حمله به روسیه چه فرصت طلایی را از آنان گرفت.

    ارتش آلمان در 6 آوریل 1941 حمله به یوگسلاوی و یونان را آغاز کرد. پس از گذشتن از مرزهای بلغارستان و مجارستان که با آلمان همکاری کردند، به سمت بلگراد که به دستور هیتلر توسط لوفت وافه آسیب فراوان دیده بود، حمله کردند. هواپیماهای لوفت وافه در سه شبانه روز، 17000 غیر نظامی را کشتند، و چندین برابر نیز زخمی شدند. در 17 آوریل، بقایای ارتش یوگسلاوی در سارایه وو تسلیم شد و شاه و نخست وزیر با هواپیما به یونان گریختند.

    یونانی ها که طی شش ماه جنگ، ایتالیاییها را خوار و خفیف ساخته بودند، در برابر 11 لشکر عادی و چهار لشکر زره پوش آلمانی نتوانستند مقاومت کنند. بریتانیا نیز چهار لشکر و مجموعا 53 هزار سرباز را از لیبی به یونان فرستاد، ولی کاری از پیش نبردند. در 27 آوریل ، تانکهای آلمانی وارد آتن شدند، و پرچم نازی را بر فراز آکروپولیس بر افراختند. بریتانیا سربازان خود را از راه دریا فراری داد. تا پایان آوریل، همه چیز پایان گرفته بود، جز تسخیر کرت که اواخر ماه آلمانی ها آن را در یک حمله هوابرد، از انگلستان گرفت. یونان تسلیم آلمان و ایتالیا شد، ولی این عملیات سر شکستگی زیادی برای موسولینی داشت. هیتلر یوگسلاوی را بین آلمان، ایتالیا، مجارستان و بلغارستان تقسیم کرد. تمامی صربستان، نصیب آلمان شد، و ایتالیا سهم بسیار کوچکی برد، و کرواسی به عنوان یک کشور پوشالی خودمختار باقی ماند.

    بالکان، تنها جایی نبود که هیتلر، موسولینی را از مخمصه رهانید. پس از نابودی ارتش های ایتالیا در لیبی، هیتلر گرچه به اکراه، سرانجام راضی شد که یک لشکر سبک زره پوش و چند واحد لوفت وافه را به شمال آفریقا بفرستد و کار را چنان ترتیب داد که ژنرال اروین رومل، فرماندهی فوای آلمان و ایتالیا را به عهده گیرد. رومل قبلا در نبرد فرانسه، شایستگی زیادی نشان داده بود. در اواسط آوریل، رومل طبروق (توبروک) را محاصره کرد، و به چند کیلومتری مرز مصر رسید. موقعیت انگلیس در مصر و سوئز و نهایتا مدیترانه شرقی تهدید شد. انگلیس در این زمان دچار معضلات زیاد شده بود، عملا تنها قدرت مقابل آلمان بود، و بهیچوجه توانایی مقابله با آلمان را نداشت. هیتلر در 4 مه در یک سخنرانی فیروزمندانه در رایشتاگ، به سختی از چرچیل و تسلیم نشدن او علیرغم شکستهای متعدد و زیان او برای مردم انگلیس انتقاد کرد. در همان روز، چرچیل نامه ای به روزولت رییس  جمهور آمریکا نوشته بود و التماس کرده بود که آمریکا وارد جنگ شود. وی نوشته بود :"آقای رییس جمهور، از شما جدا تقاضا میکنم وخامت نتایجی را که ممکن است از فروپاشی خاور میانه به دنبال می آید ناچیز نشمرید.

    دریاسالار ردر که همیشه به بارباروسا بی علاقه و بی اعتقاد بود، به هیتلر التماس میکرد که حمله قاطع به مصر و سوئز را تدارک ببیند، رومل نیز چنین تقاضایی داشت. ولی هیتلر کماکان عقیده داشت که نخست، روسیه باید از بین برود. او در عمق وجود خود علاقمند به نبرد زمینی بود، و از نبرد در دریا هراس داشت. این از خطاهای جدی هیتلر در جنگ جهانی بود. او میتوانست در پایان مه 1941 با به کارگیری بخش کوچکی از قوای خویش ضربه ای مهلک به بریتانیا بزند. چرچیل به این مسئله در پیام چهارم مه خود اشاره کرده بود. ولی هیتلر با بی خردی، در شرایطی که به دلیل گوشمالی یوگسلاوی، زمان طلایی حمله به شوروی را از دست داده بود،مصمم بر این حمله باقی ماند. طمستان روسیه، شارل دوازدهم و ناپلئون را شکست داده بود. با آنکه ماه ژوئن فرا رسیده بود، ارتش بزرگی که به یوگسلاوی و یونان تغییر مسیر داده بود، میبایست با پیمودن مسافات عظیم و استفاده از خطوط آهن فرسوده تک خطه که خیلی برای این حجم نقل و انتقالات کم بود، آنها را به مرز شوروی باز گرداند. به هر صورت، هیتلر تاریخ 22 ژوئن 1941 را جهت آغاز بارباروسا تعیین کرد که حداقل 5 هفته تاخیر نسبت به تاریخ اولیه را نشان میداد.

    هیتلر به سران نازی گفت که اولین هدف تسخیر روسیه، استفاده از خواروبار و محصولات کشاورزی آن است، و نباید آلمانی ها بگذارند که از این محصولات برای مردم شوروی استفاده شود، و مهم نیست که میلیونها مردم شوروی از گرسنگی بمیرند. به گفته شایرر :" این نقشه ها، فقط اوهام مهار گسسته و شریرانه اذهان و ارواح مسخ شده مردانی چون هیتلر و گورینگ و هیملر و روزنبرگ نبود. از اسناد و مدارک پیداست که صدها کارمند آلمانی، هفته ها و ماهها پشت میزهای خود کار میکردند تا به اوراقی که قتل عام میلیونها انسان را خونسردانه در آنها حساب میکردند، ارقامی بیفزایند و یادداشتها را انشا کنند."

    استالین در اوایل ماه مه، خطر حمله آلمان را حس کرده بود، و سعی داشت اقدامات دلجویانه مختلفی را برای خوشایند آلمان انجام دهد. نظیر اخراج نمایندگان سیاسی بلژیک، نروژ، یونان و یوگسلاوی و بستن سفارتخانه های آنان. به رسمیت شناختن حکومت هوادار نازی رشید عالی در عراق. قید و بند مطبوعات شوروی برای اجتناب از تحریک آلمان. کنت فن در شولنبورگ، سفیر آلمان در مسکو که یک آلمانی از مکتب کهن بود، و از توطئه های نازیها بی خبر بود، سعی داشت به هیتلر اثبات کند که استالین که در دوران اوج انگلیس و فرانسه، با آنها علیه هیتلر متحد نشد، در شرایط فعلی هرگز چنین قصدی ندارد. استالین، خود بخشی از مسئولیتهای مولوتف را به عهده گرفت، و بر خلاف سیاست خشن مولوتف مقابل نازیها، سعی بر نرمش مقابل آنها داشت. جالب آنکه شولنبورگ که نقشه های آلمان را نمیدانست، در 24 آوریل، پیامی به آلمان فرستاد و گفت که سفیر بریتانیا تاریخ 22 ژوئن را برای شروع جنگ آلمان با شوروی پیش بینی کرده است. این تاریخ به طرز عجیبی صحیح بود.

    در 14 ژوئن، هیتلر جلسه ای با سران نظامی خود برگزار کرد. او در این جلسه گفت که حمله به شوروی برای وادار ساختن بریتانیا به تسلیم، الزامی است. و میبایست یورشی همه جانبه از اقیانوس منجمد شمالی در پتسامو تا دریای سیاه، تقریبا به طول 2500 کیلومتر به شوروی آغاز شود. طبق معمول هیتلر برای حمله به شوروی توجیهات مختلف و دروغین نظیر قصد شوروی برای حمله به آلمان، حضور متمرکز قوای این کشور در مرز آلمان، سیاست خارجی ضد آلمانی عنوان کرد، و به شولنبورگ اعلام کرد که آلمان ناچار است به مقابله با این تهدید برخیزد. شولنبورگ که همیشه سعی کرده بود روابط آلمان و شوروی را بهبود بخشد با ناراحتی بیانیه آۀمان را برای مولوتف قرائت کرد، و مولوتف گفت :" این جنگ است. معتفدید که سزاوار آن بودیم؟". دوران حیات سیاسی شولنبورگ در همین زمان پایان یافت. او پس از بازگشت به آلمان و ناگزیر گشتن از استعفا، به محفل مخالفان نظیر ژنرال بک، گوردلر، هاسل پیوست. پس از دسیسه جولای 1944 بر ضد هیتلر، شولنبورگ بازداشت و زندانی شد و در نوامبر آن سال به دست گشتاپو اعدام شد.

    به گفته شایرر: "ماه عسل نازی – شوروی پایان گرفت. بامداد روز 22 ژوئن سال 1941، غرش توپهای هیتلر، در جبهه ای به طول صدها کیلومتر، آن دوستی را تا ابد از میان برده بود."

    هیتلر در روز قبل از این حمله، نامه ای به موسولینی نوشت، و نظرات خود را در مورد شرایط آن زمان جنگ، چنین گفت: " به فرانسه، همچون همیشه نباید اعتماد کرد. آفریقای شمالی و مستعمرات ایتالیا تا پاییز از خطر مصون است. اسپانیا مردد است، و می ترسم فقط هنگامی جانب ما را بگیرد که نتیجه جنگ معلوم شده باشد. حمله به مصر پیش از پاییز ناممکن است. چون آمریکا با تمام نیرویی که قدرت بسیج آن را دارد، از دشمن ما حمایت میکند، ورود یا وارد نشدن او به جنگ، امری است بی اهمیت. اوضاع و احوال در خود انگلیس بد است. تهیه خوراک و مواد خام، روز به روز مشکل تر میشود. روحیه نظامی مردم آن کشور برای جنگیدن... فقط بر دو فرض استوار است: ورود آمریکا و روسیه به جنگ. ما امکان از میان بردن آمریکا را نداریم. ولی میتوانیم روسیه را از میدان به در کنیم. از میان بردن روسیه، در عین حال باعث آسودگی خاطر فراوان ژاپن در آسیای شرقی خواهد شد و از این رهگذر، امکان آن را پدید خواهد آورد تا از طریق مداخله ژاپن، فعالیتهای آمریکا دچار تهدیدی بس نیرومندتر شود." هیتلر از موسولینی، کمک نظامی نخواست، ولی درخواست کرد که ایتالیا با تقویت قوای خود در شمال آفریقا و آماده شدن برای گام نهادن به فرانسه در صورت نقض پیمان صلح به دست فرانسویان به آلمان کمک کند.

   حمله به شوروی در 22 ژوئن 1941 در آغاز برای آلمان موفقیت آمیز بود، ارتش سرخ آماده دفاع نبود. در چند روز اول صدها هواپیمای شوروی منهدم و ده ها هزار اسیر به اسارت در آمدند. هالدر که معمولا مردی محتاط بود، در روز 3 جولای در دفتر خاطرات خود نوشت: "اگر بگوییم که پیکار بر ضد روسیه، در چهارده روز به پیروزی انجامیده است، سخنی به گزاف نگفته ایم.... تا چند هفته دیگر کار به کلی تمام است."

                                                   { پایان فصل 23}