اثری شاخص از آلبر کامو
کتاب - طاعون – آلبر کامو – ترجمه: رضا سیدحسینی – چاپ دوازدهم 1390 (چاپ اول: 1345) – انتشارات نیلوفر – 341 صفحه
طاعون اولین کتابی است که از آلبر کامو میخوانم. کامو را همانند سارتر بیشتر یک متفکر میشناسم تا رمان نویس، و به همین دلیل هم در رمانهای او بیشتر باید به ردپای تفکر او چشم دوخت تا به فرم روایت و پوسته اثر. من شخصا آن دسته آثار هنری را بیشتر دوست دارم که خالق آن توجه لازم را به نحوه روایت و نگاه اول کرده باشد، و ارتباط محکمی را با مخاطب ایجاد کرده باشد، و بعد در صورت نیاز حرف خود را زده باشد. مدتی پیش "تهوع" اثر سارتر را میخواندم، به اعتقاد من به قدری سارتر درگیر حرفی که میخواهد بزند شده بود که مخاطبی را که شاید دنبال آن حرف نبود و یا مانند من علاقه ای هم به آن نداشت، از خود می راند. تفاوت سارتر، کامو و مثلا میلان کوندرا را در همین میدانم. کوندرا جذاب تر مینویسد، و پوسته اثر و شکل روایتش نیز گیرا است. شاید هم علت بحث من همزمانی با کوندرا باشد، ولی به این عذر نیز چندان بها نمیدهم، زیرا با سارتر و کامو نیز چندان ناهمزمان نیستم.
البته نحوه روایت طاعون با تهوع تفاوت دارد، و میتوان گفت طاعون در نگاه "اول" خود جذاب تر است. وقایع طاعون در شهری به نام "اران" در الجزایر در زمانی که مستعمره فرانسه است اتفاق می افتد، از همان آغاز رمان شاهدیم که موشها در شهر تک به تک می میرند و بعدا شاهد گسترش این پدیده و به مرور انتقال آن به انسانها و تشخیص طاعون هستیم. شهر قرنطینه میشود. ارتباطش با سایر شهرها و دنیا قطع میشود. راوی اصلی داستان دکتر ریو به خاطر حرفه خود با این بیماری به طور همه جانبه برخورد دارد، و همراه با او و چند شخصیت محدود، مروری داریم بر شیوع، گسترش و تدریجا فروکش و سپس محو بیماری و برگشتن زندگی به روال عادی خود. در این بین برخی واکنش ها جالب است. کشیش شهر در آغاز اعلام وضع طاعون مردم را به گناه محکوم میکند و طاعون را مجازاتی برای همگان میخواند که به علت گناه کردن و توبه نکردن آنهانازل شده بود. بنابراین طاعون را تربیت کننده و اقدام علیه آن را بیفایده خواند و از مردم خواست آرامش خود را حفظ کنند که این ارادهٔ خداوند است و باقی کارها با خداست. جالب آنکه همین کشیش وقتی مرگ فرزند کوپک و بی گناه قاضی شهر را دید، موضعش عوض شد و به گروه نجات پیوست و آن را آزمایشی الهی خواند و از مردم خواست با بیماری مقابله کنند. گرچه خود نیز بعدا بر اثر بیماری درگذشت.
در مورد برخی دیگر از اهالی، شیوع طاعون تاثیرات خاصی داشت، نظیر آقای کتار که در آغاز شیوع طاعون، امدادگران او را از وضعیت خودکشی (به دلیلی به جز طاعون) نجات دادند، و او با روابط اجتماعی مناسبی که برقرار کرد، به طاعون با دیده مثبت مینگریست.
شخصیت اصلی داستان دکتر ریو مردی شریف است، به نجات انسانها می اندیشد، به خدا باور ندارد. همسرش در دوران طاعون در شهری دیگر در بستر بیماری است و نهایتا در میگذرد.
"طاعون" می تواند نماد تمام دشمنی ها و رنجهای بشری و در مجموع نیروهای شری باشد که بر زمین و انسانها حاکم هستند یا می شوند. گرچه به اعتقاد من ذز این کتاب، مردم در مقابل طاعون بی دفاع اند، و حتی سعی پزشکان برای ساختن دارویی برای مقابله با آن به نتیجه نمی رسد، و در دوره افت بیماری بر اثر سرما، مداواها موثر تر واقع میشود. خیلی ها طاعون را نمادی از سیطره فاشیسم بر آلمان و قسمت عمده ای از اروپا دانسته اند. من وقتی کتاب را میخواندم، آن موشهای منفردی را که در آغاز تک به تک می مردند و کسی به مرگ آنها اعتنا نمیکرد مشابه قربانیان منفرد نازیسم در آغاز رشد آن میدانستم، ولی به نظر من از زاویه عدالت اجتماعی بین فاشیسم و بیماری طاعون تفاوت زیادی وجود دارد. در فاشیسم فرد میتواند با تغییر موضع و یا گرفتن موضع هماهنگ با حاکمیت خود را از بسیاری مشکلات مصون بدارد. اعضای هیئت حاکمه نیز جای خود دارند، ولی طاعون، دوست و دشمن نمیشناسد. کشیش شهر، قاضی و فرزند او، اشراف و فقرا همگی میتوانند قربانیان طاعون باشند. حتی میتوان گفت در زمان بروز طاعون آنگونه که در کتاب میبینیم، فاصله طبقاتی کم میشود. در نتیجه علیرغم تاکید اکثر منتقدان بر این تمثیل، من این دو مقوله را متفاوت می دانم. زیرا وقتی مصیبت عمومی شد تحمل آن آسانتر می شود به همین جهت کسانی که مجبور بودند در منزل زندانی شوند، به فکر اینکه دیگران هم بایستی در منزل بمانند، زیاد اظهار ناراحتی نمی نمودند و به هم دیگر می گفتند چه مانعی دارد اگر ما زندانی هستیم دیگران هم مثل ما هستند، و باید در منزل بمانند. بخصوص که پول هم در چنین شرایطی قدرت خود را از دست میدهد، ولی همه اینها در یک جامعه فاشیستی متفاوت مینمایند.
شاید اگر بخواهم برای این کتاب با دید مثبت نتیجه گیری کنم، بتوانم بگویم که کامو میخواهد وجدان مخاطب و مردم را بیدار کند، و بگوید در زمان رسیدن بلایی مهلک، محبت و دوستی بزرگترین سرمایه بشر است. من این تفسیر را میتوانم از کتاب داشته باشم، ولی ارتباط آن با هر نوع مبارزه و یا نظام اجتماعی نمی فهمم.
به هر صورت باید گفت گرچه به این رمان علاقمند نشدم، ولی روایتی روان دارد، و در نگاه اول با بیماری طاعون و تاثیرات انسانی و اجتماعی آن آشنا میشویم، زیرا کامو به خوبی آن را توضیح داده است. ترجمه سید حسینی چنانچه انتظار میرود خیلی خوب است. انتشارات نیلوفر نیز کار خود را طبق معمول به خوبی انجام داده است و گذاشتن مقدمه ای به قلم آندره موروآ ما را با کامو و زندگی و آثار و افکار او آشنا میکند. من فکر میکنم برای کسانی که میخواهند با کامو آشنا شوند، خواندن طاعون تجربه مناسبی است، تجربه ای که از آن بهره بردم.