سمفونی مردگان – نویسنده: عباس معروفی-انتشارت ققنوس (چاپ پانزدهم – 1389) – 350 صفحه

سمفونی مردگان را حدود 12 سال قبل خوانده بودم و از آن خوشم نیامده بود. بر اثر توصیه برخی دوستان فرصت مجددی برایم فراهم کرد که بار دیگر کتاب را بدون هیچ پیشداوری بخوانم. نتیجه آن شد که این بار هم خوشم نیامد. قطعا کتاب از نظر تکنیک داستانگویی و تشابه تقسیم بندی های کتاب با سمفونی و تغییر راوی در هر موومان، و حتی داشتن یک اوورتور در آغاز (اشاره به هابیل و قابیل) کاری ویژه و کم نظیر در ادبیات ایرانی است، علاوه بر آن نمونه ای خوب از جریان سیال ذهن در رمانهای ایرانی است. ولی برای شخص من تداعی گر مثال "آفتابه و لگن هفت دست، شام وناهار هیچی" است. با شخصیتهای مختلف کتاب ارتباط عمیقی برقرار نکردم، شاید اورهان و پدر برایم از همه ملموس تر بودند، ولی آیدین و آیدا را هرگز درک نکردم. البته تاکید میکنم که در مورد ارتباط خودم و کتاب صحبت میکنم، و هرگز قصد زیر سئوال بردن کتاب را ندارم. چون بسیاری از خوانندگان توانسته اند با آن ارتباط خوبی برقرار کنند.

آیدین از نظر من نمونه یک روشنفکر به حساب نمی آید. بهتر بگویم که اگر اسم او را روشنفکر بگذاریم، فضیلتی در روشنفکری نمیتوان دید، و در این صورت روشنفکری به عنوان یک بیماری مطرح میشود. او فردی بی عمل است که بدترین استفاده را از هوش، تحصیلات و متفاوت بودن خود میکند. شاید نوعی خود ویرانگر که صرفنظر از لطمه زدن به خود، کوچکترین تلاشی برای بهبود شرایط نزدیکان خود نمیکند. آیا اگر به آبادان میرفت نمیتوانست صرفنظر از بهبود شرایط خود، از نظر عاطفی آیدا را هم پشتیبانی کند. آیا نمیتوانست با استفاده از هوش خود، وضعیت کسب مغازه را بهتر کند، و عملا خانواده را به فروپاشی نکشاند. یا مثلا نمیتوانست با کمک ذهنی به مادرش، شرایط او را برای تاثیر گذاری بر وضعیت خانواده بهتر کند. از نظر من آیدین موجودی لوس و بی رمق و بی خاصیت است که یکی از بهترین توصیفاتی که در یکی از صفحات کتاب از او شده بود، بیشتر به فکر کردن فکر میکند. شاید گفته شود که "پدر و محیط روح هنرمند او را به کسوت سوجی دیوانه درآوردند". ولی مگر قرار است دور و بر هنرمند و روشنفکر گلستان باشد. متاسفانه آیدین نه تنها خودویرانگر  است بلکه ویرانگر نزدیکان است (مانند سرمه). یکی از دلایلی که بین من و کتاب ارتباط برقرار نشد، همین وضعیت آنتی پاتیک آیدین است.

از فصول مختلف کتاب در درجه اول موومان دوم و سپس موومان اول را دوست داشتم. احتمالا دلیل آن فضای رئال تر این دو موومان و فضای متفاوت و بعضا سوررئال موومان های بعدی است، دلیل این مسئله نیز عدم ارتباط ذهنی من با فضاهای سوررئال است.

تلخی زیاد از حد کتاب نیز یکی از ویژگیهای آن است. کوچکترین نشانه امید را در آن ندیدم. کارهای دیگر معروفی را نخوانده ام، تا بتوانم بگویم این تلخی مربوط به کلیه آثار او است یا مختص این کتاب است. صحنه مرگ یا بهتر بگویم قتل یوسف بسیار فجیع و آزار دهنده بود.