خوابم می آد
خوابم می آد – کارگردان و همکاری در فیلمنامه: رضا عطاران (1390):
خوابم می آد، اولین فیلم سینمایی است که عطاران کارگردانی میکند. فیلمنامه این فیلم نوشته احمد رفیع زاده است، و عطاران فیلمنامه را بازنویسی کرده است. خوابم می آد فیلمی کمدی و در عین حال تلخ است. او در این فیلم نقش معلم ریاضی ناموفق و بازنده ای را بازی میکند که در هیچ یک از مراحل زندگیش موفقیتی نداشته و به جز مادرش و در مقطع فعلی زندگیش "مریلا زارعی" کسی او را قبول نداشته است. نیمه اول فیلم از زبان عطاران داستان زندگی او را با برش های متععدی از دوران کودکی تا نوجوانی و دوران فعلیش به سبک فیلم "پولو بردار و فرار کن" اثر وودی آلن میبینیم. این قسمت از فیلم طنز و ساختار جالبی دارد، و نقطه قوت آن به حساب می آید. در نیمه دوم یا شاید یک سوم پایانی فیلم و پس از جریان آدم ربایی، سبک فیلم تغییر میکند، و جذابیت آن نیز کاهش می یابد. ریتم فیلم سریع است، که در مقیاس سینمای ایران برای آن یک نقطه قوت به شمار می آید.
قصه فیلم از نوع "شخصیت محور" است، و تصویر سازی گذشته این شخصیت، خوب انجام شده، و جای گذشته در زندگی امروز او نیز به خوبی نشان داده میشود. به عنوان مثال سابقه او در خیس کردن شلوار در مواقع و سنین مختلف به خوبی در فیلم جا افتاده است. تفاوتهای گفتار و تصویرسازی در صحنه خوردن توپ به او در بچگی و تاثیرات بعدی این واقعه نیز خوب در آمده است. ارتباط سه طرفه بین پدر و مادر عطاران و او نیز کاملا باور پذیر است. حسرت عطاران در مورد محبت پدر و رفتار پدر با او در صحنه خوابیدن جنین وار عطاران کنار پدر و نهایتا اردنگی خوردن او در ادامه صحنه، بدون استفاده از یک کالمه دیالوگ از این جمله است. خواندن کتابهایی نظیر طاعون و گذاشتن عکس کافکا در کنار پنکه اتاق عطاران از یکطرف نشانه پوچی زندگی او است، ولی از طرف دیگر تشابهی بین علاقه پدر به عکس هنرپیشگان هندی و عکسهای اتاق او دیده میشود. شاید پدر و پسر هر دو بازنده اند، ولی پدر سعی کرده خود را از تک و تا نیندازد، ولی عطاران در زمانه بیرحم تری زندگی میکند، و نمیتواند از پذیرش این موضوع طفره برود. اخراج او از مدرسه به خاطر در افتادن با دانش آموزی که پدر پولداری دارد، گواهی است بر این مطلب. شاید محوری ترین خصوصیت شخصیت اول فیلم، درستکاری او باشد. و یکی از بهترین نمودهای این درستکاری را در صحنه تظاهر او به دزدی از مغازه میبینیم، در حالیکه او حق التدریس خود را به عنوان پول دزدیده شده به مریلا زارعی می دهد. یکی از نمودهای تلخی و در عین حال واقعگرا بودن فیلمنامه نیز همین جا است. اگر یادتان باشد، تصویر کلیشه ای فیلمهای کمدی (مثلا کارهای نورمن ویزدوم)، این است که درستکاری و صداقت او نهایتا به خوشبخت شدن او می انجامد، و نهایتا زن زیبایی عاشق او شده و شغل خوبی به دست می آورد. ولی اینجا او را نهایتا در حال سقوط در صندوق عقب یک پیکان به ته دره میبینیم. دیگر در زمانه فعلی نمیتوان مانند زمان فیلمهای نورمن ویزدوم و جری لوییس و چارلی چاپلین خوش خیال بود.
در مجموع از این فیلم به عنوان یکی از معدود کمدی های خوب سالهای اخیر سینمای ایران خوشم آمد. اصلا درست نیست بخواهم آن را با کمدی های سوپر مارکتی سالهای اخیر با شرکت بی هنرانی مثل جواد رضویان، علی صادقی و مانند آن مقایسه کنم. ولی آن را از "ورود آقایان ممنوع" نیز حداقل یک سر و گردن بالاتر میدانم، و خوشحالم که فیلم فروش خوبی داشته است.
بازی عطاران خوب است، و به نظر می رسد کم کم عطاران قدر خودش را بهتر شناخته است. بازی او در دوفیلم کاهانی (بی خود و بی جهت، اسب حیوان نجیبی است) و این فیلم شاید طلیعه ای باشد از کاهش حضور او در آثار مبتذل کمدی. به نظر من عطاران پتانسیل های زیادی دارد که بتواند جایگاه او را در سینمای کمدی و حتی غیر کمدی ایران ارتقا دهد. مریلا زارعی نیز خوب بازی کرده، دیدن او در فیلم مرا به یاد نقش آفرینی های دایان کیتون در فیلمهای وودی آلن انداخت. ناصر گیتی جاه را پس از سالهای طولانی در فیلمی دیدم، و بازی خوبی در نقش پدر عطاران کرده است. البته نقش خوبی در اختیار داشته است. ولی گل سرسبد بازیهای فیلم، اکبر عبدی است که نقش مادر عطاران را ، عالی از کار در آورده است. بازی او شیرین و دلنشین است. ترفند عطاران در استفاده از او بسیار زیرکانه بوده است. از یک طرف فروش فیلم بیشتر شده و از طرف دیگر روابط مادر عطاران با فرزند و شوهرش باورپذیرتر نمایش داده میشود. زیرا او میتواند هم پسرش را ببوسد و ناز و نوازش کند و هم بدن همسرش را لمس کند. مثلا در صحنه یاد دادن تیراندازی به مادر، اگر پدر نمیتوانست به او دست بزند، صحنه کاملا از دست میرفت. دیدن این فیلم در سینما را به دوستان توصیه میکنم، به هر صورت باید به اقتصاد رو به مرگ سینمای ایران کمک کرد.