کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان – خلاصه فصل13
فصل 13- چکسلواکی از میان می رود :
در 9 نوامبر 1938، تحولی جدی در برخورد با یهودیان در آلمان رخ داد. ابتدا به بهانه حادثه ای در سفارت آلمان در پاریس، مقامات نازی، یک حرکت ضد یهودی گسترده در سراسر آلمان رخ داد. کنیسه ها، خانه ها و مغازه های یهودیان، به آتش کشیده شد. 36 نفر نیز کشته شدند. سپس دولت تصمیم گرفت یهودیان را از اقتصاد آلمان حذف کند. تمام موسسات تجاری و اموال آنان، از جمله جواهر و آثار هنری را، به آریایی ها انتقال دهند. جماعت یهود به عنوان غرامت این غارت، یک میلیارد مارک جریمه شد. گرچه قبلا نیز آزار یهودیان اتفاق افتاده بود، ولی آنها یا در اردوگاههای کار و یا توسط پیراهن قهوه ای ها اتفاق افتاده بود، ولی در 9 نوامبر اولین بار بود که مقامات دولتی رسما به این اقدام دست زدند. ویلیام شایرر در این باره چنین میگوید:
" وقتی به گذشته مینگریم، به سهولت میبینیم: وقایع هراس انگیز 9 نوامبر نشانه های شوم تضعیف مرگ آوری بود که سر انجام، دیکتاتور و نظام وملت او را، به فنای کامل کشید. شواهد جنون و جاه جویی هیتلر را در صدها صفحه این روایت دیده ایم. لیکن تاکنون، در مراحل خطیر ترقی خویش و در مراحل بحرانی کشور خود، معمولا توانسته بود بدان مهار زند....ولی اینک هیتلر عنان نفس از کف می نهاد. جنون عظمت جویی او، رفته رفته بر او تفوق می یافت..... هیتلر بود که بر کشتار 9 نوامبر مهر تایید و تصویب زد تا آغازش کنند... از این پس، فرمانروای مطلق رایش سوم، از آن خویشتن داری که قبلا او را بارها رهانیده بود، کمتر نشان می داد. و گرچه نبوغ وی و ملت وی به فتوحات حیرت انگیز دیگر می انجامید، تخم زهر آگین نابودی خود خواسته آتی دیکتاتور و مردم او، اکنون کاشته شده بود. بیماری هیتلر مسری بود، ملت آن را میگرفت. بسیاری از آلمانی ها از دوزخ 9 نوامبر دچار نفرت از یهودیان شدند. لیکن، نه رهبران کلیساهای مسیحی و نه ژنرال ها و نه هیچیک از نمایندگان دیگر آلمان، بلافاصله لب به اعتراض آشکار گشود."
پس از مونیخ، هیتلر سعی کرد سازمان نظامی خود را طوری آماده نگاه دارد که بتواند در زمان مناسب، قسمت باقیمانده چکسلواکی را اشغال نماید، و این کشور را از نقشه جهان محو نماید. حکومت پراگ، پس از معاهده مونیخ، به اسلواکی خودمختاری پردامنه ای داد. آلمان فکر میکرد جدایی اسلواک، باعث تضعیف بیشتر چکها و نیز اسلواکها شده و به همین دلیل، به استقرار آلمان در شرق اروپا خواهد انجامید. اینجا بود که برای اولین بار طمع آلمان به سرزمینهای غیر آلمانی نشین، خود را نشان داد.
چک ها بر سر یک دوراهی باقی مانده بودند. جنبش جدایی طلب در اسلواک (به تحریک آلمان)، و روتنی (به تحریک مجارستان) به چنان مرحله ای رسیده بودند که اگر به دست دولت مرکزی خرد نمی شدند، چکسلواکی متلاشی میگشت. و اگر هم موفق میشدند، هیتلر پراگ را اشغال میکرد. نهایتا دولت چکسلواکی تصمیم به مقابله گرفت، و دکتر هاشا، رییس جمهور چکسلواکی، دولت خود مختار روتنی و اسلواکی را در 10 مارس 1939 برکنار کرد، و در اسلواکی حکومت نظامی برقرار کرد. هیتلر در 11 مارس تصمیم گرفت بوهم و موراوی را با اولتیماتوم تسخیر کند. در همان روز آلمان به چکسلواکی اولتیماتوم داد که بد.ن مقاومت، تسخیر نظامی به دست آلمان را بپذیرند. جالب آنکه در این روزها، هیتلر رهبران اسلواک را تحت فشار روانی شدید گذاشت و با فراخواندن آنها به برلین، خواست که از چکها جدا شوند، و گرنه با هر دو منطقه کاری میکند که از تعلل خود پشیمان شوند. آلمانها کاری کردند که "تیسو" رهبر اسلواکها با همکاری خودشان پیش نویس تلگرامی را تهیه کند که از براتیسلاوا به برلین بفرستد، و از هیتلر درخواست کند که حمایت و حراست از کشور اسلواک را به عهده گیرد. در همان شب، ریبن تروپ پیش نویس اعلامیه استقلال اسلواکی را تهیه کرد و دستور داد آن را به زبان اسلواکی ترجمه کنند. در 14 مارس 1939، این اعلامیه در پارلمان نازی خوانده شد و تحت فشار و تهدید اقلیت آلمانی پارلمان تصویب شد. زیرا کارمازین رهبر این اقلیت اعلام کرد که اگر در اعلام استقلال تاخیر پیش آید، آلمانها اسلواکی را اشغال خواهند کرد. در نتیجه، کشور اسلواکی در 14 مارس 1939 متولد شد.
اینک، عملا کشور چکسلواکی از بین رفته بود. هاشا، رییس جمهور این کشور از هیتلر درخواست ملاقات کرد. هیتلر شامگاه 14 مارس، او را به حضور پذیرفت. او به دلیل بیماری قلبی به جای هواپیما با قطار وارد برلین شده بود، و اطلاع پیدا کرد که آلمان چند شهر مرزی این کشور را اشغال کرده است. قبل از این واقعه،آلمانی های مقیم چک سعی کرده بودند با ایجاد بلوا و آشوب در شهرهای مختلف این کشور، چکها را به تقابل بکشانند، ولی پلیس چک دستور داشت که مقابله نکند. ولی زراد خانه تبلیغاتی گوبلز، خبر های متعدد در مورد حملات متعدد چکها به آلمانی ها جعل و منتشر می کرد.
هیتلر در ساعت یک نیمه شب، هاشا رییس جمهور سالخورده و بیمار و شوالکوفسکی وزیر خارجه چک را به حضور پذیرفت. علاوه بر هیتلر، ریبن تروپ، وایس زکر، گورینگ و کایتل حضور داشتند. هاشا در آغاز با خفت و خواری با هیتلر برخورد کرد و نهایتا اعلام کرد که سرنوشت چکسلواکی در دست هیتلر است، و هاشا حاضر است هواداران بنش را از دستگاه دولتی بیرون نماید. هیتلر در پاسخ ضمن برشمردن اعمال زشت بنش، اعلام کرد که اگر کشور چکسلواکی هنوز وجود دارد، تنها ناشی از شیوه اندیشه صادقانه هیتلر است. ولی با اعمال انجام شده از هواداران بنش، پس از پیمان مونیخ، کار از کار گذشته و در 12 مارس، فرمان حمله به چکسلواکی صادر شده است، و 6 صبح حمله گسترده آغاز میشود. اگر چکسلواکی مقاومت کند، مقاومت با قدرت محض آلمان خرد خواهد شد، ولی اگر تسلیم شود، آلمان به چکسلواکی، خودمختاری اعطا خواهد کرد. هاشا گفت از نظر من وضع روشن است. مقاومت بی فایده است، ولی زمان برای ابلاغ این تصمیم به سراسر کشورش خیلی کم است. هیتلر به او گفت سعی کند در این فرصت باقیمانده، این مسئله را حل کند. در ادامه و پس از رفتن هیتلر، گورینگ و ریبن تروپ، فشار بر هاشا و شوالکوفسکی را اضافه کردند. آن دو میگفتند که با امضای سند تسلیم تا ابد ملعون ملت خواهند شد. ولی دو آلمانی با بیرحمی، سندها را برای امضای آنان روی میز میگذاشتند، به زور قلم به دستشان میدادند. تهدید به بمباران پراگ میکردند. هاشا از فشار عصبی غش کرد، و دکتر مورل پزشک مخصوص هیتلر با تزریق، او را به هوش آورد. پس از به هوش آمدن، هاشا با خط تلفن مخصوصی با کابینه چک مذاکره و توصیه خود در مورد تسلیم را به آنها گفت. سپس در ساعت 4 به هیتلر مراجعه کرد، و متن تسلیم را امضا کرد. ساعت 6 بامداد، سربازان آلمانی به خاک چکسلواکی سرازیر شدند؛ و شامگاه همان روز، شخص هیتلر فیروزمندانه وارد پراگ شد. در ظهر همان روز رادیو برلین، اعلامیه هیتلر مبنی بر اینکه در پاسخ تجاوزات وحشیانه و ترور چکها دست به این عمل زده است را پخش کرده بود. هیتلر برای آرام کردن افکار عمومی انگلیس و فرانسه، نویرات معتدل را حاکم کشور تحت الحمایه جدید ساخت، و تاسیس ممالک تحت الحمایه بوهم و موراوی را اعلام کرد. دو رهبر سودتی – هنلاین و کارل هرمان – را به ریاست "اداره کشوری" و "وزارت کشور" منصوب کرد، و هیملر نیز در مقام رییس پلیس آلمان، فرانک را به ریاست پلیس گماشت. در آینده، فرانک در 1946به حکم یک دادگاه چکسلواکی اعدام شد. هنلاین در 1945 قبل از دستگیری به دست نیروهای مقاومت چکسلواکی خود کشی کرد. شوالکوفسکی که نماینده چکسلواکی تحت الحمایه در برلین شد، در یکی از بمباران های متفقین در 1944 در برلین کشته شد. هاشا در مه 1945 به وسیله چکها توقیف شد، ولی قبل از محاکمه در گذشت.
روتنی نیز با چراغ سبز آلمان در 15 مارس، ضمیمه خاک مجارستان شد. چمبرلن در پاسخ اعتراض نمایندگان پارلمان انگلیس مبنی بر عدم وفاداری انگلیس به تضمین مرزهای چکسلواکی در کنفرانس مونیخ، اعلام کرد به دلیل بیانیه اسلواکها و تقاضای آنها از هیتلر در این مورد نمیتوان کاری کرد، و این بیانیه عملا به حیات چکسلواکی پایان داده است. و به همین دلیل هم اعتراض نیم بندی به هیتلر در این باره کرد. فرانسه اعتراض جدی تری کرد، ولی با برخورد گستاخانه وایس زکر معاون وزیر خارجه آلمان روبرو شد، که حتی یادداشت اعتراض این کشور را نمیپذیرفت و نهایتا اعلام کرد که هیتلر به تقاضای هاشا، چکسلواکی را اشغال کرده است. چمبرلن طی چند روز با اعتراضات گسترده از طرف مطبوعات، حزب خود و نیمی از کابینه روبرو شد و دانست که باید مسیر خود را اصلاح کند، و نطق مهمی علیه آلمان ایراد کرد، به طوری که سفیر آلمان در لندن به برلین نوشت که اندیشه بریتانیا در مورد آلمان از بیخ و بن دگرگون شده است.
در این هنگام بر اروپاییان آگاه و آنان که نبرد من را خوانده بودند، یک نکته روشن بود. هدف بعدی آلمان، لهستان است. پایان فصل 13}