پس از حدود 5 سال برای دومین بار "ادوارد دست قیچی" را دیدم. فیلمی بسیار زیبا و فراموش نشدنی از تیم برتون، و نمونه ای کامل از دنیای سینمایی او. نقطه شروع فیلم شبیه فرانکنشتین است. ادوارد در قصری شبیه قصر فرانکنشتین که مانند آن در بالای کوه قرار گرفته است توسط مخترعی با ایده های عجیب و غریب (وینسنت پرایس) خلق شده است و به دلیل مرگ مخترع، امکان ساخت دست او فراهم نشده است، و به جای آن، دستهایش به صورت قیچی است. مانند مخلوق فرانکنشتین که به دلیل یک مغز معیوب، نتوانست آن چیزی باشد که او تصور میکرد. ولی ادوارد با مخلوق فرانکنشتین تفاوت دارد، و این تفاوت در دنیای خاص تیم برتون معنی پیدا میکند. ادوارد قلبی پاک دارد، ذهنی هنرمند و دنیایی زیبا. همین توانایی خلق اثر هنری و توان تفکر، تفاوت اصلی او با مخلوق فرانکنشتین میشود. رفتار مخلوق فرانکنشتین کاملا بدوی و سبعانه است. ولی ادوارد شخصیتی است که قابلیت دوست داشتن و دوست داشته شدن دارد. این داستان میتوانست در دست یک فیلمساز اکشن کار هالیوودی به یک فیلم پر از حادثه و خونریزی و هیجان تبدیل شود، ولی در دستان تیم برتون تبدیل به یک فیلم عاشقانه زیبا و پر از لحظه های فانتزی و زیبا تبدیل شده است. به راستی صحنه خلق مجسمه زیبای یخی در کریسمس برفی و رقص سرخوشانه وینونا رایدر همراه با موسیقی زیبای دانی الفمن یکی از صحنه های زیبای تاریخ سینما را خلق کرده است.

    به نظر من ادوارد دست قیچی در زمان ساخت خود، آینده تیم برتون را که در آغاز راه بود روشن کرد و علاوه بر آن یکی از ادامه دارترین همکاریهای کارگردان و هنرپیشه را به وجود آورد. یعنی همکاری تیم برتون و جانی دپ که کماکان ادامه دارد. جانی دپ در این فیلم درخشش زیادی دارد، و این فیلم اولین همکاری این دو بود. وینونا رایدر نیز پس از پدرخوانده 3 در این فیلم بازی کرد، و بازی خوبی ارائه داد. متاسفم که در این سالها از او کمتر فیلمی را میبینم. دایان ویست نیز مانند همیشه دوست داشتنی است و در نقشی بازی میکند که کاملا با این خصیصه او همخوان است.

   دیدن این فیلم و فانتزی های متعدد آن را به دوستداران این نوع فیلمها توصیه میکنم. سالها بعد در "ماهی بزرگ" که به نظر من مانیفست تیم برتون است به خوبی با دنیای او آشنا میشویم. ولی کلیه اجزای دنیای خاص تیم برتون در این فیلم به خوبی مشخص اند. همان اجزایی که اگر تیتراژ فیلم را نبینیم، میفهمیم با فیلمی از تیم برتون طرفیم. به کلیه صحنه های قصر نگاه کنید، و فضاسازی  و رنگهای "اسلیپی  هالو" و "سویینی تاد" را به یاد آورید. شخصیتهای حانبی نیز همانند بسیاری از فیلمهای تیم برتون حالتی خاص و اکثرا کاریکاتور گونه دارند. موسیقی الفمن که در فیلمهای زیادی با برتون کار کرده نیز کاملا فیلمی از تیم برتون را تداعی میکند. خروج همزمان مردها از خانه ها با اتومبیلهایشان نیز به عنوان مثال چنین دنیایی را میسازد. دیدن "ادوارد دست قیچی" میتواند اشکی بر  گونه تماشاگر جاری کند. این اشک از جنس اشکی است که در انتهای "درسو اوزالا" جاری میشود، اشکی زیر پوستی همراه با حسرت معصومیتهای از دست رفته.