کتاب – به کسی مربوط نیست- نوشته: جومپا لاهیری ترجمه : گلی امامی -  چاپ چهارم، زمستان 1390 (چاپ اول 1388): نشر چشمه- 380 صفحه- 7800 تومان

  

این کتاب با عنوان "خاک غریب" با ترجمه امیر مهدی حقیقت توسط انتشارات ماهی در سال 1388 نیز چاپ شده است. "به کسی مربوط نیست" ترجمه گلی امامی دومین کتابی است که از "جومپا لاهیری" میخوانم. قبلا "ترجمان دردها" را از این نویسنده خوانده بودم. تم داستانهای کوتاه هر دو کتاب مشابه است. این تم مشترک از زندگی و تجارب و مشاهدات لاهیری حاصل شده است. لاهیری در 1967 در لندن به دنیا آمده، پدر و مادرش هر دو بنگالی بوده اند. در سه سالگی او خانواده اش به آمریکا مهاجرت میکنند. پدر او در کتابخانه دانشگاه "رود آیلند" کتابدار بود، و خانواده آنها بارها به کلکته سفر کرده و ارتباطاتشان با بستگان بنگالی همواره برقرار بوده است. تحصیلات لاهیری در زمینه ادبیات انگلیسی و نویسندگی و ادبیات تطبیقی و دکترای او در زمینه "رنسانس" بوده است. همسر او هندی نیست و آلبرتو وروولیا- بوش نام دارد و روزنامه نگار است.

   کتاب "خاک غریب" { اشاره من به این نام، علیرغم اینکه ترجمه گلی امامی را خوانده ام ، به خاطر هماهنگ بودن با عنوان اصلی کتاب Unaccustomed Earth است} در سال 2008 نوشته شده است. داستانهای کتاب، نسبت به "ترجمان دردها" طولانی تر است، و تا آنجا که آن داستانها را به یاد می آورم، بیان لاهیری در این کتاب، دلنشین تر از کتاب قبلی است. چهره های اصلی کلیه داستانها، بنگالی های مهاجر به آمریکا و یا انگلستان هستند، که اکثرا ارتباط خود را با سرزمین مادری حفظ کرده اند. در جامعه غرب نیز جزء قشر متوسط و یا متوسط مرفه هستند. مشکل معاش ندارند. نسل جوان آنها سعی بیشتری بر تداخل با جامعه فعلی غربی دارد. اصراری بر ازدواج با هندی ها ندارد. ولی اکثرا ترجیح نسل قبلی بر ازدواج آنها با هندی ها است. تاثیرات زندگی در جامعه جدید را در روابط خانوادگی و فامیلی و قومی آنها میبینیم. لاهیری این کار را با دقت زیاد بر روی جزئیات انجام میدهد. با نگاهی به زندگی لاهیری میبینیم، او داستانهایش را زندگی کرده و به طور عینی شاهد بسیاری از وقایعی بوده که بیان کرده و به همین دلیل جزئیات او باورپذیر هستند. به علاوه به گونه ای مینویسد که داستانهایش حداقل برای من ایرانی که در دور و برم با تجارب متعددی از مهاجرت روبرو هستم جذاب است و هرگز آنها را کشدار نمی یابم. داستانهای لاهیری همگی زمان بعد از مهاجرت را در بر میگیرد، این امر با توجه به تجارب شخصی او است. بنگالی های نسل قبلی او با دغدغه دیگری مواجه بوده اند، ماندن یا مهاجرت کردن. لاهیری با چنین دغدغه ای مواجه نبوده است، و طبعا علاقه ای به تصویر آن نداشته است. برای ما که ایران زندگی میکنیم، و یا دوستان و اقوام تازه مهاجرت کرده داریم که هنوز پلهای پشت سرشان را خراب نکرده اند، شاید چنین داستانهایی بسیار جذاب باشد. متاسفانه اثری این چنین از نویسندگان ایرانی نخوانده ام. دوستان اگر میشناسند به من معرفی کنند.

    لاهیری در نشان دادن ذهنیات نسل دوم مهاجرت، توانایی زیادی دارد. گرچه با واسطه و از طریق دیالوگهای نسل اول با دیدگاههای آنها نیز آشنا شده است، و توانسته روند تداخل سنتهای سرزمین مادری آنها و جامعه جدید را بیان کند. باید قبول کنیم در آثاری که فرزندان لاهیری خواهند نوشت، بحث مهاجرت و تفاوتهای فرهنگی و هویتی دو جامعه خیلی کم رنگتر خواهد بود.

    منحصر کردن مسائل مطرح شده در کتاب به مسئله مهاجرت دور از انصاف است. بحث نحوه تداخل سنت و مدرنیته که یکی از اشکال آن تفاوتهای هویتی و فرهنگی دو جامعه است ولی به صورتهای دیگر نیز دیده میشود، در اکثر داستانها دیده میشود. تضاد بین نسلها و والدین و فرزندان نیز به خوبی تصویر میشود. روزمرگی در ارتباط زناشویی نیز مورد توجه نویسنده است. بخصوص در سه داستان اول و از همه فراتر در داستان "انتخاب محل سکونت" که اصولا تم مهاجرت در آن کم رنگ تر است. تداخل وظایف شغلی در زندگی اجتماعی و بزرگ کردن بچه ها در داستان "خاک غریب" مورد توجه است. عشق نیز تم دیگری است که در داستانها دیده میشود. و روایت علاقه پل به "سنگ" در داستان "به کسی مربوط نیست" روایت عاشقانه دلنشینی است که در آن نیز زمینه مهاجرت کم رنگ است.

    عشقهای یک طرفه و دوطرفه ناکام نیز در داستانها نمود زیادی دارند. بدم نمی آید روی این قسمت بیشتر متمرکز شوم. در داستان اول شاهد دو رابطه زناشویی هستیم. روما و آدام همسرش که به نظر چندان عاشقانه نیست و در آینده، بچه ها ممکن است باعث ماندگاری این ارتباط باشند. رابطه دیگر، بین پدر روما و مادر مرحومش است که آن نیز یک رابطه دوطرفه بر مبنای عشق و علاقه متقابل نبوده و بیشتر به یک عادت کنار هم بودن و تداوم یک قرارداد شبیه است. رابطه ای بین پدر روما و خانم "باگچی" نیز در حال شکل گیری است که چندان نمیتوان در مورد آینده آن اظهار نظر کرد. در داستان "جهنم- بهشت" رابطه پدر و مادر راوی مانند رابطه پدر و مادر داستان اول و اکثر داستان ها است (احتمالا شبیه رابطه پدر و مادر جومپا لاهیری). رابطه پراناب و دبرا به نظر دوستانه می آید، ولی به مرور زمان و پس از سالها زندگی مشترک این رابطه از طرف "پراناب" به جدایی انجامید. علاقه مادر به "پراناب" نیز هرگز بیان نشد (نمونه عشق یک طرفه ناکام). در داستان "انتخاب محل سکونت"، رابطه آمیت و مگان نیز از نوع روابطی است که خیلی زود دچار روزمره گی شده و به نظر میرسد بقایی نخواهد داشت. علاقه آمیت به "پم" نیز دیگر نمونه عشق یکطرفه ناکام است که این بار بازگو میشود ولی چون علاقه "پم" به آمیت بیشتر دوستی فارغ از جنس است،گرچه ناکام میماند ولی در ذهن آمیت ادامه دارد. در داستان "حسن نیت تمام" رابطه پدر و مادر مانند بقیه داستانها است. رابطه "سودها" و راجر نیز به نظر میرسد تدریجا زیر سایه فرزندشان قرار گرفته است. برخورد تند و غیر منطقی راجر با سودها به خاطر سهل انگاری راهول مقابل فرزندشان نمونه دیگر روابط غیر ماندگار عاشقانه است. رابطه راهول و "النا" نیز بیشتر به نظر رابطه ای حمایتگرانه از طرف النا به نظر می آید و برای آن نیز نمیتوان تداومی طولانی در نظر داشت. در داستان "به کسی مربوط نیست"، شاهد ارتباطی ناموفق بین "سنگ" و فاروق هستیم. علاقه پل به "سنگ" نیز نمونه همان عشقهای یک طرفه ناکام است که به زیبایی بیان میشود. بخش دوم نیز شامل سه داستان مرتبط تحت عنوان "هما و کوشیک" است که در داستان سوم شاهد علاقه ای دو طرفه و ناکام با پایانی تلخ هستیم. و میتوانیم مطمئن باشیم که بین "هما" و همسرش "نوین" نیز رابطه ای عاشقانه وجود نخواهد داشت. روابط پدر و مادرها نیز از همان الگوی همیشگی پیروی میکند و فقط رابطه پدر و مادر "کوشیک" متفاوت مینماید که در صورت توجه به مریضی مادر "کوشیک" و نقش حمایتگرانه پدر او و طولانی نشدن سالهای ازدواج آنها میتوان تصور کرد که در صورت تداوم این نیز مانند روابط  معمول بین پدر و مادرها میشد.

    میبینیم که شاهد هیچ رابطه عاشقانه ماندگاری نیستیم. و جالب آنکه لاهیری در مورد غیر هندیان که با هندی ها ارتباط عاشقانه دارند، اکثرا مثبت می اندیشد، مثلا "دبرا" و "النا" و "پل".

    از نظر فرم ادبی مجموعه داستانهای "هما و کوشیک" را بیشتر می پسندم، ولی صفحه آخر "جهنم- بهشت" و نحوه بیان تلاش ناتمام مادر راوی برای خودکشی درخشان ترین فراز کتاب است.

    شیوه روایت کتاب زنانه است، و یکی از دلایل جذابیت این کتاب برای من، شیوه روایت زنانه است که اصولا آن را نسبت به روایت مردانه ترجیح می دهم. این شیوه کمتر متظاهرانه و با احکام قاطع و بیشتر باور پذیر و عمیق و درونگرایانه است. خواندن این کتاب باعث شد تا کتاب "همنام" اثر لاهیری را در لیست کتابهای خواندنی ام بگذارم. به دوستانی که به مضامین فوق علاقه دارند، توصیه میکنم کتاب را بخوانند.