فصل 7 – نازی کردن آلمان 34-1933 :

    نظریه ای که هیتلر از سالها قبل به آن اعتقاد داشت، در عمل برای او درست در آمد، و توانست به اتکای ارتش و محافظه کاران به قدرت برسد. او به قدرت سیاسی زیادی رسیده بود، ولی هنوز با ایده آل او فاصله زیادی داشت، او میبایست ارتش و محافظه کاران را به زیر یوغ خود و حزب نازی بکشد.

    اولین جلسه هیئت دولت جدید در 30 ژانویه 1933 تشکیل شد. هیتلر و گورینگ از همان آغاز جلسه را در دست گرفتند، و سعی کردند هیئت دولت را به انحلال رایشتاگ وادار کنند. در دولت فقط نازیها و ناسیونالیستها حضور داشتند که 247 کرسی از 583 کرسی پارلمان در دست این دو بود، و اکثریت نداشتند، شرط ایجاد اکثریت، همراه سازی حزب کاتولیک میانه رو بود که 70 نماینده داشت، و قبل از جلسه گورینگ با رعبران حزب مذاکره کرده بود، و گفت آنها برای این همراه شدن امتیازاتی میخواهند، در نتیجه پیشنهاد انحلال رایشتاگ از طرف نازیها مطرح شد. هوگنبرگ رهبر ناسیونالیستها با برگزاری انتخابات جدید مخالف بود زیرا میترسید نازیها قدرت را قبضه کنند، و آنها را از دولت بیرون گذارند، هوگنبرگ پیشنهاد سرکوب حزب کمونیست، و از بین رفتن 100 کرسی آن را داد، تا با این ترفند اکثریت نازیها و ناسیونالیستها در پارلمان تامین شود. ولی هیتلر این عمل را زودرس میدانست. هیئت دولت تصمیم گرفت مذاکره نهایی با کاتولیکهای میانه رو انجام شود، و هیتلر ماهرانه کاری کرد که این مذاکره به نتیجه نرسد، و پس از موافقت رییس جمهور،  مقرر شد انتخابات جدید 5 مارس انجام گیرد.

    نازیها این بار با استفاده از امکانات دولتی و رادیو و کمک گیری از سرمایه داران، با قدرت بیشتری به تبلیغ پرداختند. اجتماعات و مطبوعات کمونیستی ممنوع اعلام شد، و اجتماعات سوسیال دموکراتها به دست اراذل و اوباش اس.آ. در هم میشکست. حتی به اجتماعات اتحادیه کارگری کاتولیک نیز حمله شد. گورینگ وزیر کشور پروس بدون اعتنا به  مخالفت مافوق خود پاپن که نخست وزیر پروس بود، صدها صاحب منصب پروسی را برکنار و نازیها را به جای آنها به کار گمارد. به دستور او پلیس نیز از خصومت با اس.آ. و اس.اس. اجتناب نمود ( پلیس پروس بر دو سوم آلمان نظارت داشت). نازیها منتظر اقدام کمونیستها بودند تا به این بهانه سرکوب کمونیستها را آغاز کنند. با توجه به هشیاری کمونیستها آنان تصمیم گرفتند این حرکت را اختراع کنند. در 24 فوریه به ستاد کمونیستها در برلین حمله کردند، ولی رهبران کمونیست چند هفته پیش آنجا را ترک کرده و بخشی مخفی شده و بخش دیگری به شوروی رفته بودند. ولی با استفاده از جزوه های تبلیغاتی کمونیستها که در محل بود، سعی کردند اثبات کنند که کمونیستها قصد انقلاب دارند، ولی این حربه مردم و حتی محافظه کاران را قانع نکرد، در نتیجه به بهانه بیشتری نیاز بود. این بهاه آتش زدن رایشتاگ در شامگاه 27 فوریه بود. نازیها فورا آن را به گردن کمونیستها انداختند. جزئیات آتش زدن رایشتاگ هرگز و حتی در دادگاه نورنبرگ آشکار نشد، زیرا اکثر آنهایی که در این اقدام دست داشتند، در ماههای بعد از حادثه به فرمان هیتلر کشته شدند. این نازیها بودند که این نقشه را کشیده بودند، ولی با پرونده سازی آن را به کمونیستها نسبت دادند، و حتی گورگی دیمیتروف رهبر آینده حزب کمونیست بلغارستان را نیز بابت این کار دستگیر کردند. در دادگاه دیمیتروف بدون وکیل به خوبی از پس گورینگ بر آمد. و مردم نیز متقاعد نشدند که آتش زدن کار کمونیستها بوده است.

    روز بعد از آتش سوزی هیتلر هیندنبورگ را واداشت که 7 اصل قانون اساسی که متضمن آزادیهای فردی و اجتماعی بود را موقتا تعطیل کند. و به این استناد، 4000 نفر از اعضای برجسته حزب کمونیست و بسیاری از رهبران سوسیال دموکرات و لیبرال، از جمله اعضای رایشتاگ دستگیر شدند.

    مردم در 5 مارس 1933 در آخرین انتخابات دموکراتیک زمان هیتلر با آرای خود سخن گفتند. نازیها 17/3میلیون رای، یعنی 5/5 میلیون نفر بیش از انتخابات قبل رای آوردند، ولی این فقط 44% آرا بود، یعنی اکثریت هنوز با نازیها همراه نبودند. ولی 288 کرسی نازیها همراه با 52 کرسی ناسیونالیستها، اکثریت را برای دولت تامین کرد. این اکثریت برای انجام امور روزمره دولت کافی بود، ولی برای امور بنیادی که نیاز به دو سوم آرا بود، کافی نبود.

   هیتلر در این زمان لازم دانست که هیندنبورگ را بفریبد. قرار شد هیندنبورگ رایشتاگ جدید را در 21 مارس ( سالگرد روزی که بیسمارک اولین رایشتاگ رایش دوم را افتتاح کرد، در کلیسای پوتسدام افتتاح کند. با یک تشریفات باشکوه و تکیه بر تاریخ آلمان و مفاخر آن مراسم با شکوهی برپا شد. این مراسم به قدری تاثیر گذار بود که به قول سفیر کبیر  فرانسه که در مراسم حاضر بود:" چگونه ممکن بود پس از این پیمان با شکوه که هیتلر در پوتسدام بست، مردانی چون هیندنبورگ و دوستان او، یونکرها و اشراف سلطنت، هوگنبرگ و ناسیونالیستهای آلمانی او، افسران ارتش رایش، آن هراس نخستین را که از دیدن افراط ها و بدرفتاریهای نازیها به آنان دست داده بود، از خود نزدایند؟ اینک میتوانستند به او اعتماد کامل نکنند؟ اختیارات مطلق را که طلب میکرد به او ندهند؟"

    هیتلر پاسخ دلخواه خود را دو روز بعد در رایشتاگ گرفت. او سپردن اختیارات قانونگذاری، از جمله نظارت بر بودجه کشور، تصویب پیمان ها با دولتهای خارجی و اصلاح قانون اساسی را در یک دوره 4 ساله از پارلمان به هیئت دولت را طلب میکرد. سوسیال دموکراتها این لایحه را نمی پذیرفتند. سایر احزاب میانه نیز به لایحه رای مثبت دادند، نمایندگان کمونیست نیز به علت بازداشت در جلسه نبودند، و قانون اختیارات با بیش از دو سوم آرا تصویب شد. و عملا رایشتاگ بدون خاصیت شد، و در سالهای بعد فقط در برخی مواقع به کار نطقهای هیتلر می آمد. از 23 مارس 1933 هیتلر دیکتاتور آلمان شد، زیرا نه پارلمان مقابل او اختیاری داشت، و نه رییس جمهور فرسوده فرتوت. روز 31 مارس مجالس مقننه همه استانها منحل شد و مقرر شد بر اساس آرای انتخاب اخیر رایشتاگ و بدون اعضای کمونیست تشکیل شود. ولی در هفته بعد همین مجالس نیز منحل و اختیارات محلی استانها گرفته شد. به این ترتیب هیتلر کاری را که بیسمارک و جمهوری وایمار جرات نداشتند، انجام داد و خصیصه فدرالی دیرینه آلمان را از میان برد و برای اولین بار رایش واقعا متحد و یکپارچه شد.

    سوسیال دموکراتها سعی میکردند با هیتلر مدارا کنند و او را آرام کنند و به دوستان خود در خارج از کشور که به هیتلر حمله میکردند اعتراض نمودند، ولی علیرغم این مسئله، دولت حزب آنها را در ماه ژوئن منحل کرد. احزاب میانه نیز شرایط متفاوتی نداشتند. حزب کاتولیک مردم باواریا و حزب کاتولیک میانه رو خود را در ماه جولای منحل کردند، و برای نخستین بار آلمان بدون حزب کاتولیک شد. البته این امر پاپ را دلسرد نکرد، و دو هفته بعد با هیتلر در امور مربوط به کلیسای کاتولیک پیمانی منعقد نمود. احزاب مردم و دموکرات نیز در همین ماه خود را منحل کردند. ولی حزب ناسیونالیست شریک هیتلر در حکومت، راه بقیه را گرفت، و پس از حمله اس.آ. به سازمانهای حزب در سراسر کشور، هوگنبرگ از دولت استعفا داد، و دستیاران وی این حزب را نیز منحل کردند. فقط حزب نازی بر جای ماند و به موجب قانون تصویب شده در 14 ژوئیه 1933 تنها حزب سیاسی آلمان بود، و هر گونه تلاش برای تشکیل حزب سیاسی جدید، و یا ترکیب سازمانی حزبی مشمول مجازات است. اتحادیه های کارگری نیز به همین ترتیب از میان رفتند. هیتلر قانونی وضع کرد که به موجب آن امنای کار که از جانب او تعیین خواهند شد، قراردادهای کار را تنظیم خواهند کرد، و اعتصابات غیر قانونی خواهد بود. دکتر رابرت لی به عنوان رهبر جبهه کار آلمان تعیین شد. و او اعلام داشت رهبری کارخانه ها به کارفرمایان باز خواهد گشت.

    در کابینه نیز تغییراتی انجام شد. پاپن از مقام نخست وزیری پروس کنار رفت، و گورینگ جایش را گرفت.گوبلس به عنوان وزیر روشنگری مردمی و تبلیغات وارد کابینه شد. داره که چون گوبلس از عناصر تندرو بود، وزیر کشاورزی شد. دکتر شاخت رییس پیشین رایشبانک مجددا این سمت را کسب کرد ( در مورد او در خلاصه فصل پنجم صحبت شد). در ایجاد قدرت اقتصادی رایش سوم و در توسعه تسلیحات آلمان او بیش از همه نقش داشت. وی سپس وزیر اقتصاد و مسئول مختار کل اقتصاد جنگ آلمان نیز شد. او کمی قبل از جنگ جهانی با هیتلر مخالف شد، و حتی به دسیسه گران علیه وی پیوست.

    با حل مسئله قدرت سیاسی، هیتلر میبایست این مسائل را حل کند:

-         پیشگیری از انقلاب دوم.

-         سامان دادن روابط ناهنجار اس.آ. و ارتش.

-         بیرون کشیدن کشور از منجلاب اقتصادی و پیدا کردن کار برای 6 میلیون بیکار.

-         گرفتن حق تساوی تسلیحات برای آلمان در کنفرانس خلع سلاح ژنو و پرشتاب کردن تسلیح مجدد نهانی رایش.

-         تعیین تکلیف جانشینی هیندنبورگ.

    اصطلاح انقلاب دوم توسط روهم رییس اس.آ. وضع شد، بدین معنی که پس از از بین بردن چپها اینک نوبت سرکوب ارتجاع راست شامل سرمایه داران، مالکان یونکر و ژنرالهای پروسی است. گوبلس نیز بر این اندیشه بود. برای هیتلر شعارهای سوسیالیستی نازیها فقط تبلیغات بود. هیتلر در سخنرانی اول ژوئیه برای رهبران اس.آ. و اس.اس. روشن ساخت که اینک آلمان نیازمند نظم و ترتیب است، و انقلاب دوم نباید انجام شود. اگر بازرگانی سوداگر خوبی باشد، نباید او را به خاطر اینکه نازی نیست طرد کرد، و مخصوصا نباید او را به این دلیل که ناسیونال سوسیالیستی که چیزی از بازرگانی نمیداند جای او را بگیرد طرد کرد. در تجارت، لیاقت باید تنها میزان و معیار باشد. تقویت بنیاد اقتصادی باعث حفظ قدرت سیاسی خواهد بود. همه باید دقت کنند که هیچ یک از سازمانهای حزبی وظایف دولت را به عهده نگیرند. هیتلر برای تایید گفته های خود، جمعی از نازیان تندرو را که کوشیده بودند مهار کانون کارفرمایان را به دست گیرند، از حزب بیرون کرد.

    از نظر روهم، اس.آ. نه تنها ستون فقرات انقلاب نازی بود، بلکه هسته ارتش انقلابی آینده نیز به شمار میرفت، و باید ژنرالهای مرتجع را جارو کند، و خود اختیار ارتش را به دست گیرد. هیتلر چنین نمی اندیشید. او به کمک ژنرالها سر کار آمده بود، و میدانست آنها هنوز قدرت سرنگونی او را دارند، و در صورتیکه هیندنبورگ 86 ساله بمیرد، وفاداری ارتش به شخص او لازم است. و از نظر او نظامیان آموزش دیده میتوانستند منظور غایی او از ارتش را برآورند، از نظر هیتلر اس.آ. دار و دسته اراذل و اوباش بود که به درد زد و خوردهای خیابانی میخورد، و چون کار خود را کرده بود تدریجا میبایست از صحنه بیرون برود. علیرغم تضاد عمیق بین هیتلر و روهم، هیتلر توانست در سال 1933 علاوه بر جلب اعتماد ارتشیان، اس.آ. را محدود کند.

    در بهار 1933 رایش سوم از نظر سیاسی منزوی و از لحاظ نظامی ناتوان بود. همسایگان آلمان به خصوص فرانسه و لهستان به هیتلر بد گمان بودند. مارشال پیلسودسکی دیکتاتور لهستان به فرانسه پیشنهاد کرد به اتفاق علیه آلمان به جنگ پیشگیرانه دست بزنند. حتی موسولینی به رغم تظاهر به خشنودی از ظهور دومین دولت فاشیستی، نگران زمامداری هیتلر و کم رنگ شدن خود بود.اتریش و ممالک بالکان نیز نگران نقشه های هیتلر بودند. شوروی نیز به طور آشکار دشمن نازیها بود. وی در مه 1933 سخنرانی مهمی در مورد سیاست خارجی داشت و اعلام کرد که آلمان حاضر است از تمام سلاحهای تعرضی دست بکشد، به شرط آنکه ملل مسلح از جانب خویش اسلحه تعرضی خود را نابود کنند. آلمان حاضر است با هر پیمان عدم تجاوز شرافتمندانه ای موافقت کند، زیرا در اندیشه حمله نیست.، و فقط فکر به دست آوردن ایمنی است. در سخنان هیتلر هشداری نیز وجود داشت، دولتهای دیگر بایدسلاحهای خود را به میزان آلمان تقلیل دهند و گرنه آلمان از جامعه ملل بیرون خواهد رفت. سخنرانی هیتلر نه تنها خوشایند آلمانیها بود بلکه امریکا و قدرتهای غربی را نیز تحت تاثیر قرار داد.

    در اکتبر مشخص شد متفقین نیاز به فرجه 8 ساله جهت تقلیل سلاحهای خود به میزان آلمان دارند. هیتلر فورا اعلام کرد به دلیل عدم شناسایی حقوق مساوی آلمانها، آلمان از جامعه ملل خارج میشود. رایشتاگ را منحل کرد، و به ارتش فرمان داد در صورت انجام مجازاتهایی علیه آلمان به رای جامعه ملل، به شدت مقاومت کند. این نخستین قمار او در سیاست خارجی بود زیرا مشخص میکرد که آلمان علیرغم میثاقهای خلع سلاح و پیمان ورسای میخواهد مسلح شود. در این زمان، نظیز بحرانهای بزرگتری که تا سال 1939 ایجاد شد، ملل متفق کاری صورت ندادند، زیرا بیش از آن کور و پراکنده و بی حال بودندکه به ماهیت یا مسیر حوادثی که در آلمان اتفاق میافتاد پی ببرند. در نوامبر انتخابات رایشتاگ و همه پرسی در مورد کناره گیری از کنفرانس خلع سلاح و جامعه ملل برگزارشد. 96% رای دهندگان با کناره گیری موافق بودند. 92% نیز به اسامی نمایندگان نازیها رای دادند. حتی در اردوگاه کار اجباری داخاو از 2242 زندانی، 2154 نفر آنان به حکومتی که آنان را به زندان انداخته بود رای دادند. در عین حال تردیدی وجود نداشت هیتلر در کار مخالفت با جهان خارج از حمایت آلمان برخوردار است.

    در ذهن آلمانیها لهستان دشمنی منفورتر از فرانسه به شمار میرفت، زیرا در ورسای بخشی از آلمان که به دالان لهستان معروف شده بود، پروس شرقی را از آلمان جدا میکرد، و علاوه بر آن بخشی از سرزمبنهای قدیم آلمان به لهستان داده شد. ژنرال فن زکت پدر ارتش جدید آلمان سالها قبل در 1922 گفته بود وجود لهستان تحمل ناپذیر و با شرایط طبیعی آلمان ناسازگار است. هیتلر دریافت قبل از اینکه لهستان را بتوان از میان برد باید او را از اتحادی که با فرانسه دارد گسست. مدتی آلمان با لهستان وارد مذاکره شد، و در ژانویه 1934 اعلام شد آلمان ولهستان پیمان عدم تجاوز ده ساله ای امضا کرد. لهستان رفته رفته از فرانسه کناره گیری کرد و به آلمان نزدیک شد.

    با وخامت حال هیندنبورگ هیتلر به ارتشی ها نزدیکتر شد، در آوریل پیشنهاد کرد که در صورت حمایت ارتش از او، جاه طلبی های روهم را سرکوب کند و اس. آ. را سخت تقلیل دهد، و تعهد نماید که از آن پس تنها قوای مسلح رایش باشد. فرماندهان ارتش در مه 1934 تصویب کردند که هیتلر جانشین هیندنبورگ شود. در درون حزب، نبرد قدرت به شدت در گرفت. گورینگ و هیملر علیه روهم متحد شدند. هیملر رییس اس.اس. که هنوز زیرمجموعه اس.آ. بود، در آوریل 1934 از طرف گورینگ به ریاست گشتاپوی پروس (پلیس مخفی) منصوب شد. از طرفی ژنرال فون اشلایشر مجددا وارد توطئه شد و میخواست با همدستی روهم و اشتراسر، اس.آ. را در ارتش ادغام و روهم را وزیر دفاع کند. هیتلر چند روز پس از یک گفتگوی تند با روهم، دستور داد اس.آ. در ماه جولای به مرخصی برود. هیملر نهایتا توانست هیتلر را متقاعد کند که روهم قصد قیام دارد. در 28 ژوئن، اعلام شد که روهم از جامعه افسران آلمان خارج شده است. نهایتا دو روز بعد پس از وقایعی که به تفصیل در صفحات 301 تا 317 کتاب آمده است، روهم مستقیما به دست هیتلر کشته شد، و علاوه بر او صدها نفر از رهبران اس.آ. نیز به قتل رسیدند. در همان شب ژنرال فون اشلایشر نیز در خانه خود به دست اس.اس. ها کشته شد. اشتراسر نیز روز بعد در زندان گشتاپو به فرمان گورینگ به قتل رسید. پاپن خوشبخت تر بود، و کشته نشد. ولی اداره او غارت شد، و منشی و چند نفر از همکاران قدیم او کشته شدند. وقتی پیش گورینگ رفت تا به او اعتراض کند، وی او را با خواری بیرون انداخت. جالب آنکه پاپن یک ماه بعد سفیری آلمان در اتریش را پذیرفت. طبق آماری که بعد از جنگ فاش شد در تصفیه خونین 30 ژوئن 1934، بیش از 1000 نفر کشته شده ند. بسیاری بر اثر انتقامجویی محض و مخالفتهای گذشته شان کشته شدند. روز بعد هیندنبورگ از هیتلر به دلیل اقدام قاطع و خفه کردن خیانت در نطفه تشکر کرد. ژنرال فون بلومبرگ وزیر دفاع نیز به هیتلر تبریک گفت.

    هیندنبورگ در 2 آگوست 1934 در 87 سالگی در گذشت. و هیتلر به موجب قانونی که روز قبل در هیئت دولت تصویب شده بود عنوان رییس مملکت و فرمانده کل قوا را داشت. و از این پس با عنوان ((پیشوا و صدر اعظم رایش)) شناخته میشد