فصل 17 – برپا کردن جنگ جهانی دوم:

    سپیده دم روز اول سپتامبر 1939، درست همان تاریخی که قبلا توسط هیتلر تعیین شده بود، ارتش آلمان از شمال و جنوب و مغرب، به ورشو تاخت. مردم آلمان آغاز جنگ را باور نداشتند. هیتلر همان روز در رایشتاگ سخنرانی کرد، و سعی کرد حمله به لهستان را به عنوان یک اقدام دفاعی آلمان توجیه کند. او در این سخنرانی به صراحت اعلام کرد که در صورتیکه پیروزی در جنگ به دست نیاید، او زنده نخواهد ماند تا پایان کار را بنگرد. او گورینگ را به عنوان جانشین خود تعیین کرد، و پس از گورینگ، هس به عنوان جانشین دوم تعیین شد.

    بعد از ظهر آن روز سفرای بریتانیا و فرانسه، پیام دولتهای خود را به ریبن تروپ ارائه کردند، به موجب این پیام ها، در صورتیکه آلمان حمله به لهستان را متوقف نسازد، آنها به تعهدات خود در مقابل لهستان عمل خواهند کرد. جالب آنکه ریبن تروپ سعی میکرد اثبات کند، موضوع اصلی تعرض لهستان به آلمان است، و نه حمله آلمان به لهستان.

    موسولینی نیز سعی میکرد جهت منافع خود، از بروز جنگ جلوگیری کند. او یا باید بیطرفی ایتالیا را اعلام میکرد، و یا به خطر حمله انگلیس و فرانسه تن میداد. البته هیتلر قبلا او را از تعهدات نظامی اش که به موجب پیمان پولاد بر عهده اش بود، معاف کرده بود. او تقاضای برگزاری مذاکرات فوری در مورد پیمان ورسای و مسائل مرتبط با لهستان با حضور دولتهای ذینفع نمود. فرانسویها بی درنگ پذیرفتند، ولی انگلیس مشروط به بازگشت نیروهای آلمان به مرز خود، با شرکت در کنفرانس موافقت کرد. چون هیتلر چنین شرطی را نمی پذیرفت، آخرین امکان جلوگیری از جنگ جهانی دوم از بین رفت. انگلیس در بامداد روز سوم سپتامبر به آلمان اعلام کرد که اگر تا ساعت 11 صبح همین روز، آلمان از حمله به لهستان دست نکشد، بین دو کشور حالت جنگ وجود خواهد داشت. و چون آلمان دست از جنگ نکشید، در میان بهت و حیرت مردم آلمان، اعلان جنگ انگلیس از رادیو پخش شد. فرانسه که بیمناک بود اعلام جنگ با درنظر داشتن عدم آمادگی لازم نظامی این کشور و امکان ناپذیر بودن حضور فوری انگلیس در جبهه غربی آلمان، باعث مشکلات زیادی برای این کشور شود، در مورد اعلان جنگ تعلل میکرد، و هنوز به پیشنهاد صلح موسولینی امیدوار بود، و حتی در برلین به دنبال صلح بود. ولی ناچارا در همان روز سوم سپتامبر، اتمام حجت خود را به هیتلر اعلام کرد.

    چمبرلن در ظهر همان روز نطقی غمگینانه در مجلس عوام ایراد کرد و گفت این روز برای او که در این چند سال کلیه تلاشهای خود را در راه جلوگیری از جنگ به کار بست، بسیار تلخ است، ولی تنها چیزی که برای من به جا مانده است، تلاش برای پیروزی آرمان صلح است، و گفت امیدوار است تا آن روز زنده باشد که نابودی هیتلریسم و استقرار مجدد آزادی را در اروپا ببیند. او در روز 9 نوامبر 1940، در حالی که هنوز عضو کابینه بود، در گذشت. چرچیل که در ماه مه 1940 جانشین او شده بود، در تاریخ 12 نوامبر در ستایش او در مجلس عوام چنین گفت: " در یکی از بحرانهای عظیم عالم، سرنوشت نویل چمبرلن چنین بود که حوادث با خواستهای او ناسازگار در آید، در امیدهای خویش نومید شود، و از مردی شریر نیرنگ خورد و به دست او مغبون گردید. لیکن آن امیدها که در آنها نومید شد چه بود؟ آن خواست ها که در آنها سر خورد چه بود؟ آن ایمان که در آن سوء استفاده شد چه بود، بی شک، در زمره شریف ترین و خیر خواهانه ترین غرایز قلب انسانی بود – عشق به صلح، رنج کشیدن در راه صلح، تقلا جهت صلح، حتی با قبول خطری بزرگ و مساما با تحقیر مطلق محبوبیت، با تحقیر غوغای عوام."

    هیتلر در شب سوم سپتامبر عازم مرکز فرماندهی ارتش آلمان در شرق شد، او با فرانسه و انگلیس در حالت جنگ قرار گرفته بود، لذا میبایست دوستی ایتالیا و شوروی را گرامی شمارد. در یک نامه مفصل به موسولینی از تلاشهای او در راه صلح تشکر کرد، و در مورد اینکه سرنوشتهای دو کشور کاملا به هم وابسته است، و انهدام آلمان ناسیونال سوسیالیست، برای ایتالیای فاشیست چه خطراتی دارد صحبت کرد، و اظهار امیدواری کرد که در آینده، دو کشور در کنار هم با اروپای غربی به نبرد برخیزند. دولت شوروی به تقاضای آلمان در حمله هوایی شبانه به لهستان، با روشن ساختن برخی فرستنده های رادیویی خود در جهت تشخیص هدف، به آلمان کمک کرد، ولی هیتلر قبل از حرکت از برلن درخواست بسیار بزرگ تری از شوروی داشت. وی گفت ارتش لهستان ظرف حداکثر 3 هفته شکست خواهد خورد، ولی جهت کمک به  اشغال ناحیه ای که به عنوان منطقه منافع شوروی در لهستان تعیین شده است، حضور نیروهای روسی باری از دوش آلمان بر خواهد داشت، و این عمل با روح قراردادهای مسکو و مصلحت شوروی نیز سازگار است.   

    دریاسالار ردر فرمانده نیروی دریایی آلمان، در بین نظامیان رده بالا بیش از همه از شروع جنگ ناراحت بود، او هنوز به 4 تا 5 سال دیگر جهت تکمیل ناوکان نیروی دریایی متناسب با نبرد دریایی با انگلیس نیاز داشت. علیرغم این نکته، در همان روز یک زیردریایی آلمانی، بدون هشدار و اخطار، ناو مسافربر بزرگ انگلیسی آتنیا را به اژدر بست و غرق کرد. از 1400 مسافر این کشتی، 112 نفر، از جمله 28 آمریکایی کشته شدند. جنگ جهانی دوم آغاز شده بود.

                                           { پایان فصل 17}