کتاب – ظهور و سقوط رایش سوم – نویسنده: ویلیام شایرر – ترجمه : کاوه دهگان – خلاصه فصل 11
فصل 11- آنشلوس: تجاوز به اتریش :
از این پس سعی خواهم کرد برای درک بهتر مطالب، حسب مورد نقشه هایی را از اینترنت دانلود کنم، زیرا یکی از نقاط ضعف کتاب ظهور و سقوط رایش سوم، نداشتن نقشه است. در نقشه زیر، خاک اصلی آلمان در زمان به قدرت رسیدن هیتلر با رنگ قهوه ای، و استان راین که نحوه تسخیر آن در فصل 9 توضیح داده شد، با رنگ زرشکی مشخص شده است. کشور اتریش نیز در جنوب آلمان دیده میشود.

در خلاصه فصل 9 دیدیم چگونه دکتر کورت فون شوشنیگ، صدر اعظم اتریش شد، و جهت حفظ اتریش پیمان دوستی با آلمان امضا کرد. در 1937 نازیهای اتریش با پول نازیهای آلمان و با بمب گذاری و ایجاد اغتشاش و تظاهرات سعی بر تضعیف دولت اتریش داشتند. در ادامه تصفیه 4 فوریه 1938 هیتلر، پاپن که سفیر کبیر آلمان در اتریش بود، برکنار شد و این امر سوء ظن شوشنیگ را برانگیخت. او گرچه به پاپن اعتماد نداشت، ولی حد اقل پاپن را به عنوان یک کاتولیک مومن و مردی محترم میشناخت، و میدانست از نظر اتریش، او بهترین سفیری است که آلمان میتواند در اتریش داشته باشد. اوضاع بین المللی نیز به نفع اتریش نبود. موسولینی به هیتلر نزدیک تر شده بود، و دیگر نظیر آن زمان که دولفوس ترور شد، علاقه ای به حفظ استقلال اتریش نداشت. بریتانیا با صدر اعظمی چمبرلن سیاست تسکین هیتلر را در پیش گرفته بود. فرانسه نیز دچار اختلافات داخلی متعدد بود.
پاپن وقتی به آلمان برگشت سعی کرد خود را در قدرت حفظ کند، او طی ملاقاتی با هیتلر، او را ترغیب کرد با شوشنیگ مستقیما مذاکره کند. هیتلر دوباره او را به اتریش برگرداند تا این ملاقات را ترتیب دهد. شوشنیگ علاقمند به این ملاقات بود، ولی شرط او این بود که معاهده 1936 آلمان و اتریش مبنی بر عدم دخالت آلمان در اتریش پابرجا بماند. هیتلر چنین اطمینان داد. ملاقات در 12 فوریه در برچسگادن انجام شد. هیتلر در یک مکالمه 2 ساعته بی ادبانه و خارج از شئون دیپلماتیک به اتریش و تاریخ آن توهین های زیادی کرد. و اتریشی ها را متهم به تجمیع نیرو علیه آلمان در خط مرزی کرد. بالاخره در پایان 2 ساعت، شوشنیک خواست هیتلر کلیه مسائل را یک به یک بازگو کند، ادامه ملاقات به بعد از ظهر موکول شد.بعد از ظهر و در آغاز جلسه به طور غیرمترقبه ای ریبن تروپ، پیش نویس موافقتنامه ای را که از نظر پیشوا میبایست بی درنگ امضا شود، به او داد. طبق این موافقتنامه میبایست تحریم حزب نازی اتریش برداشته شود، اتریش باید تمام نازیان زندانی را آزاد کند. دکتر زیس – اینکوارت، وکیل دادگستری نازی اتریشی میبایست وزیر کشور شود. و جهت برقراری مقدمات وحدت اقتصادی اتریش و آلمان، دکتر فیش بک میبایست وزیر دارایی شود. شوشنیگ فهمید که امضای این موافقتنامه به مفهوم از دست دادن استقلال اتریش است. به گفته شوشنیگ، پاپن بعد از خواندن موافقتنامه، بسیار تعجب کرده و آن را برخلاف صحبتهای قبلی هیتلر دانست، ولی از او خواست که آن را امضا کند. هیتلر هم به او گفت یا موافقت نامه را امضا کند و یا آلمان ظرف 3 روز به اتریش حمله خواهد کرد. شوشنیگ گفت طبق قانون اساسی اتریش، فقط رییس جمهوری میتواند چنین موافقتنامه ای را امضا کند. هیتلر باز هم با داد و فریاد و تهدید او را تحت فشار گذاشت تا بالاخره شوشنیگ موافقتنامه را امضا کرد، و عملا استقلال اتریش از بین رفت، و هیتلر به او جهت اجرای موافقتنامه 4 روز فرصت داد.
هیتلر جهت ارعاب هر چه بیشتر اتریشی ها نمایش تدارکات نظامی علیه اتریش را به خوبی اجرا کرد. میکلاس، رییس جمهور اتریش در روزهای اول در مقابل اجرای موافقتنامه بخصوص بندهایی که اختیار شهربانی و ارتش را به نازیها میداد مقاومت کرد، ولی با دیدن تحراکات نظامی نازیها، در آخرین روز مهلت، تسلیم شد و مقرر شد موافقتنامه برچسگادن از 18 فوریه اجرا شود. در 16 فوریه، عفو عمومی نازیها و وزیر امنیت شدن زیس-اینکوارت رسما در اتریش اعلام شد.
روز 20 فوریه 1938، هیتلر سخنرانی مهمی در رایشتاگ ایراد کرد. او گرچه از توافق نظر شوشنیگ و تمایل گرم دو کشور آلمان و اتریش، سختن گفت – که در چمبرلن نخست وزیر انگلیس تاثیر زیاد کرد- ولی چیزهای دیگری گفت که در وین و پراگ با نگرانی زیاد به آنها نگاه شد. او گفت برای یک قدرت جهانی، تحمل ناپذیر است که بداند در کنار او، هم نژادانی به سر میبرند که به سبب همفکری با ملت بزرگ، دائما مورد فشار قرار گیرند. منافع رایش اقتضا میکند آن مردم آلمانی را که قادر نیستند در امتداد مرزهای ما آزادی خود را تامین کنند، حفظ و حراست کنیم.
این اخطاری آشکار بود که از آن پس هیتلر سرنوشت 7 میلیون اتریشی و 3 میلیون آلمانی سودتی ساکن چکسلواکی را از مسائل رایش سوم میداند. شوشنیگ نیز در 24 فوریه طی نطقی که در مجلس اتریش داشت، به هیتلر پاسخ داد. او گفت اتریش بیشترین امتیازات را داده و در این نقطه می ایستد، زیرا در غیر این صورت استقلال خویش را از دست خواهد داد. پس از این نطق، 20 هزار نازی در شهر گراس به میدان شهر حمله برده، پرچم اتریش را پایین کشیدند و پرچم صلیب شکسته نازیها را به اهتزاز درآوردند. با بودن زیس – اینکوارت در راس پلیس، کوششی برای جلوگیری از آنها نشد. علاوه بر آشوب سیاسی، هرج و مرج اقتصادی نیز در گرفته بود. خارجی ها و اتریشی ها پولهای خود را از بانکها بیرون میکشیدند. توریستها که از منابع درآمد اتریش بودند پا به فرار گذاشتند. شوشنیگ در حال نومیدی به کارگران روی آورد. دولفوس نخست وزیر ترور شده، اتحادیه های کارگری و حزب سوسیال دموکرات را وحشیانه خرد کرده بود، و او نیز این سازمانها را همچنان کوبیده بود. کارگران 42 درصد رای دهندگان را تشکیل میدادند، و اگر صدراعظم قبلا آنها را در یک حکومت ائتلافی ضد نازی شرکت داده بود، نازیهای اتریش که اقلیتی بیش نبودند، به سادگی مهار میشدند. شوشنیگ فاقد آن رشد سیاسی بود که از آغاز چنین بیاندیشد، وی مردی پاکیزه و پرهیزکار بود، ولی مانند بسیاری از زمامداران اروپایی دموکراسی غربی را مناسب نمیدانست و به حکومت مطلقه یک حزبی گرایش داشت. روز 4 مارس، سوسیال دموکراتها و کارگران به میدان |آمدند ولی دیگر دیر شده بود.
شوشنیگ تصمیم گرفت یک همه پرسی برگزار کند و از مردم اتریش سئوال کند که آیا خواهان اتریش آزاد، مستقل، مسیحی و متحد هستند یا خیر. او در نطقی در تاریخ 9 مارس، برگزاری همه پرسی در 13 مارس را اعلام کرد. هیتلر تصمیم گرفت قبل از همه پرسی اتریش را اشغال کند. نظامیان او آماده نبودند، ولی هیتلر بر این امر اصرار داشت. او فورا فرستاده ای نزد موسولینی فرستاد تا همدلی او را به دست آورد.اول صبح 12 مارس به شوشنیگ خبر رسید که آلمانها مرز را در ناحیه سالزبورگ بسته اند. شوشنیگ به ناچار پس از مشورت با میکلاس رییس جمهور همه پرسی را باطل کرد. زیس – اینکوارت سریعا خبر را به آلمان داد، ولی هیتلر همیشه معتقد بود از حریف در حال عقب نشینی باید امتیاز گرفت. لذا اعلام کرد شوشنیگ باید استعفا دهد، و زیس – اینکوارت باید نخست وزیر شود. شوشنیگ به ناچار این مسئله را پذیرفت ، ولی میکلاس گرچه با اکراه، استعفای شوشنیگ را پذیرفت، ولی حاضر نشد زیس – اینکوارت را جانشین او کند. علیرغم مذاکرات تلفنی متعدد بین زیس – اینکوارت و نازیها که لحظه به لحظه به رییس جمهور اعلام میشد، و تاکید آلمان مبنی بر اینکه عدم قبول کامل خواسته های آلمان، حمله به اتریش را در پی دارد، میکلاس زیر بار نرفت، و میگفت فقط اتریش تصمیم میگیرد چه کسی نخست وزیر باشد.
در همین اثنا موسولینی به هیتلر پیام داد که اتریش برای او اهمیتی ندارد، و مایه شادمانی هیتلر شد. فرانسه فاقد دولت بود، و در انگلستان در روز 20 فوریه، آنتونی ایدن وزیر امور خارجه به سبب مخالفت او با تسلیم چمبرلن مقابل خواسته های هیتلر و موسولینی استعفا کرده بود، و لرد هالیفاکس جانشین او شده بود، و این امر خوشایند هیتلر بود. چمبرلن نیز در کمال شگفتی معتقد بود که مسائل بین هیتلر و شوشنیگ مربوط به خودشان و روابط فیمابین دو کشور است، بخصوص آنکه سفارت انگلیس در وین، جزئیات مذاکرات هیتلر و شوشنیگ را به اطلاع او رسانده بود. ریبن تروپ، وزیر خارجه جدید که قبل از آن سفیر کبیر آلمان در انگلیس بود برای تحویل دادن کارهای خود به انگلیس رفته بود، و پس از مذاکراتی با چمبرلن، هالیفاکس و شاه در روز دهم مارس به هیتلر که از او پرسید بریتانیا در صورت دست زدن آلمان به خشونت در مقابل اتریش چه خواهد کرد، پاسخ داد که هیچ کاری نخواهد کرد.
آلمان با وانمود ساختن اینکه حمله به اتریش در پاسخ درخواست اتریش برای آرام ساختن اوضاع این کشور است، حمله به اتریش در 12 مارس 1938 را اعلام کرد. گورینگ در همان شب سعی کرد وزیر مختار چکسلواکی در برلن را قانع کند که این حمله منافع چکسلواکی را تهدید نخواهد کرد، و تقریبا اطمینان حاصل کرد چکسلواکی در عملیات نظامی به اتریش کمک نخواهد کرد. در آن زمان، ادوارد بنش رییس جمهور چکسلواکی نمیدانست پایان حیات اتریش به معنای پایان حیات چکسلواکی نیز هست. در حالیکه نگاهی به نقشه بالای این مطلب مشخص میکند که با تسخیر اتریش چکسلواکی از 3 طرف در محاصره نازیها بود. مداخله چکسلواکی ممکن بود باعث شود شوروی و فرانسه و انگلیس و نیز جامعه ملل وارد میدان شوند، و این ستیزی بود که آلمان از پس آن بر نمی آمد. میکلاس سعی کرد با مذاکرات تلفنی با فرانسه و انگلیس آنها را به اقدامی وادارد، و وقتی دریافت که آنها جز اعتراض خشک و خالی کاری نمیکنند، در نیمه شب یازدهم مارس اتریش تسلیم شد، و زیس – اینکوارت را به نخست وزیری گماشت.
هیتلر روز دوازدهم به زادگاه خود اتریش رفت، و مورد استقبال قرار گرفت. به شهر کودکی خود لینتس رفت، و در میان شور و حال مردم بر سر مزار پدر و مادر خود دسته گلی نهاد. روز بعد در 13 مارس که قرار بود همه پرسی برگزار شود، قانونی در اتریش نوشته شد که میکلاس از امضای آن سر باز زد، و زیس – اینکوارت آن را امضا کرد. طبق این قانون، اتریش یکی از استان های رایش آلمان محسوب می شد.
بازگشت هیتلر به وین، شهری که مدتها در آن ولگردی کرده بود بنا به درخواست هیملر برای برقراری امنیت، تا 14 مارس به تعویق افتاد. 79 هزار نفر افراد نامعتمد دستگیر شدند. او در یک دوره یک ماهه به قسمتهای مختلف اتریش و آلمان رفت، تا موافقت همگانی را برای آنشلوس (الحاق اتریش به آلمان) جلب کند، طی این سخنرانی ها دروغها و افترائات زیادی به شوشنیگ بست. نتایج رفراندوم 10 آوریل حیرت انگیز بود. 99 درصد آلمانی ها و 99 درصد اتریشی ها به الحاق اتریش به آلمان رای مثبت دادند. وین یکی از شهرستان های آلمان شد، نازیها یهودیان را برای پاک کردن توالتهای عمومی و سربازخانه ها می گماشتند. ده ها هزارنفر یهودی زندانی شدند و اموال بسیاری از آنها مصادره میشد و یا به یغما میرفت. بارون لویی دو روتشیلد با واگذاری کارخانه فولاد خویش به موسسات صنعتی گورینگ توانست بگریزد. شاید نیمی از 180 هزار یهودی اتریشی توانستند با تسلیم دارایی خود به آلمانها، آزادی خود را بخرند و مهاجرت کنند. این سوداگری پرسود توسط سازمانی به نام اداره مهاجرت یهودیان که توسط هیدریش و تحت نظر اس. اس. تاسیس شده بود صورت میگرفت. اداره مذکور تنها سازمان نازی بود که حق داشت برای یهودیان پروانه خروج از کشور صادر کند. این سازمان که همواره از آغاز تا انجام توسط یک اتریشی نازی به نام کارل آدولف آیشمان اداره میشد، تدریجا مامور امحاء انسان و برنامه ریزی کشتار بیش از 4 میلیون نفر که اکثر آنها یهودی بودند، گردید. هیملر و هیدریش در هفته های نخست حضور خود در اتریش اردوگاه کار اجباری ماوتهاوزن را احداث کردند، در این اردوگاه تا پایان جنگ به طور رسمی 35318 نفر اعدام شدند. صدها هزار آلمانی و نیز بازرگانان و بانکداران آلمانی در همان ماههای اول به اتریش آمدند تا از طبیعت عالی و نیز فرصتهای اقتصادی که با مصادره ها به وجود آمده بود استفاده کنند. حتی دکتر شاخت معزول که اینک رییس رایشبانک بود ، آمد تا بانک ملی اتریش را تحویل بگیرد.
دکتر شوشنیگ نیز توقیف شد. وی تا 28 مه در خانه خود بازداشت بود. سپس به یکی از مهمانخانه های گشتاپو برده شد، و در آنجا تا 17 ماه در اتاق کوچکی زندانی بود و با حوله ای که برای استفاده شخصی به او داده بودند، مجبور بود اتاقها، دستشویی ها و سطلهای خاکروبه اس. اس. ها را تمیز کند. در 11 مارس 1939 در سالروز سقوط اتریش 26 کیلو لاغر شده بود. سپس به اردوگاههای کار اجباری داخاو وساکسن هاوزن منتقل شد. وی به طور معجزه آسایی تا پایان جنگ زنده ماند و در 4 مه 1945 به دست امریکایی ها آزاد شد. { پایان فصل 11}
پ.ن : در اینجا یادی میکنم از فیلم آوای موسیقی یا اشکها ولبخندها (The Sound Of Music) که وقایع آن در زمان قبل از اشغال اتریش اتفاق می افتاد.