یکی از ویژگیهای بالا رفتن سن، حجم بالای خاطرات است، و به اعتقاد من انسان تا وقتی  خاطره و تخیل داشته باشد میتواند علیرغم شرایط جسمی خود، از داشتن قوای مغزی لذت ببرد. هدف از این مقدمه افزودن قسمت جدیدی به این وبلاگ، با عنوان "رفتگان" بود. حجم بالای خاطرات، میتواند منجر به نوشتن چند خطی در مورد رفتگان مشهور یا نسبتا مشهور گردد. قصد من از نوشتن این مطالب، زندگینامه این شخصیتها نیست، بلکه خاطرات شخصی من از آنها که بعضی شان میتواند خاطره جمعی نسل ما باشد، و برای دوستان نسل خودم یادآور این خاطرات مشترک خواهد بود، و برای دوستان جوان تر، شریک شدن در خاطرات نسل قبل و بیشتر آشنا شدن با فضایی که شاید در کتابهای تاریخی نتواند تصویر شود، و شاید به نوعی تاریخ شفاهی نسل ما باشد. سعی من در این نوشته ها که بعضا ممکن است بسیار کوتاه باشد، صادق بودن است و به همین دلیل به هیچ وجه به این ضرب المثل عمل نخواهم کرد که :"پشت سر مرده حرف نباید زد.". به علاوه دنبال پیدا کردن اطلاعات از سایتها و ارائه مطالب تحقیقی نخواهم بود، بلکه سعی خواهم کرد کلیات آن چه در ذهن دارم روی  کاغذ بیاورم، ولی در مورد آنچه که یقین ندارم، حتما در متن قید خواهم کرد، ولی آنچه از این شکیات قابل تحقیق باشد، به آن توجه خواهم داشت.

    برای صحبت در مورد جوفریزر میبایست فضای دوران قهرمانی او را در ایران تصویر کنم. در دوره نوجوانی من، بوکس حرفه ای آن هم در رده فوق سنگین (+81 کیلوگرم، که معمولا در ایران به عنوان سنگین وزن مطرح میشد) در ایران بسیار پر طرفدار بود، حداقل از زمان 8 سالگی خود تا 20 سالگی (زمان انقلاب) چنین بود. بعد از این تاریخ، دیگر بوکس حرفه ای چندان در بین ما مطرح نبوده است، شاید در دوره ای ( در حدود سالهای 1370 و بعد از آن) چیزهایی در مورد تایسون، فورمن 46 ساله و رقبای آنها میشنیدیم، ولی الان حدود 10 سال است من که پیگیر اخبار ورزشی نیز هستم، قهرمان سنگین وزن بوکس جهان را نمی شناسم، پس طبعا اکثر ایرانی ها نیز بعد از انقلاب، پیگیر اخبار بوکس نیستند. در مورد نسل قبل از خودم هم فکر میکنم قبل از محمد علی کلی، چندان پیگیر اخبار جهانی این ورزش نبودند. ولی در دوره ای که من بحث میکنم، شاید مسابقات بوکس سنگین وزن به اندازه جام جهانی فوتبال بین مردم طرفدار داشت . در سال 1349 (1970)، مسابقات جام جهانی فوتبال در مکزیک برگزار شد، و اولین دوره جام جهانی بود که به علت راه اندازی ماهواره اسدآباد در همدان، امکان پخش مستقیم تلویزیونی فراهم بود. در همین سال مسابقه بسیار مهم کلی – فریزر نیز برگزار شد، و من بهیچوجه نمیتوانم بگویم که اقبال مردم نسبت به تماشای فوتبال و تعقیب اخبار آن بیش از بوکس بود. و جالب آنکه انگار بوکس حرفه ای در دسته سنگین وزن خلاصه میشود، و اصولا گهگاه در مجله کیهان ورزشی و بعد از 1349 دنیای ورزش خبرهای بسیار کوتاهی در مورد قهرمان جهان سایر دسته ها ذکر میشد. فکر میکنم دلیل اصلی این اقبال عمومی، شخصیتی کاریزماتیک، خوش چهره، مسیحی مسلمان شده و مخالف جنگ ویتنام و یک بوکسور خوش استیل و خوش فکر به نام "محمد علی کلی" بود. اگر محمد علی را به عنوان شخصیت مثبت بوکس فرض کنیم، جو فریزر لایق لقب "بد من" است.

    جالب است که نمیتوان راجع به  جو فریزر صحبت کرد، و قبل از او از محمد علی صحبتی به میان نیاورد. حتی در مطلبی در مورد مرگ فریزر. به اعتقاد من این بزرگترین تراژدی زندگی فریزر بود، او همزمان با محبوبترین بوکسور تاریخ جهان مشهور شد، و ناچارا نقش "بدمن" را بازی کرد. شاید در زمانه ای دیگر میتوانست نقش مثبت بگیرد، ولی متاسفانه هیچ وقت نتوانست از نقش "بدمن" بیرون آید. اکثر هنرپیشه ها دوست دارند در فیلمها نقش مثبت بازی کنند، ولی گهگاه شاه نقش منفی در یک فیلم خوب، خیلی بیش از نقش مثبت در یک فیلم ضعیف در خاطر میماند. جو فریزر شاه نقش منفی را به خوبی بازی کرد.

    فریزر قهرمان سنگین وزن المپیک توکیو (1964) شد، و پس از آن وارد دنیای حرفه ای شد. برای دوستان جوان باید بگویم در آن زمان، بازیهای المپیک فقط مختص ورزشکاران آماتور بود، و قهرمانان بوکس المپیک فضای بسیار مناسبی برای ورود به مشتزنی حرفه ای داشتند. کما اینکه محمد علی کلی که در آن زمان "کاسیوس کلی" نام داشت، قهرمان المپیک رم (1960) و جورج فورمن قهرمان المپیک مکزیکو (1968) بودند. جالب آنکه در هر 3 المپیک بعد، تئوفیلو استیونسون کوبایی قهرمان المپیک شد که به علت اینکه قهرمانان کوبایی نمیتوانستند حرفه ای شوند، هرگز نتوانست با بزرگان بوکس حرفه ای مسابقه دهد، و حسرت این رویارویی برای علاقمندان مشت زنی باقی ماند.

   تقریبا همزمان با ورود فریزر به دنیای حرفه ای مشتزنی، محمد علی که 4 سال قبل حرفه ای شده بود با غلبه بر سونی لیستون قهرمان وقت جهان، قهرمان مشت زنی حرفه ای شد، ولی امتناع محمدعلی از انجام خدمت سربازی به علت مخالفت او با جنگ ویتنام به علت اعتقادات مذهبیش باعث شد او در سال 1967 از مقام قهرمانی جهان خلع شود، و برای تعیین قهرمان جهان، مسابقات متعددی برگزار شد، و نهایتا در اوایل سال 1970، فریزر با غلبه بر "جیمی الیس" عنوان قهرمانی جهان را به دست آورد و جانشین "محمد علی" شد.

    محمد علی بالاخره بخشیده شد، ولی عنوان قهرمانی جهان خود را از دست داده بود، و اولین مسابقه خود را در اواخر 1970 با ناک اوت کردن جری کواری به پایان رساند. نهایتا کلی با یک پیروزی دیگر بر اسکار بوناونا میبایست برای به دست آوردن مجدد قهرمانی جهان با "جو فریزر" مسابقه دهد. مسابقه ای که عنوان "مسابقه قرن" را به خود گرفت و در مارس 1971 انجام گردید. ویژگی این مسابقه این بود که هیچ یک از دو بوکسور تا آن تاریخ نباخته بودند. ما ایرانیها اکثرا و شاید تماما طرفدار "محمد علی" بودیم. فریزر را غاصب عنوان قهرمانی و سمبل زشتی ها و باند بازیهای مشت زنی میدانستیم. مخالفت "محمد علی" با جنگ ویتنام و مسلمان بودنش (یادآوری میکنم که در آن زمان اثری از بنیادگرایی نبود) و ایستادگی اش بر سر عقیده خود، او را از کثافتهای مشت زنی حرفه ای مبرا میکرد. او محبوب مردم بود. بازی این دو، در مدیسون اسکوئر گاردن نیویورک، حدود ساعت  15/7 صبح به وقت تهران انجام میشد و خیلی تاسف خوردم که به علت حضور در مدرسه نتوانستم آن را به طور مستقیم ببینم. یادم می آید که تنها تلویزیون مدرسه در سالن تجمع ساختمان شبانه روزی البرز وجود داشت، و در ازدحام پشت پنجره آن، وضعیت مسابقه توسط بچه های جلوی پنجره برای بقیه گزارش میشد، تا اینکه زنگ خورد و ما با دلخوری سر کلاس رفتیم. و مسابقه را شب در خانه در پخش مجدد دیدیم. در 3 راند اول، محمد علی برتر بود، و بعد کم کم فریزر بهتر شد، و به مرور محمد علی مجددا خود را یافت، ولی فریزر پرنفس تر بود و حتی در راند 15 (راند آخر) محمد علی ناک دان شد. بازی با امتیاز به سود "فریزر" پایان یافت، و فریزر قهرمانی جهان را حفظ کرد، ولی این باعث نشد او را دوست بداریم، زیرا کماکان او غاصب بود. "محمد علی" یک رجزخوان حرفه ای بود و همیشه یکی دو ماه قبل از هر مسابقه، رجزخوانی را آغاز میکرد. جالب آنکه چون با فریزر بد بودم، رجزهایش را هم دوست نداشتم.

    تقریبا 2 سال بعد در ژانویه 1973، جو فریزر در راند دوم یک مسابقه 15 راندی توسط جورج فورمن ناک اوت شد. این خبر باعث خوشحالی زیاد من و بسیاری از ایرانیان شد. فورمن تا آن تاریخ اکثریت قریب به اتفاق مسابقاتش را با ناک اوت به پایان برده بود. و دو بوکسور بدون شکست تا آن تاریخ به مصاف هم رفتند. "بدمن" داستان توسط شخصی غیر از قهرمان داستان شکست خورده بود. جورج فورمن برای ما "بد من" نبود، و من او را قوی تر از "محمد علی" میدانستم. و بالاخره در ژانویه 1974 نبرد مجدد کلی و فریزر در نیویورک برگزار شد، خوشبختانه این بازی در حدود ساعت 6 صبح به وقت تهران انجام میشد، و آن را به طور مستقیم دیدم. این بازی را " محمد علی" با امتیاز برد، و من خوشحال شدم که "بدمن" مستقیما از قهرمان شکست خورد، ولی راستش هنوز راضی نشده بودم، زیرا از یک طرف برد محمد علی قاطع نبود، و از طرف دیگر محمد علی قهرمان جهان نبود و فورمن به نظر شکست ناپذیر می آمد. بعدها وقتی محمدعلی در مسابقه ای در "زئیر" در کمال شگفتی و با استفاده از هوش سرشارش، در اکتبر 1974 جورج فورمن را ناک اوت کرد، خوشحالی ما ایرانیها افزون تر شد. صحنه نهایی فریزر و هلاک شدن "بدمن" برای من در اکتبر 1975 اتفاق افتاد، زمانی که " محمد علی" در دفاع از عنوان قهرمانی خود در مانیل در راند 14، فریزر را ناک اوت کرد. بازی بعدی فریزر با فورمن بود که در ژوئن 1976 اتفاق افتاد، و در راند پنجم ناک اوت شد. دیگر از نظر من، فریزر به حقش رسیده بود و به تاریخ پیوسته بود. این آخرین باری بود که اسم فریزر را به عنوان بوکسور حرفه ای شنیدم، گرچه در رزومه او، تنها یک بازی دیگر و آن هم پس از 5 سال در 1981 با "فلوید کامینگز" ثبت شده که نتیجه آن مساوی بود.

    بعدها فقط یک خبر دیگر از فریزر و آن هم در حدود 5-4 سال پیش شنیدم، و آن پیروزی دختر "فریزر" بر دختر "محمدعلی" در مسابقات مشتزنی حرفه ای زنان بود. جالب آنکه وقتی این خبر را شنیدم، یاد فیلم "1900" برتولوچی افتادم که در آن شاهد درگیری های رابرت دونیرو و ژرار دوپاردیو از دوران کودکی تا 76 سالگی شان بودیم. اینجا نیز درگیری دائمی کلی و فریزر تا مبارزات دخترانشان هم ادامه پیدا کرده بود.  

 همانگونه که میبینیم کارنامه ورزشی فریزر درخشان است. قهرمانی المپیک، 32 برد، 4 شکست و یک مساوی. جالب آنکه 4 شکست او فقط مقابل فورمن و محمدعلی، دو نابغه مشت زنی اتفاق افتاده و نتیجه مساوی نیز مربوط به یک مسابقه آن هم بعد از 5 سال دوری از رینگ و احتمالا به خاطر غم نان بوده است. امروز که بین این 3 قهرمان کم نظیر مشتزنی نگاه میکنم، نگاهم به فریزر غمخوارانه است. او نه استعداد و هوش و خوش چهره بودن و خوب حرف زدن و کاریزمای محمد علی را داشت و نه قدرت فراوان ذاتی جورج فورمن را. او برای رسیدن به این کارنامه ورزشی و به دلیل نداشتن بسیاری از استعدادهای آن دو، مجبور به زحمت و تمرین خیلی بیشتری از آن دو شد. او شاید یکی از سخت کوش ترین  قهرمانان مشتزنی تاریخ بود. جالب آنکه او روزی پس از دوران قهرمانی در مورد "محمدعلی" چنین گفت:" از اینکه چنین بوکسورهایی در دوران من بوده اند خیلی خوشحالم. می دانم که او نیز خوشحال است که من در دوران او بوده ام." . اینجا باید بگویم من هم خوشحالم که این دوران را از نزدیک و روز به روز تجربه کرده ام . یاد همه آن مسابقات و مبارزات و قهرمانان گرامی.