کتاب سوم: در راه جنگ

    فصل 9 – گام های نخستین : 37-1934:

   پس از تلخیص کتاب اول به نام ((ظهور آدولف هیتلر)) و کتاب دوم به نام ((فیروزی و تحکیم قدرت))، از این فصل، کتاب سوم که خود شامل 9 فصل است و در آن به تفصیل، وقایعی که منجر به جنگ جهانی دوم گردید به طور خلاصه ارائه میگردد.

"سخن از صلح گفتن و نهانی آماده جنگ شدن و جهت اجتناب از هر گونه اقدام نظامی پیشگیری کننده دول ورسای بر ضد آلمان، در عرصه سیاست خارجی و در کار تسلیح مجدد مخفی کشور با حزم و احتیاط کافی پیش رفتن.... چنین بود شگردهای هیتلر در نخستین دو سال زمامداری خویش."

    همانگونه که قبلا گفتیم، هیتلر وحدت آلمان و اتریش را وظیفه خطیر آلمانی ها میدانست. فراونفلد رهبر حزب نازی اتریش که جلای وطن کرده بود، در مونیخ مستقر بود و با سخنرانی های خود که هر شب از رادیو پخش میشد، هم حزبیهای خود را به کشتن دولفوس نخست وزیر اتریش بر می انگیخت. نازیان اتریشی با اسلحه ای که از آلمان گرفته بودند حکومت وحشت راه انداخته بودند و ساختمانهای عمومی و راه آهن را منفجر می کردند. هیتلر تشکیل ((لژیون اتریشی)) را که چندین هزار عضو داشت، تصویب کرده بود. این لژیون در امتداد مرز اتریش در باواریا چادر زد و آماده بود در لحظه مناسب به اتریش حمله کند.

    دولفوس در 25 جولای 1934 در وین به دست نازیان ترور شد. ولی نازیان موفق به کودتا نشدند، و قوای دولتی به رهبری دکتر کورت فون شوشنیگ به سرعت ابتکار عمل را دست گرفتند و 13 تن از نازیان را دار زدند. با توجه به این امر و عدم حمایت موسولینی از این کار هیتلر به سرعت عقب نشینی کرد و دستور داد که مطبوعاتی که در آن از این حرکت حمایت کرده بودند توزیع نشوند و به جای آن مطالبی در محکومیت ترور دولفوس نوشته شود. پاپن نیز به عنوان وزیر مختار جدید آلمان در اتریش تعیین شد تا روابط دو کشور را برقرار کند. هیتلر به این نتیجه رسید این حرکت نیز مانند کودتای آبجو فروشی زود هنگام بوده است. این حرکت باعث هشیاری غرب شد و در پاییز همین سال شوروی به ((جامعه ملل)) پیوست.

    هیتلر در خفا و با همکاری ((بک)) رییس ستاد ارتش، ((ردر)) فرمانده نیروی دریایی و ((گورینگ)) فرمانده نیروی هوایی نسبت به افزایش نیروها و رزمناوها و هواپیما اقدام میکرد. البته این اطلاعات به غرب درز میکرد، ولی دولتهای غرب این امر را جدی نمیگرفتند. و به خصوص وزیر خارجه انگلیس در شناخت هیتلر همانند چمبرلن نخست وزیر آتی انگلیس ضعیف بود، و با تساوی تسلیحات آلمان و دولتهای غرب موافق بود. هیتلر نیز با چند گمانه که زد، انگلستان و فرانسه را در مقابل گسترش نظامیگری آلمان منفعل دید.

    وی در یک اقدام تعرضی علیه پیمان ورسای، در مارس 1935 قانون نظام وظیفه عمومی را تصویب کرد. بریتانیا و فرانسه به اعتراض ملایمی دست زدند، و عملا آخرین بندهای پیمان ورسای گسست. آلمانی ها به خاطر بازگشت احترام و شرف آلمان، جشن گرفتند. انگلیس و فرانسه و ایتالیا حمایت خود را از استقلال اتریش اعلام کردند. شورای جامعه ملل در ژنو اقدام هیتلر را محکوم کرد. فرانسه با شوروی پیمان کمک متقابل امضا کرد و شوروی با چکسلواکی نیز چنین پیمانی امضا کرد، ولی هیتلر میدانست این پیمانها عمقی ندارند. هیتلر در 21 مه 1935 نطقی بسیار صلح آمیز در رایشتاگ ایراد کرد، و حتی پیشنهاد خلع سلاح کامل دولتهای بزرگ را داد، و اعلام کرد برای شروع آلمان حاضر است قدرت دریایی اش 35 درصد انگلیس باشد. انگلیسی ها در دام این سخنان افتادند، و بدون مشورت با دولت فرانسه و ایتالیا و جامعه ملل پیشنهاد آلمان را پذیرفتند. این برای آلمان دستاورد بزرگی بود، زیرا هیتلر با گرفتن مجوز 35 درصد، عملا دست نیروی دریایی خود را برای افزایش ظرفیت باز کرد. فرانسه رفتار انگلیس را توهین آمیز تلقی کرد و موسولینی با سوء استفاده از این حرکت و دیدن ضعف جامعه ملل، به حبشه (اتیوپی فعلی) خمله کرد، و علیرغم اعلام مجازاتهای خفیف جامعه ملل، حبشه فتح شد و دوستی ایتالیای فاشیست با انگلیس و فرانسه پایان یافت.

    در این هنگام هیتلر با دیدن موفقیت موسولینی به یک ریسک بزرگ دست زد. وی تصمیم گرفت استان غیر نظامی راین را که به موجب پیمان ورسای در اختیار فرانسه تسخیر کند. بلومبرگ فرمانده ارتش آلمان در آن مقطع در دادگاه نورنبرگ گفت اگر فرانسوی ها در مقابل آلمان مقاومت میکردند، آنها مجبور به عقب نشینی بودند، زیرا قوای اعزامی آلمان به راین کم تعداد بودند، ولی فرانسویها عملا منفعل بودند، و مجددا آلمانیها جشن گرفتند. ارتش فرانسه دلیل بی عملی خود را عدم امکان بسیج عمومی دانست، در حالیکه قوای آلمان به حدی کم تعداد بودند، که فرانسه به سهولت میتوانست آنها را براند. جالب آنکه ژنرال های آلمان با این کار مخالف بودند، ولی هیتلر اینجا نیز مانند بسیاری موارد دیگر از اعصاب آهنین خود همانند بسیاری بحرانهای دیگر استفاده کرد، و طرف مقابل را مقهور کرد. البته در این کار صرفنظر از تزلزل فرانسویان، سستی انگلیسی ها نیز موثربود. زیرا علیرغم سفر وزیر خارجه فرانسه به لندن جهت دریافت کمک نظامی انگلیس، آنها پاسخ دادند که خوشبختانه دلیلی در ست نداریم که تصور کنیم عمل فعلی آلمان خصمانه است.

   برای هیتلر این مسئله باعث افزایش وجاهت ملی وی و تفوق او بر ژنرالها شد، و برای فرانسه، این ((آغاز پایان)) بود. متفقین فرانسه در شرق اروپا (شوروی، لهستان، چکسلواکی، رومانی، یوگسلاوی) با این واقعیت روبرو شدند که فرانسه در برابر تجاوز آلمان نخواهد جنگید. آنها دریافتند فرانسه ای که با صد لشکر خود جرات نکرد سه گردان آلمانی را طرد کند، هرگز حاضر نخواهد شد نیروهای خود را جهت حمایت از آنها به شرق اروپا اعزام کند.

    شوشنیگ صدر اعظم جدید اتریش دانست میباید جهت حفظ کشور خود به هیتلر تمکین کند. در جولای 1936 با آلمان پیمان دوستی بست. گرچه به موجب برخب مفاد محرمانه پیمان، موافقت کرد زندانیان سیاسی نازی در اتریش را آزاد کند، و برخی نازیان را به عنوان مقمات سیاسی منصوب کند. با این کار هیتلر عملا اسب تروای خود را در اتریش کار گذاشت. عملا عقد این پیمان دست ایتالیا را از اتریش کوتاه کرد، ولی باعث کدورت بین هیتلر و موسولینی نشد، زیرا ایتالیا نیز حبشه را فتح کرده بود، و در همین زمان، فرانکو در اسپانیا قیام نظامی راه انداخت. هیتلر در همان مقطع تصمیم گرفت به فرانکو کمک کند. پیروزی فرانکو، فرانسه را بین سه کشور فاشیست محصور کرد، و عملا تجدید دوستی ایتالیا با فرانسه و انگلیس نامحتمل شد، و موسولینی در آغوش هیتلر افتاد. گرچه اسنادی که بعد از سقوط هیتلر به دست آمد حاکی از آن بود که او ترجیح میداد جنگ داخلی اسپانیا به درازا کشد تا دموکراسی های غربی و موسولینی در حالت سر شاخ بمانند و موسولینی بیشتر به سمت او جذب شود.

    در این هنگام چیانو داماد موسولینی و وزیر خارجه ایتالیا به آلمان رفت و با هیتلر دیدار کرد. هیتلر گفت ایتالیا و آلمان به اتفاق یکدیگر نه تنها قادرند بلشویسم را شکست دهند بلکه میتوانند بر غرب و از جمله انگلیس فایق آیند. او گفت آلمان در سه سال بعد  آماده جنگ خواهد بود (یعنی 1939) . و این آغاز تولد (( محور رم – برلین)) بود.

    در نوامبر 1936، ریبن تروپ پیمان ضد کمینترن را با ژاپن منعقد کرد، و در سال بعد ایتالیا نیز این پیمان را امضا کرد. در مه 1937 آلمان ها از رسیدن نویل چمبرلن به نخست وزیری بریتانیا بسیار خوشحال شدند. زیرا چمبرلن اعلام کرده بود که بر سر آن است که با آلمان نازی به توافق برسد. لرد هالیفاکس از طرف چمبرلن به آلمان رفت و علاقه دولت خویش به دوستی با آلمان و حل مسائل عمومی اروپا به ازای امتیاز دادن به آلمان در مورد مستعمرات و اروپای شرقی اعلام کرد.

    در 5 نوامبر 1937، جلسه ای تاریخی و مهم و محرمانه بین هیتلر و 6 نفر از نظامیان شامل فیلد مارشال فون بلومبرگ وزیر جنگ و فرمانده کل قوای مسلح، سپهبد بارون فون فریچ فرمانده کل نیروی زمینی، دریاسالار ردر فرمانده نیروی دریایی، سپهبد گورینگ فرمانده نیروی هوایی، بارون فون نویرات وزیر امور خارجه، و سرهنگ هوسباخ آجودان هیتلر برگزار شد.

   هیتلر گفت سخنانش در این جلسه حالت وصیت نامه سیاسی دارد. او گفت سیاست آلمان بر مبنای دست یافتن به (( فضای حیاتی )) تعریف میشود. این فضا در مستعمرات دور افتاده افریقایی و آسیایی نیست و باید در جوار آلمان باشد. او گفت دو کشور کینه ورز بر سر راه آلمان ایستاده اند. انگلیس و فرانسه. انگلیس ضعفهای بسیار دارد. گرفتاری با ایرلند و هندوستان و رقابت با ژاپن در شرق دور و با ایتالیا در مدیترانه. فرانسه نیز مشکلات سیاسی داخلی زیادی دارد. ولی در هر حال باید این دو را عوامل قدرت به شمار آورد. حداکثر زمان برای دست زدن به عمل سالهای 45-1943 است، ولی ممکن است هیتلر قبل از آن بمیرد، و قدرتهای غربی نیز به تقویت خود قبل از آن تاریخ پرداخته باشند. ولی دست زدن به این عمل قبل از این سالها ناشی از بروز چند مسئله خواهد بود، یکی اینکه ارتش فرانسه در بحران خانگی این کشور تضعیف شود و بتوان از این فرصت برای اقدام علیه چک ها استفاده کرد. دیگر آنکه فرانسه گرفتار جنگ با کشور دیگری شود. هدف آلمان باید این باشد که چکسلواکی و اتریش برانداخته شوند، و آلمان و مجارستان هم مرز شوند. در این حالت احتمالا لهستان در جنگ بین آلمان و فرانسه بی طرف خواهد ماند.

    هیتلر فواید زیادی را برای ضمیمه کردن اتریش و چکسلواکی به رایش بر شمرد. او گفت که این کار سبب خواهد شد که آلمان سرحدات سوق الجیشی بهتری به دست آورد. نزدیک به 12 میلیون آلمانی به رایش می پیوندند. در داخل رایش برای 6 میلیون نفر خوراک اضافی و برای 12 لشکر جدید نیروی انسانی فراهم خواهد شد. او تردید داشت که شوروی در این کارها مداخله کند. ولی در مورد رفتار ایتالیا در قبال اشغال اتریش میبایست نگران بود.

    مذاکرات این جلسه نشان میدهد هیتلر همان خط تفکری را که در نبرد من گفته بود تعقیب می کند و عملا با این صحبتها تاریخ سالهای آتی آلمان و اروپا را می نگاشت. نظامیان حاضر در جلسه حیران شده بودند، از نظر آنان آلمان آماده یک جنگ بزرگ نبود. به همین دلیل بلومبرگ و فریچ و نویرات درباره درستی گفتار هیتلر تردید خود را اعلام کردند. و هیتلر طی 3 ماه هر سه را از کار برکنار کرد.  { پایان فصل نهم}