کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان - خلاصه فصل26
فصل 26 – نقطه عطف بزرگ: 1942 استالینگراد و العلمین :
در آغاز این فصل، شایرر به تفصیل از یکی از اقدامات هماهنگ برخی نظامیان مخالف هیتلر در آگوست 1941 برای سرنگونی او خبر می دهد. این نظامیان نگران بودند که اقدامات هیتلر میتواند به از بین رفتن آلمان بیانجامد. در عین حال، مهمترین دلیل عدم موفقیت آنها، جاه جویی آنان و خوشحالی باطنی شان از فتوحات آلمان بود. مهمترین قسمت این گروه (به قول شایرر دسیسه گران)، ستاد فیلد مارشال فن بک بود. البته هنوز در آن زمان، شخص "بک" کاملا به این جریان نپیوسته بود. طبیعتا این اقدامات به گونه ای نتیجه نداد که حتی هیتلر را نگران کند، و یا با سوء قصدی مواجه شود.
در فصل 24 به تفصیل از حمله آلمان به شوروی، و پیروزی های درخشان آلمان و سپس مشکلات آلمان در سرمای این کشور و حاضر نبودن هیتلر به عقب نشینی که منجر به تلفات سنگین آلمان شد صحبت کردیم. هیتلر در فصل زمستان، برای حملات تابستان به شوروی برنامه ریزی میکرد. او دریافته بود که قادر نیست تمامی ارتش سرخ را در یک نبرد منهدم کند. او میخواست بخش عمده نیروهای خود را در جنوب شوروی متمرکز سازد، و معادن نفت قفقاز و حوزه صنعتی دونتس و استالینگراد در ساحل رود ولگا را تسخیر کند. با این فتوحات، شوروی از بخش زیادی از نفت و مواد خوراکی و محصولات صنعتی خود محروم میشد، و در عوض، آلمان از این مواهب بهره مند میشد.
تلفات آلمان در زمستان 1941 در جبهه شوروی حدود یک میلیون و دویست هزار نفر بود، و هیتلر برای جانشینی آنها به اندازه کافی سرباز نداشت. آلمان سعی کرد از ایتالیا کمک بگیرد. رفتن گورینگ به رم نتیجه نداد، و نهایتا موسولینی و وزیرخارجه و دامادش چیانو به سالز بورگ رفتند و با هیتلر ملاقات کردند. هیتلر طبق معمول از تمام بودن کار شوروی صحبت کرد. ولی این صحبتها در عمل با همان طفره رفتن همیشگی ایتالیاییها از حضور جدی در جنگ خیلی نتیجه بخش نبود. نهایتا 9 لشکر ایتالیایی، 27 لشکر رومانی، 13 لشکر مجارستانی، 2 لشکر اسلواک و یک لشکر اسپانیایی آماده نبرد شدند که یک چهارم نیروی کشورهای "محور" در جبهه شرق بودند.
در بهار و تابستان 1942، پیروزیهای بزرگی برای کشورهای "محور" در شمال آفریقا به دست آمد. سپاه " محور" به فرماندهی ژنرال رومل، ارتش صحرایی انگلیس را وادار به عقب نشینی به سوی مصر کرد. رومل در ماه ژوئن، وارد مصر شد و تا پایان آن ماه به 100 کیلومتری اسکندریه و دلتای نیل رسید. به نظر میرسید مصر در آستانه سقوط است. و در این صورت سپاه "محور" با تقویت خود میتوانست به مناطق نفت خیز خاورمیانه برسد، و بعد با حرکت به سمت قفقاز، به ارتش های "محور" در جنوب شوروی برسد. ولی هیتلر، اهمیت این مسئله را درک نکرد، و قوای رومل را تقویت نکرد. جزیره کوچک "مالت" در دریای مدیترانه کلید موفقیت آلمان میتوانست باشد، و هیتلر برای تسخیر مالت اقدام جدی صورت نداده بود، و از جزیره مالت، بمب افکن ها و زیردریایی ها و ناوگان جنگی انگلیس به کشتی های آلمانی و ایتالیایی که ملزومات و سرباز به شمال آفریقا میبردند، حمله میکردند. ردر فرمانده نیروی دریایی آلمان، توانست تا حدودی هیتلر را به حمله به مالت و کمک به رومل متقاعد کند، ولی عملا هیتلر به خاطر درگیری ذهنی اش برای حمله به شوروی، حمله به مالت و کمک به رومل را چندان جدی نگرفت، و سعی میکرد با بمباران های پیاپی، مالت را آرام نگاه دارد. این تعلل باعث شد که رومل فقط با 13 عدد تانک به العلمین برسد، و عملا یکی از آخرین فرصتهای هیتلر برای پیروزی در جنگ از این کشور گرفته شد.
در پایان تابستان 1942، چنین مینمود که آلمان بار دیگر بر اوج جهان جای گرفته است. زیر دریایی های آلمان، کشتی های آمریکایی و انگلیسی را در اقیانوس اطلس غرق میکردند. در نقشه جهان، مجموع فتوحات هیتلر تا سپتامبر 1942، بهت آور بود. دریای مدیترانه عملا به دریاچه محور تبدیل شده بود. در حقیقت، آلمان اینک از دماغه شمالی نروژ در ساحل اقیانوس منجمد شمالی نروژ تا مصر، و از اقیانوس اطلس تا سواحل جنوبی رود ولگا را تسخیر کرده بود. سربازان آلمان در آگوست 1942، در شمال استالینگراد به رود ولگا رسیده بودند. بزرگترین مشکل آلمان در این شرایط، کمبود منابع (سرباز، توپ و تانک و هواپیما و وسایل حمل و نقل) بود. ولی هیتلر این واقعیت را نمی پذیرفت، و حتی در جلسه ای، رومل را به خاطر گفتن این واقعیت به مرخصی استعلاجی فرستاد. در این هنگام هیتلر اشتباه استراتژیک دیگری مرتکب شد. به جای پیگیری در تسخیر قفقاز و میدانهای نفتی، روی تسخیر استالینگراد متمرکز شد. و ارتش محدود خود را به این طرف آورد. عملا روسها به خوبی از استالینگراد دفاع کردند، و میدانهای نفتی قفقاز که راحت تر قابل تسخیر بود، کماکان دست شوروی باقی ماند. هیتلر در این هنگام تصمیم بسیار غلطی گرفت، و سعی کرد همزمان قفقاز و استالینگراد را تسخیر کند. ژنرال هالدر از تصمیم هیتلر هراسید و سعی کرد هیتلر را متقاعد کند که قوای آلمان توانایی نبرد همزمان در این دو جبهه را ندارد. ولی هیتلر معتقد بود که کار روسها تمام است. هیتلر، هالدر را برکنار کرد. او، آخرین فرمانده بازمانده از مکتب تربیت شدگان رایش قدیم به شمار میرفت که هنوز بر سر کار بود. گرچه بارها در برابر هیتلر ایستاده بود، ولی به دلیل کمبود اراده برای عمل مستقل، نتوانست نقش مهمی در مقابله با بلندپروازیهای هیتلر ایفا کند. هیتلر حتی ژنرال یودل را که از هالدر دفاع کرده بود، ایزوله کرد و ماهها با او و هیچ افسر ستادی شام و ناهار نمیخورد. ژنرال کورت سایتسلر جانشین هالدر شد، که افسری جوان تر و از قماشی دیگر بود. او عملا چیزی جز پادوی پیشوا نبود. با رهبری او، تهاجم هم زمان در دو جبهه استالینگراد و قفقاز انجام شد. در استالینگراد، آلمان خانه به خانه پیشروی میکرد و درگیر نبردهای سخت خیابانی شده بود، و ارتش آلمان علیرغم پیشروی تلفات سرسام آوری داشت.
رومل (روباه صحرا)، در 31 آگوست حمله العلمین را از سر گرفت و میخواست تا اسکندریه و نیل پیش تازد. رومل در این نبرد موفق نبود، و از سوم سپتامبر حالت دفاعی به خود گرفت. ژنرال مونتگمری فرماندهی متفقین را به عهده داشت. رومل پس از عقب نسینی به دستور هیتلر به مرخصی استعلاجی رفت، ولی در 24 اکتبر هیتلر از او خواست مجددا به آفریقا برگردد. برگشتن او نتیجه ای برای آلمان در بر نداشت. او به دلیل نداشتن سرباز و تانک و سوخت، نتوانست مقابل حملات متفقین مقاومت کند، و در دوم نوامبر به هیتلر اطلاع داد که قادر به مقاومت نیست، و قصد دارد عقب نشینی کند. هیتلر در پاسخ از او، مقاومت بیشتر و پیروزی یا مرگ را خواستار شد. رومل تردید داشت که اطاعت کند یا خیر، ژنرال فون تما فرمانده واقعی سپاه آلمان در آفریقا گفت که فرمان هیتلر یک دیوانگی است و به هر حال عقب نشینی میکند.او کنار تانک خود ایستاد و تسلیم متفقین شد. رومل ناچارا و به اکراه فرمان عقب نشینی داد و در همان حال پیکی به هیتلر فرستاد و گفت در صورت عقب نشینی نکردن، همه چیز از دست خواهد رفت. رومل خطر محاکمه نظامی را به جان خریده بود. هیتلر به ناچار موافقت کرد، و رومل با بقایای ارتش خویش شامل 25 هزار سرباز ایتالیایی و 10 هزار آلمانی به بنغازی بازگشت. این ماجرا، آغاز پایان هیتلر بود. قاطع ترین نبرد جنگ که تا آن روز آلمان ها در آن شکست خورده بودند. رومل در العلمین 59هزار کشته و اسیر و زخمی داده بودکه 34 هزار نفر آن آلمانی بودند. هیتلر به گزارشات رسیده در مورد تجمع تدریجی قوای انگلیس و آمریکا در سواحل جنوبی مدیترانه بی اعتنا بود، گرچه این امر باعث نگرانی چیانو و ایتالیا بود. متفقین به رهبری زنرال آیزنهاور، در 8 نوامبر 1942 به کرانه های الجزایر و مراکش رسیدند. جالب آنکه فرانسویهای حکومت ویشی در الجزیره مقابل متفقین مقاومت میکردند. این بار هیتلر نگران شده بود. او تا 24 ساعت در اندیشه اتحاد با فرانسه در جنگ با انگلیس و آمریکا بود. اقدام پتن در قطع رابطه با آمریکا در 8 نوامبر و سخنان او به کاردار سفارت آمریکا مبنی بر اینکه نیروهای او مقابل تجاوز آمریکا و انگلیس مقاومت خواهند کرد، مشوق او در این امر شد، ولی روز بعد از این مسئله پشیمان شد، و تصمیم به اشغال کامل فرانسه و پیاده کردن نیرو در جزیره کرس و تاسیس سرپلی در تونس گرفت. فرمان مربوط به تسخیر فرانسه اشغال نشده با قرارداد متارکه جنگ، تناقض کامل داشت، و با اعتراض خفیف پتن همراه شد. ایتالیاییها جزیره کرس را اشغال کرده و آلمان هم حمل سرباز را آغاز کردند. به دستور هیتلر، 250 هزار سرباز آلمانی و ایتالیایی، به تونس اعزام شدند. اگر هیتلر یک پنجم این سربازان را چند ماه پیش برای رومل فرستاده بود، به احتمال زیاد، رومل مصر را تسخیر کرده بود. ولی با وضع فعلی و آرایش کنونی متفقین، شانس پیروزی آلمان در این جبهه زیاد نبود.
در همین هنگام و در 19 نوامبر 1942، روسها با فرا رسیدن زمستان، حمله متقابل خود را در جبهه استالینگراد و از دو سمت شمال و جنوب، آغاز کردند. پس از اینکه سایتسلر به دامنه حمله شوروی پی برد، درخواست عقب نشینی تا رود دن را برای هیتلر فرستاد. او طی یک دستور دیوانه وار، از او خواست که گرداگرد استالینگراد محکم بایستد. پیشروی گسترده ارتش سرخ باعث شد که 20 لشکر آلمانی و 2 لشکر رومانیایی در استالینگراد محاصره شوند. این نیروها احتیاج به روزانه 750 تن ملزومات داشتند که ناچارا میبایست با هواپیما ارسال شود. حمل این مقدار بار از قدرت لوفت وافه فراتر بود، و شرایط جوی منطقه نیز این عمل را سخت تر میکرد. ارتش چهارم آلمان به فرماندهی مانشتاین به کمک ارتش محاصره شده ششم آمد. این ارتش در آغاز پیشروی خوبی داشت و در 21 دسامبر به 50 کیلومتری استالینگراد رسید. فرماندهان ارتش های چهارم و ششم، معتقد بودند، بهترین راه حل، گریختن ارتش ششم از استالینگراد و الحاق دو ارتش به یکدیگر است، ولی هیتلر بهیچوجه با ترک استالینگراد موافق نبود. در ادامه با ورود قوای جدید ارتش سرخ، شرایط کاملا به زیان آلمان شد. قوای ارتش چهارم ناچار به عقب نشینی شدند. قوای آلمان در قفقاز نیز عقب نشینی کردند.
موسولینی نگران از مشکلات اخیر، چیانو را نزد هیتلر فرستاد و پیشنهاد کرد که به قصد دفاع از شمال آفریقا و بالکان و اروپای غربی، هیتلر مسائل خود را با استالین حل کند و دو کشور در این جبهه ها متمرکز شوند. هیتلر به این بحث اعتنایی نکرد، و گفت بدون تضعیف جبهه روسیه میتواند قوای اضافی به شمال آفریقا بفرستد.
روسها در جبهه استالینگراد موفق بودند. و در 8 ژانویه 1943، پیشنهاد تسلیم را به ارتش ششم دادند، و اعلام کردند با توجه به زمستان سخت منطقه، هیچ شانسی برای ارتش ششم باقی نیست، و عدم تسلیم به مثابه تلفات زیاد خواهد بود. شرایط روسها شرافتمندانه بود. به تمام اسرا، جیره های عادی داده میشد، و زخمی ها و بیماران معالجه میشدند، و اسیران میتوانستند لوازم شخصی خود را نگاه دارند. پس از تماس فرماندهی با هیتلر، او به تندی این درخواست را رد کرد.نبرد آغاز شد و در پایان ژانویه، نبرد استالینگراد پایان گرفت. 91 هزار سرباز آلمانی شامل 24 ژنرال، گرسنه و نیمه جان، سرمازده و زخمی در سرمای 24 درجه زیر صفر اسیر شدند. به استثنای 20 هزار سرباز رومانی و 29 هزار سپاهی زخمی که آنان را با هواپیما برده بودند.بقیه ارتش 285 هزار نفری قتل عام شده بودند.
شکست استالینگراد، مقارن با العلمین و پیاده شدن قوای انگلیس و آمریکا، نقطه عطف عظیم جنگ جهانی دوم بود. تدریجا ابتکار عمل از دست هیتلر خارج و به دست متفقین افتاده بود. قبل از آن و از پایان ماه مه 1942، انگلیسی ها نخستین بار با هزار هواپیما، کلن را بمباران کرده بودند، و از آن پس شهرهای آلمان طعم بمباران شدن را چشیدند.
{ پایان فصل 26}