این روزها بحثهای زیادی در مورد ویژگیهای تماشاگران ایرانی میشود. در این یادداشت سعی من بر این خواهد بود که با استفاده از تجارب شخصی خود، کمی در مورد نحوه حضور تماشاچیان فوتبال در استادیومها و نحوه برخورد آنها با تیمها در دوره های مختلف صحبت کنم. جالب آنکه حضور من در ورزشگاهها، هرگز یک حضور مداوم نبوده است. بلکه در مقاطعی به صورت نسبتا پیوسته و پس از گسستگی زیاد مجددا به صورت نسبتا پیوسته صورت گرفته است، و همین گسستگی های زمانی میتواند تصویر روشن تری از دوره های مختلف بدهد. به دلیل طولانی بودن مطلب آن را در دو یا سه قسمت خواهم نوشت.

    من در 3 دوره متفاوت به تماشای مسابقات فوتبال رفته ام.

    دوره اول، حد فاصل سالهای 1352 تا 1356 در دوران نوجوانی که به استادیومهای امجدیه (شهید شیرویه امروز)، آزادی و پس از قبولی دانشگاه شیراز (پهلوی آن زمان) به استادیوم ارتش سوم شیراز می رفتم. در تهران تماشاچی بازی های پرسپولیس (شامل یک دربی) و در شیراز به تماشای بازیهای تیم برق شیراز می رفتم. کلیه بازی هایی که در این دوره دیدم در چهارچوب جام تخت جمشید بودند. در این دوره حدودا 15 بار برای تماشای فوتبال به ورزشگاه رفتم. البته تماشای بازیهای آسیایی تهران برای رشته های غیر فوتبالی جای دیگری دارد که موضوع این بحث نیست، ولی شاید برای نشان دادن تصویر یک دوران، روزی در مورد آن بنویسم.

    دوره دوم، در سال 1367 با پروژه ای در ورزشگاه آزادی درگیر بودم، و با لطف مسئول ورزشگاه در آن زمان، امکان تماشای مسابقات را از جایگاه ویژه یا سکوهای خاص وجود داشت، و تماشای فوتبال در استادیوم برای من که دیگر از  دوره نوجوانی خارج شده و حال و هوای دیگری پیدا کرده بودم، ممکن شد. در این دوره چهار بازی در چارچوب جام باشگاههای تهران از تیم پرسپولیس دیدم. جالب آنکه به علت احتمال ازدحام زیاد، و فرض اینکه حضور من باعث عدم حضور یک هوادار فعال میشود، مسابقه پرسپولیس- استقلال را ندیدم.

     دوره سوم، در سالهای 1377 و 1378 بود، این بار، حضور من به خاطر بردن پسرم به ورزشگاه بود. در این دوره نیز حدود 5 بازی از پرسپولیس در چارچوب جام آزادگان یا جام حذفی را دیدم.

    حال فضای ورزشگاهها را در هر دوره به تفکیک تصویر میکنم. در دوره اول، به جز یک بازی دربی، بقیه بازیها را در ورزشگاه 30 هزار نفری امجدیه میدیدم. بعضی روزها فقط یک بازی و بعضی وقتها دو بازی برگزار میشد. تماشاچیان قبل از بازی پرسپولیس، مثلا یک بازی از تیم پاس یا  هما می دیدند، و بعد، بازی پرسپولیس شروع میشد. حداقل تماشاچی حاضر در ورزشگاه در یک روز وسط هفته، 25 هزار نفر بود. یادم میآید که برای بازی پرسپولیس- ملوان در جام دوم تخت جمشید که ساعت سه و نیم بعدازظهر پنجشنبه یک روز پاییزی سال 1353 برگزار میشد، ساعت سه و ده دقیقه به ورزشگاه رسیدم، و احتمال داشت که بلیط به آخر صفیها نرسد، و بلیط پنج تومانی را در بازار سیاه به 7 تومان خریدم. میتوان گفت در آن روز 90 درصد ورزشگاه پر بود. پس از افتتاح ورزشگاه آزادی، فقط دربی ها و بازیهای مهم ملی در این ورزشگاه برگزار میشد. دربی بازی رفت جام سوم تخت جمشید را در یک روز جمعه اردیبهشت 1354 در این ورزشگاه  دیدم. تعداد تماشاچی، به گفته مجلات آن موقع حدود  60 تا 65 هزار نفر بود. تماشاچیان پرسپولیس نیز بیش از دو برابر تاجی ها بودند. هنوز این همه بزرگراه و مسیر دسترسی در اطراف ورزشگاه نبود. میبایست به میدان انقلاب میرفتیم و از آنجا با اتوبوسهای مخصوص ورزشگاه به استادیوم میرفتیم.رفت و آمد نسبت به امروز مشکل تر بود، و جمعیت تهران نیز کمتر از یک سوم امروز بود. همه آمارها حاکی از کاهش چشمگیر تماشاگر نسبت به آن روزگار است.

     به یاد نمی آورم که هرگز تماشاچیان پرسپولیس بازیکن خودی و یا مربی را هو کنند، و یا شعاری علیه او بدهند. بگذارید مثالم را از بازیهایی بزنم که پرسپولیس در آن ناموفق بود. در همان بازی ملوان بازی 2-2 مساوی تمام شد، در حالی که پرسپولیس بعد از تاج در مقام دوم قرار داشت و برای ماندن در کورس قهرمانی به پیروزی در این بازی نیاز داشت. پرسپولیس گل اول را در دقیقه 12 زد، یک گل در نیمه اول و یک گل در اوایل نیمه دوم خورد، که در آن اشتباه جدی هادی طاووسی دروازه بان پرسپولیس کاملا مشهود بود. هیچ شعاری علیه طاووسی داده نشد، و تماشاچیان نزدیک من میگفتند اشکال طاووسی این است که در زیر نورافکن دیدش ضعیف میشود و بازیش افت پیدا میکند. تیم پرسپولیس در شرایط عقب بودن تشویق میشد تا بالاخره گل مساوی را زد. پس از آن پرسپولیس مرتبا حمله میکرد، و دروازه بان ملوان می درخشید. کسی به بازیکنان ملوان توهین نمیکرد، و فقط چند مورد آن هم نه به صورت شعار جمعی بلکه متلکهایی از سوی یکی دو نفر علیه غفور جهانی بازیکن شاخص ملوان گفته میشد. محمد بوقی بوق میزد و تماشاچیان، پرسپولیس را تشویق میکردند. در پایان بازی نیز از نظر تماشاچیان پرسپولیس سر بود، و با بد شانسی مساوی کرده بود، و انتقادی از کسی نداشتند، فقط آرزوی دروازه بانی در حد ناصر حجازی را داشتند و میگفتند اگر ما حجازی را داشتیم، همیشه قهرمان میشدیم. یک قسمت از زیر جایگاه نیز در اختیار تماشاچیان تاجی بود. اگر توهینی بود نثار آنها و باشگاه تاج و علی جباری کاپیتان تاج میشد. البته شعار علیه جباری نسبت به شعارهای امروز شاید رقیق تر بود. مثلا یک عده از هواداران، شعار تاجی ها را تکرار میکردند. " جباریه، جباریه، جباری" و بعد گروه دیگری پاسخ میدادند :"پیرزنه، پیرزنه، پیرزن" که کنایه از موی بلند جباری و حالت کلی قیافه او بود. البته شعارهای علیه تاج، رکیک تر بود . رایج ترین آن: "تاج نامرد" با آهنگی شبیه "علی دایی" امروز بود که هم کنایه ای به زدوبندهای خسروانی رییس باشگاه تاج علیه سایر تیمها و حق کشی های داوری در زمان ریاست او بر سازمان تربیت بدنی بود، و شاید شیطنتی هم علیه شاه. رکیک ترین شعار علیه تاج هم این بود. "هر چی درخت کاجه، همش تو ... تاجه". بد نیست بعضی شعارهای تاجی ها علیه پرسپولیس را بگویم. وقتی تماشاچیان پرسپولیس، یک صدا فریاد میزدند :"پرسپولیس". تاجی ها با هم فریاد می زدند: "هیچ گهی نیس." . پرسپولیسی ها کم کم یاد گرفتند در پاسخ این شعار بگویند: "تو تیم تاج فراوونه، تو تیم تاج فراوونه.". شعار دیگر تاجیها علیه پرسپولیسیها و در پاسخ به شعار مشابه آنها در مورد درختان کاج بود: "هر چی تفنگ پلیسه، همش تو ... پرسپولیسه.". ( خوشم می آید که هر دو طرف از کیسه خلیفه میبخشیدند). البته گفتن لنگی ها هم از همان موقع رواج داشت.

     موضوع دیگر شعارها ، انتقاد از داور بود، که در این مورد شعارهای دو طرف یکسان بود. البته باید بگویم که پس از کنار رفتن خسروانی از ریاست سازمان تربیت بدنی، مشکلات داوری یکطرفه به نفع باشگاه تاج و علیه حریفانش تقریبا حل شد. و به خصوص در سالهای جام تخت جمشید، مشکل داوری جهت دار خیلی کم بود، و بسیار کمتر از امروز. ولی برخی تماشاچیان بی تاب بودند، و به محض دیدن تصمیم خلاف میلشان، علیه داور  شعار معروف :" شیر سماور، تو ... داور" را سر میدادند. گاهی هم "تیر و تبر" جای شیر سماور را میگرفت، ولی متاسفانه مورد استعمالش یکی بود.  باید اعتراف کنم که امروز به دلیل پخش مستمر تلویزیونی و برنامه هایی مانند 90، تماشاچیان احاطه بیشتری بر قوانین دارند. در آن روزگار دانش داوری خیلی ضعیف تر از امروز بود، و البته داوران هم به دلیل نبودن دوربین در بسیاری از بازیها نسبت به امروز از بسیاری انتقادات مصون تر بودند. ضمنا باید اعتراف کنم که هرگز در این دوره، زنی را به عنوان تماشاچی در ورزشگاه ندیدم. البته من همیشه روبروی جایگاه می نشستم، و شاید خانمها در زیر یا بغل جایگاه می نشستند.

    حال به دربی میپردازم که در ورزشگاه آزادی دیدم. بد نیست کمی از شرایط آن دوره بگویم که برای امروزیها بهتر قابل قیاس باشد. دربی ششمین بازی پرسپولیس در جام سوم تخت جمشید بود. جام اول تخت جمشید را پرسپولیس برده بود، و جام دوم را تاج. برای پرسپولیسی ها از دست دادن جام دوم خیلی ناگوار بود. همایون بهزادی دیگر بازی نمیکرد و در جام سوم مربی تیم و جانشین آلن راجرز انگلیسی شده بود. پرسپولیس استارت شایسته ای در جام سوم نداشت. از 5 بازی 6 امتیاز گرفته بود. آن زمان بردها دو امتیازی بود ، و پرسپولیس 2 برد، 2 مساوی و یک باخت تا روز سوم داشت. در آن زمان، باختهای تیمهای بزرگ کمتر از امروز اتفاق میافتاد. پرسپولیس در جام اول بدون باخت قهرمان شد و در جام دوم هم 3 باخت داده بود. اگر پرسپولیس در دربی باخت دوم را تجربه میکرد، پدیده ای خارق العاده و بی سابقه بود.

    پرسپولیس بازی را هجومی آغاز کرد. فشار تماشاچیان پرسپولیس روی تیم خود زیاد بود. تاکتیک رایکوف مربی تاج نیز معمولا دفاعی بود، و سعی میکرد با ضد حمله گل بزند. تاج در نیمه اول دو گل به همین روش به بهرام مودت دروازه بان پرسپولیس زد، و حملات پرسپولیس به نتیجه ای نرسید. تماشاچیان پرسپولیس مدت محدودی بعد از گل دوم ساکت بودند، و ذز بقیه بازی تیم خود را تشویق و تاجی ها را هم هو میکردند. در دقیقه حدود 50، صفر ایرانپاک که در آن فصل در غیاب بهزادی و با افول نسبی کلانی، بهترین مهاجم پرسپولیس بود، روی یک ضربه کرنر که توسط پروین (یا آشتیانی) زده شد. گل پرسپولیس زده شد. ورزشگاه از شادی هواداران پرسپولیس منفجر شد، ولی تاج به همان روش گلهای اول و دوم یعنی ضد حمله و تک به تک شدن مهاجم تاج پس از دریافت پاس عمقی با دروازه بان پرسپولیس گل سوم را هم زد. پرسپولیسی ها  فهمیدند در این روز کاری از دستشان بر نمی آید، ولی تا پایان، علیرغم شرایط نامناسب شان در جدول، هرگز شعاری علیه مربی کم تجربه و یا بازیکنان و یا خط دفاعی شان ندادند، تماشاچیان فکر میکردند جانشینان کاشانی و بیوک وطنخواه نیاز به فرصت دارند تا در این پست جا بیافتند. حتی وقتی در دقیقه 90، ضربه آزاد و دوضرب، داخل محوطه جریمه نصیب پرسپولیس شد، و داور خارجی یک بار نیز حکم به تجدید ضربه داد، تماشاچیان مشتاقانه شاهد صحنه بودند. انگار نه انگار که در هر حال پرسپولیس میبازد. نکته جالب بعد از این بازی، اینکه تاجیها روی پرسپولیسی ها، در پاسخ 6 تایی ها  لقب 3 تاییها گذاشتند.

    پرسپولیس در هفته بعد، یک بازی ضعیف مقابل هما داشت و در آن بازی نیز بدون گل مساوی شد. یعنی از 7 بازی صاحب 7 امتیاز شد، و عملا وضع بدتر شد. بیوک وطنخواه کاپیتان سال قبل،  (فکر کنم قبل از بازی با هما ) جانشین همایون بهزادی شد. سالها بعد خواندم بهزادی در اعتراض به عدم تحرک تعمدی باشگاه در پیگیری شکایت او از دوپینگ بازیکنان تاج در دربی، استعفا داد. جالب آنکه هواداران کماکان پشت تیم را خالی نکردند، تا جایی که پرسپولیس بعد از بازی با هما، 8 برد پیاپی به دست آورد و در همان نیم فصل با 23 امتیاز قهرمان نیم فصل شد، و در پایان فصل نیز فکر کنم با 44 امتیاز و بدون هیچ شکست دیگری قهرمان شد.

    بدترین خاطره من از تماشای بازیهای پرسپولیس، اولین بازی پرسپولیس با شهباز در جام چهارم تخت جمشید بود. بازی در یک روز وسط هفته (فکر کنم دوشنبه) در اوایل بهار 1355 در امجدیه با حضور حدود 25 هزار نفر برگزار شد. شهباز، همان شاهین بود که مجددا اجازه حضور در مسابقات را گرفته بود، حسین کلانی گلزن پرسپولیس که همیشه از بازیکنان خیلی محبوب من بود، به خاطر ادای دین به دکتر اکرامی به شهباز رفته بود. جالب آنکه دو تا از ستارگان تاج یعنی غلامحسین مظلومی و رضا عادلخانی نیز به این باشگاه رفته بودند. من از سال قبل که شهباز در تدارک صعود به جام تخت جمشید بود، فکر میکردم که پس از آمدن شهباز به جام تخت جمشید، ما پرسپولیسی ها باید شهباز را هم ( البته به اسم شاهین) تشویق کنیم. وقتی گوینده ورزشگاه در آغاز بازی مانند همیشه اعلام کرد "شماره 8 مهندس حسینعلی کلانی" و من آماده تشویق بودم که ناگهان صدای "هو" عده نه چندان کمی از پرسپولیسی ها را شنیدم، بهت زده شدم. کلانی یکی از بهترین گلزنهای ملی و باشگاهی بود. یک سال به خاطر پرسپولیس از پاییز 1349 تا پاییز 1350 از فوتبال محروم شده بود. در مجموع 6 گل به تاج زده بود. دیگر باید برای پرسپولیس چکار میکرد. حالا هم که به خانه خودش باشگاه شاهین برگشته بود. بگذریم که عملا شاهین منشا قدرت و محبوبیت پرسپولیس بود. جوان تر از آن بودم که بازیهای قدرت را درک کنم، ولی از آن روز فهمیدم مسائل فوتبال به این سادگی و پاکی که من می پندارم نیست. این آخرین باری بود که برای تماشای یک بازی پرسپولیس به ورزشگاه رفتم. البته خود بازی هم در مجموع سرد و کم حادثه بود و بدون گل به پایان رسید. لازم است بگویم که تماشاچیان تاجی نیز همین معامله را با مظلومی و عادلخانی کردند. البته آنها را کمتر از پرسپولیسی ها مستحق سرزنش میدانم، زیرا برای تاجیها، شاهین خانه دشمن بود، و خسروانی زمانی که بر راس تربیت بدنی بود، این باشگاه را منحل کرده بود. جالب آنکه در پایان این فصل، پاس اول، پرسپولیس دوم، شهباز سوم و تاج چهارم شدند.

    در تابستان همین سال در دانشگاه پهلوی شیراز قبول شدم، و به شیراز رفتم. در آن زمان، تیم برق شیراز در جام تخت جمشید حضور داشت. اسکلت این تیم چند تن از بازیکنان تیم ملی جوانان دست پرورده حشمت مهاجرانی نظیر غلامحسین پیروانی، علیرضا قشقاییان، کلانتری، دره شوریان، برخی بازیکنان شیرازی و تک و توک بازیکنان خوزستانی و بوشهری و یک بازیکن اصفهانی (توتونچی) و دروازه بانی تهرانی (نادر فریادشیران) بود. یک مربی با کلاس به اسم عباس رضوی هم داشتند که بعد از انقلاب در احتمالا مجارستان مربیگری کرد، و در بازگشت مجدد به ایران در مدت محدود مربیگری خود ناموفق بود. در آن زمان بازیهای شیراز در استادیوم ارتش سوم با گنجایش تقریبا 10 هزار نفر برگزار میشد که معمولا بین 6 تا 8 هزار نفر به استادیوم می آمدند. تماشاچیان شیرازی خیلی با تهرانی ها فرق داشتند. به کسی توهین نمیکردند، بازیکنان خود را صمیمانه و بعضا با الفاظ دوستانه مخصوص شیرازی ها تشویق میکردند. خیلی با بازیکنان رفتار خودمانی داشتند. مثلا "الیاس عبدالهی" را "الو" میگفتند، به پیروانی نیز از همان زمان "غلام" میگفتند که بعدها شد "شاغلام". برق شیراز در مجموع زیبا بازی میکرد، با توجه به میانگین سنی پایین آنها، فکر میکنم در صورت ادامه جام تخت جمشید کم کم جزء 3 تیم بالای جدول میشد. اهل ضد فوتبال و حتی بازی دفاعی هم نبود. در ورزشگاه همه برق را تشویق میکردند، و تنها گروهی که تیم مقابل را تشویق میکردند، سربازان بودند که حدود 400 تا 500 نفر بودند که معمولا در گوشه جنوب شرقی ورزشگاه می نشستند، و احتمالا به خاطر دوری از خانه و از لج شیرازیها، گهگاه تیم مقابل را تشویق میکردند، و تماشاچیان شیرازی، یک صدا و بدون عصبانیت فریاد میزدند : "آش ش ش ش ". بهترین مثالی که شخصا شاهد آن بودم و تفاوت آن زمان با امروز را نشان می دهد، بازی برق شیراز با تاج تهران در فروردین 1356 و در جام پنجم تخت جمشید بود. تاج با تمام قدرت خود و با حضور ستاره آن زمان خود حسن روشن، 3 بر یک مغلوب برق شیراز شد، ولی اثری از تشویق تاج به جز از طرف همان سربازان که این بار کمی باحرارت تر بودند، ندیدم. در حالی که امروز شاهدیم که در بازیهای پرسپولیس یا استقلال در شیراز، طرفداران تیم شیرازی در اقلیتند. به هر صورت این بازی، آخرین بازی بود که قبل از انقلاب در ورزشگاه دیدم، و پس از آن سیر وقایع و گرایش من به مسائل سیاسی، فضای ذهنی دیگری را رقم زد که پاسخگوی آن ورزشگاهها نبودند.

   در مورد دوره اول به اندازه کافی پرچانگی کردم. فقط باید با گفتن یک نکته قسمت اول این مطلب را تمام کنم. تماشاچیان ایرانی هرگز در آن زمان برای تشویق تیم خود، سرودی نداشتند. یادم می آید پی از قهرمانی پرسپولیس در جام باشگاههای ایران در سال 51-1350 آهنگی برای این تیم ساخته شد به نام "پرسپولیس همیشه بازم برنده میشه"، ولی این آهنگ گرچه توسط برخی هواداران و به طور فردی زمزمه میشد، هیچگاه به صورت سرود در نیامد، و جمعیت آن را نخواند.