اصغر فرهادی با هر فیلم جدیدش فاصله خود را با سایر کارگردانان ایرانی سینمای امروز زیادتر میکند، به نحوی که اگر پای مقایسه بین فیلمهای خوب 5 سال اخیر پیش بیاید، میتوان صرفا کارهای خود او را با فیلمهای اخیرش سنجید و به راستی در 4 سال اخیر کدام فیلم را میتوان بهتر از درباره الی و جدایی نادر از سیمین دانست؟

    از فرهادی 5 فیلم رقص در غبار، شهر زیبا، چهارشنبه سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین را دیده ایم. به اعتقاد من 4 فیلم اول او هر یک از قبلی بهتر هستند، ولی هنوز نمیتوانم در مورد مقایسه دو فیلم آخر او نظر بدهم، گرچه هر چه از زمان دیدن فیلم آخر میگذرد، ارزشهای آن برایم بیشتر معلوم میگردد. با توجه به مضامین مشترک 3 فیلم آخر او میبایست مجددا هر 3 را ببینم، و با دید امروز ارزیابی شان کنم.

   شخصیتهای اصلی فیلم همگی 3 بعدی و با خصوصیاتی متمایز هستند که به خوبی پرداخت شده اند. به نظر من فیلم هیچ صحنه اضافی ندارد، و هر یک از صحنه ها یا جهت شناختن بهتر شخصیتها و یا در خدمت پیشبرد حادثه اند. به عنوان مثال صحنه پمپ بنزین و یا بحث در مورد معادل فارسی کلمه گارانتی به خوبی خصوصیات نادر و نوع ارتباط او با دخترش را نشان میدهد. و عملا در ادامه داستان، در اوج درگیری بین دو طرف دعوا میتوانیم با استفاده از همان نشانه های قبلی ارائه شده در فیلم واکنشهای نادر را مانند یک دوست قدیمی مان حدس بزنیم. گرچه اولین حادثه اصلی فیلم شاید پس از گذشت حدود 40 دقیقه از فیلم اتفاق میافتد، ولی ریتم فیلم و نحوه پرداخت کارگردان در قبل از حادثه به گونه ای است که نه تنها احساس خستگی نمیکنیم بلکه با اشتیاق شاهد وقایع فیلم هستیم و تدریجا شخصیتها را بهتر و عمیقتر میشناسیم. این مسئله یکی از مشکلات اکثر فیلمهای سینمای ایران در گذشته و حال است. و در بسیاری موارد کشدار بودن فیلم محسوس است، ولی با ریتم سریع این فیلم به نظر من اگر زمان آن به جای 120 دقیقه، 180 دقیقه هم بود مشکلی پیش نمیامد. آرامش و سکوت حاکم بر سالن سینما کاملا موید نظر من است، و تماشاچی فکر میکند که اگر با کنار دستی اش صحبت کند چیزی از دست میدهد.

    شخصیتها طوری پرداخت شده اند که همگی خاکستری اند، و نمیتوان در مجموعه در گیریهایی که در فیلم رخ میدهد، حق را به یک طرف دعوا داد. بر خلاف درباره الی، این فیلم مانند چهارشنبه سوری به اختلافات طبقاتی اشاره دارد. در چهارشنبه سوری حضور دختر خدمتکار  به عنوان شاهد وقایع و رابطه خوب دختر با نامزدش در تضاد با روابط زوج نسبتا مرفه بود، و شاید نگاه فرهادی به زوج فقیر جانبدارانه بود. ولی در این فیلم دیگر خبری از این جانبداری نیست، و همه چیز بسیار پخته تر و جا افتاده تر است. شاید بتوان گفت راضیه و حجت شوهرش ادامه زندگی ترانه علیدوستی و نامزدش در چهارشنبه سوری را تصویر میکنند. من بین پایبندی به اصول نادر و راضیه علیرغم تفاوت طبقاتی و اجتماعی شان تشابهاتی میبینم. نادر همواره سعی دارد به قواعد و پرنسیپهایی که معتقد است وفادار بماند. هرگز خواهش نمیکند. به همه چیز نگاه جدی دارد، حاضر به مبارزه با شرایط است و طبعی سازشکار ندارد. و بابت حفظ این اصول حاضر به جدایی از سیمین و حتی جدایی دخترش است. راضیه نیز با دیدگاه مذهبی خود مانند نادر است. او در فیلم نشان میدهد که زنی معتقد است.، و در عمل حاضر نمیشود علیرغم احتیاج پول حرام وارد زندگیش شود و در انتهای فیلم نشان میدهد حتی به قیمت از دست رفتن زندگی مشترکشان حاضر به قسم دروغ خوردن نمیباشد.

    در بسیاری از صحنه ها که شاهد اختلافات بین شخصیتها هستیم، میتوانیم بخشی از حق را به هر دو طرف دعوا بدهیم. این نوع شخصیت پردازی و نحوه پرداخت در سینمای ایران کم نظیر است. حتی برخی از حرفهای حجت که نامتعادلترین و جنجالی ترین شخصیت فیلم است منطقی مینماید. به عنوان مثال وقتی میگوید از نظر شماها ما مردم فقیر حیوانیم یا کودنیم، به نکته بسیار جالبی اشاره میکند.

    روشنفکران ایرانی و هم تیپهای نادر و سیمین ( کسانی مانند نویسنده این مطلب و دوستان و دور و بریهایش) در بسیاری موارد از نادرستیهای حاکم بر روابط مردم، از بی اخلاقیهای رایج و شارلاتانیزم جاری مینالند. فیلمهای بیضایی بخصوص سگ کشی و ما همه خوابیم بهترین بیانگر این دیدگاه هستند. او اینگونه آدمها را کاملا تطهیر میکند. این امر باعث شده است بسیاری از ما خود و اطرافیان را در هاله ای از تقدس در مقایسه با جامعه مان بپنداریم. کاری که فرهادی در دو فیلم آخر کرده شکستن این تقدس با یک بیان هنری است. میبینیم صمیمیت گروه مسافران درباره الی ( که شاید مانند بسیاری از همسفرها و دوستان خود ما باشند) پس از ناپدید شدن الی و آمدن نامزد او شکاف اساسی بر میدارد، و همه از تواناییهای ذهنی خود جهت جدا کردن عینی و ذهنی خود از مسیر حوادث استفاده میکنند. در این فیلم نیز نادر  اخلاقگرا عملا چنین کاری میکند و جهت جلوگیری از زندان رفتن زیر اصول خود میزند. جالب آنکه میبینیم دختر 11 ساله او (ترمه) که به دلیل آموزشهایی که در خانواده دیده، به اصول اخلاقی مطرح شده از طرف والدینش اعتقاد دارد، و به پدرش بابت نگفتن حقیقت انتقاد دارد، وقتی در معرض بازپرسی قرار میگیرد، بدون هماهنگی قبلی با زیرکی تشخیص میدهد که دروغ مصلحت آمیز بگوید. در حقیقت ترمه در این لحظه به بلوغ میرسد و نشان میدهد قاعده بازی در اجتماع را  به خوبی فرا گرفته است. و آیا در آن لحظه من و شمای بیننده دلمان نمیخواست ترمه همان کند که کرد.

         از دیگر نقاط قوت فیلم پایان آن است. عدم اعلام تصمیم ترمه در صحنه پایانی به خوبی با تفکر فرهادی به عنوان فیلمنامه نویس و کارگردان، و بقیه فیلم همخوان است، و به نوعی یادآور سکانس ماقبل آخر درباره الی است، که در آن دقیقا مشخص نمیشود که آیا واقعا نامزد الی جسد او را شناسایی کرده و یا عملا با چیزهایی که شنیده ترجیح داده آن جسد متعلق به الی باشد.

    بازیهای فیلم مانند کارهای قبلی فرهادی عموما خوبند، به نظر من بازی شهاب حسینی در نقش حجت، قویترین بازی فیلم است. پس از او بازی ساره بیات در نقش راضیه نیز بسیار عالی و باورپذیر است، جالب آنکه ساره بیات بیشتر عمر خود را در آلمان گذرانده ولی نقش یک زن زحمتکش پایین شهری را به خوبی ایفا کرده است. سارینا فرهادی (دختر فرهادی و پریسا بخت آور) در نقش ترمه خوب جا افتاده است. بازی علی اصغر شهبازی 88 ساله در نقش پدر نادر نیز  دلنشین است. جالب آنکه بابک کریمی، پسر نصرت کریمی علیرغم 40 سال زندگی در ایتالیا نقش قاضی را به خوبی ایفا کرده است. در مورد او به 2 نکته اشاره میکنم، اول اینکه او در فیلم درشکه چی نقش پسربچه را ایفا میکرد، و دوم آن که قرار بوده او نقش نادر را بازی کند و نصرت کریمی پدر واقعی او نقش پدرش را بازی کند، ولی به نصرت کریمی اجازه بازی در فیلم داده نشده است. گرچه نمیتوانم اختلاف سن او و نادر را توجیه کنم. بازی پیمان معادی در نقش نادر در بعضی لحظات عالی است، ولی در برخی موارد نیز بازی او افت دارد. لیلا حاتمی نیز شبیه نقشهای اخیرش در چهل سالگی و بی پولی بازی کرده است، و من کمتر از همه تحت تاثیر بازی او قرار گرفتم.