کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان - خلاصه فصل 23 - قسمت اول
فصل 23 – بارباروسا: نوبت روسیه : (قسمت اول)
در تابستان 1940، همان هنگام که هیتلر مشغول نبرد با غرب بود، استالین با رفتن به درون ممالک بالتیک و رسیدن به کشورهای بالکان، از فرصت استفاده میکرد. رابطه دو کشور در این دوره به ظاهر دوستانه بود. شوروی در برخی مواقع پیروزیهای آلمان را تبریک میگفت (مانند روز پذیرش تسلیم فرانسه). در ژوئن 1940 همزمان با اشغال پاریس، ارتش سرخ شوروی ممالک بالتیک یعنی لتونی، لیتوانی و استونی را تسخیر کرد. در هر سه کشور، مطبوعات تعطیل و همه احزاب به جز حزب کمونیست تعطیل شدند، و پس از انجام انتخابات مجالس این کشورها در این جو، مجالس آنها رای به ادغام در اتحاد جماهیر شوروی دادند، و جالب آنکه شورای عالی شوروی، آنها را به درون کشور شوروی پذیرفت. هیتلر به دلیل اینکه ذهنش در این زمان معطوف به انگلستان بود، واکنشی به این حملات نشان نداد، گرچه اصلا به این کار راضی نبود.
استالین نیز دنبال استفاده از فرصت به دست آمده بود. مولوتف وزیر خارجه شوروی، سفیر آلمان را فرا خواند و گفت که شوروی میبایست مسئله بسارابی را که پس از پایان جنگ جهانی اول از روسیه گرفته و به رومانی داده شده بود حل کند، و این سرزمین را مجددا متصرف شود، ضمن اینکه بوکووین را نیز تصرف کند، و انتظار دارد که آلمان در این زمینه مخالفتی نشان ندهد. بوکووین در هیچ زمان متعلق به روسیه نبوده و قبل از جنگ جهانی اول جزء اتریش بود، و در مذاکرات صلح آلمان- شوروی نیز هیتلر بسارابی را جزء منافع شوروی به حساب آورده بود، ولی بوکووین چنین حالتی نداشت.
این خواسته ها مایه نگرانی آلمان شد، زیرا آلمان وابسته به نفت رومانی بود، و به خواروبار و علوفه این کشور نیز نیاز داشت. اگر ارتش سرخ رومانی را اشغال میکرد، همه اینها از بین میرفت. 26 ژوئن 1940 شوروی اتمام حجتی تسلیم رومانی کرد و خواستار واگذاری بسارابی و بوکووین شمالی به خود شد، و یک روز فرصت برای پاسخ داد. ریبن تروپ از ترس خمله شوروی به رومانی، به دولت رومانی توصیه کرد که شرایط شوروی را بپذیرد. دولت رومانی چنین کرد و شوروی به خواسته خود رسید، و آلمان نیز منابع نفتی و غذایی رومانی را حفظ کرد.
اواخر ژوئن، چرچیل در نامه ای خصوصی به استالین، خطراتی را که فتوحات آلمان، برای شوروی و بریتانیا داشت به وی اعلام نمود. استالین به این نامه پاسخ نداد، شاید می پنداشت کار بریتانیا تمام است. او موضوع نامه را با آلمان در میان گذاشت. اول جولای 1940، چرچیل سر استافورد کریپس از رهبران جناح چپ حزب کارگر را به عنوان سفیر بریتانیا در مسکو منصوب کرد، شابد که سفیری با افکار چپ در شوروی کامیابی بیشتری داشته باشد. ولی برخورد شوروی با وی سرد بود.
فکر حمله به شوروی همیشه در مغز هیتلر وجود داشت. او در "نبرد من" همانگونه که در فصول قبل گفتیم به این امر توجه زیاد داشت. در نوامبر 1940 نیز به ژنرالهای خود گفت:"با روسیه فقط وقتی میتوانیم مخالفت کنیم که در غرب آزاد باشیم." . در عین حال به مرور زمان، هیتلر به این نتیجه رسید که یکی از دلایل مقاومت بیش از تصور بریتانیا، امیدش به برگشتن شوروی به مبارزه علیه آلمان است. هیتلر به هالدر گفت :"اگر روسیه خرد شود، آخرین امید بریتانیا از میان خواهد رفت. با توجه به این ملاحظات، روسیه باید معدوم گردد. زمان : بهار 1941."
از نظر هیتلر ارزش این عملیات به انجام سریع و یکپارچه و گسترده آن بود. او میخواست با 120 لشکر به این حمله دست زند، و 60 لشکر را برای دفاع از غرب و اسکاندیناوی نگاه دارد. آلمانی ها سعی داشتند نقل و انتقالات قوا را به نحوی انجام دهند که شک استالین را برنیانگیزند.
هیتلر از دست درازی شوروی به رومانی، خشمگین بود، و بخصوص زمانی که دید مجارستان و بلغارستان نیز خواستار قطعاتی از خاک رومانی هستند، هیتلر عمیقا نگران حفظ نفت رومانی شد. او در پایان اگوست 1940 دولتهای مجارستان و رومانی را وادار کرد که حکمیت آلمان و ایتالیا را بپذیرند. ریبن تروپ و چیانو با نمایندگان مجارستان و رومانی در وین جلسه ای برگزار کنند. با توجه به ادعای مجارستان در مورد سرزمین ترانسیلوانی که پس از جنگ جهانی اول به رومانی واگذار شده بود، علیرغم ناراحتی و غش کردن نماینده رومانی، حکمیت رای به واگذاری نیمی از ترانسیلوانی به مجارستان داد، و در مورد باقیمانده خاک رومانی به این کشور تضمین داده شد. این تضمین خوشایند شوروی واقع نشد، زیرا با این کشور مشورت نشده بود، و این امر مغایر پیمان بین آنها بود. آلمان نیز شوروی را به شکستن پیمان و بلعیدن ممالک بالتیک متهم کرد. البته این دیالوگها در سطح وزرای خارجه و سفیر کبیرهای دو کشور انجام میشد.
بدگمانی شوروی با نامه دیگری از ریبن تروپ بیشتر تحریک شد. وی به مولوتف اطلاع داد که در چند روز آینده، ژاپن و ایتالیا و آلمان، پیمان اتحاد نظامی در برلن امضا خواهند کرد، و این پیمان ضد شوروی نمی باشد، و منحصرا ضد امریکا است، و مقصود آن بر سر عقل آوردن کسانی است که برای ورود آمریکا به جنگ فشار می آورند. مولوتف میگفت طبق پیمان آلمان – شوروی، کشور او حق دارد متن پیمان را پیش از آنکه امضا شود ببیند. علیرغم این مسائل، پیمان در 27 سپتامبر 1940 بین سه کشور امضا شد، و به موجب آن، ژاپن رهبری آلمان و ایتالیا را در استقرار نظم نوین در اروپا، و آلمان و ایتالیا همین امر را در مورد ژاپن در آسیای شرقی بزرگ به رسمیت شناختند.
با پیش آمدن پاره ای رنجش های دیگر بین دو کشور، چون آلمان هنوز نمیخواست با شوروی در بیافتد، نهایتا ریبن تروپ با نوشتن نامه ای به مولوتف با اعلام اینکه با شکست قریب الوقوع بریتانیا چهار کشور آلمان، ایتالیا، ژاپن و شوروی باید حوزه های قدرت خود را در جهان مشخص کنند، مولوتف را برای ملاقات با هیتلر به آلمان دعوت کرد، و این دعوت مورد قبول واقع شد. جلسه اول مولوتف با ریبن تروپ، موفقیت آمیز نبود. هیتلر در جلسه با مولوتف، طبق معمول با حرارت از موفقیتهای آلمان، و آینده جنگ گفت، ولی مولوتف نظریات استالین و پرسشهای او را به صراحت مطرح کرد، و علاوه بر آن، هیتلر را زیر حملات پیاپی گرفت. اشمیت مترجم هیتلر، بعدها نوشت: "پرسش ها چون تگرگ بر سر هیتلر باریدن گرفت. هرگز هیچ دیدار کننده بیگانه ای در حضور من این سان با او سخن نگفته بود.". هیتلر برای نخستین بار در جلسه ای به چنین بن بستی رسیده بود، و قادر به پاسخگویی نبود. به بهانه آژیر محتمل حمله هوایی، این گفتگو را به تعویق انداخت.
در جلسه روز بعد، بحث در مورد فنلاند خیلی حاد شد، و هیچ یک از دو کشور حاضر نبود غنلاند را جزء حوزه قدرت دیگری قرار دهد. حتی هیتلر سعی کرد طعمه تقسیم مستعمرات بریتانیا را جلوی مولوتف بیندازد، و این سیاست موثر واقع نگردید. در مورد پیشنهاد مولوتف در مورد حذف تضمین حفظ باقیمانده خاک رومانی نیز هیتلر موافقت نکرد. هیتلر سعی میکرد توجه شوروی را به مستعمرات بریتانیا در جنوب خاک شوروی و در اقیانوس هند جلب کند، و مولوتف بیشتر به ترکیه، بلغارستان و اروپای شرقی توجه داشت. مولوتف هیچ پاسخ مثبتی در مورد تمایل شوروی به همکاری با آلمان در حمله به بریتانیا نداد. جلسه بدون موفقیت پایان یافت، و هفته بعد استالین شرایط سختی را برای امضای پیمان با 3 دولت متحد نظامی اعلام کرد، که حتی هیتلر حاضر به بررسی آن نبود. هیتلر به سران نظامی خود گفت:"استالین، هوشمند و حیله گر است. تقاضاهای او دمادم فزونی میگیرد. باجگیری است بی عاطفه. فیروزی آلمان برای روسیه تحمل ناپذیر شده است. از این رو، آن کشور هر چه زودتر باید به زانو در آید.". در دسامبر 1940، هیتلر طرح ستاد کل ارتش را برای حمله به شوروی تصویب کرد. وی گفت تسخیر مسکو مهم نیست، بلکه نیروی حیات شوروی میبایست نابود شود. مقرر بود که رومانی و فنلاند هم در این حمله شرکت داده شوند.
طبق طرح آلمان، آغاز حمله نیمه ماه مه 1941 و نام آن، عملیات بارباروسا بود. ارتش شوروی در غرب این کشور میبایست معدوم شود، و با نفوذ به عمق شوروی، یک خط دفاعی برابر روسیه آسیایی از رود ولگا تا آرخانگل تشکیل خواهد شد. رومانی و فنلاند از طرف جنوب و شمال، حمله خود به شوروی را آغاز خواهند کرد، و فنلاند بنادر نامنجمد شمالی را اشغال خواهد کرد. سپس حمله به مسکو انجام خواهد شد. تسخیر این شهر به معنای فیروزی سیاسی و اقتصادی و از بین رفتن مرکز اصلی ارتباطات شوروی است. مدرکی در مورد اعتراض ژنرالهای هیتلر به حمله به شوروی وجود ندارد.