فیلمی یادآور روزگار امید
از کرخه تا راین – کارگردان و نویسنده: ابراهیم حاتمی کیا (1371):
مدتی پیش مجموعه آثار ابراهیم حاتمی کیا را که در یک بسته بندی خوب و مانند یک کوله جنگی توسط موسسه رسانه های تصویری عرضه شده، خریدم و به ترتیب و در فواصل نسبتا طولانی شروع به مرور آثار او کردم. حاتمی کیا فارغ از جنبه های سینمایی آثارش، از فیلمسازان مهم کشور است. مرور آثار او همانند مرور افکار و تطور ذهنی گروهی از هم نسلان ما است که صادقانه در انقلاب حضور داشتند. در جنگ شرکت کردند، در دوران پس از جنگ نیز به انحای مختلف در جامعه حاضر بودند، ولی همواره نوستالوژی دوران جنگ و امام را داشتند، و ...... . برخی مانند مخملباف در هر موضعی که حضور داشتند، آتشین مزاج و افراطی بودند، گروهی مانند حاتمی کیا یا مجیدی معتدل تر بودند، و بنا بر این هنوز در جامعه سینمایی ایران حضور دارند.
"از کرخه تا راین" پنجمین فیلم بلند سینمایی حاتمی کیا پس از هویت (1365)، دیده بان(1367)، مهاجر (1368)، وصل نیکان (1369) است. زمان ساخت "از کرخه ..."، دوران سازندگی است. از دوره آرمانگرایی و جنگ فاصله گرفته ایم. کم کم بحثهای تعقلی پیش می آید. و سیر طبیعی حرکت یک جامعه انقلابی به سمت جامعه ای عقل گرا، علیرغم همه نارسایی ها و دست اندازها تدریجا شکل میگیرد. در خطبه های نمازجمعه، هاشمی رفسنجانی برای ایجاد فاصله نسبت به انقلابیگری و مظاهر مختلف آن، از شیک پوشی در صدر اسلام میگوید، خیابانهای شهرهای مختلف گلکاری میشوند، اصفهان شهر نمونه میشود. کرباسچی شهردار تهران میشود و.... . "از کرخه ..." در زمان خود مورد توجه زیاد واقع شد. به خاطرم می آید وقتی اولین بار در سال 1371 آن را در سینما آزادی دیدم، گفتم که حاتمی کیا مصالح خوبی در دست داشته که یک فیلم ماندگار بسازد، ولی از آن مصالح درست استفاده نکرده است. اگر "از کرخه ..." در تاریخ سینمای ایران اهمیتی داشته باشد، به دلیل خود فیلم نیست، بلکه به علت اهمیت "فرامتنی" آن است. پس از گذشت 14 سال از انقلاب و شعارهای "مرگ بر...."، این بار کمی روی نزدیکی های ما با غرب کار میشود. اگر چنین فیلمی توسط مهرجویی، تقوایی و ..... ساخته میشد، چندان اهمیتی نداشت. این فیلم توسط یک فیلمساز کاملا "خودی" و کارگردانی که جز فیلمهای "دفاع مقدس" در کارنامه اش اثر دیگری نبود، ساخته شده بود. کارگردانی که گفته بود، همیشه فیلمهای من درباره دفاع مقدس بوده و خواهد بود، و اگر جز این بسازم به آرمان شهدا خیانت کرده ام. در این فیلم که اولین فیلمی است که پس از انقلاب در اروپا ساخته شده "آلمانی های خوب" را میبینیم، دیگر اثری از "اروپاییان جاسوس" نیست. گزارشگرهای اروپایی را میبینیم که سعی میکنند واقعیت بمباران شیمیایی را بیابند. دیگر رزمندگان، ابر انسانهایی نیستند که فقط با بال "یقین" و "ایمان" پرواز کنند. "نوذر" به آلمان پناهنده میشود، و میگوید من اینجا به عنوان یک انسان ارزش دارم. سعید قهرمان داستان برای راز و نیاز با خدایش، به کلیسا میرود. در هوای گرگ و میش در کنار رود راین، از وضع خود به خدا شکایت میبرد. در صحنه ای زیبا و در عین حال شعاری، یک آلمانی مست که شکوه او را به زبان فارسی میبیند، به آلمانی به خدا شکایت میبرد. خواهر سعید (با بازی هما روستا) سالها پیش خانواده را ترک کرده و احتمالا برای فرار از دست شرایط جامعه بعد از انقلاب به آلمان آمده و با یک آلمانی ازدواج کرده و پسر او نیز فارسی بلد نیست، خانواده او را طرد کرده اند، و او در سالهای بعد از ازدواجش چیزی در مورد خانواده اش به همسرش نگفته، با آمدن سعید برای معالجه به آلمان، فیل او یاد هندوستان میکند، و نهایتا در پایان فیلم همراه با خانواده آلمانی اش (که بر خلاف آغاز فیلم کاملا او را درک میکنند) برای دیدن خانواده خود به ایران می آیند. حتی عنوان فیلم، "از کرخه تا راین"، پیوستگی جهانی را نشان میدهد. در اوایل فیلم، هما روستا به ویژگی "منطقی" بودن جامعه آلمان در مقایسه با "شور انقلابی" اشاره میکند. سعید موفق میشود کمی "شور" به خانواده آلمانی خواهرش تزریق کند. واکنشهای او، پس از به دست آوردن بینایی در زمان دیدن فیلم تشییع جنازه امام، صحنه آخر فیلم که پسر خواهرش در کنار پنجره هواپیما، پلاک او را در دست دارد،و... همگی تجسمی از این مسئله هستند. از نظر حاتمی کیا در این فیلم، جوامع انسانی با هر دین و مذهبی روی هم تاثیر میگذارند، و علیرغم تفاوتهای زبانی، دینی و فرهنگی مسائل آنا مشترک است. بیست سال قبل، زمانی که این فیلم را میدیدم خوشحال بودم که تدریجا دوران خرد در جامعه ما آغاز میشود، ولی افسوس..... . امروز خیلی از ما که به امید رسیدن دوران تعقل در ایران ماندیم، به انتخاب "نوذر" غبطه میخوریم. چنین است که آنچه حاتمی کیا امروز میسازد، اجازه نمایش نمیگیرد (گزارش یک جشن). این قصه نسلی سوخته است.
همانگونه که گفتم، "از کرخه ..." از نظر سینمایی، چندان حرفی ندارد و کهنه مینماید. بازی هما روستا و نحوه بیان او کاملا تئاتری است. برخی صحنه ها حالت شعاری دارد، ولی در عین حال فیلمی است که با "دل" ساخته شده و به همین دلیل برای من با ارزش است. ولی برگ برنده و نقطه درخشان آن موسیقی بارها شنیده شده مجید انتظامی است.من قطعا بیش از دویست بار آن را شنیده ام، و هم اینک هم زمان با نوشتن این متن، موسیقی آن را که ضمیمه DVD فیلم بود میشنوم. در این لحظه که فکر میکنم، به نظرم می آید که این موسیقی و نیز موسیقی متن "هزار دستان" اثر جاودانه "مرتضی حنانه" بهترین آثار موسیقی فیلم سینمای ایران هستند که میشود آنها را مستقل از فیلم بارها شنید و لذت برد.