کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان – خلاصه فصل19
فصل 19 - جنگ نشسته در غرب :
در زمانی که آلمان، لهستان را اشغال میکرد، در جبهه غرب خبری نبود. ارتش فرانسه در مقابل 26 لشکر ارتش آلمان مستقر در غرب، حتی یک گلوله هم شلیک نکرد. ارتش انگلیس نیز حضور کمرنگی داشت. تا 11 اکتبر یعنی 3 هفته پس از پایان جنگ در لهستان، فقط 4 لشکر انگلیس در فرانسه بود. چرچیل این کمک را "یاری سمبولیک" نامید. نخستین تلفات انگلیس در جنگ، 9 دسامبر اتفاق افتاد، یعنی بیش از 3 ماه پس از آغاز جنگ جهانی دوم. پس از جنگ جهانی، ژنرالهای آلمانی در محاکمات نورنبرگ گفتند که متفقین غربی هنگام حمله آلمان به لهستان فرصت طلایی را از دست دادند، بیش از 100 لشکر فرانسوی به کمک انگلیس میتوانستند 26 لشکر آلمانی را از پا در آورند، و منطقه "رور" را از آلمان پس بگیرند.
عدم واکنش متفقین غربی، و تسخیر لهستان، هیتلر را به اقدام جهت صلح با انگلیس و فرانسه ترغیب کرد. پس از تیترهای روزنامه های آلمان در مورد اینکه پس از شکست لهستان، دیگر متفقین چیزی برای جنگیدن ندارند. در روز 28 سپتامبر، آلمان و شوروی اطلاعیه مشترکی در مورد اینکه پایان دادن به حالت جنگ میان آلمان و متفقین، به سود همه ملل جهان خواهد بود، صادر کردند.
هیتلر مجددا از طریق داهلروس سوئدی، مذاکره با انگلیس را آغاز کرد، و پیغام داد که انگلیسی ها باید خود را با این واقعیت وفق دهند که لهستان دیگر برنخواهد خاست، و علاوه بر آن حاضر است که وضع موجود باقیمانده اروپا و از جمله امنیت انگلیس و فرانسه و کشورهایی نظیر هلند و بلژیک را تضمین کند. ضمنا نظر هیتلر این بود که موسولینی مذاکرات صلح را آغاز کند. در عین حال در همان روز سفر داهلروس به انگلیس، فرماندهان نیروهای مسلح را به کاخ خود خواند و گفت مصمم است که هرچه زودتر در غرب به حمله بپردازد. زیرا ارتشهای فرانسه و انگلیس، هنوز آماده نیستند و تاریخ 12 نوامبر را به عنوان تاریخ حمله تعیین کرد.
از فرانسه خبر میرسید که مردم فرانسه و بعضی اعضای هیئت دولت این کشور هوادار صلح اند، ولی هیتلر نگران پاسخ چمبرلن بود. ولی چمبرلن در سخنرانی خود در مجلس عوام در 12 اکتبر، پیشنهادهای هیتلر را مبهم و نامشخص خواند، و گفت برای جبران لطمات وارده به لهستان و چکسلواکی نیز هیچ صحبتی نشده است. به قولهای دولت کنونی آلمان اعتماد نمیتوان کرد، و آلمان باید با عمل تعهد خود را به صلح نشان دهد نه با حرف.
علیرغم تلاشهای صلح، 2 روز قبل از این سخنرانی، هیتلر ژنرال ها را احضار کرد. وی قصد مشورت نداشت بلکه میخواست دستورات لازم را برای ادامه جنگ بدهد. برخی فرازهای صحبت او چنین است:"به منظور تهاجم میبایست از طریق بلژیک، هلند و لوکزامبورگ، تدارکات لازم فراهم آید..... مقصود اول شکست دادن ارتش فرانسه و متفقین او خواهد بود...... در عین حال میبایست در هلند و بلژیک و شمال فرانسه،پایگاههایی برای آمادگی نبرد هوایی و دریایی با انگلیس به دست آورد....... هدف جنگی آلمان، امحای نظامی نهایی غرب است، طوری که هرگز نتوانند مانع استحکام دولتی و پیشرفت بیشتر آلمان در اروپا شوند...... زمان، به سود غرب است، و اقدام سریع در لهستان، موجب پیروزی شد.....نمیتوان به بیطرفی پردوام شوروی دل بست.... امید حمایت ایتالیا از آلمان، به حیات موسولینی وابسته است، در اینجا نیز زمان عامل مهمی است. چنان که در مورد بلژیک و هلند چنین است و میبایست قبل از اینکه متفقین آنها را ناگزیر به ترک بیطرفی کنند، در مورد آنها اقدام کرد.... جنگ طولانی برای آلمان خطرات بزرگ دارد، زیرا بیطرفان مساعد و نامساعد (شوروی، ایتالیا و آمریکا) ممکن است به جناح مخالف کشیده شوند، چنان که در جنگ جهانی اول کشیده شدند.... به علاوه منابع محدود خواروبار و مواد خام نیز نقطه ضعف دیگر آلمان است..... تاکتیکهای جنگی نیز به وضوح در طرح هیتلر مشخص شده بود..... نیروی دریایی نیز میبایست آمادگی حمله به ناوگان انگلیس را داشته باشد." مخالفت نظامیان ارشد و شخص براو خیچ در مورد حمله به غرب و اشاره آنها به کمبود فولاد و تانک روی هیتلر کوچکترین تاثیری نداشت. او میگفت انگلیس فقط پس از یک شکست آماده گفتگو خواهد شد.
بار دیگر دسایس برخی مقامات ارشد نظامی علیه هیتلر شروع شد. آنها میدانستند دستگیری هیتلر قبل از حمله به غرب، آخرین شانس آلمان برای "صلح پاکیزه" است، ولی علیرغم عزم بک و هامرشتاین برای اجرای توطئه علیه هیتلر، هالدر و براوخیچ در آخرین لحظات علیرغم اینکه مخالفت بسیاری از ژنرالها را شاهد بودند، خود را کنار کشیدند. و تماسهای پنهانی برخی رهبران این گروه با متفقین بی نتیجه ماند. بد بودن شرایط جوی به دفعات باعث تعویق حمله به غرب شد.
به موازات این مسائل، حکومت وحشت نازیان در لهستان برقرار شده بود. دستور در مورد لهستان چنین بود :" قصد بازسازی لهستان را نداریم. لهستان نباید کشور نمونه با معیارهای آلمانی شود. نباید گذاشت روشنفکران لهستانی به عنوان طبقه فرمانروا، موقعیت خود را تثبیت کنند. سطح نازل زندگی باید حفظ شود. بردگان ارزان..... سازمان زندگی مردم لهستان، یکسره باید متلاشی شود! "
درست پیش از آن که حمله به لهستان صورت گیرد، هیتلر به ژنرالهای خود گفت که پس از اشغال هر کشور حوادثی رخ خواهد داد که خوشایند ذائقه شان نخواهد بود، و به آنان هشدار داد که در این گونه امور مداخله نکنند و فقط به وظایف نظامی خود بپردازند. اس. اس. و گشتاپو مامور سرکوب بودند، و در هر واحد نظامی، کمیسرهای اس. اس سهم جدی در این امر داشتند. نابودی یهودیان یکی از مهمترین سرفصلهای این سرکوب بود. لهستان پس از اشغال "فرمانداری کل لهستان" نامیده شد، و هانس فرانک، فرماندار کل آن شد. زیس – اینکوارت نیز معاون او شد. فرانک نمونه یک گانگستر روشنفکر نازی بود. هیملر و هیدریش، از جانب هیتلر مامور از میان بردن یهودیان بودند. کار فرانک، گذشته از تحصیل خواربار و ملزومات و کار اجباری از لهستان، ریشه کن کردن روشنفکران بود. نازیان برای این اقدام، اسم رمز "آرام سازی استثنایی" را گذاشتند. ظرف چند ماه چندین هزار روشنفکر لهستانی کشته شده یا در معرض آن بودند. فرانک در سالگرد شکست لهستان، در یک نطق برای نازیان مقیم لهستان اعلام کرد :" قادر نبودم ظرف یک سال، تمام جهودها و شپش ها را بکشم. ولی در مسیر زمان و به شرط آنکه کمکم کنید، به این هدف خواهم رسید..... تیرباران کردن یا مسموم نمودن سه و نیم میلیون جهود در این فرمانداری کل، کار مشکلی است، ولی قادریم اقداماتی معمول داریم تا به طریقی به نابودی آنان بیانجامد.".
پس از راندن یهودیان و برخی لهستانیها از خانه های خود، آلمانی هایی که تابعیت بیگانه داشتند و از ممالک به خطر افتاده بالتیک( خلاصه فصل 18) و مناطق دوردست لهستان آمده بودند جایگزین آنها شدند. در فوریه 1940، آلمانی ها در نزدیکی شهر کراکو، شهرک باتلاقی مفلوکی به نام آشوویتس را در نظر گرفتند، و در ژوئن 1940، آشوویتس رسما به عنوان اردوگاه کار اجباری برای زندانیان سیاسی لهستانی افتتاح شد. روسای این اردوگاه، یوزف کرامر و رودولف فرانتس هس بودند. هس آدمکشی بود که قبلا در آلمان به 5 سال حبس محکوم شده بود و در 1946 در دادگاه نورمبرگ گفت بر نابودی دو میلیون و نیم انسان در آشوویتس نظارت کرده است. صرفنظر از پانصد هزار نفر دیگر که از گرسنگی مرده اند.
ارتش سرخ در 30 نوامبر 1930 به فنلاند حمله کرد. هیتلر ناچار بود با این حمله مخالفت نکند. با محاصره دریایی آلمان توسط انگلیس، شوروی بنادر خود را در سواحل اقیانوس منجمد شمالی و دریای سیاه و اقیانوس آرام در اختیار آلمان گذاشت تا رایش بتواند از این راه، مواد خام را که بسیار نیازمند آن بود وارد کند. علاوه بر آن، شوروی نفت و غله را به آلمان صادر میکرد، جالب آنکه روسها به ازای آن، مواد جنگی، حتی رزمناو از آلمان میگرفتند. در پایان سال 1939، استالین شخصا در مذاکرات شوروی با هیئت بازرگانی آلمان در مسکو دیدار کرد. کارشناسان اقتصادی آلمان، او را سوداگری سرسخت یافتند که حیرت و ترسی آمیخته به احترام عمیق در بینندگان برمی انگیخت و بر دقایق و جزئیات مطالب، آن چنان مسلط و آگاه بود که آلمانی ها را گیج و مبهوت می ساخت. آلمانیها دریافتند که به استالین نه میتوان توپ زد و نه آنکه فریبش داد، بر عکس، او به نحو هراس انگیزی از آلمانی ها طلبکاری میکرد. سرانجام 11 فوریه 1940، پیمان بازرگانی بین دو کشور مبادله شد.
سال شوم 1939 در شرایطی پایان گرفت که در زمین، نبردی در نگرفته بود، هواپیماهای بمب افکن نیز اعلامیه بر سر مردم می ریختند، ولی نیروی دریایی انگلیس و آلمان، در حال مبارزه بودند و زیردریایی های آلمان به ناوهای بریتانیایی حمله میکردند، و هیتلر نیز به خاطر شرایط آب و هوایی، حمله به غرب را به تعویق می انداخت.
{ پایان فصل 19}