فصل 23 – بارباروسا: نوبت روسیه (قسمت دوم):

فکر حمله به شوروی، هیتلر را در آغاز سال 1941 تسلی میداد. وی پس از فتوحات باشکوه در 6 ماهه اول این سال، در 6 ماهه دوم ناکام بود. بریتانیا را نتوانسته بود کاری کند. در مدیترانه نیز کاری از پیش نبرده بود. ایتالیا در صحرای مصر به مصیبت گرفتار آمده بود، به علاوه ایتالیا در زمستان پر برف آلبانی کوهستانی نیز گرفتار شده بود. ردر فرمانده نیروی دریایی نیز نتوانسته بود از طریق دریای مدیترانه، بریتانیا را تهدید کند. مذاکرات متعدد هیتلر با فرانکو، نتوانست دیکتاتور اسپانیا را برای ورود به جنگ متقاعد کند. در نیمه دوم 1941، موسولینی نیز هشدارهای هیتلر را در مورد اینکه از ایجاد ماجرا در یونان و یوگسلاوی اجتناب کند، را گوش نکرد، و در اکتبر 1940 به یونان حمله کرد. هیتلر خشمگین شد، زیرا این اقدام شتابزده در بدترین فصل سال، امکان برهم زدن بنیادی شرایط شبه جزیره بالکان را داشت. ظرف یک هفته حمله پیروزمندانه ایتالیا به یونان، بدل به شکست گردید. این مسئله باعث به هم ریختن وضع آلمان در شبه جزیره بالکان و امکان استفاده انگلستان از این مسئله و حمله هوایی به معادن نفت رومانی میگردید  ناچارا هیتلر فرمان حمله با دست کم 10 لشکر به یونان را داد. علاوه بر آن، علیرغم کلیه دعاوی ایتالیا در مورد تسخیر مصر، نیروی دریایی صریحا به هیتلر گفت این امر با توجه به ناکارآیی ایتالیاییها امکان پذیر نیست، و آلمان خود باید در مورد جلوگیری از نفوذ انگلیس در مدیترانه دست به کار شود. و ردر در نهایت اعلام کرد که پیکار به قصد تصرف آفریقای شمالی، مقدم ترین هدف سوق الجیشی تمامی جنگ آلمان است. ولی هیتلر متقاعد به این امر نبود، و اصلی ترین هدف او در سال 1941، حمله به شوروی بود.

    هیتلر میبایست قبل از حمله به شوروی، از استحکام جبهه جنوبی اطمینان حاصل کند. بلغارستان به پیمان سه جانبه محور (متحدین) پیوست، و خاک رومانی نیز در اختیار آلمان قرار گرفت. یوگسلاوها ناسازگارتر بودند. هیتلر، نایب السلطنه یوگسلاوی را مخفیانه به آلمان خواند و با تهدید و سپس با رشوه دادن سالونیک به یوگسلاوی، قرارداد الحاق یوگسلاوی به دولتهای محور امضا شد. به این ترتیب، حمله به یونان آسان شد. چند روز بعد در 27 مارس 1941 بر اثر قیام افسران نیروی هوایی، دولت یوگسلاوی و نایب السلطنه سرنگون گشتند. رژیم جدید به رهبری ژنرال "دوشان سیموویچ" بلافاصله پیشنهاد کرد با آلمان، پیمان عدم تجاوز بسته شود. هیتلر که پیمان همکاری نظامی با دولت قبلی بسته بود، از این پیشنهاد به خشم آمد، و تف انداختن یوگسلاوها در زمان جشن به اتومبیل وزیر مختار آلمان در یوگسلاوی، نگاه منفی یوگسلاوها به آلمان را نشان میداد. هیتلر با عصبانیت جلسه فوری  در همان 27 مارس تشکیل داد، و به ژنرالهای خود گفت بی آنکه منتظر اعلام وفاداری دولت جدید بماند، میخواهد یوگسلاوی را از نظر نظامی و نیز به عنوان یک ملت، در هم بکوبد. او دستور داد یوگسلاوی با  "خشونت بی ترحم" خرد خواهد شد، و به گورینگ حکم کرد که بلگراد را با حملات پیاپی هوایی منهدم کند. در این هنگام هیتلر برای امکان انتقام گرفتن از یوگسلاوی تصمیمی خطیر گرفت، و آغاز عملیات بارباروسا را تا چهار هفته به تعویق انداخت. این تعویق حمله به شوروی، شاید مصیبت بارترین تصمیم هیتلر در دوران زمامداری او بود. ژنرال های ارشد آلمان، بعدها وقتی اسیر برف و سرمای سنگین روسیه شدند، دریافتند که این تاخیر در حمله به روسیه چه فرصت طلایی را از آنان گرفت.

    ارتش آلمان در 6 آوریل 1941 حمله به یوگسلاوی و یونان را آغاز کرد. پس از گذشتن از مرزهای بلغارستان و مجارستان که با آلمان همکاری کردند، به سمت بلگراد که به دستور هیتلر توسط لوفت وافه آسیب فراوان دیده بود، حمله کردند. هواپیماهای لوفت وافه در سه شبانه روز، 17000 غیر نظامی را کشتند، و چندین برابر نیز زخمی شدند. در 17 آوریل، بقایای ارتش یوگسلاوی در سارایه وو تسلیم شد و شاه و نخست وزیر با هواپیما به یونان گریختند.

    یونانی ها که طی شش ماه جنگ، ایتالیاییها را خوار و خفیف ساخته بودند، در برابر 11 لشکر عادی و چهار لشکر زره پوش آلمانی نتوانستند مقاومت کنند. بریتانیا نیز چهار لشکر و مجموعا 53 هزار سرباز را از لیبی به یونان فرستاد، ولی کاری از پیش نبردند. در 27 آوریل ، تانکهای آلمانی وارد آتن شدند، و پرچم نازی را بر فراز آکروپولیس بر افراختند. بریتانیا سربازان خود را از راه دریا فراری داد. تا پایان آوریل، همه چیز پایان گرفته بود، جز تسخیر کرت که اواخر ماه آلمانی ها آن را در یک حمله هوابرد، از انگلستان گرفت. یونان تسلیم آلمان و ایتالیا شد، ولی این عملیات سر شکستگی زیادی برای موسولینی داشت. هیتلر یوگسلاوی را بین آلمان، ایتالیا، مجارستان و بلغارستان تقسیم کرد. تمامی صربستان، نصیب آلمان شد، و ایتالیا سهم بسیار کوچکی برد، و کرواسی به عنوان یک کشور پوشالی خودمختار باقی ماند.

    بالکان، تنها جایی نبود که هیتلر، موسولینی را از مخمصه رهانید. پس از نابودی ارتش های ایتالیا در لیبی، هیتلر گرچه به اکراه، سرانجام راضی شد که یک لشکر سبک زره پوش و چند واحد لوفت وافه را به شمال آفریقا بفرستد و کار را چنان ترتیب داد که ژنرال اروین رومل، فرماندهی فوای آلمان و ایتالیا را به عهده گیرد. رومل قبلا در نبرد فرانسه، شایستگی زیادی نشان داده بود. در اواسط آوریل، رومل طبروق (توبروک) را محاصره کرد، و به چند کیلومتری مرز مصر رسید. موقعیت انگلیس در مصر و سوئز و نهایتا مدیترانه شرقی تهدید شد. انگلیس در این زمان دچار معضلات زیاد شده بود، عملا تنها قدرت مقابل آلمان بود، و بهیچوجه توانایی مقابله با آلمان را نداشت. هیتلر در 4 مه در یک سخنرانی فیروزمندانه در رایشتاگ، به سختی از چرچیل و تسلیم نشدن او علیرغم شکستهای متعدد و زیان او برای مردم انگلیس انتقاد کرد. در همان روز، چرچیل نامه ای به روزولت رییس  جمهور آمریکا نوشته بود و التماس کرده بود که آمریکا وارد جنگ شود. وی نوشته بود :"آقای رییس جمهور، از شما جدا تقاضا میکنم وخامت نتایجی را که ممکن است از فروپاشی خاور میانه به دنبال می آید ناچیز نشمرید.

    دریاسالار ردر که همیشه به بارباروسا بی علاقه و بی اعتقاد بود، به هیتلر التماس میکرد که حمله قاطع به مصر و سوئز را تدارک ببیند، رومل نیز چنین تقاضایی داشت. ولی هیتلر کماکان عقیده داشت که نخست، روسیه باید از بین برود. او در عمق وجود خود علاقمند به نبرد زمینی بود، و از نبرد در دریا هراس داشت. این از خطاهای جدی هیتلر در جنگ جهانی بود. او میتوانست در پایان مه 1941 با به کارگیری بخش کوچکی از قوای خویش ضربه ای مهلک به بریتانیا بزند. چرچیل به این مسئله در پیام چهارم مه خود اشاره کرده بود. ولی هیتلر با بی خردی، در شرایطی که به دلیل گوشمالی یوگسلاوی، زمان طلایی حمله به شوروی را از دست داده بود،مصمم بر این حمله باقی ماند. طمستان روسیه، شارل دوازدهم و ناپلئون را شکست داده بود. با آنکه ماه ژوئن فرا رسیده بود، ارتش بزرگی که به یوگسلاوی و یونان تغییر مسیر داده بود، میبایست با پیمودن مسافات عظیم و استفاده از خطوط آهن فرسوده تک خطه که خیلی برای این حجم نقل و انتقالات کم بود، آنها را به مرز شوروی باز گرداند. به هر صورت، هیتلر تاریخ 22 ژوئن 1941 را جهت آغاز بارباروسا تعیین کرد که حداقل 5 هفته تاخیر نسبت به تاریخ اولیه را نشان میداد.

    هیتلر به سران نازی گفت که اولین هدف تسخیر روسیه، استفاده از خواروبار و محصولات کشاورزی آن است، و نباید آلمانی ها بگذارند که از این محصولات برای مردم شوروی استفاده شود، و مهم نیست که میلیونها مردم شوروی از گرسنگی بمیرند. به گفته شایرر :" این نقشه ها، فقط اوهام مهار گسسته و شریرانه اذهان و ارواح مسخ شده مردانی چون هیتلر و گورینگ و هیملر و روزنبرگ نبود. از اسناد و مدارک پیداست که صدها کارمند آلمانی، هفته ها و ماهها پشت میزهای خود کار میکردند تا به اوراقی که قتل عام میلیونها انسان را خونسردانه در آنها حساب میکردند، ارقامی بیفزایند و یادداشتها را انشا کنند."

    استالین در اوایل ماه مه، خطر حمله آلمان را حس کرده بود، و سعی داشت اقدامات دلجویانه مختلفی را برای خوشایند آلمان انجام دهد. نظیر اخراج نمایندگان سیاسی بلژیک، نروژ، یونان و یوگسلاوی و بستن سفارتخانه های آنان. به رسمیت شناختن حکومت هوادار نازی رشید عالی در عراق. قید و بند مطبوعات شوروی برای اجتناب از تحریک آلمان. کنت فن در شولنبورگ، سفیر آلمان در مسکو که یک آلمانی از مکتب کهن بود، و از توطئه های نازیها بی خبر بود، سعی داشت به هیتلر اثبات کند که استالین که در دوران اوج انگلیس و فرانسه، با آنها علیه هیتلر متحد نشد، در شرایط فعلی هرگز چنین قصدی ندارد. استالین، خود بخشی از مسئولیتهای مولوتف را به عهده گرفت، و بر خلاف سیاست خشن مولوتف مقابل نازیها، سعی بر نرمش مقابل آنها داشت. جالب آنکه شولنبورگ که نقشه های آلمان را نمیدانست، در 24 آوریل، پیامی به آلمان فرستاد و گفت که سفیر بریتانیا تاریخ 22 ژوئن را برای شروع جنگ آلمان با شوروی پیش بینی کرده است. این تاریخ به طرز عجیبی صحیح بود.

    در 14 ژوئن، هیتلر جلسه ای با سران نظامی خود برگزار کرد. او در این جلسه گفت که حمله به شوروی برای وادار ساختن بریتانیا به تسلیم، الزامی است. و میبایست یورشی همه جانبه از اقیانوس منجمد شمالی در پتسامو تا دریای سیاه، تقریبا به طول 2500 کیلومتر به شوروی آغاز شود. طبق معمول هیتلر برای حمله به شوروی توجیهات مختلف و دروغین نظیر قصد شوروی برای حمله به آلمان، حضور متمرکز قوای این کشور در مرز آلمان، سیاست خارجی ضد آلمانی عنوان کرد، و به شولنبورگ اعلام کرد که آلمان ناچار است به مقابله با این تهدید برخیزد. شولنبورگ که همیشه سعی کرده بود روابط آلمان و شوروی را بهبود بخشد با ناراحتی بیانیه آۀمان را برای مولوتف قرائت کرد، و مولوتف گفت :" این جنگ است. معتفدید که سزاوار آن بودیم؟". دوران حیات سیاسی شولنبورگ در همین زمان پایان یافت. او پس از بازگشت به آلمان و ناگزیر گشتن از استعفا، به محفل مخالفان نظیر ژنرال بک، گوردلر، هاسل پیوست. پس از دسیسه جولای 1944 بر ضد هیتلر، شولنبورگ بازداشت و زندانی شد و در نوامبر آن سال به دست گشتاپو اعدام شد.

    به گفته شایرر: "ماه عسل نازی – شوروی پایان گرفت. بامداد روز 22 ژوئن سال 1941، غرش توپهای هیتلر، در جبهه ای به طول صدها کیلومتر، آن دوستی را تا ابد از میان برده بود."

    هیتلر در روز قبل از این حمله، نامه ای به موسولینی نوشت، و نظرات خود را در مورد شرایط آن زمان جنگ، چنین گفت: " به فرانسه، همچون همیشه نباید اعتماد کرد. آفریقای شمالی و مستعمرات ایتالیا تا پاییز از خطر مصون است. اسپانیا مردد است، و می ترسم فقط هنگامی جانب ما را بگیرد که نتیجه جنگ معلوم شده باشد. حمله به مصر پیش از پاییز ناممکن است. چون آمریکا با تمام نیرویی که قدرت بسیج آن را دارد، از دشمن ما حمایت میکند، ورود یا وارد نشدن او به جنگ، امری است بی اهمیت. اوضاع و احوال در خود انگلیس بد است. تهیه خوراک و مواد خام، روز به روز مشکل تر میشود. روحیه نظامی مردم آن کشور برای جنگیدن... فقط بر دو فرض استوار است: ورود آمریکا و روسیه به جنگ. ما امکان از میان بردن آمریکا را نداریم. ولی میتوانیم روسیه را از میدان به در کنیم. از میان بردن روسیه، در عین حال باعث آسودگی خاطر فراوان ژاپن در آسیای شرقی خواهد شد و از این رهگذر، امکان آن را پدید خواهد آورد تا از طریق مداخله ژاپن، فعالیتهای آمریکا دچار تهدیدی بس نیرومندتر شود." هیتلر از موسولینی، کمک نظامی نخواست، ولی درخواست کرد که ایتالیا با تقویت قوای خود در شمال آفریقا و آماده شدن برای گام نهادن به فرانسه در صورت نقض پیمان صلح به دست فرانسویان به آلمان کمک کند.

   حمله به شوروی در 22 ژوئن 1941 در آغاز برای آلمان موفقیت آمیز بود، ارتش سرخ آماده دفاع نبود. در چند روز اول صدها هواپیمای شوروی منهدم و ده ها هزار اسیر به اسارت در آمدند. هالدر که معمولا مردی محتاط بود، در روز 3 جولای در دفتر خاطرات خود نوشت: "اگر بگوییم که پیکار بر ضد روسیه، در چهارده روز به پیروزی انجامیده است، سخنی به گزاف نگفته ایم.... تا چند هفته دیگر کار به کلی تمام است."

                                                   { پایان فصل 23}