خبر ناراحت کننده بود ولی نه غیر مترقبه. چند روز بود میدانستیم او در کما است، و چند سال هم بود که میدانستیم سرطان دارد. ترجیح دادم قبل از خواندن یا شنیدن هر متنی در رثای او، چند خطی با یاری از حافظه ام در مورد او بنویسم. ضمنا باید تاکید کنم که از هواداران قدیم قرمزها هستم، گرچه از قرمز و آبی اسمی بیشتر نمانده، و این ویرانه ها جای کوچکترین سمپاتی یا به عکس نفرتی ندارند.

    تا آنجا که یادم میاید اولین بار اسم حجازی را در سال 1348 شنیدم. معتبرترین دروازه بان یا به قول آن زمان گلر ایران عزیز اصلی بود، او گلر تیم ملی قهرمان جام ملتهای آسیا در سال 1968 و باشگاه پرسپولیس بود. جالب آنکه یک سال قبل وقتی 10 سالم بود، این شایعه بین ما بچه ها رواج داشت که عزیز اصلی یک بار برای گرفتن یک توپ 8 متر پریده، و جالب تر آنکه به آن باور داشتیم. چقدر بچه های آن زمان نسبت به حالا ساده یا صادقانه بگویم ابله بودند. ما هر چیز که میشنیدیم باور میکردیم. نه میدانستیم رکورد پرش ارتفاع جهان کمی بیش از 2 متر است، و هنوز چند ماه به المپیک مکزیک مانده بود که باب بیمون با وزش باد موافق بیش از 8 متر بپرد، و رک.ردی برجا گذارد که حدود 20  سال پا برجا بماند، و تازه دروازه بان 8 متر بپرد که چیکار بکند.  بگذریم، از موضوع دور شدم ولی همیشه هر وقت اسم عزیز اصلی میاید یاد این موضوع میافتم.

    در آن زمان تا آنجا که یادم میاید دروازه بان اصلی باشگاه تاج، فرامرز ظلی و دروازه بانهای ذخیره اش ناصر حجازی و فرهنگ بادکوبه بودند. رایکوف یوگسلاو همزمان مربی تاج و تیم ملی شد. و در هر دو تیم دست به جوانگرایی زد. حجازی علیرغم اینکه ظلی، نیک نفس (پاس) و هادی طاووسی (پرسپولیس و پیکان) مدعی جانشینی عزیز اصلی در تیم ملی بودند، در جام عمران منطقه ای به عنوان دروازه بان تیم ملی انتخاب شد. این جام هر تابستان بین 3 تیم ملی ایران، ترکیه و پاکستان برگزار میشد، و وقتی بازیها در ایران برگزار میشد ایران اول میشد و ترکیه در زمانی که او یا پاکستان میزبان بودند اول میشد. در تابستان 1348، ایران در بازی اول 2- 4 پاکستان را برد، و در بازی بعد هم 0- 4 به ترکیه باخت. خوردن 2 گل از پاکستان و 4 گل از ترکیه که آن زمان یکی از ضعیفترین تیمهای اروپایی بود و چند ماه قبلش به لهستان 0 – 8 باخته بود، برای ایران خیلی بد بود و کاسه کوزه این گلها سر ناصر حجازی شکسته شد. ولی رایکوف پای او ایستاد، و حجازی در سال 1351 (1972) کاملا خودش را در تیم ملی تثبیت کرد. در مسابقه ایران- کره شمالی در مقدماتی المپیک 1972 مونیخ در پیونگ کیانگ ( که همه راضی بودند از توفان زرد بیشتر از 2 گل نخوریم)، با درخشش حجازی گل نخوردیم و بازی 0-0 شد. از همان پیونگ کیانگ هم تیم ملی برای جام ملتهای آسیا به بانکوک  رفت، و آنجا هم قهرمان شدیم. حجازی کاملا خودش را اثبات کرد. جالب آنکه بزرگترین رقیب حجازی در تیم ملی و تاج، منصور رشیدی بود. بین این دو نفر کرکری عجیبی وجود داشت و در بسیاری از بازیهای باشگاهی هر کدومشون یک نیمه در دروازه می ایستادند. من اون زمان حجازی را خیلی بیشتر از رشیدی دوست داشتم. هم از نظر ریخت و قیافه، هم از نظر رفتار و هم از نظر نحوه بازی. اگر بخواهم برای جوانان این نسل مثال بزنم، باید بگویم کاسیاس را با میرزاپور مقایسه کنید.

    حجازی در سال 54 یا 55 از تاج به شهباز ( شاهین با تغییر نام) رفت. حدس میزنم با رفتن حجازی به دانشگاه (رشته زبان انگلیسی مدرسه عالی ترجمه) و به وجود آمدن آگاهی سیاسی در او، ماندن در باشگاهی که توسط آدم فرومایه ای مانند تیمسار پرویز خسروانی اداره میشد مشکل بود، و او به بهانه هایی به شهباز رفت. حجازی یکی از شاخص ترین بازیکنان  باشگاه تاج بود، و در شرایطی که ما پرسپولیسی ها تو اون سن و سال سایه امثال غلامحسین مظلومی را با تیر می زدیم، هیچ وقت یادم نمیاد متعصب ترین قرمزها تو ورزشگاهها به حجازی کوچکترین توهینی کرده باشند. حجازی شاخص بود. از نظر پست بازی، رفتار، سر و وضع و تیپ وقیافه، تحصیلات، نحوه صحبت کردن، کمترین گل مفت را خوردن، ثبات و....

   در جام جهانی 1978 در بازی اول مقابل هلند 3 گل خورد که دو تای آن پنالتی بود، ولی یکی از بهترین بازیهای عمرش را کرد. بعد هم که انقلاب شد و آن حکایت معروف باشگاه منچستر یونایتد و بعد هم تعطیلی چند ساله فوتبال و برگشت او به باشگاه استقلال که دیگر در اون خبری از خسروانی نبود، و بعد هم تک و توک بازیهای اون در سالهای جنگ و طرح 27 ساله ها و بعد هم نفهمیدم کی از فوتبال دست کشید و برای مربیگری رفت بنگلادش، و یه هو دیدیم تیمی به نام محمدان بنگلادش به مربیگری حجازی سری توی سرها در آورد، و بعد از حجازی هم دیگه هیچ وقت اسمی از این تیم نشنیدیم. به ایران که برگشت در خیلی از باشگاهها مربیگری کرد ، در استقلال هم مربی بود، ولی به نظر من کمتر از استحقاق خودش نتیجه گرفت.

    من نمیتونم بگم حجازی از پورحیدری یا قلعه نویی در استقلال و یا پروین در پرسپولیس ضعیفتر بود.گرچه همه اونها چند تا قهرمانی به دست آوردند و حجازی هیچی. ولی مطمئنم اگر بنای کار در خارج از ایران بود، حجازی از همه اونها و یا بسیاری از مربیان دیگر ایرانی نتیجه بهتری میگرفت. به نظر من اون هرگز نتونست با زشتیهای فوتبال این مملکت و مدیرای بی لیاقت غیر فوتبالی و بازیکنان بی پرنسیپ این نسل کنار بیاد. همونجور که از یک موقعی با خسروانی هم کنار نیومد. فکر میکنید اگر حجازی این فصل جای پرویز مظلومی مربی استقلال بود، اون جوری میذاشت جلوی  فرهاد مجیدی یا مرتضی جباری تحقیر بشه. در فوتبال ما جایی برای درختهایی که میخواهند ایستاده بمیرند نیست. علی دایی هم مشکلات مشابهی دارد. خصوصیات او با حجازی خیلی فرق دارد، و احترام من برای حجازی چند برابر او است. و حتی معتقدم دایی برای مربیگری مناسب نیست، ولی وجه مشترک او و حجازی اینست که برای خودشان اصول دارند. دایی حاضر نشد به شیث رضایی یا کاشانی سواری بدهد. حجازی هم اهل این کارها نبود. او حاضر نشد مانند قلعه نویی در کثیفترین معادلات فوتبال مملکت شرکت کند یا با بردن تیم به جمکران دلهایی را به دست آورد.

    حجازی نان به نرخ روز بخور نبود، و گرنه حتما قبل از مایلی کهن مربی تیم ملی میشد. فکر کنم درآمد او از فوتبال خیلی کمتر از حداقل 30 مربی دیگر فوتبال ایران بود. در سالهای اخیر بعضا اظهار نظرهای عجیب و  نامعقولی را از او میشنیدیم. ولی من این هارو به حساب حجازی نمیگذارم. به حساب کسی میگذارم که در یک قفس گرفتار شده و از هر طرف که می رود به مانع میخورد، خیلی از واکنشهای این آدم ناشی از عصبیت میشود و من این را نه به حساب این آدم بلکه به حساب شرایطی میگذارم که در آن گرفتار است. حتما یادتان است که قبل از بیماریش به عنوان مدیر فنی در باشگاه استرادا در اسلواکی مشغول کار شد تا خودش را ثابت کند. مگر ما در ایران چند تا ناصر حجازی داریم که تازه باید خودشان را اثبات کنند.

    شاید اگر حجازی از بنگلادش به جای بازگشت به ایران به کشورهای دیگر میرفت، اولین مربی بزرگ بین المللی ایران میشد کما اینکه اگر به منچستر یونایتد هم میرفت اولین بازیکن بزرگ بین المللی ما میشد. ولی او ماند و رنج کشید و ذوب شد. شاید تنها تسکین برای بازماندگانش این باشد که هیچ فوتبالیستی در تاریخ ایران چنین محبوبیت و وجاهتی به دست نیاورد. قطعا در مراسم تشییع او، آبی ها و قرمزها و سبزها حاضر خواهند بود. کدام فوتبالیست دیگری چنین پایگاهی دارد. کدام فوتبالیستی را میشناسید که حاضر باشد مانند یک ماه پیش او، در مورد مشکلات مردمش سخن بگوید. یادش گرامی باد و امیدوارم روزی برسد که ورزشگاه باشگاه استقلال به نام او باشد و مجسمه اش در ورودی این باشگاه باشد، که نام او برای باشگاه استقلال اعتبار می آورد و نه نام استقلال برای او.