اول مهر
امروز اول مهر بود، روزی پر معنی در زندگی هر یک از ما. روزی که یاد بچگی و نوجوانی خودمان و بعد یاد بچه هایمان و بعد هم شاید مانند امروز که برای من جز یک خاطره، مفهومی ندارد. چند تا از اول مهرهایم را با شما تقسیم میکنم.
اول مهر 1343- اولین روز مدرسه. دبستان خشایار نزدیک خانه مان. با ذوق و شوق و با روپوش آبی آسمانی به مدرسه رفتم. آغاز دورانی جدید. آغاز دوره دبستان و یک الگوی تکرار شونده. ذوق و شوق در روزهای اول. خستگی تدریجی از مشقهای زیاد (بچه های امروز نمیتوانند این دوره را تصور کنند). خوشحالی اواخر اسفند به خاطر تعطیلات عید نوروز. غصه عصر سیزده بدر. خوشحالی زایدالوصف آخرین امتحان. گرفتن کارنامه در اول تیر. تابستان عزیز. از شهریور هم انتظار برای آغاز مدرسه. چون در آن موقع تفریحات خیلی کمتری از بچه های امروز داشتیم، و کم کم حوصله مان از تعطیلی سر می رفت. از کلاس پنجم دبستان تا ششم دبیرستان که کتابهای درسی را اواخر شهریور از مغازه میخریدم، یک سرگرمی لذت بخش هم قبل از اول مهر داشتم. ورق زدن تک تک و دقیق کتابها و دیدن مطالبی که باید در سال بعد بخوانم (هنوز هم در برخورد با کتابهایی که تازه خریده ام، چنین میکنم). اکثر وقتها با دیدن تیترها و عناوین فصلهای کتاب و یا فرمولها بر خود میبالیدم که در این سال تحصیلی چقدر باسواد میشوم. روزهای اول نیز هیجان خرید دفترهای درسهای مختلف و لوازم التحریر خاطرات زیبایی را برایم رقم می زد.
اول مهر 1355- سال اول دانشگاه پهلوی شیراز. در تهران بودم. البته پنجشنبه بود و من که تا 25 شهریور در دانشگاه انگلیسی زبان، کلاسهای فشرده زبان انگلیسی گذرانده بودم، حیفم می آمد سینماهای تهران و فامیل و دوستان قدیم را ول کنم و به شیراز بیایم. بچه ها در سال اول دانشگاه را خیلی جدی گرفته بودند، و از سحر یا صبح زود 29 شهریور برای انتخاب کلاسهای بهتر در صف ثبت نام و انتخاب واحد ایستاده بودند، و من که از قبل دیده بودم که میتوان تا یک هفته با پرداخت روزانه 200 ریال جریمه تاخیر ثبت نام کنم، روز سوم مهر با سلام و صلوات به شیراز آمدم و جریمه تاخیرم را پرداخت کردم و ثبت نام کردم. از قبل هم میدانستم ساعتهایی که من کلاس میخواهم به درد کسی نمیخورد، و برای من جا خواهد بود. زیرا بچه ها دنبال ساعت خوب صبحگاهی بودند، و من دنبال کلاسهای یک تا پنج بعد از ظهر. دیگر مفهوم اول مهر عوض شده بود و میشد تا حدی آن را مدیریت کرد.
اول مهر 1357- فقط تقویم، اول مهر را نشان میداد. خبری از کلاس رفتن نبود. فقط اعتصاب و بحثهای سیاسی، و جمع کردن کمک برای زلزله طبس.تا اسفند 1357 هم خبری از دانشگاه نبود.
اول مهر 1359- دانشگاهها به خاطر انقلاب فرهنگی تعطیل شده بود، برای اولین بار بعد از سال 1343 این روز برایم روزی بود مانند سایر روزها. جالب آنکه به قدری غرق سیاست و انقلاب و جنگ بودم که نه افسوسی خوردم و نه احساس ناراحتی کردم. فکر میکردم اول مهر سوسول بازیه.
دفترچه زندگی من ورق خورد. اول مهرها مفهوم خود را از دست دادند. ازدواج، دست کشیدن از فعالیت سیاسی، جنگ، آغاز جدی کار ساختمانی، سفرهای متعدد کاری، پاکسازی از دانشگاه، بازگشت به تهران، بچه دار شدن و.... همگی مسیر زندگیم را عوض کرد، و اول مهر برایم مفهوم ویژه ای نداشت. تا اینکه در سال 68 با رییس جمهور شدن هاشمی رفسنجانی نامه برگشت من و فریبا به دانشگاه به دستمان رسید. باید اعتراف کنم چندان خوشحال نشدم. داشتم در حرفه خودم کار میکردم و تجربه خوبی پیدا کرده بودم. رفتن به دانشگاه آن هم در شهری دیگر، مشکلات زیادی داشت، ولی همیشه مزه زندگی به همین مشکلات اونه.
اول مهر 1369- شیراز. این اول مهر برای 3 نفر از خانواده 4 نفری ما ویژه بود. من و فریبا برای اولین بار بعد از اول مهر 1358 به دانشگاه میرفتیم. آیدا هم به کلاس اول میرفت. فقط آریا که کمتر از دو ماه داشت، اول مهر را با دوری مادر تجربه میکرد. نکنه همین بود که آریا از کلاس دوم به بعد هیچ وقت از اول مهر خوشش نمی آمد و دلش میخواست همون اول مهر جمعه باشه. رفتن پدر و مادر و بچه اولشان به طور هم زمان به مدرسه، از اون چیزاییه که به قول بعضی ایمیلها "فقط در ایران اتفاق میافته".
با تمام شدن درس من و فریبا، اول مهرها با دور تسلسل جدیدی آغاز شد. آیدا از دبستان به راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه. آریا هم از سال 75 وارد تیم شد، و تا اول مهر 86، اول مهرها برای من به عنوان پدر مفهوم ویژه داشت، برای بچه ها هم همان دور تسلسل بچگی ما شروع شده بود، ولی با یک فرق بزرگ. اونها شهریور دیگه از تعطیلی حوصله شان سر نرفته بود و برای اول مهر لحظه شماری نمیکردند. با تمام شدن دانشگاه آیدا و خارج رفتن آریا، سالها است اول مهر برای من معنی مشخصی نداره.نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت. باید اعتراف کنم همین الان هم خیلی دلم میخواست درس میخواندم و شوق اول مهر را تجربه میکردم. ولی در عین حال باید بگویم که خوشحالم که چند ساله با اول مهر ارتباط ویژه ای ندارم. این همه چیز توی دنیا هست که میشه با اونا ارتباط ویژه داشت که اول مهر توشون گمه. وقتی با اول مهر ارتباط نداری، یعنی دیگه نگران درس و مشق خودت و بچه ها نیستی. ولی بالاخره زندگی پر از این هیجان ها و نگرانی ها و خوشحالی است که خیلیاشون تاریخ روشون نیست. به نظر من مهمترین روز زندگی امروزه که باید ازش استفاده کنیم، حالا میخواد اول، دوم یا سی ام هرماهی که میخواد باشه. ولی خوب امروز اول مهره، پس زنده و پاینده باد اول مهر.