کتابی که بر مبنای آن یک شاهکار سینمایی خلق شد
سرگیجه – نویسندگان : پی یر بوالو، توماس نارسژاک – ترجمه: عباس آگاهی چاپ اول: 1390. انتشارات جهان کتاب 204 صفحه
رمان سرگیجه که نام اصلی آن "از میان مردگان" است، مبنای ساخت یکی از بهترین آثار تاریخ سینما به کارگردانی آلفرد هیچکاک بوده است، و شهرت آن بیشتر به خاطر فیلم سرگیجه است. گرچه بوالو و نارسژاک قبل از این کتاب با نوشتن داستان "شیطان صفتان" که آن نیز مبنای ساخت یک فیلم کلاسیک فرانسوی به کارگردانی "هانری ژرژ کلوزو" شده بود، شهرتی برای خود دست و پا کرده بودند. دیدن مجدد فیلم سرگیجه و منتشر شدن این کتاب، مرا به خواندن آن و مقایسه اش با فیلم، ترغیب کرد.
کتاب به خودی خود، تریلری جذاب و در بعضی لحظات کشدار است. فیلم هیچکاک شاید در کلیات و ضمنا در برخی جزئیات بر مبنای این کتاب است، و البته خیلی خیلی جذاب تر. چون فرض من بر این است که کسانی که این مطلب را میخوانند، فیلم را دیده اند، این نوشته را عمدتا بر مبنای مقایسه کتاب و فیلم مینویسم.
مکان وقوع نیمه اول داستان کتاب، فرانسه در آخرین روزهای قبل از اشغال توسط نازی ها در 1940 است، و نیمه دوم آن، در فرانسه پس از سقوط آلمان بود. مادلن کتاب، زنی مو مشکی و لاغر اندام است، و طبیعی است که هیچکاک به دلیل علاقه ویژه اش به زنهای موبور، مادلن را مو مشکی انتخاب نکرده است. اسکاتی فرگوسن فیلم، در کتاب فلاوی یر نام دارد، و یک وکیل دعاوی است.طبعا در زمان خاص داستان و در لابلای کتاب، در مورد شرایط فرانسه در آن روزها جسته گریخته صحبتهایی میشود، ولی در فیلم همه چیز روی اسکاتی و رابطه او با مادلن متمرکز شده است. در کتاب از همان آغاز، فلاوی یر با مادلن همدلی دارد، زیرا با تعاریفی که دوستش از همسرش میکند بین خودشان شباهتهای زیادی میبیند. در ادامه کتاب، مطالب زیادی در مورد درگیری های ذهنی فلاوی یر میخوانیم. بخشی از این درگیری های ذهنی را در فیلم، در دیالوگهای بین جیمز استیوارت و باربارا بل گدس که در نقش همکلاسی قدیمی و نقاش او بازی میکند، شاهدیم، در حالیکه در کتاب، اصولا چنین شخصیتی وجود ندارد، و طبعا حضور او در فیلم، ترفند خوبی برای به زبان آوردن برخی تفکرات اسکاتی است. ولی جالب آن است که هیچکاک در فیلم با حداقل دیالوگ، توانسته بسیاری از تفکرات اسکاتی را به ما القا کند.
یکی از بزرگترین تفاوتهای کتاب و فیلم در مورد جریانات پس از سقوط (ظاهرا) مادلن است. فلاوی یر (اسکاتی) پس از سقوط، از صحنه و بعد هم از شهر میگریزد، و همسر مادلن نیز که شاهدش فرار کرده در همان روز حمله آلمانها میگریزد، و در جاده در اتومبیلش توسط نازیها کشته میشود. طبعا نمیتوان جیمز استوارت را در حال فرار از مسئولیت خود تصور کرد، و رویکرد فیلم و کتاب خیلی متفاوت است.
پس از جنگ، فلاوی یر هنگام تماشای یک فیلم مستند از روزهای بعد از شکست آلمان، به نظرش مادلن را در مارسی میبیند. به آنجا می رود و او را میبیند، و پروسه ای مشابه فیلم جریان پیدا میکند با این تفاوت که فلاوی یر زودتر از اسکاتی جریان را میفهمد. فلاوی یر نسبت به اسکاتی رگه های جنون قوی تری دارد، و به همین دلیل از آغاز با مادلن احساس همدلی دارد، زمانی که مادلن خودش واقعیت را اعتراف میکند، او در یک حالت شیفته وار و جنون آمیز مادلن را خفه میکند. پایانی کاملا متفاوت با فیلم.
به طور کل، این کتاب یک تریلز روانشناسانه خوب است، که در دستان توانای هیچکاک و فیلمنامه نویسان هولیوودی به یک شاهکار سینمایی تبدیل شده است. البته کتاب، زمینه ای کاملا فرانسوی دارد که طبعا در فیلم از آن اثری باقی نیست. شاید مادلن سمبل فرانسه قبل از جنگ است که سقوطش از برج با سقوط فرانسه یکی شده است. این فرانسه دیگر نمیتواند تحت شرایط قبلی، بعد از جنگ ادامه دهد، و به همین علت به دست فلاوی یر خفه میشود.
ترجمه کتاب، خوب است. خواندن کتاب را به علاقمندان داستانهای تریلز روانشناسانه و نیز دوستداران فیلم سرگیجه توصیه میکنم.