اسب حیوان نجیبی است
اسب حیوان نجیبی است – کارگردان،نویسنده، طراح صحنه : عبدالرضا کاهانی (1389):
من این فیلم را در سینما ندیدم، و پس از انتشار نسخه DVD آن فیلم را دیده و این یادداشت را مبینویسم، و نمیدانم که آیا این نسخه، با نسخه نمایش داده شده در سینما فرق دارد یا نه."اسب ......" پنجمین فیلم عبدالرضا کاهانی است. (به عبارت دیگر هفتمی، زیرا دو فیلم اول او در هیچ جا به نمایش در نیامده است). فیلمهای قبلی او عبارتند از: آدم (1385)، آن جا(1387)، بیست(1387)، هیچ (1388). از کارهای قبلی او "بیست" و "هیچ" را دیده ام. "بیست" فضایی رئال دارد، و "هیچ" هم یک کمدی خاص و از نوع گروتسک است، که در اسب.... به بلوغ بیشتری می رسد. کاهانی متولد 1352 (نیشابور) است. از او چند مصاحبه خوانده ام، و به نظرم میرسد آدمی است دارای استقلال رای، پایبند اصول شخصی خود، تک رو، اهل باج دادن هم نیست. فیلمنامه همه فیلمهایش را خودش نوشته، گرچه در "هیچ"، "آن جا"، "آدم" همکار فیلمنامه نویس داشته ولی در اسب... تصمیم گرفته همکارفیلمنامه نویس هم نداشته باشد، و این روال را در فیلم بعدی خود "بی خود و بی جهت" هم ادامه داده است. تدوین فیلمهای اولیه او را خودش انجام داده، ولی تدوین 4 فیلم آخرش را همسرش شیما منفرد انجام داده است. حتی در هیچ و "بی خود و بی جهت"، تهیه کننده فیلم، خودش بوده و اعتقاد دارد، اگر خودش تهیه کننده باشد، بهتر میتواند در مورد فیلمش مقاومت کند یا سعی بر ارسال آن به خارج از کشور کند. گرچه وزارت ارشاد اجازه نمایش خارجی هیچ و اسب.... را صادر نکرده و حتی از حضور این دو فیلم در جشنواره های بین المللی نیز جلوگیری کرده، در حالیکه "بیست" موفقیتهای بین المللی داشت.
بازیگران اصلی فیلم، رضا عطاران (شکیبا)، حبیب رضایی (مسعود)، پارسا پیروزفر (برزو)، کارن همایون فر (پیمان)، باران کوثری (نسترن)، مهتاب کرامتی (حکیمه)، مهران احمدی (رامین) هستند. در هر 3 فیلمی که از کاهانی دیده ام، بار اصلی فیلم بر دوش شخصیتهای اصلی است. صحنه های پرجمعیت و یا صحنه های خیابانی در روز خیلی کم در فیلمهای او به چشم میخورد. در اسب.... صحنه های خیابانی در شب و به استثنای یک صحنه، که اتومبیل دیگری را میبینیم، بدون حضور سیاهی لشکر و فقط با حضور هنرپیشگان است.
کل این فیلم در یک شب، بین حدود 10 شب تا نزدیک سحر میگذرد، و بخش اعظم صحنه ها در خیابان و بخش کوچکی در اتومبیل و بخش دیگری در خانه ها است. ولی صحنه های خیابان، اکثرا در مدیوم شات و به گونه ای است که حتی میتواند در یک تئاتر بازی شود. شاید کل فیلم میتوانست در یک تئاتر ده پرده ای اتفاق بیافتد. کاهانی با در نظر گرفتن خلوتی شب، مشکلات اجرایی کار در فضای آزاد را کاهش داده و علاوه بر آن، فیلمبرداری و نورپردازی صحنه های شب و داخل اتومبیل به خوبی در آمده است.
فیلم، داستان سر راستی ندارد. در حقیقت همراه با "شکیبا" که با لباس نیروی انتظامی تلکه گیری میکند، و به بهانه همین تلکه کردن با این چند نفر، در طول مدت فیلم وقایعی را شاهدیم که گوشه هایی از زندگی آنها را بازگو میکند، و فصل مشترک آنها یک چیز است. همه مشکل دارند، و برای حل مشکل هیچ یک از آنها هم امیدی نیست.شکیبا یک زندانی است. مسعود گرچه بالاخره میتواند 2 میلیون تومان پول را جور کند، ولی این پول را باید چند روز بعد پس دهد و مگر چند روز بعدش چه تفاوتی با حالا خواهد داشت، و غیر از آن هرگز جمله ای امیدوارانه از او نمیشنویم. برزو آهنگسازی است تلخکام که گرچه ظاهرش را حفظ میکند، آهنگهایش مورد توجه نیست، پولی در نمی آورد، و آن را هم که در می آورد، از دوستی است که بدتر از خودش است و نمیتواند بگیرد. به نظر میرسد رابطه گرمی با همسرش هما (صدای پانته آ بهرام) ندارد. عاشق حکیمه همسر مطلقه دوستش است که او هم معتاد است، و به خاطر هما به آن عشق هم نمیتواند دل ببندد. پیمان هم با زن مطلقه اش، منشی و دوست دخترش، کارش و... مشکل دارد. نسترن هم که اصولا دختری بی پناه و بدون امید است. شکیبا هم که خود را جای پلیس جا زده، جایش گوشه زندان است. شکیبا در حقیقت پیوند دهنده همه این پرسنل ها و نیز چند نفر دیگر نظیر حمید دوست مسعود و صاحبخانه اش ماهایا پطروسیان و یا اشکان خطیبی در نقش جوان بطری باز است.
در این فیلم نیز مانند دو فیلم قبلی کاهانی که من دیده ام، پول محور مشکلات است، و همه شخصیتهای فیلم به هر نحوی به دنبال پول هستند. د عین حال میبینیم که در یک جامعه بحران زده، پول در آوردن چقدر میتواند ساده باشد. شکیبا با سوء استفاده از لباس نیروهای انتظامی و ترس مردم از آن، برای جرائمی که در هیچ جای دنیا جرم نیست، به راحتی به در خانه مردم میرود و آنها را تلکه میکند، و میتواند در یک شب دو میلیون تومان پول در آورد. آن هم بابت جرائمی نظیر بطری بازی، پارتی گرفتن، مشروب خوردن، بودن زن صاحبخانه در خانه مستاجر و... . جالب آنکه برای هیچ یک از شخصیتها حضور پیگیر شکیبا برای گرفتن حق و حساب و همراهی آنها در جاهای مختلف، کوچکترین شکی ایجاد نمیکند، ولی وقتی شکیبا در پایان فیلم، دو میلیون تومان به مسعود میدهد، او میفهمد که شکیبا پلیس نیست. کاهانی، پشت این فیلم که به زبان طنز است، و خیلی مواقع باعث خنده تماشاگر میشود، تلخترین قضاوت را در مورد جامعه اش دارد. گرچه کاهانی میتوانست از همین مجموعه یک فیلم بسیار خنده دارتر بسازد که آگاهانه از آن اجتناب کرده است.
من معتقدم نیمه دوم فیلم نسبت به نیمه اول فیلم، افت میکند. از یک طرف نقش عطاران بین دیگر بازیگران گم میشود، از طرف دیگر رامین در فیلم به خوبی جا نمی افتد، و به اعتقاد من، وارد کردن او و نحوه صحبت "اوا خواهرانه" اش کمکی به فیلم نمیکند، و آن را از نفس می اندازد. اگر کسی از دیدگاه منطقی به فیلم نگاه کند قطعا ایرادهای زیادی در منطق روابط بین کاراکترها میبیند، ولی این مسئله در فضاسازی خاص کاهانی به چشم نمی آید. اسب...... یک کمدی ابسورد است، و در این نوع کمدی، جایی برای دو دو تا چهار تای منطقی وجود ندارد. کل فیلم همانند اسم آن است. "اسب حیوان نجیبی است"، اصطلاحی است که با توجه به آهنگ مشابه صدای آروغ و کلمه "اسب" به عنوان دگرگون جلوه دادن آروغ به کار میرود. کل روابط این آدمها به مثابه جمله اسب.... و زندگی شان هم مانند همان آروغ است.
بازی عطاران در نقش شکیبا بسیار خوب است، او توانسته کاملا تعادل نقش خود را حفظ کند، و فیلم را به سمت کمدی سوق نداده است. برای من جالب است که او توانسته چشم خود را در طول فیلم چپ نگه دارد، و جالب تر آنکه این مسئله را خود او به کاهانی پیشنهاد داده است. دقت نظر شکیبا و نیز وسواس او در درست کردن چیزها به خوبی در فیلم جا افتاده است. تلاش برای چسباندن سنگ با سیمان، تذکر چندباره او در مورد باز بودن بند کفش برزو، تلاش برای راست نمودن موتورسیکلت، تذکر به نگهبان زندان در مورد شل بودن دکمه او، دادن کفشها به نسترن که دمپایی پوشیده، توجه به اینکه شیشه عینک نسترن، فقط یک شیشه است، توجه به اینکه تفنگ مرد جوان، فقط یک تفنگ بادی است. طبعا این دقت نظرها با نحوه کسب درآمد او همخوانی دارد.
بازی حبیب رضایی در نقش مسعود، مانند اکثر بازی های او، دلنشین است. او در نیمه اول فیلم باید نقش یک مرد مست را بازی کند و در نیمه دوم میبایست تدریجا هشیارتر شود، و کم کم حال او از مستی به عصبی شدن تغییر کند. او به خوبی این تحول را در بازی خود نشان می دهد. بازی او در نقش مست نیز خیلی طبیعی است و از روشهای کلیشه ای نشان دادن مستها نظیر تلوتلو خوردن افراطی و یا خیلی شل حرف زدن استفاده نکرده است. از ته زدن موهای سر او و نگاه داشتن موهای کنار گوش او در شبی که دربه در دنبال دو میلیون تومان است، یکی از همان موقعیتهای ویژه کمدی ابسورد است.
پارسا پیروزفر در نقش برزو، شاید واقع گراترین شخصیت فیلم است. او توجهش به بقیه بیشتر از سایر دوستانش است. کامنت های جالبی میدهد. این کامنت ها که اکثرا در عین درست بودن، بار طنز دارند با لحن جالبی توسط او بیان میشود، و برای من جذاب بودند. جالب آنکه تیک عصبی او که موهایش را میکند، جزء عادات کاهانی است.
کارن همایونفر آهنگساز مشهور که موسیقی متن فیلم را هم ساخته، نقش پیمان را خوب در آورده است، و حالات متنوع و تلاطمات روحی و رفتاری او را باورپذیر نشان داده است. جالب آنکه اگر او قرار بود در نقش خودش باشد، میبایست نقش برزو را بازی کند.
باران کوثری هم خوب بازی کرده و هم در فیلم، نقشی کلیدی دارد. او با بقیه شخصیتهای فیلم فرق دارد. به راحتی ارتباط برقرار میکند، از سئوال کردن ابایی ندارد. در نتیجه خیلی از اطلاعاتی که به دست می آوریم از طریق دیالوگهای او وبقیه است. این تمهیدی خوب از طرف کاهانی برای روشن کردن قضایا بوده است.
در انتها باید بگویم کاهانی نیز از نسل کارگردانان نزدیک 40 ساله ما است که در صورتیکه بتواند در بحران فعلی سینما تاب بیاورد و فیلم بسازد، به سقفی بالاتر از اسب.... می رسد. او تا اینجای کار را خوب آمده، امیدوارم بتواند بقیه راه را هم خوبتر طی کند.