فصل 25 – نوبت آمریکا :

    هیتلر رشادت و قدرت نظامی آمریکا را معمولا ضعیف ارزیابی میکرد، ولی در عین حال در دو سال اول جنگ، سعی میکرد آمریکا را از جنگ دور نگاه دارد. و سفارت آلمان در واشنگتن در این زمینه تلاشهای زیادی میکرد. از جمله رشوه دادن به برخی اعضای کنگره، کوشش در اعطای کمک مالی به نویسندگان و حمایت از انزواجویان آمریکایی که آمریکا را از پیوستن به دشمنان آۀمان در جنگ باز دارند.

    قصد هیتلر، پرداختن به مسئله آمریکا پس از فرو کوفتن بریتانیا و شوروی بود. ضمن اینکه هم پیمانی ژاپن با آلمان، آمریکا را بر خلاف جنگ جهانی اول از پیوستن به کشورهای اروپایی باز می داشت. در آغاز سال 1941، آلمان سعی میکرد ژاپن را در حد امکان، هر چه بیشتر درگیر جنگ کند. البته نه علیه آمریکا و حتی شوروی، بلکه  بر ضد امپراتوری بریتانیا در آسیا. هیتلر در جلسه ای که در مارس 1941 با وزیر خارجه آلمان داشت، اصرار کرد که ژاپن هر چه سریع تر، سنگاپور را اشغال کند، چون اقدامی قاطع در سرنگونی بریتانیا خواهد بود.  در عین حال متعهد شد که اگر ژاپن درگیر جنگ با آمریکا گردد، آلمان بی درنگ اقدامات لازم را به نفع ژاپن انجام خواهد داد. ولی هیتلر هیچ اطلاعی از قصد خود بر حمله به شوروی که موعد آن فقط دو ماه بعد بود، به ژاپن نداد. همین عدم اطلاع باعث شد که وزیر خارجه ژاپن، هنگام بازگشت به ژاپن، در مسکو با استالین، پیمان بی طرفی ببندد. به موجب این پیمان، دو کشور توافق کردند که در صورت درگیر شدن هر یک در جنگ، دیگری بیطرف بماند. ژاپن این معاهده را تا پایان جنگ محترم شمرد. و آلمان در زمانی که به شوروی حمله میکرد بارها از ژاپن، عدم توجه به پیمان و حمله به ولادی وستوک در شوروی را درخواست کرد، ولی از نظر ژاپن، پیمان میبایست محترم شمرده شود، و علیرغم موافقت برخی از اعضای کابینه، ژاپن هرگز وارد جنگ با شوروی نشد.

    نقش ژاپن در سال 1941، به تعیین هیتلر، این نبود که آمریکا را وارد جنگ کند، بلکه آن بود که آمریکا را دست کم موقتا خارج از جنگ نگاه دارد. او می دانست اشغال سنگاپور توسط ژاپن و تهدید هند، نه فقط ضربتی جانانه به آمریکا وارد خواهد ساخت، بلکه توجه آمریکا را از اروپا به قاره آسیا معطوف خواهد ساخت. ژاپن به خاطر نگرانی از حضور ناوگان جنگی آمریکا در اقیانوس آرام، حتی از حمله بر ضد انگلیسی ها و هلندی ها در جنوب شرقی آسیا می هراسید، چه رسد به آنکه بخواهد به شوروی حمله کند.

    در ژاپن، کابینه ای نظامی به ریاست ژنرال هیده کی توجو، که مردی تندخو و ستیزه جو بود، بر سر کار آمد. به گفته ژنرال اوشیما سفیر ژاپن در آلمان، این به مفهوم نزدیک شدن ژاپن به دولتهای محور (آلمان و ایتالیا) و توقف گفتگوهایی است که مدتی بود بین آمریکا و جناح معتدل ژاپن برای حفظ صلح در جریان بود. البته اوشیما این نکته را نگفت که قطع مذاکرات با آمریکا، دقیقا به مفهوم مطلوب آلمان نیست، بلکه دولت جدید توجو مصمم به جنگ با آمریکا است. مگر اینکه روزولت، شرط ژاپن را در مورد باز گذاشتن دست این کشور برای تسخیر جنوب شرقی آسیا را بپذیرد. در این نقطه هم هیتلر و ریبن تروپ نتوانسته بودند دست ژاپن را بخوانند، و عملا جریانات در جهت خلاف خواسته آنان پیش می رفت. مذاکرات ژاپن و آمریکا نیز موفق نبود، و آمریکاییها با کشف پیامهای رمزی ژاپنیها دریافته بودند که ژاپن در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات تا 25 نوامبر 1941، مصمم به جنگ با آمریکا است. 

    در این هنگام، اوشیما در برلن، پس از مذاکره با هیتلر و ریبن تروپ، دریافت که آلمان، بی میل نیست که ژاپن وارد جنگ با آمریکا شود. در تبلیغات رادیویی آلمان، لحن انتقادی علیه روزولت و سیاستهای او که تدریجا منجر به پیش آمدن وضعیت جنگی برای مردم آمریکا می شد، به خوبی حس میشد. اوشیما در این مذاکرات اطمینان یافت که در صورت بروز جنگ بین آمریکا و ژاپن، آلمان بی درنگ علیه آمریکا اعلان جنگ خواهد داد.

    اول دسامبر، دولت ژاپن به اوشیما دستور داد که هرچه سریعتر، با آلمان قراردادی در این زمینه منعقد کند. این بار، ریبن تروپ رفتاری سرد و طفره آمیز داشت، و این امر را به برگشتن هیتلر از جبهه شوروی موکول کرد. ژاپنیها به موسولینی نیز مراجعه کردند، او ضمن استقبال از آنها، اعلام کرد که پس از مشاوره با برلن، قرارداد را امضا خواهد کرد. بالاخره، آلمان بر تردید خود فائق آمد و در آخر شب 4 دسامبر 1941، موافقت آلمان اعلام شد و پیش نویس قرارداد پیوستن آلمان و ایتالیا به جنگ با ژاپن و موافقت با عدم صلح جداگانه این کشورها با ژاپن، در ساعت 3 بامداد 5 دسامبر 1941تنظیم شد. ولی هنوز هیتلر قرارداد را امضا نکرده بود، و این مسئله، ژاپن را نگران کرده بود. ژاپن بیم داشت که آلمان، شرط امضای پیمان را، حضور ژاپن در حمله به شوروی بداند، و در این زمینه راههای مناسب طفره رفتن از آن را به اوشیما گفته بود، و حتی به عنوان آخرین چاره، اعلام کرده بود که میتواند با عباراتی مبهم و موکول به آینده در این طمینه تعهد بدهد. شگفت آنکه علیرغم تقارن این زمان با روز شوم 6 دسامبر برای آلمان و حمله برق آسای ژوکوف به ارتش نازی (خلاصه فصل قبل)، هیتلر چنین اصراری نکرد، و پیمان امضا شد.

    حمله ژاپن به ناوگان جنگی آمریکا در بامداد 7 دسامبر 1941 به پرل هاربر صورت گرفت. آلمان که سخت، درگیر مشکلات سرمای شوروی بود، از این حمله غافلگیر شد. در همان ساعت حمله به پرل هاربر، ژاپن در مالایا، به انگلیس حمله کرد، و در 8 دسامبر پارلمان انگلیس، اعلان جنگ به ژاپن را تصویب کرد. آلمان، علیرغم اینکه طبق پیمان با ژاپن، الزام به اعلان جنگ به آمریکا نداشت، ولی به تصمیم هیتلر چنین کرد، او گمان میبرد با این کارمیتواند در نبرد دریایی، مستقیما با آمریکا در افتد.

    این تصمیم خوشایند روزولت و هال، وزیر خارجه هیتلر بود. آنها پس از تصویب اعلان جنگ به ژاپن، علاقمند بودند اعلان جنگ به آلمان و ایتالیا به تصویب کنگره برسد، و موضع آلمان، همان بود که روزولت میطلبید. روزولت  مشتاق ورود آمریکا به جنگ بود. انگیزه این کار، صرفنظر از نفرت او از فاشیسم و هیتلر، علاقمندی به تبدیل آمریکا به یک قدرت جهانی و پر کردن خلا ناشی از افول بریتانیا بود. افکار عمومی آمریکاییها علاقمند به برکنار بودن از جنگ بود. از این رو، روزولت و فرماندهان ارشد نظامی، گزارشهای  جاسوسی را که انگلیسی ها و دیگران درباره حمله قریب الوقوع ژاپن به پرل هاربر میدادند، تعمدا پنهان میکردند.

هیتلر در 11 دسامبر در یک سخنرانی در رایشتاگ، شدیدا به روزولت حمله، و او را در وضع موجود مقصر دانست. در همان روز، آلمان، ژاپن و ایتالیا یک پیمان سه جانبه امضا کردند، و تایید کردند که تا جنگ مشترک علیه آمریکا و بریتانیا به پایانی کامیاب نرسد، سلاح ها را بر زمین ننهاده و صلح جداگانه نکنند.

    هیتلر که تا 6 ماه پیش، فقط با انگلستان محصور، روبرو بود. اینک هم زمان با 3 قدرت بزرگ جهان، یعنی آمریکا، شوروی و انگلیس در نبرد بود. این سه کشور، تواما حتی از نظر تعداد جمعیت بر دولتهای محور برتری داشتند. ولی این حقایق را هیتلر و فرماندهان او نسنجیده بودند. دریاسالار ردر، از اقدام هیتلر خشنود شد. از نظر او، جنگ با ژاپن، حضور نیروی دریایی آمریکا را در اقیانوس اطلس کاهش میداد، و این امر مبارزه با کشتی های جنگی و تجاری انگلیس را آسانتر میکرد.

    وضعیت کلی جنگ، در پایان سال 1941 چنین بود. دفتر خاطرات روزانه هالدردر پایان این سال، نگرانی او را از اوضاع نشان می داد. این احساس درست بود، و تاریخ، صحت آن را اثبات کرد.

                                               { پایان فصل 25}